به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

نظر | مارتین اسکورسیزی: راب راینر مرا در کف دستش داشت

نظر | مارتین اسکورسیزی: راب راینر مرا در کف دستش داشت

نیویورک تایمز
1404/10/04
2 بازدید

راب راینر دوست من بود و میشل هم همینطور. از این به بعد، من باید از زمان گذشته استفاده کنم، و این من را پر از غم و اندوه عمیق می کند. اما چاره دیگری وجود ندارد.

من و راب در اوایل دهه 1970 با یکدیگر در لس آنجلس آشنا شدیم. من یک دوست خوب در نیویورک داشتم به نام بیل مینکین، یک کمدین افسانه ای، مجری رادیو و بازیگر. بیل در تعدادی از عکس های من ظاهر شد، از جمله اولین فیلم من، "این کیست که در من را می زند." از طریق بیل، جورج ممولی را نیز در کمدی شناختم (جورج در «خیابان های بد» نقش جوی و در «نیویورک، نیویورک» نیکی بازی کرد). وقتی به لس آنجلس نقل مکان کردم، شروع کردم به دور هم جمع شدن در خانه جورج. اینها سالن های استندآپ کمدی، امور شبانه روزی بودند. دیوید اشتاینبرگ و دیک گرگوری کمی از راه رسیدند، و آنجا بود که با راب و همسرش در آن زمان، پنی مارشال آشنا شدم.

من و راب هر دو به نوعی پیوند شرقی بودیم. او و خانواده اش در جوانی به لس آنجلس نقل مکان کرده بودند، اما او در برانکس به دنیا آمد و در کودکی در نیو روچل زندگی می کرد. راب از خانواده سلطنتی تجارت نمایش نیویورک آمد. مادرش، استل، خواننده و هنرپیشه فوق‌العاده‌ای بود و پدرش، کارل، در کنار نیل سایمون و مل بروکس، که بعداً با روتین درخشان «پیرمرد 2000 ساله» شریک زندگی او شد، از «نمایش نمایش‌های تو» سید سزار بیرون آمد. این 100 درصد طنز نیویورکی بود، و در هوایی بود که من نفس می‌کشیدم.

باید بگویم چندین گروه بداهه‌نویس مختلف در آن زمان بخشی از آن صحنه بودند. لباس جورج با بیل سالوگا و مایکل میسلاو، پتی دویچ و فرد ویلارد، شرکت باربری آس بود. راب بیشتر با شکاف اعتبار مرتبط بود، طنزپردازانی که در رادیو جایگزین با لبه تیز سیاسی و ضد فرهنگی داشتند. یکی از برنامه‌های پخش شده‌شان فقط برای اینکه به شما بفهمانم کجا بودند، «جی. ادگار هوور: برای مردن خیلی مغرور، برای زندگی کردن خیلی مرده» نام داشت. مایکل مک کین، هری شیرر و آلبرت بروکس نیز بخشی از آن صحنه بودند.

همین لحظه، من دوست داشتم با راب بنشینم. ما یک رابطه طبیعی با یکدیگر داشتیم. او خنده دار و گاهی اوقات به طرز گزنده ای خنده دار بود، اما هرگز آن مردی نبود که اتاق را تصاحب کند. او حس زیبایی از آزادی بی‌هیجان داشت، از زندگی لحظه‌ای لذت می‌برد، و خنده‌ای بی‌نظیر داشت. هنگامی که آنها او را در مرکز لینکلن تجلیل کردند، مایکل مک کین کمی انجام داد، که تقلید هجوی درخشانی از سخنرانی های ادای احترام رسمی رسمی بود. قبل از اینکه به خط پانچ برسد، راب آنقدر خندید که می‌توانستید آن را در سراسر سالن بشنوید.

وقتی اولین بار در خانه جورج ملاقات کردیم، آهنگ War "The Cisco Kid" در سراسر رادیو پخش شد. من و راب داشتیم صحبت می‌کردیم، و او به طور اتفاقی به من گفت: "می‌دانی، بچه سیسکو دوست من بود."

گفتم: "واقعا"، "من نمی‌دانستم او واقعی است."

"اوه، او دوست من بود."

"وای."

تعجب کرد، شاید او دانکن رنالدو را می شناسد. مدت زیادی با هم صحبت کردیم تا اینکه بالاخره به من گفت که شوخی می کند. منظورم این است که بسیار رقت انگیز است - کمیک باید جوک را توضیح می داد. اما راب آنقدر خوب بود که من را در کف دستش داشت.

ما در طول سال‌ها در ارتباط بودیم و فیلم‌های یکدیگر را تماشا می‌کردیم. مورد علاقه من در میان عکس های او «مصائب» است، یک فیلم بسیار خاص، که به زیبایی توسط کتی بیتس و جیمز کان بازی شده است. اما پس از آن، البته، "This Is Spinal Tap" وجود دارد. به نوعی، آن تصویر در کلاس خودش قرار دارد. این یک نوع خلقت بی عیب و نقص است. و بخش بزرگی از عظمت آن فیلم، خود راب، به عنوان کارگردان و به عنوان بازیگر است.

زمانی که در حال انتخاب بازیگران «گرگ وال استریت» بودم، بلافاصله به راب فکر کردم که نقش پدر لئوناردو دی کاپریو را بازی کند. او می‌توانست با بهترین‌ها بداهه‌پردازی کند، در کمدی استاد بود، با لئو و بقیه بچه‌ها به زیبایی کار می‌کرد و مشکلات انسانی شخصیتش را درک می‌کرد: آن مرد پسرش را دوست داشت، از موفقیتش خوشحال بود، اما می‌دانست که سرنوشت او سقوط است. لحظه شگفت انگیزی وجود دارد که راب در حال تماشای جان فاورو است که به لئو توضیح می دهد که اگر فقط قبل از S.E.C از شرکت خود دور شود، می تواند نسبتاً سالم از خانه خارج شود. این شانس را دارد که او را به تخلف متهم کند. چهره راب که متوجه می شود لئو در حال تردید است و در نهایت دست از کار برنمی دارد، بسیار شیوا است. او می گوید: «تو تمام پول دنیا را به دست آورده ای. "به پول دیگران نیاز داری؟" پدری دوست داشتنی که توسط پسرش سرگردان شده است. هنگام فیلمبرداری از ظرافت و باز بودن اجرای او متاثر شدم، هنگامی که صحنه را در ویرایش جمع کردیم، یک بار دیگر حرکت کردم و با تماشای تصویر تمام شده حرکت کردم. اکنون، حتی فکر کردن به لطافت بازی راب در این صحنه و صحنه‌های دیگر، قلبم را می‌شکند.

آنچه برای راب و میشل رخ داد، یک وقاحت است، یک ورطه در واقعیت زندگی‌شده. تنها چیزی که به من در پذیرش آن کمک می کند گذشت زمان است. بنابراین، مانند همه عزیزان و دوستان آنها - و اینها افرادی با دوستان بسیار بسیار زیادی بودند - باید اجازه داشته باشم آنها را زنده و سالم تصور کنم ... و یک روز در یک شام یا مهمانی باشم و خودم را در کنار راب ببینم و خنده های او را بشنوم و چهره زیبایش را ببینم و به داستان هایش بخندم و از حس طبیعی طنز او لذت ببرم تا دوباره به او زمان خوش شانسی داشته باشم. دوست.

مارتین اسکورسیزی کارگردان، نویسنده و تهیه کننده برنده جایزه اسکار است. جدیدترین فیلم او "قاتلان ماه گل" است.

تایمز متعهد به انتشار تنوع نامه به سردبیر است. مایلیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر یک از مقالات ما بدانیم. در اینجا چندنکات آورده شده است. و این ایمیل ما است: letters@nytimes.com.

بخش نظرات نیویورک تایمز را در فیس بوک، اینستاگرام، TikTok، دنبال کنید. WhatsApp و Threads.