نظر | پادشاهی خدا توسط فروتن ترین انسان ها اداره می شود
این هنوز هم متلاشیکنندهترین رویداد تاریخ است.
برای بیش از دو میلیارد مسیحی، تولد عیسی داستان ورود یک فرد به جهان است که در آن واحد کاملاً انسانی و کاملاً الهی است. او چهره ای به خدایی داد که قبل از آمدن عیسی، غیر جسمانی و فراتر از حواس انسانی و درک بشر بود. به قول پولس رسول، خدا «در نوری غیرقابل دسترس ساکن است که هیچ کس هرگز او را ندیده و نمی تواند ببیند.» عیسی همه اینها را تغییر داد.
اما مسیحیان همچنین معتقدند که تجسم نه تنها یک شخص را وارد جهان کرد، بلکه آنچه در عهد جدید «پادشاهی خدا» نامیده میشود. به گفته ریچارد باکهام الهیدان عهد جدید، این میتواند بهعنوان حوزه حکومت خدا در نظر گرفته شود. لوقا، «پزشک محبوب» که یکی از چهار انجیل و کتاب اعمال رسولان را نوشت، در مورد عیسی گفت که در شهرها و روستاها سفر می کرد و «مژده پادشاهی خدا را اعلام می کرد و می آورد». عیسی در مورد حکومت یک کشور یا یک قاره صحبت نمی کرد. در عوض، او در قلب مؤمنانش زندگی میکرد و حکومت میکرد، کسانی که برای تحقق اراده او در زمین، همانطور که در آسمان است، تلاش میکردند.
این نیز میتواند کمی گیجکننده باشد. عیسی هنگامی که در برابر پونتیوس پیلاطس، فرماندار رومی - که او را تهدیدی سیاسی میدانست - متهم شد، به پیلاطس گفت: "پادشاهی من از این دنیا نیست." عیسی گفت که اگر چنین بود، خادمانش برای جلوگیری از دستگیری او می جنگیدند. "اما همانطور که هست، پادشاهی من از اینجا نیست." پس ما باید از یک پادشاهی، در این مورد ملکوت خدا، که در این جهان است اما از این جهان نیست، که اینجاست اما از اینجا نیست، چه کنیم؟
عیسی، که حضور زمینیاش بر اخلاقی متفاوت استوار بود، پادشاهیهای زمینی، قدرت و فرمانروایی خدا را در تضاد قرار میداد. بر عکس آن را ارج می نهد: فروتنی، رحمت، نرمی و صفای دل. پادشاهی خدا با استفاده از خشونت، ارعاب یا اجبار پیشرفت یا حفظ نمی شود. این یک پارادایم قدرت نیست. عزت هم بر اساس مقام دنیوی اعطا نمی شود. برای عیسی، عظمت واقعی به عنوان خدمتگزاری رادیکال تعریف شد.
این رویکرد نه تنها شگفتانگیز بلکه انقلابی بود، به گونهای که ما نمیتوانیم به طور کامل درک کنیم زیرا بیش از 2000 سال است که تحت تأثیر مسیحیت زندگی کردهایم. اما آنچه که با ورود عیسی در ثلث اول قرن اول اتفاق افتاد، برای استفاده از عبارتی که توسط فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم، فردریش نیچه نوشته شده بود، «تبدیل ارزشها» بود. هم نیچه و هم عیسی بیانگر وارونگی بسیاری از ارزشهای متعارف اجتماعی، نحوه درک مردم از اخلاق و اخلاق بودند. اما آنچه نیچه در ذهن داشت و آنچه عیسی در ذهن داشت، متضادهای قطبی بودند. اراده به قدرت راه عیسی نیست. دوست داشتن دشمنان و شستن پاهای دیگران است.
نیچه متفکری پیچیده بود، ظریف تر از آن چیزی که گاهی به تصویر کشیده می شود. او بیشتر به عیسی احترام میگذاشت تا مسیحیت، که آن را منکر زندگی میدانست. نیچه مسیحیت را به دلیل بالا بردن تواضع و فروتنی، شفقت و از خود گذشتگی تحقیر می کرد، در حالی که قدرت، غرور، قدرت و خودشکوفایی را تضعیف می کرد. رودیگر سافرانسکی فیلسوف آلمانی در کتاب خود «نیچه: زندگینامه فلسفی» مینویسد: «از نظر نیچه، اخلاق مسیحیت خیریه، فروتنی و اطاعت به معنای پیروزی برای «اخلاق برده» بود. زیرا توجه آن به افراد ضعیف و اخلاقیات شبانه روزی مانع از پیشرفت و توسعه مرحله بالاتری از نوع بشر شد.
هیچ شخصیتی در تاریخ بشر به اندازه عیسی در برابر این نوع «اخلاق استاد» ایستادگی نکرد. در کنار ضعیفان و مطرودان قرار گرفت. هدف پادشاهی خدا عیسی این بود که آنچه را که در جهان اشتباه شده است، اصلاح کند. کار پادشاهی کار ترمیمی است. این امر ملموس، عملی است - بر اساس یک نظام ارزشی خدمت و عشق که فداکارانه، ظرفیتپذیر و کاملاً فراگیر است.
به گفته متکلم عهد جدید، N.T. رایت هم عیسی و هم شاگردانش معتقد بودند که کلیسا باید ابزار اصلی باشد که از طریق آن اراده خدا بر روی زمین تحقق یابد. و برای مسیحیان وظیفه ویژه ای وجود دارد که ریشه در صدها آیه در کتاب مقدس عبری و عهد جدید دارد، برای مراقبت از کسانی که جهان اغلب آنها را نادیده می گیرد یا آنها را دور می اندازد: فقرا، ضعیفان، طردشدگان. پادشاهی خدا بیشتر از همه متعلق به آنهاست.
منظور از یکی از قانعکنندهترین و به ظاهر غیرقابل توضیح عهد جدید، در سعادتها، این است که عیسی میگوید: "خوشا به حال حلیمها، زیرا آنها وارث زمین خواهند بود." مورخ گاری ویلز در نوشتن درباره معجزات عیسی میگوید که آنها «هدف دارند در مورد سلطنت آسمانی که او با خود به ارمغان میآورد درسهایی بیاموزند، و یکی از درسهای اصلی این است که مردم را نباید به طبقات پاک و ناپاک، شایسته و نالایق، محترم و غیرقابل احترام تقسیم کرد». رشد انفجاری کلیسای اولیه به این دلیل بود که این اخلاق را تجسم بخشید.
آنچه این «اخلاق شفقت» را قویتر میکند این است که برای مسیحیان، به جای ذهنی، معتبر است. آموزه های اخلاقی عیسی، روشی که او عشق ورزیدن به دیگران را الگوبرداری کرد، نه به این دلیل که ضدفرهنگی هستند، بلکه به این دلیل که ذاتی هستند، قانع کننده هستند. آنچه خداوند به آن ارزش می دهد چیزی است که ما باید به آن ارزش قائل شویم. این امر در مورد حقایق اخلاقی و انسانها، از جمله، و شاید بهویژه، کسانی که عیسی آنها را «کوچکترین آنها» نامید، صدق میکند.
اما اغلب در تاریخ - و مطمئناً در اینجا و اکنون - مسیحیان، علیرغم اینکه عیسی را سنگ بنای خود میدانند، به روشهایی عمل کردهاند که برخلاف آموزههای او و به همان اندازه بسیار مهم، با حساسیتهای اوست. امروز او گفت: «کلیسا گاهی اوقات خود را در چیزهای کوچک، در قوانین کوچک حبس کرده است.» فرانسیس، که در ماه آوریل درگذشت، کلیسا را که به خوبی کار میکند، با «بیمارستان صحرایی پس از نبرد» مقایسه کرد. او گفت که اگر فردی به شدت مجروح شده باشد، "شما باید زخم های او را التیام بخشید. سپس ما می توانیم در مورد هر چیز دیگری صحبت کنیم."
در همان سال، پاپ فرانسیس در یک موعظه روزانه نسبت به خطرات پیروی از ایدئولوژی "اخلاقی" هشدار داد. او گفت: اگر یک مسیحی "شاگرد ایدئولوژی" شود، "ایمانش را از دست داده است." دانش عیسی «به یک دانش ایدئولوژیک و همچنین اخلاقی تبدیل میشود.»
این دقیقاً برعکس آن چیزی است که پولس در کتاب قرنتیان دوم نوشت که خدا ما را «بهوسیله مسیح آشتی داد و به ما خدمت آشتی داد». در بسیاری از موارد، کسانی که اغلب با لب های خود عیسی را گرامی می دارند، از قلب او بسیار دور هستند. یک وزارت مصالحه جای خود را به وزارت قصاص داده است. البته این در همه جا صادق نیست. زندگی خود من به روشهای بیاندازهای توسط کسانی که زندگی میکنند، حتی اگر ناقص، با کسی که عیسی بود و آنچه که او آموزش میداد، همسو هستند، برکت داده است. اما برای بسیاری از نقاط جهان "وزارت آشتی" دورترین چیزی است که آنها با مسیحیان یا مسیحیت مرتبط می کنند. بسیاری از مسیحیان به جای التیام زخمها، کار ایجاد زخمها را بر عهده گرفتهاند.
در زمینهپادشاهی خدا، یک مفهوم الهیاتی وجود دارد که بهعنوان «در حال حاضر اما هنوز نه» شناخته میشود. این به این باور اشاره دارد که پادشاهی خدا با آمدن عیسی افتتاح شده است اما هنوز به بیان کامل خود نرسیده است. اسکار کولمان، الهیدان فرانسوی قرن بیستم، در توضیح این مفهوم، روز دی که پیروزی قاطع در جنگ جهانی دوم بود و روز VE-روز که پیروزی نهایی در جنگ بود، تشبیه کرد. پس از D-Day، نتیجه مشخص شد، اما درگیری هنوز تمام نشده بود.
پس پادشاهی خدا هم اکنون و هم آینده است. خدا وارد دنیا شده اما هنوز بر آن حکومت نکرده است. در حال حاضر، در بهترین حالت، یک سلطنت جزئی وجود دارد. برخی از کارها انجام شده است در حالی که کارهای دیگر انجام نشده است.
این کاملاً روشن نیست، حداقل برای من، چرا خدا منتظر است تا حکومت خود را به طور کامل تحقق بخشد، چرا شفا و ترمیم به تدریج اتفاق میافتد، حتی با وجود اینکه من قبول دارم که این امر در اختیار من نیست که بدانم. آنچه می دانیم این است که عیسی در تمثیلی، پادشاهی خدا را با دانه خردل مقایسه می کند. نکته ای که او به آن اشاره می کرد این بود که از یک چیز کوچک و به ظاهر ناچیز، چیزی وسیع، متحول کننده و قوی می تواند به وجود بیاید که بتواند پناهگاهی را فراهم کند. همانطور که تمثیل میگوید، این که آیا دانه خردل به بزرگترین گیاهان باغی تبدیل میشود، تا حدی به این بستگی دارد که آیا «ارزشهای ملکوتی» در زندگی کسانی که ادعا میکنند شاگردان عیسی هستند، جایگاه اصلی را اشغال میکند یا خیر.
برای کسانی که خارج از ایمان مسیحی هستند کاملاً معقول است که از افراد درون آن بپرسند که چه چیزی مثبت است. دیتریش بونهوفر، الهیدان آلمانی، میگوید تنها به این دلیل است که عیسی شبیه ما شد، ما میتوانیم شبیه او شویم. اما شبیه شدن به او - یا حداقل تلاش برای شبیه شدن به او - هزینه دارد. از خود گذشتگی آسان نیست قدرت دنیوی فریبنده است. دوست داشتن دشمنت سخته گرفتن صلیب روزانه نیز همینطور است. حتی برای کسانی از ما که احساس میکنیم بیشتر از آنچه دوست داریم اعتراف کنیم، راههای آسانتری وجود دارد.
دیوید بنتلی هارت، الهیدان و فیلسوف ارتدوکس شرقی، در مصاحبهای گفت که «دین مسیحی بهعنوان یک واقعیت جزمی و نهادی برای من در درجه دوم و حاشیهای ایمانم است». آقای هارت خود را مردی کاملاً سکولار و بدون استعداد طبیعی برای احساسات مذهبی توصیف کرد. پس چرا او در این باور پافشاری می کند؟
زیرا آقای هارت می گوید: "شکل مسیح بی نهایت قانع کننده است. شما نمی توانید به راحتی او را در وقایع نگاری های عادی تاریخ بشریت به اندازه تلاشتان بگنجانید. واقعاً تفاوت عجیبی از طریق حضور او در تاریخ به وجود می آید که از وقایع تاریخی معمولی فراتر می رود." آقای هارت میگوید که رستاخیز را کاملاً متقاعدکننده میداند، که توضیح میدهد «دوام دینی که باید پس از مرگ بنیانگذارش منحل میشد، اگر از الگوی همه جنبشهای مسیحایی دیگر پیروی میکرد.»
«من فکر میکنم این درست است که به عیسی ناصری اشاره کنیم و بگوییم که این واقعاً حضور خداست. وفاداری به پسر نجار متولد آخور ممکن است تا حدودی منطقی باشد.
پیتر وهنر (@Peter_Wehner)، یکی از اعضای ارشد انجمن ترینیتی که در دولت های رونالد ریگان، جورج اچ دبلیو. بوش و جورج دبلیو بوش، یکی از نویسندگان Opinion و نویسنده «مرگ سیاست: چگونه جمهوری درهم ریخته ما را پس از ترامپ شفا دهیم.» است.
تایمز متعهد به انتشار تنوع نامه برای سردبیر است. مایلیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر یک از مقالات ما بدانیم. در اینجا چندنکات آورده شده است. و این ایمیل ما است: letters@nytimes.com.
بخش نظرات نیویورک تایمز را در فیس بوک، اینستاگرام،