به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

نظر | استیون کینگ در فیلم "Stand by Me" ساخته راب راینر

نظر | استیون کینگ در فیلم "Stand by Me" ساخته راب راینر

نیویورک تایمز
1404/09/26
2 بازدید

در این مورد ترجیح می دهم به احساساتم بیشتر از حافظه ام اعتماد کنم. تنها چیزی که من در مورد آن مثبت هستم این است که وقتی شنیدم راب راینر مرده است چه احساسی داشتم: ترکیبی از اندوه و ناباوری. در مورد بقیه... رابرت استون درست می گفت: «ذهن یک میمون است.»

فکر می کنم «Stand by Me» را در پاییز 1985 دیدم. در آن زمان هنوز «بدن» نام داشت که نام رمان من بود که فیلم راب بر اساس آن ساخته شد. فکر می‌کنم او آن را در اتاقی در هتل بورلی هیلز به من نشان داد، در حالی که یک گروه راک اند رول در جایی در دوردست دور می‌زدند. آن گروه دهه 80 خالص بود. این فیلم به من اجازه داد وارد زمان دیگری، بی‌گناه‌تر شوم: سال 1959.

من کاملاً مطمئن هستم که راب یک پیراهن آستین کوتاه و شلوار خاکی پوشیده بود، گویی تازه از زمین گلف آمده است. (با تمام چیزی که من می دانستم، او داشت.) تنها چیزی که کاملاً از آن مطمئن هستم این است که او تا زمانی که فیلم در حال پخش بود معلق ماند و سپس اتاق را ترک کرد. بعداً او به من گفت که اگر من آن را دوست نداشته باشم تحمل دیدن واکنش من را ندارد. من مخاطب یک نفر بودم و روی صندلی تکیه‌گاهی نشسته بودم که از یکی از اتاق‌های جلسه هتل آغشته شده بود.

از اینکه چقدر تحت تأثیر 89 دقیقه آن قرار گرفتم شگفت‌زده شدم. من داستان‌های زیادی نوشته‌ام، اما «بدن» تنها داستان زندگی‌نامه‌ای برهنه‌ای است که تا به حال ساخته‌ام. آن بچه ها دوستان من بودند. ما هرگز از راه آهن برای دیدن جسد نرفته بودیم، اما به چیزهای دیگر سر می زدیم. داستان در مورد واقعیت من بود که آن را در جاده های خاکی جنوب مین زندگی کرده بودم. واقعاً یک سگ آشغال‌ساز وجود داشت، اگرچه اسمش چاپر نبود. واقعاً بچه‌ای بود که شنا می‌کرد و با زالو در مناطق شگفت‌انگیز بیرون آمد، اما گوردی لاکنس نبود. من بودم.

و واقعاً یک بچه بود که متهم به دزدی پول شیر بود، اگرچه نامش کریس چمبرز نبود. او بل ایر مادرش را قرض کرد - ما آن را دزدی نمی نامیم. در حالی که من سوار تفنگ ساچمه ای بودم، او آن را با سرعت 90 مایل در ساعت در مسیر 9 در زادگاه ما رانندگی کرد. ما 11 ساله بودیم.

چیزی که من می‌گویم این است که در دستان راب همه چیز درست بود. بخش‌های خنده‌دار واقعاً خنده‌دار بودند (از جمله بارف و راما) و بخش‌های دراماتیک در جایی که زندگی می‌کردم، یا جایی که در روزهایی که جان اف کندی رئیس جمهور بود و بنزین یک چهارم گالن بود زندگی می‌کردم، به من ضربه زد.

من احساس می‌کردم که بین زندگی نویسندگی و زندگی دوستانم، که برای لحظه‌ای در ویتنام زندگی می‌کردند و شاید به جایی نرفتند. من نویسندگی را انتخاب کردم، اما چیزی نزدیک بود.

وقتی فیلم تمام شد، از راب تشکر کردم و با در آغوش گرفتن او غافلگیر شدم. من معمولاً مردی در آغوش نیستم و فکر نمی‌کنم او به گرفتن آنها عادت داشته باشد. او سفت شد، چیزی در مورد خوشحالی که از آن خوشم آمد زمزمه کرد، و ما هر دو کنار رفتیم.

ظاهراً احساسم را تمام نکرده بودم. به نزدیکترین حمام مردانه رفتم و در دکه ای نشستم تا اینکه خودم را تحت کنترل درآورم. نوستالژی وقتی از نزدیک می تواند خطرناک باشد. دقیقاً نمی‌دانم منظورم از این حرف چیست، اما به نظر درست است.

وقتی از اتاق مردان برگشتم، من و راب یک گفتگوی عادی‌تر داشتیم. او از من یادداشت خواست. هیچی نداشتم من فقط اجازه داده بودم که همه چیز روی من شسته شود. من از اینکه حقیقت چه داستان خوبی می تواند در دستان درست بسازد شگفت زده شدم.

سال ها بعد راب نمایش فیلم «مصائب» را که آن هم بر اساس یکی از کتاب های من بود، برای من ترتیب داد. من به همان اندازه از آن فیلم خوشحال شدم، اما از نظر احساسی تحت تأثیر آن نبودم. چیزی که من دوست داشتم - چیزی که راب جرأت گرفت - ترکیبی از طنز و تعلیق بود. وقتی آنی ویلکس، که کتی بیتس آن را به خوبی به تصویر می‌کشد، به پل شلدون می‌گوید شامپاینی که می‌نوشند «Dom Per-IG-non» است، هم خنده‌دار و هم تأثیرگذار است: این زن هرگز کسی را نداشته است که تلفظ صحیح را به او بیاموزد. راب کاملاً متوجه این موضوع شد.

بسیار بعد، پس از اینکه راب مولف شد و من به هر آنچه که بودم تبدیل شدم، در نیویورک با هم آشنا شدیم. به دستور او در یک مستند سیاسی شرکت کردم که نشان می داد چقدر به دونالد ترامپ علاقه نداشتیم. راب با لطف مرسوم خود در توییتر برای آن فحش ها و اهانت های زیادی به خرج داد. (من از اسمش X امتناع می‌کنم؛ این برای فیلم‌های پورنو است.) او یک حضور سیاسی، یک مفسر اجتماعی و یک طنزپرداز شرور بود. اما وقتی می بینم کریس چمبرز به گوردی لاکنس گریان می گوید: «تو روزی نویسنده بزرگی خواهی شد، همه چیز برایم کمرنگ می شود.»

آن پسر گریان من بودم. این راب رینر بود که آن را روی پرده نمایش داد.

منبع عکس توسط کلمبیا پیکچرز، از طریق مجموعه Everett.

استیون کینگ نویسنده آثار داستانی متعددی است.

تایمز متعهد به انتشار تنوع نامه به ویرایشگر. مایلیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر یک از مقالات ما بدانیم. در اینجا برخی از نکات آمده است. و ایمیل ما اینجاست: letters@nytimes.com.

بخش نظرات نیویورک تایمز را در ، اینستاگرام، TikTok، > href="https://www.whatsapp.com/channel/0029VaN8tdZ5vKAGNwXaED0M" title="">WhatsApp و موضوعات.