نظر | اولیویا نوزی، کارین ژان پیر و اریک ترامپ همگی یک کتاب نوشته اند
خاطرات سیاسی معمولاً در دستههای قابل تشخیص قرار میگیرند.
در اینجا خاطرات پیش از کمپین انتخاباتی، داستان های زندگی مبهم آمیخته با پروژه های سیاست مبهم و قصیده هایی از خوبی های آمریکایی. خاطرات پس از کمپین انتخاباتی وجود دارد که معمولاً توسط بازنده ها ارزیابی می شود و لاشه ها را غربال می کند. خاطرات بالا و افرادی وجود دارد که آرزوی پیوستن به آنها را دارند href="https://www.washingtonpost.com/news/book-party/wp/2015/09/03/the-last-throes-of-dick-cheney/" title="">سیاستهای سالخورده در حال بازنویسی حرفههای خود قبل از اینکه اویتها شروع به کار کنند. خاطرات کارمندان سابق وجود دارد که میدانند نزدیکی به قدرت داستان خوبی به آنها میدهد و خاطرات خود را به قدری تصور می کنند که روزنامه نگاران آنقدر خاطرات خود را به یاد می آورند. قهرمانان داستان.
اما انبوهی از کتابهای اخیر حضور یک دسته جدید را برجسته میکند، دستهای که مناسب زمان ما است: خاطرات شکایت. در کتابهای خود، اریک ترامپ (در محاصره)، کارین ژان پیر (مستقل) و اولیویا نوزی (کانتو آمریکایی) از توهینهای واقعی و خیالی خشمگین شدهاند که بر دشمنان شرور و اغلب نامشخص متمرکز شدهاند، و وسواس به «روایت» در مورد واقعیتها و شرایط نادیدهانگیزشان دارند. نویسندگان (فرزند سومی که کینههای حقوقی و سیاسی پدرش را در آغوش میکشد، یک سخنگوی سابق کاخ سفید که به دنبال یک برند جدید است، یک روزنامهنگار سیاسی بوتیک که درگیر رسواییهای خودساخته است) بیش از همه از این یقین متحرک هستند که نه تنها توسط مردم یا نهادها، بلکه توسط نیروهای گستردهتر نیز مورد ظلم قرار گرفتهاند. آنها شخصیت های فرعی هستند که خود را به قربانیان، قهرمانان و حتی نمادها تبدیل می کنند. این شیوه خاطرهنویسی اجتنابناپذیر برای لحظهای است که همه احساس میکنند رنجش، سرکوب و نادیده گرفته شدهاند - در یک کلام، آزرده خاطر هستند.
ژان پیر، که دومین دبیر مطبوعاتی رئیسجمهور جو بایدن بود، خروج خود از حزب دموکرات را به نفع یک استقلال سیاسی جدید بازگو میکند. انگیزه او تفاوت در ارزشها یا سیاست نیست - او همچنان از "بسیاری از ستونهای حزب" حمایت میکند و "همگام با اکثریت قریب به اتفاق دموکراتها" باقی میماند - اما به دلیل رفتار نامناسبی که احساس میکند پس از مناظره فاجعهبارش با دونالد ترامپ در سال 2024 با بایدن مواجه شد. می نویسد، خیانت یک دولتمرد.
او رهبران حزب و مطبوعات سیاسی را سرزنش می کند، اما کانون گلایه او نیرویی فراگیرتر است: "روایت." "روایت رو به رشد" در مورد ضعف او را تقویت کرد. او با انتقاد از رسانه های خبری می نویسد: «من برای روایتی که آنها پس از این نمایش لرزان می چرخیدند آماده شدم. «مناظره به روایتی که برای یک سال ساخته بودند اعتبار بخشید.»
این یک خطر شغلی برای سیاست است که فرض کنیم وقایع و حقایق به خودی خود به معنای واقعی نیستند، بلکه فقط روایتهای غالب را تقویت یا تضعیف میکنند. (خیلی پست مدرن!) در این دنیا، واقعیت نویز پسزمینه است که میتوان آن را بالا یا پایین تنظیم کرد یا فقط نادیده گرفت. ژان پیر کتاب 2025 جیک تاپر و الکس تامپسون را رد میکند، «گناه اصلی: کمپینها و مقامات کاخ سفید چگونه مخالفت کردند. من هرگز کتاب تاپر را نخواندهام و برنامهای هم ندارم، زیرا با آنچه در کاخ سفید دیدم مطابقت ندارد.»
اگرچه او میهنپرستی و رهبری بایدن را میستاید، اما ارادت ژان پیر به رئیس قدیمیاش تا حدودی ناشی از کاری است که برای او انجام داد. او تاکید می کند که او "به من فرصتی داد تا به عنوان اولین دبیر مطبوعاتی سیاه پوست و آشکارا عجیب و غریب کاخ سفید، تاریخ را ثبت کنم." او مکرراً به اعتبار تاریخسازیاش استناد میکند، نه بر اساس آنچه که در این کار انجام داده است، نه بر اساس این واقعیت که اصلاً آن را داشته است. (او در صفحه اول معرفی خود تاریخ می نویسد، سپس در صفحه 24، صفحه 31 و صفحه 41، و پس از آن من دیگر پیگیری نکردم). ژان پیر می نویسد، حزب دموکرات باید بپرسد «چرا نتوانست دستاوردهای دولت بایدن/هریس را به خوبی بیان کند تا هریس از خط پایان عبور کند؟»، گویی بیان این دستاوردها وظیفه وزیر مطبوعات نبوده است. او اذعان میکند که پیامهای حزب «بیموثر» و «مبهم» بوده است و میگوید دموکراتها باید فراتر از «شیوهای که سالها بر اساس نظرسنجیهای آزمایش شده و مبتنی بر صحبتها با آن ارتباط برقرار کردهاند یا عمدتاً با آن حکومت کردهاند» حرکت کنند. خوب، اما آیا او برای بسیاری از آن سالها پشت سخنرانی نمیایستاد؟
ژانپیر مانند چرخش تاریخیاش در کاخ سفید، امیدوار است که حضورش بهعنوان یک فرد مستقل «الهامبخش گفتگوهای سیاسی ظریفتر و تصور مجدد از همه اتحادها و اقدامات باشد.» چنین فرمولبندیهایی در «مستقل» که خواستار ساخت پارادایمها، کاهش دمای سیاسی، ترمیم یک سیاست از هم گسیخته، تبدیل شدن به نیرویی برای تغییر و سایر چیزهایی است که «ما بهعنوان یک ملت» میتوانیم انجام دهیم - که در اصطلاح کلیشهای، در عمل بیمعنی است، میطلبد.
بهنظر میرسد که ما بهعنوان یک ملت در حال حاضر به دنبال این هستیم که منصب خود را انجام دهیم. او میگوید: «این سؤال را دو یا سه بار در هفته از من میپرسند، تجربهای که «تواضعکننده، و صادقانه بگویم، کمی طاقتفرسا است». (سیاستمداران و روزنامه نگاران در واشنگتن هرگز به اندازه زمانی که لاف می زنند، متواضع و فروتن نمی شوند.)
این حامیان همگی بی نام می مانند، مانند افراد متعددی که در فروشگاه ها و داروخانه ها با حالات صورت به ژان پیر مراجعه کرده اند تا به او بگویند که او چه کار بزرگی انجام می دهد. شخصی با "سر تکان دادن" به او میگوید: "ای مرد، میتوانیم ببینیم که امروز آن را متوقف میکردی." فردی با پوزخند و چشمک می افزاید: «ما دیدیم که لبخند زدی و نفسی کشیدی.» یک زن سفیدپوست مسن که از ترامپ حمایت میکند، با صدایی بینقص به او میگوید: «من با همه چیزهایی که میگویی موافق نیستم، اما تو واقعاً در آن مهارت داری». در یک نقطه، ژان پیر تقریباً به این حرف میگوید: «کسی ممکن است بگوید «تو کار خوبی میکنی». این مجموعهای از خاطرات نارضایتی است که افراد غریبه قابل خدمت، در نظرات کاملاً نقلقولکننده، اسطورههایی را که درباره خود ساختهاید تأیید کنند.
در «در محاصره»، که اخیراً سه هفته در فهرست پرفروشترینهای نیویورک تایمز قرار داشت، اریک ترامپ به همان اندازه روی روایتها متمرکز است. F.B.I. جستجو در مار-آ-لاگو در آگوست 2022 تلاشی برای "تغییر روایت" درباره شکست های دولت بایدن بود. روزنامهنگاران در واشنگتن و نیویورک همواره «روایتی نادرست برای رأیدهندگان ایجاد میکنند، همگی از امنیت استودیوهای منزویشان». به نظر می رسید که اعتراضات در تابستان 2020 به دلیل قتل جورج فلوید انجام شده باشد - یا آنها "بهانه ای برای تغییر روایت در سال انتخابات بودند؟"
روایت ضعیف. هیچ کس آن را به حال خود رها نمی کند.
روایت مخالف ترامپ این است که خانواده ترامپ مدت ها در محاصره دولت، رسانه ها و قانون زندگی کرده اند (اگرچه کلمه ترجیحی او «قانون» است). او به عنوان مدرک به دو استیضاح در مجلس نمایندگان و کیفرخواستها و تحقیقات فراوان پدرش و سازمان ترامپ در مورد سوابق تجاری، دخالت در انتخابات و اسناد طبقهبندی شده اشاره میکند. او مینویسد که در کنار هم، این یک محاصره است که «یادآور دوران حکومت وحشت استالین در اتحاد جماهیر شوروی سابق است.»
ترامپ باید به نکتهای اشاره کند، بهویژه در مورد روی نوار. اریک ترامپ با متهم کردن F.B.I، پرونده سوءاستفاده "فرضی" پدرش با اسناد طبقه بندی شده را رد می کند. "تقریباً به طور قطع" شواهد کاشت در Mar-a-Lago. (افزودن "قرار می رود" به چیزهایی که دوست ندارید و "تقریباً مطمئنا" به چیزهایی که دوست دارید، این موضوع را ثابت نمی کند.) و اگرچه او هرگز از اعلام تقلبی بودن انتخابات 2020 دست نمی کشد - او می نویسد: "ما دزدیده شدیم" - او فقط به "طوفان ساخته شده" اشاره می کند که "تظاهرات کنندگان در 6 ژانویه فقط معترضان را تخریب می کردند." در کاپیتول» آن روز. خوشبختانه، دیگران نیز عکس گرفتند.
به نظر میرسد که اریک ترامپ از محاصره لذت میبرد، تا حدی به این دلیل که این محاصره توسط او محاصره شده است. او درباره تعداد احضاریه هایی که به عنوان یکی از مدیران سازمان ترامپ دریافت کرده است به خود می بالد ("احتمالاً من احضار شده ترین مرد در تاریخ آمریکا هستم") و بر نقش رهبری که در مقابله با آن ایفا کرد تأکید می کند. او می نویسد: «من رهبری شرکت، خانواده ام و رهبری دفاع ما در برابر قانون را بر عهده می گرفتم. او حتی میگوید که در خانواده ترامپ «یک نوع پدرسالار» شده است. این بخشی از روایت خودش است - او چقدر به پدرش شباهت دارد که به گفته اریک ترامپ، او را در میان فرزندانش "خواب زده" می نامد، کسی که همیشه "بی سر و صدا فراتر از انتظارات است."
دونالد ترامپ دوست دارد به پیروانش بگوید "جنگ،" و پسرش این تماس را تکرار میکند. اریک ترامپ می نویسد: «این کشور به جنگجویان نیاز دارد» و از حامیان خانواده اش به عنوان «جنگجو» استقبال می کند. اما دشمنی که او در «تحت محاصره» با او میجنگد نامشخص است. گاهی اوقات یک دادستان یا سیاستمدار خاص است، گاهی اوقات "چپ" است، و گاهی اوقات فقط یک ضمیر جمع مبهم است. او را تهمت زدند، دو بار استیضاحش کردند، مجریان قانون را علیه او مسلح کردند، سعی کردند او را ورشکست کنند، حق آزادی بیانش را حذف کردند، نامش را از برگه های رأی حذف کردند و ۹۱ بار او را متهم کردند و تهدید کردند که او را به زندان می اندازند. سپس سعی کردند او را بکشند. دشمن منعطف - همان "آنها" که دونالد ترامپ را متهم کردند، می توانند همان "آنها" باشند که به سوی او تفنگ شلیک کردند. اریک ترامپ می نویسد که سوء قصد علیه او در سال 2024 در باتلر، ایالت پنسیلوانیا، «فقط گام بعدی در تشدید تنش بود». "این تلاش دقیقاً همان چیزی بود که آنها همیشه می خواستند: برکناری کامل و نهایی او."
همانند ژان پیر، اریک ترامپ از افراد ناشناس نام می برد که به سمت او می روند و خشم و حمایت ناخواسته خود را به اشتراک می گذارند. «صدها آمریکایی» به او گفتهاند که چگونه بانکها از تأمین مالی کسبوکارشان خودداری کردند، زیرا از پدرش حمایت میکردند. یک «بازپرس باتجربه»، که او نیز ناشناس است، او را به کناری می کشد تا به او بگوید که پرونده علیه او مزخرف و «ننگ» است. حتی یکی از اعضای ناشناس خانواده ترامپ در تابستان امسال به اریک ترامپ پیام داد و به خاطر انتشار کتابی در انتقاد از پدرش عذرخواهی کرد. در این پیام آمده بود: «من هر روز از نوشتن آن کتاب پشیمانم.
شک دارم که این مری ترامپ، خواهرزاده دونالد ترامپ باشد که کتاب 2020 را نوشته است «بیش از حد و هرگز کافی" و رئیس جمهور از آنها به دلیل ارائه اسناد مالی به نیویورک تایم شکایت کرد. بنابراین شاید فرد ترامپ سوم، برادرزادهای باشد که «همه در خانواده: ترامپها و چگونه به این راه رسیدیم» را منتشر کرد.
C’mon. چرا ما را به حدس زدن وادار میکنیم - یا تعجب میکنیم که آیا اصلاً درست است؟
با وجود همه بیعدالتیهایی که اریک ترامپ در «تحت محاصره» محکوم میکند، این کتاب نسبت به حملاتی که پدر علیه دشمنان مورد نظر خود انجام داده بیتفاوت است. اریک ترامپ میگوید: «اسلحهسازی سیستم قضایی ایالات متحده واقعی است. "اینها کلماتی هستند که هرگز فکر نمی کردم بنویسم." او میتواند امروز به نوشتن آنها ادامه دهد.
اما چنین تصدیقی به اندکی خودآگاهی نیاز دارد، که در خاطرات شکایت کم است. اریک ترامپ ترجیح می دهد وقت خود را صرف «پست کردن F-Yous برای همه افراد متنفر و مشکوک» کند، همانطور که او می گوید. در نزدیکی پایان کتابش، او از خود میپرسد که آیا خشم «تنها روح را فرسوده میکند»، آیا شاید «فیض چیزی است که اکنون لازم است»، فقط به این نتیجه میرسد که «من چیز زیادی از آن در خود ندارم.»
به نظر میرسد که این تا حد زیادی درست به نظر میرسد. در «آمریکن کانتو»، شاید خاطرات شما بتواند این مسائل را روشن کند. اما نوزی، که در حین پوشش کمپین انتخاباتی سال 2024 با رابرت اف کندی جونیور رابطه ای عاطفی یا دیجیتالی یا شاید متافیزیکی یا شاید بی معنی داشت و در نتیجه شغل خود را به عنوان خبرنگار واشنگتن در مجله نیویورک از دست داد، هیچ کار روشنگرانه ای انجام نمی دهد. بیش از حد ساخته شده، به مضحک تبدیل می شود و در لجن نامفهوم غلت می زند - همه اینها در حالی که سعی می کنند ادبی باشند. Nuzzi می نویسد: «زمانی که شما برای مدت طولانی به هر چیزی نگاه کنید، خطوط فروکش می کنند، مرزها از بین می روند. "آشنایی ها در فضای خارجی محو می شوند. شما نمی دانید و سپس آنقدر خوب می دانید و دوباره برای اولین بار از درهای زندگی خود عبور می کنید."
در طول سال ها، من از پروفایل های سیاسی نوزی در مجله نیویورک - و همچنین او در مورد ناتوانی های روزنامه نگاری سیاسی - قدردانی کرده ام، اما نمی دانم ممکن است بسیاری از "مخاطب آمریکایی" چه معنایی داشته باشد یا چه هدفی داشته باشد. آیا این کندی است که او از او فقط به عنوان "سیاستمدار" یاد می کند و هنوز هم تا حدودی دلخور به نظر می رسد؟ آیا نامزد سابق او و زیر پشتیبان انتقامجو، رایان لیزا، او را فقط به عنوان «مردی که با او ازدواج نکردم» یاد میکند؟ (او تاکید می کند که او همان کسی بود که رفت، حلقه نامزدی مثل یک بار احساس می کرد، خیانت لیزا برای او دردسری ایجاد نکرد، اینکه او برایش ترحم کرد و شنیده است که او هنوز او را پس خواهد گرفت، بنابراین، بله، واضح است که همه به اینجا رفته اند.)
اما نه، "American Cantoga" به نظر می رسد حتی یک مخاطب بیشتر از این باشد. خودش این کتاب مانند نوشته های دفتر خاطرات بسته بندی شده در بین جلدهای سخت است که صفحات پرپیچ و خم خود را صحافی می کند. (میدانم که کتاب مانند دفتر خاطرات او خوانده میشود، زیرا کمی از نیمه گذشته، او نوشتههای قدیمی مجلههای چند صفحهای را حذف میکند، و جدای از حروف کج، تشخیص تفاوت کار دشواری است.) او تلاش میکند تا برخی از شکوفاییهای دیدیونسکی را انجام دهد - او کتاب 1987 جوآن دیدیون، "میامی" را همراهی میکند. دائماً بادهای سانتا آنا را ذکر می کند. و کالیفرنیا را "صخره انتهای کشور" می نامد، مانند دیدیون، که گفت "جایی که قاره ما تمام می شود" - اما نتیجه بیشتر شبیه آلبوم Trite است.
Nuzzi یک خطای "به یاد ماندنی" را تصدیق می کند که "زندگی خصوصی من با منافع عمومی برخورد کرد"، اما به ندرت مسئولیت آن را بر عهده می گیرد. او توضیح میدهد که او عادت داشت از همه چیز دور بماند، زیرا «در فهرستهای احمقانهای که به جایگاه اصلی اشاره میکنند و دستاوردهای جوانی را ارزشمند میدانند، نامگذاری شده بود» و بنابراین توسط کارفرمایانش «مناسب برای تجارت» تلقی میشد. در یک مقطع او روزنامهنگاری را به عنوان «جایی که هرگز نتوانستم دروغ بگویم» توصیف میکند و سپس اعتراف میکند که «آستانه این قلمرو بکر را شکسته است»، اما به نظر میرسد بیشتر مشتاق توصیف آزار و اذیتش است تا اشتباهاتش. "محاصره" - دوباره این کلمه - "ترور بیش از حد خانگی"، که سیاستمدار "روایتی را تنظیم کرده است که در آن من نه تنها به تمایلات جنسی خود خلاصه میشوم، بلکه در یک دیگ عسل بیش از حد جنسی" و اینکه "مردی که با او ازدواج نکردم" ممکن است او را بکشد. (در کتاب او میگوید که برادرش یک بار از او پرسید که آیا میتواند لیزا را بکشد و او گفت نه، پس شاید آنها حتی همینطور باشند.)
هر چند مردان در زندگی او نابخشودنی رفتار میکنند - و به نظر میرسد - مردی وجود دارد که حتی از کندی یا لیزا در داستان او حیاتیتر است. دونالد ترامپ است. او با تلاش برای قرار دادن داستان خود در جریان تاریخ، تخلفات خود را به او گره می زند. او می نویسد: «خطوطی که از آن عبور کردم. "البته من در مورد این صحبت می کنم که بین من و سیاستمدار چگونه اتفاق افتاد. من البته در مورد چگونگی اتفاق افتادن بین کشور و رئیس جمهور صحبت می کنم. من نمی توانم در مورد یکی بدون دیگری صحبت کنم." آنها برای ما اتفاق افتادند.
Nuzzi در طول کتاب خود، بازنگری از پوشش خود درباره رئیس جمهور می کند و بینش هایی را ارائه می دهد که تا به حال به نظر می رسد موضوع آنها قدیمی و خسته شده است. او گزارش می دهد که اندازه جمعیت معیار مورد علاقه اوست. با وجود شهرت «شاگرد»، او به سختی مردم را اخراج می کند. وفاداری، برای ترامپ، «عهدی است که در یک جهت پیش رفت». و رئیس جمهور تبدیل به "آینه ای" شد که کشور خود را در آن منعکس می کند. او در یادداشت نویسندهاش مینویسد: «کانتو آمریکایی» درباره «شخصیت» است - شخصیت خودش و ترامپ و «کشوری که او بسیار تحت تأثیر قرار داده است.»
برای من روشن نیست که چرا داستان نوزی از داستان ترامپ جداییناپذیر است، مگر اینکه او به این موضوع اشاره کند که عادت او به انتخاب و انتخاب واقعیتی که به او اعتقاد دارد، تا حد زیادی با اصولی که به او اعتقاد دارد تغییر میدهد. او می نویسد: «بی قانونی او باعث بی قانونی شد. رد هنجارهای او هنجارها را زیر سوال برد. او می گوید که "در میدان تحریف او گیر افتاده است" و می تواند "شروع توقف ناپذیر جدا شدن و جدا شدن و جدا شدن و جدایی را احساس کند." آیا این همان چیزی است که نوزی را به اعتراف خودش وادار کرد که به روسای خود و خبرنگاران در مورد رابطه اش با کندی دروغ بگوید و در مورد استراتژی سیاسی به او توصیه کند در حالی که هنوز خود را یک روزنامه نگار تصور می کند؟ آیا باید همه آن را به گردن میدان تحریف ایجاد شده توسط ترامپ بیاندازیم؟
این یک توضیح راحت است. حتی ممکن است آن را یک روایت بنامید. نوزی توضیح میدهد که چیزی که ما آن را دنیای ترامپ مینامیم، فقط افرادی نیستند که رئیسجمهور را احاطه کردهاند، برای نفوذ یا التماس برای ریزه کاری. او مینویسد: «احساس میکرد که توصیفی از کشور بازشده است، «وضعیت گسست و هذیان در احساس تحریفی که در میان ظهور او همهی ما را در بر گرفت.»
این «زیپ باز» نمیتواند تصادفی باشد، آیا اینطور نیست؟ که او آن را بی اهمیت می دانست. او میگفت: «وقتی تاریخ جهان نوشته میشود، این در آن نخواهد بود.»
در مورد مصیبتهای کارین ژان پیر، اریک ترامپ و اولیویا نوزی نیز میتوان چنین گفت. در تاریخ این زمان، آنها پاورقی به پاورقیها خواهند بود - حداقل برای من، فقط به خاطر قوانین ادبی عجیبی که تولید کردهاند قابل توجه است.
امضای حرکت مهم خاطرات نارضایتی ترکیبی از خشم عمیق با یک بزغالهای است که نامشخص است - دوران ترامپ یا روایت یا چپ یا همهمنظور. مقابله با چنین دشمنان تحمیلی با چنین نوشتههای خودپسندانه، باعث میشود که شخصیتهای حاشیهای در کلام یا ذهن خود اهمیتدهندهتر به نظر برسند.
اگرچه انگیزههای آنها محدود و دنیایشان کوچک به نظر میرسد، خاطرات نارضایتی به بالاترین و قابل پیشبینیترین شرایط اخلاقی چسبیده است. ژان پیر میگوید که او صحبت میکند تا «ما به عنوان یک ملت از لبه پرتگاه عقب نشینی کنیم، جایگاه خود را دوباره به دست آوریم و به سمت همدلی حرکت کنیم.» اریک ترامپ میگوید که پایان دادن به محاصره علیه آنها با پشت سر گذاشتن زندگی سیاسی برای خانوادهاش آسان است، اما آنها بیش از حد سرسخت هستند. او می نویسد: «حقیقت این است که ما واقعاً این کشور را دوست داریم.» و نوزی می گوید کتاب او «درباره عشق است، زیرا همه چیز درباره عشق و عشق به کشور است.»
آنها همه این کار را به خاطر عشق به آمریکا انجام دادند. به این ترتیب، خاطرات شکایت چندان بدیع نیست. دقیقاً مناسب است.
تایمز متعهد به انتشار diversity" است. ویرایشگر مایلیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر یک از مقالات ما بدانیم. در اینجا برخی از نکات آمده است. و ایمیل ما اینجاست: letters@nytimes.com.
بخش نظرات نیویورک تایمز را در ، اینستاگرام، TikTok، > href="https://www.whatsapp.com/channel/0029VaN8tdZ5vKAGNwXaED0M" title="">WhatsApp و موضوعات.