به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

نظر | لوئیجی مانژیونه و تایلر رابینسون یک کهن الگوی جدید نگران کننده هستند

نظر | لوئیجی مانژیونه و تایلر رابینسون یک کهن الگوی جدید نگران کننده هستند

نیویورک تایمز
1404/10/04
2 بازدید

سه ماه از ترور چارلی کرک می گذرد، به اندازه ای که کشور چندین چرخه خبری متوالی از خشونت های دیدنی را تحمل کرده است. و به اندازه‌ای است که واکنش جناح راست به تیراندازی - از جمله رئیس‌جمهور ترامپ که آن را به گردن لیبرال‌ها و لفاظی‌های چپ‌گرا می‌اندازد، تعلیق جیمی کیمل از ABC و تنبیه 600 آمریکایی به دلیل اظهارات عمومی درباره کرک - تا حدودی کاهش یابد. تصویری که ما از فرد متهم به قتل، تایلر رابینسون داریم، نیز بسیار تغییر کرده است، و هر چه بیشتر در مورد او می آموزیم، به طرز نگران کننده ای عادی تر به نظر می رسد.

منظورم از عادی چیست؟ هیچ کس که متهم به گرفتن موقعیت تک تیرانداز برای قتل یک شخصیت عمومی است را نمی توان غیر استثنایی نامید. اما ما در حال گذر از یک تغییر گام‌های وحشتناک در خشونت‌های عمومی و سیاسی در آمریکا هستیم، و اخیراً، برخی از مظنونان جنایت‌کننده به‌نظر نمی‌آیند که طردشدگان اجتماعی یا روانی ناخوشایند باشند، به گونه‌ای که اطرافیانشان را نگران کند. آن‌ها از نظر سیاسی رادیکال به نظر نمی‌رسند، اعضای گروه‌های افراطی نیستند و مانیفست‌های مفصلی ارائه نمی‌دهند یا اهداف انقلابی را تعقیب می‌کنند، همان کاری که عاملان خشونت سیاسی در دوره‌های قبل انجام می‌دادند (مانند آنارشیست‌های دهه 1910، رادیکال‌های دانشجویی و سیاه‌پوست دهه 1960 و اسلام‌گرایان و راست‌گرایان در دهه‌های اخیر دوستان و تروریست‌های اخیر را به نمایش نمی‌گذارند. هر نشانه ای از علاقه مندی به خشونت سیاسی را در خانواده قرار دهید، چه رسد به یک وسواس یا طاقت فرسا. به نظر نمی رسد آنها به دلیل نیهیلیسم واقعی (مثلاً ناتان لئوپولد و ریچارد لوب) یا روان پریشی سادیستی (مثلاً جیمز هولمز، که 12 نفر را در تیراندازی دسته جمعی در آرورا در سال 2012 کشتند) به قتل روی آورده اند - اگرچه هیئت منصفه به طور مشخص دفاع از جنون او را رد کرد. آن‌ها نفرت عمیقی ابراز نکرده‌اند - مثلاً کسانی که کلیسای اسقفی روشیست آفریقایی امانوئل در چارلستون، S.C. یا کنیسه درخت زندگی در پیتسبورگ را مورد حمله قرار دادند. در عوض، به نظر می‌رسد که این کهن‌الگوی جدید با انگیزه اخلاق‌گرایی بسیار آشناتر و گاه به گاه، با استناد به شکایات در مورد وضعیت کنونی سیاست ما که دست‌کم ده‌ها میلیون آمریکایی دیگر به اشتراک گذاشته‌اند، ایجاد شده است. این یک پیشرفت مفید نیست.

بسیاری از کسانی که چهره‌های MAGA مانند کرک را نفرت‌انگیز می‌دانند، یا معتقدند که مدیران بیمه مانند برایان تامپسون، که رئیس UnitedHealthcare بود، استثمارگر هستند، خدا را شکر، اسلحه به دست نمی‌گیرند تا حرف خود را بیان کنند. اما چه چیزی می توانیم بگوییم که چه چیزی آن معدودی را که انجام می دهند متمایز می کند؟ در سال‌های اخیر، پژوهشگران اصطلاح «تصادفی» را برای توصیف تصادفی بودن آشکار خشونت‌های تماشایی در آمریکا و دشواری ضمیمه کردن مسئولانه معنای اجتماعی به هر رویدادی خاص، پذیرفته‌اند. اما اگرچه اغلب تصادفی به نظر می رسد، اما این نوع جدید خشونت نیز واقعاً تصادفی نیست، زیرا به نظر نمی رسد از نیهیلیسم، سادیسم یا جامعه گرایی ناب نشات می گیرد. چیزی که این حملات را تصادفی جلوه می‌دهد این است که چقدر نادر به نظر می‌رسند، بلکه این است که محکومیت‌های اساسی چقدر آشنا به نظر می‌رسند - و چقدر بعید به نظر می‌رسد که این محکومیت‌های رایج باید چنین خشونت‌های تماشایی را ایجاد کند.

یک سال و نیم پیش، پس از اینکه ترامپ به سختی از قتل، جلوگیری کرد، اما از قتل‌ها جلوگیری کرد. انگیزه سیاسی تیرانداز، توماس متیو کروکس، آنچه را که قبلاً کاملاً آشکار به نظر می رسید پنهان کرد: اینکه قاتل بالقوه نوعی رمز است که انگیزه های آن به خصوص برای ما خوانا نبود، مهم نیست چقدر در پروفایل های پراکنده او در رسانه های اجتماعی جستجو می کردیم. اما در حالی که کروکس چهره نگران کننده ای باقی می ماند، با توجه به آنچه که اکنون می دانیم، او همچنین شبیه یک کهن الگوی معمولی به نظر می رسد که از تاریخ خشونت آمریکا آشناست: یک فرد تنها، که شاید از بحران های سلامت روان رنج می برد.

وقتی رابینسون برای اولین بار به خاطر قتل چارلی کرک دستگیر شد، داستان مشابهی در مورد او منتشر شد که این معنای خلأ پسر را پر کرد: نامناسب، شاید حتی بدون دوست، در حلقه بازخورد افراط‌گرایی خشونت‌آمیز آنلاین گرفتار شد. در روزهای پس از تیراندازی، فرماندار اسپنسر کاکس از یوتا، جایی که تیراندازی در آن رخ داد، از آمریکایی‌ها خواست تا تلفن‌های خود را کنار بگذارند و «چمن‌ها را لمس کنند»، تماسی دوستانه که توسط پیت بوتیگیگ و بسیاری دیگر در روزها و هفته‌های بعد تکرار شد.

سه ماه بعد، و به نظر می‌رسد که نقش رابینسون به طور فزاینده‌ای اشتباه شده است. یک آزادی خواه نرم که به سمت لیبرال رفته بود، هیچ تعهد سیاسی دیرینه، عمیقاً احساسی یا رادیکالی از خود نشان نداد. به نظر نمی رسد که او یک شکست روانی را تحمل کرده باشد، و نه در قالب استیون پدوک، که در سال 2017 به تماشاگران کنسرت در لاس وگاس تیراندازی کرد و کشت، یا هیولایی خانه نشین مانند آدام لانزا، که در سال 2012 کودکان را در مدرسه ابتدایی سندی هوک کشت، نهیلیست نبوده است. بیشتر در خارج از گوشه های تاریک آشنای اینترنت، به جای آن به طور غیرسیاسی در چت های گیمر در Discord شوخی می کنند. از جهاتی او یک بچه اینترنتی بود، شاید راحت تر از IRL در آنجا معاشرت کرد. اما او هنوز دوستان زیادی داشت، برخی آنلاین و برخی آفلاین. واشنگتن پست اخیراً با 21 نفر از آنها مصاحبه کرد و مکالمات آنها را در پرتره ای چشم نواز از رابینسون مرور کرد که به عنوان طرحی از حلقه اجتماعی او، جایگاه او در آن و احساسی که آن افراد سعی کردند از تیراندازی ایجاد کنند، دوچندان می شود.

"در سال های منتهی به آن روز،" ساموئل اوکفورد، ایوان هیل، سارا بلاسکی از noRobet Schaaffer از Aaron گزارش دادند. که ممکن است نشان دهنده قابلیت خشونت باشد، بسیار کمتر از قتل. به نظر بسیاری، او عقاید سیاسی غیرقابل توجهی داشت و به برخی گفت که طرفدار هیچ یک از احزاب اصلی نیست.»

بعضی از نزدیکان رابینسون او را مشاهده کردند که چند قدمی از خانواده محافظه‌کارش به سمت چپ می‌رود، در حالی که او از نوجوانی به پایان رسیده و وارد جوانی می‌شود، اما در دوران ترامپ و کووید، زندگی اجتماعی‌اش را ترک نکرد. بر روی کسانی که او را بهتر می‌شناختند، به اندازه‌ای که سیاست‌هایش بیشتر دیده می‌شد، آنها رادیکال نبودند: در برابر اطلاعات نادرست کووید، ناامید از ظلم معمولی رهبران جمهوری‌خواه، در دفاع از حیثیت ترنس‌ها. سایر دوستان به The Post گفتند: «آنها متوجه چنین تغییراتی در سیاست رابینسون نشدند و هرگز نشنیدند که او در مورد مسائل ترنسجندر صحبت کند.»

شاید این نشانه ای از تقسیم بندی اجتماعی بود، و ما از دوره طولانی تر و مخفیانه تر رادیکالیسم، وسواس با کرک یا پیام های خشن که به روبین گفته شده بود، خواهیم آموخت فقط «بیش از یک هفته» برای فیلمبرداری برنامه ریزی کرده بودم. وقتی به هم اتاقی گفته شد که رابینسون تیرانداز است، پاسخ شوکه و ناباوری بود. چیزی که در نهایت یکی از نگران‌کننده‌ترین چیزها در مورد داستان او است: این یک اقدام وقیحانه خشونت‌آمیز سیاسی بود که ظاهراً از جانب شخصی ظاهر شد که برای اطرافیانش کاملاً غیرمعمول به نظر می‌رسید.

همین را می‌توان در مورد لوئیجی مانژیون، مظنون قتل تامپسون نیز گفت - اگرچه، مانند رابینسون، هنوز چیزهای زیادی نمی‌دانیم. اینجا یک بچه پیش دبستانی ماهر از خانواده ای مرفه بود که مسیری آشکار به سوی یک زندگی راحت و امن داشت. زمانی که او از این مسیر دور شد و برای موج‌سواری، پیاده‌روی و مطالعه به هاوایی رفت، این در یک عمل خود تخریبی تماشایی یا بخشی از یک وقفه عاطفی نگران‌کننده نبود، بلکه در تعقیب چیزی بود که بسیاری از آمریکایی‌ها به‌سرعت به‌عنوان چشم‌اندازی آشنا از زندگی خوب (اگر در عین حال ممتاز و قابل تشخیص باشد) تشخیص می‌دادند. در کلوپ‌های کتابی که در هاوایی ترتیب داد و در گروه‌های کتابخوانی که در آن‌ها شرکت می‌کرد، مانژیون گاهی اوقات به پرسش‌های بزرگی در مورد شکل و ارزش جامعه معاصر متمایل می‌شد، اما به نظر نمی‌رسد که او این کار را به شیوه‌ای نگران‌کننده یا حتی ناراحت‌کننده برای دوستان و همسفرانش انجام داده باشد، که در آن زمان همه نسبت به او احساس گرمی داشتند. به نظر می‌رسد هیچ‌کس فکر نکرده است، «یونابمبر بعدی می‌رود»، حتی اگر مانژیون نوشته‌های تد کاچینسکی را خواند و در مورد آن صحبت کرد.

درست پس از دستگیری مانژیون، گمانه‌زنی‌های زیادی در مورد آسیب دیدگی کمر و احتمال کینه شخصی او نسبت به سیستم مراقبت‌های بهداشتی آمریکا، به‌ویژه بیمه، وجود داشت. اما با توجه به پست های Reddit که به نظر می رسد توسط Mangione نوشته شده است، معلوم می شود که پس از یک دوره درد، عمل جراحی کمر او موفقیت آمیز بوده است و هیچ عارضه بیمه ای ظاهری ناشی از آن وجود نداشته است. همچنین گمانه‌زنی‌های زیادی در مورد اینکه چگونه به نظر می‌رسید او برای مدتی قبل از ظهور مجدد، مسلح، در مرکز شهر منهتن، از چشم‌ها دور شده بود، وجود داشت. اما او بسیاری از آن ماه‌های غایب را به کوله‌پشتی، مدیتیشن و روزنامه‌نگاری در تایلند و ژاپن گذرانده بود. شاید این دقیقاً آن چیزی نبود که از یک فارغ‌التحصیل اخیر علوم کامپیوتر از دانشگاه پنسیلوانیا انتظار می‌رفت، اما به نظر نمی‌رسید که نشان دهنده وقفه‌ای تاریک باشد، حداقل با توجه به آنچه می‌توانیم از نحوه مکاتبه او در آن ماه‌ها با دوستان ببینیم. قرار است با این حقایق چه کنیم؟

هرکسی که مظنون به خشونت دیدنی در آمریکا است، مانژیون یا حتی رابینسون نیست، اما ورود این کهن الگوی جدید نه تنها داستان سیاسی ما را پیچیده می‌کند، بلکه امیدهای ما را برای امنیت و عدالت نیز پیچیده می‌کند - باعث می‌شود شناسایی چنین بازیگرانی که ممکن است پس از مدتی یک حمله قرمز را به شدت دشوار کند و به دنبال آن یک حمله قرمز باشد، نسبتاً ناامیدکننده به نظر برسد. مشکوک این روزها ما در مورد عادی سازی خشونت در آمریکا زیاد صحبت می کنیم، اما به نظر می رسد خود مظنونان نیز در حال رشد عادی تر هستند - ظاهراً بدون گذر از افراط گرایی، توهم پارانوئید یا ناامیدی نیهیلیستی، به سمت خشونت گرایش پیدا می کنند.