نظر | نمرات مختلط برای تحصیل در خانه
به ویراستار:
درباره «انزوای شوم کودکی که در خانه درس میخواند» نوشته استفان مریل بلاک (مقاله مهمان نظر، 21 دسامبر):
بهعنوان یک کودک 16 ساله، من بهعنوان یک کودک 16 ساله، تأیید میکنم که این انزوای مادامالعمر در خانه وجود دارد. آموزش در خانه اشتباه بوده است، اما اصولاً نباید از این مثال ها برای تعریف آموزش در خانه استفاده کرد.
مدرسه در خانه به درستی به معنای توانمندسازی کودکان برای طراحی آموزش خود، و برای والدین آنها برای ساختار برنامه درسی است. من بیش از یک سال است که در حین فیلمبرداری و تدوین «علیه نمره»، یک مستند بلند که نگاهی به زندگی نوجوانانی مثل خودم که در خانه درس میخواندهاند، دنیای خانه-مدرسه را بررسی کردهام. چیزی که من به این نتیجه رسیدم این است که در آموزش و پرورش باید طرفدار کودک باشیم، نه همیشه طرفدار مدرسه در خانه، اما مطمئناً مخالف نهادگرایی «یک اندازه مناسب است».
هرکسی میتواند نهادی را حول اعتقادات خود ایجاد کند، و تعصب میتواند از هر کجا آمده باشد: مدارس دولتی، مدارس خصوصی و والدین نیز. اکثریت عظیمی از افراد در تمام این سازمانها و نقشها به خوبی تلاش میکنند تا نیازهای کودکان را در دنیایی که به سرعت در حال تکامل است، برآورده کنند. چیزی که ما باید از آن اجتناب کنیم، جزم اندیشی است، هم در آموزش و هم در گفتمان مدنی.
میسون امبر
نیویورک
به سردبیر:
مقاله مهمان استفان مریل بلاک اعصاب من را به شدت تحت تاثیر قرار داد.
من از کلاس دوم ابتدایی در کلرادو در خانه درس خواندم. برادرانم هم در خانه درس می خواندند. دهه 1990 بود و ما یکی از خانوادههای مسیحی مدرسهای بودیم که از برنامه درسی کاملاً مبتنی بر کتاب مقدس استفاده میکردیم.
من از یک آکادمی مسیحی توهینآمیز بیرون کشیده شدم، جایی که از یک دختر بچه شاد و کنجکاو به دختری ترسیده و افسرده تبدیل شده بودم. حذف من از آن مدرسه اقدام درستی بود. اما اصرار خانوادهام برای نگه داشتن من در خانه، اجازه ندادن به من برای داشتن دوستان یا شرکت در فعالیتهای خارج از خانه، و تلقین ارزشهای بنیادگرایانه مسیحی (و ملیگرایانه) به من، اشتباه بود. و در حالی که در موضوعاتی مانند خواندن و نوشتن عالی بودم، از ریاضیات و علوم به طرز غم انگیزی عقب افتادم، زیرا تمام تحصیلاتم در خانه از دیدگاه کتاب مقدس تنظیم شده بود.
سالها طول کشید تا به آن برسم و تأثیرات انزوای اجتماعی و اجبار به حفظ نقش های جنسی سختگیرانه ویرانگر بود. هیچ راه چاره ای نبود جز اینکه امیدوار باشیم والدینمان به ما اجازه دهند به مدرسه برگردیم، کاری که آنها پس از فرار من یک شب انجام دادند.
این واقعیت که ما همچنان اجازه تحصیل در خانه را با دخالت کم یا بدون مداخله دولت ادامه می دهیم، مرا بیمار می کند. این عدم نظارت، راه را برای والدین بدسرپرست، کنترلکننده و بیثبات ذهنی باز میکند تا بر فرزندان خود مسلط شوند.
از شما متشکرم، آقای. بلاک، برای روشن کردن این عمل.
Lorraine Murray
Bend, Ore.
به سردبیر:
من عمیقاً با تجربه Stefan Merrill Block بهعنوان کودکی که در خانه تحصیل کرده بود، همدردی میکنم. در مورد ما، تحصیل در خانه یک انتخاب فلسفی نبود، بلکه آخرین راه حل بود.
در ماه فوریه، من و همسرم پسر 12 ساله خود را از مدرسه بیرون کشیدیم، زیرا مدارس ابتدایی و راهنمایی او کاملاً برای آموزش او فاقد تجهیزات بودند. او از زمان مهدکودک بالاتر از سطح کلاس درس می خواند، اما مجبور شد در سطح تعیین شده بخواند، که فقط باعث ناامیدی می شد. او بهترین یادگیری را از طریق بازی - ساختن سیستمها و سازهها، و مطالعه وسواسآمیز حملونقل و هوانوردی - اما هیچکدام از اینها مجاز یا بهعنوان یادگیری شناخته نمیشد.
وقتی او غرق شد، از کلاس حذف شد و به خانه فرستاده شد. تماس های مکرر از مدرسه باعث می شد یکی از ما کار را ترک کنیم تا او را تحویل بگیریم. با گذشت زمان، او احساس طرد شدن و سوء تفاهم کرد. ما شاهد بودیم که عزت نفس او روز به روز کاهش می یابد.
هیچ یک از ما وضعیت فعلی خود را دوست نداریم. اما نمیتوانستیم او را در محیطی قرار دهیم که بهنظر میرسید تفاوتها را به جای پرورش پتانسیل تنبیه میکند.
اگر میخواهیم خانوادههای کمتری به تحصیل در خانه سوق داده شوند، باید سیستم را تغییر دهیم - و هزینههای اجتماعی و اقتصادی را که والدین، بهویژه آنهایی که در خانه تحصیل میکنند، متحمل میشوند، در نظر بگیریم.
Hicham Oumlil
Brooklyn
اما، من میخواهم این ایده را کنار بگذارم که تست استاندارد برای دانشآموزان خانگی مانند نیویورک و هاوایی بهترین راه برای نظارت بر یادگیری آنهاست. بسیاری از ما هستند که در پاسخ به افزایش تستهای استاندارد در ۲۵ سال گذشته، مستقیماً مدرسه را در خانه انتخاب میکنند. بسیاری از آموزشهای عمومی در حال حاضر حول محور تقویت مهارتهای آزمون دادن به قیمت یادگیری واقعی میچرخند. ما انتخاب کردهایم که فرزندانمان را در خانه آموزش دهیم تا به آنها آموزش دقیقی بدهیم که مبتنی بر کلاسیک باشد، با فرصتی برای دنبال کردن هنر، موسیقی و زبانهای خارجی و لذت بردن از اوقات فراغت زیاد.
من همچنین میخواهم به این فرض آقای بلاک بپردازم که آموزش در خانه ذاتاً یک امر طبیعی است. اکثر خانوادههایی که در خانه با آنها مواجه شدهام، کودکانی از نظر اجتماعی ماهر دارند که در کلاسهای رقص و هنر، ورزشهای تیمی و برنامههای خدمات اجتماعی ثبتنام کردهاند، و با اعتماد به نفس با همسالان و بزرگسالان خود صحبت میکنند، چیزی که به یک امر نادر تبدیل شده است. آنها به ندرت پشت پردهها پنهان میشوند و پذیرای تجربهها و معاشرتهای اجتماعی هستند، به گونهای که همسالانشان که معمولاً در مدارس عمومی تحصیل نمیکنند.
الیسا کلنر
وست ویندزور، ویترینت.