به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

نظر | مردی که کشور را اداره می کند بر هیچ چیز ریاست نمی کند

نظر | مردی که کشور را اداره می کند بر هیچ چیز ریاست نمی کند

نیویورک تایمز
1404/09/27
3 بازدید

یک ریاست‌جمهوری در واشنگتن در حال کار است، اما مشخص نیست که رئیس‌جمهوری در دفتر بیضی شکل کار می‌کند.

از دونالد ترامپ در مورد اتفاقات دولتش بپرسید، و احتمال زیادی وجود دارد که او به جای پاسخ دادن به سؤال، به معاونت موکول شود. او در پاسخ به سوالی درباره نامزدی برای جراح عمومی، کیسی مینز، گفت: «من او را نمی‌شناسم. او با اشاره به رابرت اف کندی جونیور، وزیر بهداشت و خدمات انسانی، گفت: "به توصیه بابی گوش دادم." از او بخواهید در مورد یک رسوایی نظر بدهد؟ او ادعای بی اطلاعی خواهد کرد. ترامپ هفته گذشته در پاسخ به سوالی درباره آخرین بخش از عکس‌های منتشر شده از املاک جفری اپستین، گفت: «من چیزی در مورد آن نمی‌دانم.

هیچ‌کدام از اینها به خودی خود به این معنی نیست که رئیس‌جمهور کار نمی‌کند یا به وظایف دفترش توجه نمی‌کند. اما بقیه شواهد را در نظر بگیرید. او، بر اساس اکثر گزارش ها، از دنیای بیرون جدا شده است. او به کشور سفر نمی کند و به ندرت با آمریکایی های عادی خارج از کاخ سفید ملاقات می کند. او برای بازی گلف و برگزاری دادگاه با اهداکنندگان، حامیان و حامیان، از یک استراحتگاه ترامپ به مکان دیگری منتقل می‌شود. جورج اچ دبلیو. بوش پیشتاز مذاکرات با متحدان این کشور بود و ایالات متحده را به جنگ در عراق سوق داد. و جورج دبلیو بوش، خوب یا بد، «تصمیم‌گیرنده‌ای» بود که رهبری را برای دوربین‌ها به همان اندازه که سعی می‌کرد از دفتر بیضی شکل اعمال کند، انجام می‌داد. ترامپ یک حضور فرهنگی همه جا حاضر است، اما هیچ نشانه ظاهری وجود ندارد که او یک شرکت فعال در اداره دولت ملی باشد. او بیشتر در طول بحث درباره قانون امضای خود - قانون یک لایحه بزرگ و زیبا - و عملاً AWOL در طول تعطیلی یک ماهه دولت غایب بود.

برای هر رئیس‌جمهوری دشوار است که درک روشنی از وضعیت کشور داشته باشد. کار و نظم لازم است تا فاصله بین اداره و مردم پاک شود. اما ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوری خود به این قطع ارتباط اهمیتی نمی دهد. آبراهام لینکلن یک بار اظهار داشت که «هرگز برای یک رئیس‌جمهور این کار را نمی‌کند که نگهبانانی با شمشیرهای کشیده در درب خانه‌اش داشته باشد، انگار که خیال می‌کند امپراتور است، یا می‌خواهد باشد، یا فرض می‌کند که یک امپراتور است». یک رئیس جمهور باید درگیر باشد - هم به دولت و هم به مردمی که برای خدمت انتخاب شده است توجه داشته باشد.

ترامپ هیچکدام از اینها را ندارد. او به هیچ کس به جز فداکارترین طرفدارانش بی علاقه است و ترجیح می دهد از بازرگانان خارجی هدایایی بگیرد تا اینکه زمام امور را به دست بگیرد. سوزی وایلز، رئیس کارکنان کاخ سفید، در مصاحبه با Vanity Fair، درباره کار ایلان ماسک در ماه های اول سال گفت: رئیس جمهور نمی داند و هرگز نخواهد کرد. "او از جزئیات این آژانس های کوچک اطلاعی ندارد."

در عوض، کار کاخ سفید به تعداد انگشت شماری از مشاوران سطح بالا محول شده است. راسل ووت، مدیر دفتر مدیریت و بودجه، بالفعل رئیس جمهور در سایه امور داخلی است. همانطور که یکی از مقامات ارشد دولتی به ProPublica گفت: "به نظر می رسد ما برای Russ Vought کار می کنیم. او قدرت تصمیم گیری متمرکزی دارد تا حدی که فرمانده کل است." این ووت بود که تهاجم دولت به بوروکراسی فدرال، از جمله نابودی عمده U.S.A.I.D را سازماندهی کرد. این Vought بود که صدها میلیارد دلار از بودجه برنامه‌های ضد فقر را مسدود یا لغو کرد، H.I.V. کاهش ابتکارات و تحقیقات در علم، پزشکی و فناوری. و این ووت است که در تلاش برای تبدیل دولت فدرال به چیزی بیش از بسط اراده شخصی رئیس جمهور - که البته از طریق خودش هدایت می شود، مرزهای قدرت اجرایی را پیش می برد.

اگر ووت رئیس جمهور سایه کشور برای سیاست داخلی است، استفان میلر رئیس جمهور سایه آن برای امنیت داخلی است. میلر، مشاور ارشد سیاست داخلی ترامپ، از اختیارات رئیس‌جمهور استفاده می‌کند تا ترکیب قومی کشور را متحول کند - تا آمریکا را دوباره سفید کند یا حداقل سفیدتر از آنچه اکنون است. او نیروی اصلی توسعه مهاجرت و اجرای گمرک و گمرک و حفاظت از مرزها به یک نیروی اخراج سرگردان است. او هر دو سازمان را تحت فشار قرار داده است تا عملیات اجرایی خود را افزایش دهند، مدارس، رستوران ها، مزارع و سایر مکان های کاری را هدف قرار داده و هر کسی را که به دست آنها می رسد، بدون توجه به تابعیت یا وضعیت قانونی بازداشت می کند. این میلر است که در پشت نظامی کردن ICE، استفاده از گارد ملی برای اشغال شهرهای تحت رهبری دموکرات ها و کمک به تلاش های اخراج، و طرحی برای پوشاندن ایالات متحده با شبکه ای از اردوگاه های بازداشت برای مهاجران غیرمجاز و هر کس دیگری که در دام او گرفتار شده است، است. سیاست خارجی آمریکا اما در اینجا نیز ترامپ قدرت ریاست جمهوری را به مجموعه‌ای از شخصیت‌ها - در داخل و خارج از دولت - واگذار کرده است که نه به جای او بلکه به جای او عمل می‌کنند. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، و پیت هگزت، وزیر دفاع، در حال سازماندهی یک جنگ - و احتمالاً تغییر رژیم - در ونزوئلا هستند، در حالی که استیو ویتکاف، توسعه‌دهنده املاک و جرد کوشنر، داماد رئیس‌جمهور، مشغول فشار دادن به یک تصمیم به اصطلاح بزرگ روسیه برای توافق صلح روسیه برای روسیه هستند. رئیس جمهور جان اف کندی در پیش گفتار خود برای کتاب تئودور سورنسن در سال 1963، "تصمیم گیری در کاخ سفید" نوشت که "قلب ریاست جمهوری انتخاب آگاهانه، محتاطانه و قاطعانه است" و اینکه "راز انتخاب رئیس جمهور باید در بررسی انجام شود." رئیس‌جمهوری که تصمیم می‌گیرد این انتخاب‌ها را انجام ندهد؟

برای قاضی ارشد جان رابرتز و اکثریت محافظه‌کار در دیوان عالی، پاسخ این است که به رئیس‌جمهور اعطای قدرت اجرایی گسترده‌ای بدهد. رابرتز و متحدانش در مجموعه‌ای از تصمیم‌گیری‌ها در مورد به اصطلاح سند سایه دادگاه، از ادعاهای مکرر ترامپ مبنی بر اقتدار تقریباً بلامنازع بر کل قوه مجریه حمایت کردند. دادگاه به رئیس‌جمهور اجازه داده است تا مقاماتی را که در غیر این صورت توسط حمایت‌های بهانه ایجاد شده توسط کنگره محافظت می‌شوند، اخراج کند، و کاملاً به وضوح نشان داده است که قصد دارد تصمیم دوران نیو دیل را که قدرت کنگره برای ایجاد آژانس‌هایی مستقل از کنترل مستقیم رئیس‌جمهور را تایید می‌کند، لغو کند.

پایه نظری برای گسترش قدرت اجرایی دادگاه است. این تئوری که توسط وکلای دولت ریگان ابداع شده است، که خود از موانع قانونی متعدد برای جاه‌طلبی ریاست‌جمهوری ناامید شده‌اند، بر این باور است که بند احکام اجرایی قانون اساسی - «قدرت اجرایی باید به رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا واگذار شود» - اعطای اختیارات ذاتی گسترده‌ای است. این اختیار ذاتی - همچنین برگرفته از دستور ماده 2 مبنی بر اینکه رئیس جمهور "مراقب اجرای صادقانه قوانین باشد" - شامل قدرت برکناری مقامات قوه مجریه به میل خود می شود.

این امر تا زمانی که متوجه شوید که محدودیت های قانونی برای برکناری یکی از راه های کلیدی کنگره برای پاسخگویی رئیس جمهور به حساب می آید، منطقی به نظر می رسد. یک مقام غیرحزبی که وظیفه انجام امور عمومی یا تحقیق در مورد تخلفات قوه مجریه را دارد، اگر رئیس جمهور بتواند به هر دلیلی زیر آفتاب - یا اصلاً بدون دلیل - به میل خود او را برکنار کند، نمی تواند کار خود را انجام دهد. تصور کنید یکی از اعضای یک نهاد نظارتی اخراج شده باشد زیرا ممکن است منافع اهداکننده مورد علاقه را تهدید کند، یا یک بازرس کل به دلیل افشای تخلفات او اخراج شده باشد.

طرفداران نظریه اجرایی واحد آن را برای پاسخگویی رئیس جمهور ضروری می خوانند. این عقب مانده است. این تئوری در عوض برای محافظت از رئیس جمهور در برابر نظارت قانونی کار می کند - تا او را به جز یک انتخابات چهارساله غیرقابل پاسخگویی نشان دهد. این در تضاد با ساختار قانون اساسی است که نه تفکیک قوا، بلکه نهادهای جدا شده را تصور می کند که در اختیارات مشترک هستند. این ایده که کنگره نمی‌تواند مقامات را از کنترل مستقیم رئیس‌جمهور محافظت کند، آن اعضای کنگره، از جمله نمایندگان کنگره قانون اساسی را که دقیقاً در دهه 1790، زمانی که جوهر روی قانون اساسی به سختی خشک شده بود، رای دادند، شوکه کرد. یا شاید آنها اشتباه کرده اند و این رابرتز - و جامعه حقوقی محافظه کار - هستند که دامنه واقعی قدرت ریاست جمهوری را درک می کنند.

چه نظریه اجرایی واحد از نظر تاریخی یا فکری پایه گذاری شده باشد یا خیر، بدون شک درست است که در دست رئیس جمهوری مانند ترامپ، قدرت اجرایی بیشتر، کمتر وسیله ای است که دولت را مجوزی برای مسئولیت پذیری رئیس جمهور کند. چیزی مانند قدرت حاکمیتی را در دستان یک نفر قرار می دهد تا از آن هر طور که صلاح می داند استفاده کند، با فرصت های کمی برای پاسخگویی واقعی تا انتخابات بعدی. بناپارتیسم را با پیچ و تاب آمریکایی در نظر بگیرید.

اما در این تلاش برای تمرکز قدرت اجرایی به نام وفاداری به قانون اساسی، چیز طنزآمیزی در کار است. این کار به نمایندگی از رئیس‌جمهوری انجام می‌شود که عمدتاً در کار دولت غایب است. مجریه واحد فاقد مجریه است. و رئیس جمهور ما متحد نیست. او قدرت تازه یافته‌اش را به مجموعه‌ای کوچک از مشاوران تقریباً بی‌پاسخ، مصون از اعتراض عمومی و بی‌تفاوت نسبت به افکار عمومی واگذار کرده است.

یک استدلال قوی وجود دارد که به دور از اعطای قدرت ریاست‌جمهوری، بند واگذاری اجرایی یک بیانیه ساختاری ساده بود: باید یک قاضی وجود داشته باشد و نه شورای قضات. این موضوع مورد بحث واقعی در طول کنوانسیون فیلادلفیا بود، و بند واگذاری برای روشن کردن این موضوع وجود دارد. اظهارنظر الکساندر همیلتون در مورد «انرژی» در قوه مجریه - که در فدرالیست شماره 70 یافت می‌شود - پاسخی است به منتقدانی که فکر می‌کردند دولت جمهوری به یک مجریه متکثر نیاز دارد، نه مختصری برای اختیارات نامحدود ریاست‌جمهوری.

ریاست‌جمهوری مدرن بسیار متفاوت از آن چیزی است که تدوین‌کنندگان تصور می‌کردند. اما یکی از جنبه‌های مهم سیستم‌های همپوشانی مسئولیت‌پذیری و کنترل که در طول دو قرن - در پاسخ به مشکلات واقعی و دشوار حکومت‌داری - پدیدار شد، این است که آنها اصل مسئولیت ریاست‌جمهوری را که تصمیم به ایجاد یک واحد اجرایی واحد را هدایت می‌کرد، تأیید و مجدداً تأیید کردند. دولتی با مقامات مستقل و غیرحزبی دولتی است که می‌تواند برای نمایندگان مردم در کنگره این موضوع را روشن کند که رئیس‌جمهور به اعتماد عمومی احترام می‌گذارد.

هدف ریاست‌جمهوری اجرای اهداف کنگره و کمک به اداره کشور به نمایندگی از مردم آن است – نه آن‌طور که رئیس‌جمهور این تصمیم سیاسی را می‌خواهد. منطقی است که گهگاه کنگره بین اهداف خود و دستور کار رئیس جمهور فاصله نهاد. این مسئولیت پذیری را کاهش نمی دهد - آن را افزایش می دهد. به عبارت دیگر، استقلال می‌تواند دید روشنی را برای رأی‌دهندگان فراهم کند، در حالی که می‌توان از کنترل مستقیم سیاسی برای پنهان‌کردن، مسدود کردن و ممانعت استفاده کرد.

در واقع، به وضوح می‌توان دید که تمرکز قدرت ریاست‌جمهوری در این دولت بیش از آنکه دولت را به روی نظرات عمومی باز کرده باشد یا پاسخگوی آن به نارضایتی عمومی هم از سوی رئیس‌جمهور و هم از سوی دادگاه است.

بدترین دنیا را به ما داد: یک ریاست جمهوری فوق العاده قدرتمند بدون رئیس جمهور واقعی در راس. چهره‌ای که وزیرانش از طرف او اقتدار واحدی را اعمال می‌کنند و در تعقیب برنامه‌های محدود خود هم قانون و هم نجابت مشترک را زیر پا می‌گذارند.

کاخ سفید یک هدف گمشده است، اما می‌توان امیدوار بود که دیوان عالی به اندازه کافی به شرایط دنیای واقعی توجه کند تا درباره ادامه پیگیری پروژه ایدئولوژیک خود دو بار فکر کند. اما اینها محافظه کاران اصولگرا هستند. آنها به نظریه های خود اعتقاد دارند. و آنها قصد دارند آنها را بدون توجه به هزینه قانون اساسی یا آسیبی که به دموکراسی آمریکایی وارد کرده است، ببینند.

تایمز متعهد به انتشار تنوع نامه به سردبیر است. مایلیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر یک از مقالات ما بدانیم. در اینجا چندنکات آورده شده است. و این ایمیل ما است: letters@nytimes.com.

بخش نظرات نیویورک تایمز را در فیس بوک، اینستاگرام، TikTok، دنبال کنید. WhatsApp و Threads.