نظر | از اخبار ترامپ خسته شده اید؟ من اینجا برای تو هستم.
به بیست و یکمین دوره جوایز سیدنی خوش آمدید. هر سال، به افتخار فیلسوف سیدنی هوک، جوایز بسیار بیدرآمدی اهدا میکنم و برخی از بهترین مقالات غیرداستانی سال را جشن میگیرم، بهویژه آنهایی که در مجلات متوسط و کوچک منتشر میشوند. فکر میکنم این زمان خوبی است تا از سیرک ترامپ یک گام به عقب برگردیم و بازتابهای گستردهتری درباره زندگی مطالعه کنیم. سیدنی ها اینجا هستند تا کمک کنند.
اولین سیدنی به «The River House Broke. We Rushed in the River» آرون پارسلی در ماهنامه تگزاس می رود. این روایتی است از سیل ۴ جولای رودخانه گوادالوپ که همه آن کودکان را در کمپ میستیک کشت. خانواده بزرگ او در خانهشان در گوادالوپ جمع شده بودند، و او اتفاقی را که دقیقه به دقیقه اتفاق افتاد را توصیف میکند، وقتی آبها بالا میآیند، در حالی که به دنبال فرار هستند و در حالی که خانه از هم میپاشد به رودخانهای پرتاب میشوند. در اینجا توصیف جعفری از یک لحظه است:
به درختی با شاخههای آنقدر بزرگ چسبیدم که بتواند مرا حمایت کند و خود را از آب بیرون کشیدم. نفس هایم گیج کننده بود اما ذهنم متمرکز بود. احتمال مرگ را در نظر گرفتم. فکر کردم، اگر زنده بمانم، تنها خواهم بود. به زندگی بدون شوهرم، پدرم، خواهرم و خانواده اش فکر کردم. بچهها چطور میتوانند از چیزی که من تحمل کردهام زنده بمانند؟ البته احساس ترس کردم، اما به شدت وحشتی که در داخل خانه احساس می کردم نبود. در آشپزخانه از ناشناخته ها ترسیده بودم، اگر ما را با خود ببرند چه اتفاقی می افتد. اکنون لحظهای را تجربه کردم که پذیرش به نحوی ترس از مردن، از دست دادن افرادی را که بیشتر دوستشان دارم، از هر چیز دیگری که این فاجعه در سر داشت، سرکوب کرد.
در «برادری که از دست دادم» برای The Dispatch، مگان مکآردل خاطرنشان میکند که بحث سقط جنین مانند یک کارنی بد دور و بر میشود. اما دیدگاه مکآردل زمانی عمیقتر شد که مادرش در بستر مرگ اعتراف کرد که فرزندی خارج از ازدواج داشته و پسر را به فرزندخواندگی داده است. حاملگی ناخواسته تمام زندگی مادرش را از مسیر خارج کرد و او را به شدت طرفدار حقوق سقط جنین کرد.
مک آردل به دنبال برادری بود که هرگز نمیشناخت، فقط متوجه شد که او مرده است و چیزی در مورد زندگی او نمیدانست. او فکر کرد: اگر دکمهای داشت که به طرز جادویی زندگی برادرش را پاک میکرد تا مادرش بتواند رضایتبخشتر زندگی کند، آیا آن را فشار میداد؟ این مقاله نظر شما را در مورد سقط جنین تغییر نمیدهد، اما مسائل فلسفی را در زمینه زندگی واقعی و انتخابهای واقعی قرار میدهد.
من قبلاً Little League را در کنار نیروگاه ConEd در خیابان 14 منهتن بازی میکردم. من هیچ چیز در مورد شگفتی تکنولوژیکی که در مقابل آن خطاهای پرتاب می کردم نمی دانستم. مقاله جیمی رامبلو "شبکه های بخار" در مجله Works in Progress یک تور جذاب از طریق سیستم گرمایش بخار است که بسیاری از نیویورکی ها را گرم نگه می دارد. قبل از بخار متمرکز، بسیاری از نیویورکی ها چوب می سوزاندند. اما 85 درصد گرمای تولید شده از این طریق در دودکش تلف می شود. چوب به قدری آلاینده تولید می کند که هر یک ساعت نشستن در اتاقی با چوب در شومینه 18 دقیقه از عمر شما کوتاه می شود. امروزه سیستم نیویورک تقریباً دو استخر شنای المپیک آب در ساعت مصرف می کند تا بخار کافی تولید کند. سیستم مسکو بیش از 10000 مایل لوله را گسترش می دهد.
رونالد دبلیو دورکین یک متخصص بیهوشی است که به تعطیلات رفت و وقتی به اتاق عمل برگشت، متوجه شد که دیگر نمی تواند تصمیمات فوری بگیرد. در «وقتی شهودم را از دست دادم» در ایون توصیف میکند که ناگهان دچار شک و تردید میشود، زمانی که مجبور میشود قضاوت کند که زمانی میتوانست با چابکی حرکت کند. این مقاله نشان میدهد که چقدر از تصمیمهایی که دوست داریم فکر کنیم بر اساس تخصص و عقل محض است، واقعاً به این بستگی دارد که با روحیه ما رفتار کنیم. او به نقل از یهودی منوهین، نوازنده ویولن، که او نیز زمانی شهود خود را از دست داده بود، میگوید: «وقتی با 10 عامل مختلف مواجه میشویم که همگی بر یکدیگر تأثیر میگذارند و در میان آنها مجموعهای نجومی از متغیرها ایجاد میکنند، عقل شکست میخورد و تنها شهود میتواند از عهده آن برآید». بیماران دوورکین خوشحال خواهند شد که بدانند او در نهایت شهود خود را به دست آورده است.
آدام ماسترویانی در تاریخچه تجربی، زیرپشته خود، یک سوال اساسی در مقاله ای به نام «چرا افراد باهوش شادتر نیستند؟» می پرسد. هوش به مردم کمک می کند مشکلات را حل کنند و موقعیت ها را درک کنند، بنابراین افراد باهوش باید زندگی شادتری داشته باشند، اما اینطور نیست. او می گوید به این دلیل است که ما هوش را خیلی محدود تعریف می کنیم. ما به افراد تستهای چند گزینهای در خواندن، ریاضی، تاریخ و زبان میدهیم و فکر میکنیم افرادی را شناسایی میکنیم که هوش عمومی دارند که به آنها کمک میکند در طیف گستردهای از حوزهها فکر کنند.
اما در واقعیت، همه این تستهای مختلف تنها یک توانایی را میسنجید: توانایی فکر کردن از طریق مسائل تعریفشده. اینها مشکلاتی با روابط پایدار بین متغیرها هستند، هیچ اختلاف نظری در مورد زمان حل شدن مشکلات وجود ندارد و پاسخ های صحیح برای همه افراد یکسان است. اما او ادامه می دهد که زندگی تا حد زیادی در مورد مشکلات تعریف نشده است. چگونه می توانم کودکم را مجبور به ترک گریه کنم؟ رقصنده باشم یا دندانپزشک؟ چگونه باید زندگی کنم؟ در این مسائل هیچ مجموعه قواعدی پایدار برای یافتن پاسخ درست وجود ندارد. پاسخ درست یک نفر ممکن است پاسخ اشتباه شخص دیگری باشد. ما به یک کلمه برای افرادی نیاز داریم که واقعاً در حل مسائل تعریف نشده مهارت دارند.
چارلز سی. مقاله مان «ما مانند خانواده سلطنتی زندگی میکنیم و آن را نمیدانیم» از آتلانتیس جدید به ما یادآوری میکند که توماس جفرسون «ثروتمند و پیچیده بود، اما زندگی او به زندگی مردم در عصر آهن نزدیکتر از زندگی ما بود». جفرسون در دنیایی از کالسکه های اسبی، تب زرد و مرگ و میر بالای نوزادان زندگی می کرد، اما تفاوت بزرگ، به گفته مان، این است که در حالی که جفرسون حتی یک منبع آب قابل اعتماد برای خانه خود نداشت، اکثر آمریکایی ها در سیستم هایی زندگی می کنند که غذا، آب، انرژی و مراقبت های بهداشتی فراوانی برای ما فراهم می کند. مان مجموعهای برای آتلانتیس جدید درباره نحوه عملکرد این سیستمها نوشت، که باعث میشود از چیزهایی که ممکن است بدیهی تلقی کنید احساس قدردانی کنید.
کریستین ویمن، شاعر ییل، یکی از مقالهنویسان مورد علاقه من است. مقاله او "The Tune of Things" در مجله هارپر ما را در میان برخی از پدیده های ترسناک راهنمایی می کند. او می نویسد: «درختان می توانند به معنای معمولی آن عبارات، پیش بینی کنند، همکاری کنند و به خاطر بسپارند. او ادامه میدهد: «برخی از افرادی که از مرگ ظاهری احیا شدهاند، گزارش میدهند که جزئیات قابل تاییدی را گزارش میکنند که احتمالاً نمیتوانستند مشاهده کنند، در مواقعی دور از بدنشان. سر یک کرم صاف را برش دهید و نه تنها یک سر جدید دوباره رشد میکند، بلکه چیزهایی را به یاد میآورد که فقط سر بریدهشده یاد گرفته است. فیزیکدانان برنده جایزه نوبل قرن گذشته به خدا اعتقاد داشتند. اگر کسی نظاره گر نباشد، فوتون مانند یک موج رفتار می کند، اما اگر کسی تماشا می کند، مانند یک ذره رفتار می کند. هنگامی که دانشمندان در جزایر قناری یک فوتون درهم تنیده را شلیک کردند، مانند یک موج رفتار کرد. سپس آنها به جزیره دیگری رفتند و فوتون درهم تنیده دیگری را شلیک کردند و مانند یک ذره رفتار کرد. هنگامی که آنها بازگشتند تا اولین فوتون را بررسی کنند، متوجه شدند که در زمان به عقب برگشته و مانند یک ذره عمل کرده است.
ویمن میگوید که جهان بسیار عرفانیتر و سیالتر از آن چیزی است که ما فکر میکنیم. وقتی به این سیال بودن اذعان میکنید، برخی از دوگانگیهای موروثی ما معنا ندارند - بین عقل و تخیل، ذهن و بدن، باور و بیباوری، آگاهی و ناخودآگاه، حتی گذشته و آینده. نوع تفکری که برای درک جریان غیرقابل توصیف واقعیت شبح آور نیاز دارید، در فرآیند خطی، منطقی و ماشینی که ما آن را عقل گرایی می نامیم، وجود ندارد. شاید نوع تفکری که برای درک دنیای سیال به آن نیاز داریم، اساساً متفاوت باشد، نوعی تفکر هوش مصنوعی هرگز بر آن مسلط نخواهد شد.
تایمز متعهد است تنوع نامه را برای سردبیر منتشر کند. مایلیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر یک از مقالات ما بدانیم. در اینجا چندنکات آورده شده است. و این ایمیل ما است: letters@nytimes.com.
بخش نظرات نیویورک تایمز را در فیس بوک، اینستاگرام،