نظر | هیچ راه حل سریعی برای بحران مسکن ما وجود ندارد
به ویرایشگر:
در اکثر شهرها، فضای خام برای پاسخ متفاوت از قبل وجود دارد - در ساختمانهای خالی، زمینهای خالی و بلوکهای فراموششده. هر یک میتواند به یک «ویلای شهری» تبدیل شود - محلهای کوچک در داخل محله، که در آن خانهها، حیاطهای مشترک، فضاهای کاری و باغها عمداً در یک سایت قرار گرفتهاند.
اگر میخواهیم شکاف مسکن را ببندیم و همزمان انزوا را بهبود بخشیم، باید فراتر از تعداد واحدها فکر کنیم. شهرها میتوانند با اجرای آزمایشی تعداد انگشت شماری از مکانهای ویلایی شهری شروع کنند و هر کدام را به عنوان بستری برای بسیاری از اشکال زندگی در نظر بگیرند، نه فقط متراژ مربع.
کنراد هایدرر
دیترویت
به سردبیر:
من سه ساعت در شمال شهر نیویورک، در ساراتوگا اسپرینگز زندگی میکنم. من شهرم را دوست دارم، اما مسکن مقرون به صرفه در اینجا نیز وجود ندارد.
من بازنشسته، طلاق گرفته و به تنهایی در یک آپارتمان یک خوابه زندگی می کنم. اجاره من بیش از 10 درصد افزایش یافته است از زمانی که یک مالک جدید ساختمان را خریداری کرده است. ناپایدار است. داستان در همه جا یکسان است.
من با کسانی که می خواهند خانه رویایی غول پیکر خود را بسازند یا بخرند، دعوا ندارم. من فقط نمی توانم درک کنم که چرا کسانی که امکانات ندارند یا کسانی که به سادگی می خواهند زندگی بسیار ساده تری داشته باشند، نمی توانند آن را داشته باشند.
آیین نامه های ساختمانی باید با واقعیت کنونی مطابقت داشته باشند. آمریکایی ها به مسکن با کیفیتی نیاز دارند که صدها سال عمر کند. ما در مورد خانه ها صحبت می کنیم، نه موشک. پیمانکاران قبلاً دانش لازم را دارند. ما در مورد داشتن اراده سیاسی برای اجازه دادن به تغییر در قوانین مسکن برای ساخت مسکن ارزان قیمت صحبت می کنیم. نه فقط مجتمعهای آپارتمانی، بلکه خانههای کوچک و با کیفیت و مقرونبهصرفه.
ازرا کلاین، برای روزنامهنگاریتان متشکرم.
گیل باراکو
ساراتوگا اسپرینگز، نیویورک.
به سردبیر:
خانههایمان تمام نشد. صاحب خانههایمان تمام شد.
ازرا کلاین استدلال میکند که بحران امروز ناشی از «پول زیاد به دنبال خانههای کم است». اما بر اساس هر نفر، آمریکا اکنون بیش از هر نسل قبلی مسکن دارد. در سال 1940، ایالات متحده حدود 37 میلیون خانه داشت. امروزه تقریباً 148 میلیون نفر است - چهار برابر بیشتر - در حالی که جمعیت آن بسیار کمتر رشد کرده است. کمبود داستان نیست.
تغییر واقعی این است که چه کسی خرید میکند.
یک نسل پیش، اکثر خانهها توسط خانوادههایی خریداری میشد که قصد اقامت و ایجاد سهام داشتند. سرمایه گذاران تنها بخشی از بازار را تشکیل می دادند. امروزه، سرمایه گذاران حدود یک چهارم کل خرید خانه و در بسیاری از مناطق مترو، بیش از یک سوم را به خود اختصاص می دهند. زوجهای متاهل دارای فرزند - زمانی ستون فقرات مالکیت خانه بودند - اکنون فقط 17 درصد از خانوادهها را تشکیل میدهند.
سرمایه به روشی که همیشه انجام میدهد به سمت مسکن نقل مکان کرد: سریع، پرخاشگرانه و بدون احساسات. قیمتها نه به خاطر کمیاب شدن خانهها، بلکه به این دلیل افزایش یافت که مسکن به ابزاری مالی تبدیل شد. تا زمانی که با این تغییر مواجه نشویم، مقرون به صرفه بودن دور از دسترس باقی خواهد ماند.
Dain Ehring
Dallas
نویسنده یک کارآفرین و مدیر اجرایی سابق در صنعت فناوری وام مسکن است.
به سردبیر:
Ezra از ستون پیشنهادی به تعداد زیادی از اعضای فعلی کلین است: خانواده.
در مجتمع چهار خانه در پورتلند که در آن زندگی می کنم، یکی از همسایه های من شش روز در هفته در خانه دیگری در شهر دیگری زندگی می کند. همسایه دیگر صاحب یک خانه در بروکلین و سه خانه در مین است که همه آنها را با دو سگ خود به اشتراک می گذارد. بنابراین، سه خانه از چهار خانه او همیشه خالی است. یکی از اقوام ثروتمند من و همسرش سه محل سکونت دارند.
اگر به عموم مردم تعمیم داده شود، باید خانههای خالی زیادی وجود داشته باشد: خانههای تکراری برای راحتی، نه برای درآمد اجاره.
مورد فوق فقط یک نمونه کوچک است. با این وجود، من شک دارم که بسیاری از مشکلات اساسی پیش روی طبقه متوسط و کارگر را تا زمانی که الگوی مالیاتی خود را به طور قابل توجهی تغییر دهیم، تغییر دهیم. از آنجایی که ثروتمندان اهرمهای دولت را کنترل میکنند، تا زمانی که اجازه ندادن کمککنندگان بزرگ برای تامین مالی انتخابات ملی را متوقف کنیم، هیچ تهاجم جدی در این موضوعات نخواهیم داشت.
این چهره دیگری از فردگرایی خشن و امتیازات آن است.
جرج اچ. استوارت
پورتلند، Editor Editor
The real of the dream
ساختن جدید بسیار سودآورتر از فروش مجدد خانه موجود است. با هزینه بالای ساخت و ساز جدید، مسکن جدید مقرون به صرفه نخواهد بود. اگر تراکم مسکن مقرون به صرفه ایجاد کند، نیویورک و بوستون ارزان خواهند بود. یک مطالعه 2023 توسط مؤسسه Urban هیچ شواهد آماری قابل تأییدی مبنی بر اینکه مسکنهای ارزانتر حتی 9 سال پس از مقرراتزدایی در دسترس قرار گرفتهاند، یافت نشد.
مسکن موجود، بازده اصیل سازی در استروئیدها. محلههای اقلیت بیشترین ضربه را از جابجایی ناشی از آن میبینند.
بخش رو به رشد جمعیت دیگر در الگوی عرضه-تقاضا «تقاضا» را تشکیل نمیدهند. تمرکز ناکارآمد ثروت به این معنی است که مسکن و سایر نیازهای زندگی به طور فزاینده ای فراتر از توان بسیاری از مردم است.
سیاست های عمومی موثر؟ مهمتر از همه، یک اقتصاد عادلانه که دستمزدهای قابل زندگی پرداخت می کند. سپس حفظ مسکن موجود و پرداخت یارانه برای ایجاد مسکن دائمی با قیمت مناسب. سرزنش دولت محلی قربانی سود است، که راه حل های عملکردی را به تأخیر می اندازد.
شری زان روزنتال
دورهام، N.C.
به سردبیر:
استدلال ازرا کلاین درباره بحران مسکن در آمریکا مبتنی بر مقایسه ای است که بیش از حد ساده شده است تا مبهم. بله، ما در دهه 1970 بیشتر ساختیم، زیرا کشور متفاوتی بودیم. زاد و ولد بالا بود، رشد جمعیت سریع بود، و تشکیل خانوار در حال افزایش بود. امروز هر سه فرو ریخته اند. میلیونها خانه جدید بهزودی تنها از طریق افزایش سن تغییر خواهند کرد. با این حال، آقای کلاین با عرضه رفتار میکند که گویی تقاضا ثابت است و جمعیتشناسی در کهربا منجمد شده است.
او همچنین از مهمترین حقیقت اقتصادی 40 سال گذشته چشم پوشی میکند: مقرون به صرفه بودن سقوط کرد زیرا هزینه هر کالای ضروری افزایش یافت در حالی که دستمزدها یکسان شد. اکنون خانواده ها قبل از اینکه حتی به فکر خانه باشند، بسیار بیشتر برای غذا، حمل و نقل، مراقبت های بهداشتی، مراقبت از کودکان و بدهی هزینه می کنند. مسکن ناگهان کمیاب نشد. مردم صرفاً چیزهای کمتری برای پرداخت آن دارند.
آقای. کلاین همچنین از عامل اصلی عامل اصلی ناکارآمدی بازار امروز غفلت میکند: نرخهای بهره. نرخ های فوق العاده پایین قیمت های متورم; سپس افزایش نرخ ها میلیون ها مالک را در جای خود قفل کرد. این یک مشکل منطقه بندی نیست. این یک مشکل فدرال رزرو است.
کاهش همه اینها برای "ساخت بیشتر" بینش سیاستی نیست. این یک شعار است و به راحتی از همان منافع پولی سود می برد که محله ها را به استراتژی های سرمایه گذاری تبدیل کرده است.
مایک لوئیس
Encinitas، کالیفرنیا.