نظر | مهم ترین چیزی که از سوزی وایلز یاد گرفتیم
معاون رئیس جمهور جی دی ونس "یک نظریه پرداز توطئه" است. راسل ووت، مدیر دفتر مدیریت و بودجه، صرفاً یک متعصب نیست. او یک "متعصب مطلق جناح راست" است. و پرزیدنت ترامپ با «شخصیت الکلی» حکومت می کند.
از زمان انتشار هفته گذشته مقاله دو قسمتی در Vanity Fair که در آن سوزی وایلز، رئیس دفتر کاخ سفید، همه اینها و موارد دیگر را بیان کرد، ناظران سیاسی می پرسند: چرا او این کار را کرد؟ چرا احتیاط همیشگی خود را کنار میگذاریم و در مورد هموطنان شکست خوردهاش در دولت ترامپ اینقدر صریح صحبت میکند؟
این یک سؤال عالی است، اما مهمترین سؤال نیست، که این است: چرا او این کار را انجام میدهد؟ منظورم مصاحبه نیست بلکه شغل اوست. اگر او می تواند ناهماهنگی، بی اعتدالی و بی ثباتی را در اطراف خود ببیند، چرا از آن حمایت می کنید؟
به هر دو سوال، پاسخ - یا حداقل یکی از پاسخ ها - مطمئناً یکسان است. به ویلز نقشی در تاریخ داده شده است (البته به نقش تاریخ ساز اشاره نکنیم، زیرا او اولین زن در نقش خود است). او از آن لذت می برد، به اندازه ای که بخواهد به رسمیت شناخته شود، به اندازه ای که رضایت خود را با 11 مصاحبه با روزنامه نگار کریس ویپل بدهد، به اندازه ای که خود را در طول آن مکالمات به عنوان یک حکیم متین که همه اطرافیانش را ارزیابی می کند، قرار دهد. چقدر مناسب است که پرتره ویپل از او در نشریه ای به نام Vanity Fair ظاهر شد.
او در یک نقطه به ویپل گفت: «من هرگز به دنبال جلب توجه نیستم. تکرار می کنم: 11 مصاحبه. در طول نزدیک به یک سال. او یکشنبه ها پس از رفتن به کلیسا با ویپل صحبت می کرد. وقتی داشت لباس می شست با او صحبت می کرد. او یک جلسه دفتر بیضی شکل را زودتر ترک کرد تا با او صحبت کند. گاربوی بال غربی، او نیست.
اولین سال بازگشت ترامپ به کاخ سفید چیزهای زیادی را به ما نشان داده یا به ما یادآوری کرده است، از جمله شکنندگی دموکراسی، رواج بزدلی و شدت قبیله گرایی. اما این آموزش مخصوصاً تند و تلخ در نشئه قدرت بوده است.
و وایلز در مقایسه با سایر مقامات ارشد دولت که ابهت خود را چنان آشکار میپوشند، مدخلی روشنتر در آن برنامه است. بسیاری از آنها - پیت هگزث، رابرت اف کندی جونیور، کش پاتل - فاقد اعتبار هستند که هر کس دیگری به جز ویرانگر مانند ترامپ به آنها چیزی شبیه به مشاغل عالی رتبه بدهد، و مطمئناً از ثروت ظالمانه خود آنقدر هیجان زده هستند که نمی توانند با شک و تردید به هر جنبه نامطلوب آن نگاه کنند. علاوه بر این، این سه نفر، همراه با سایر دستیاران و مشاوران رئیس جمهور، به اندازه ترامپ درنده، بی پروا و کاملاً فاسد هستند.
اما وایلز متفاوت است. او یک حرفهای سیاسی با تجربه است که اغلب نسبت به سایرین در خط کارش در پسزمینه بوده است. او از رسانه های اجتماعی استفاده نمی کند تا هر اسپاسم مغزی خود را به عنوان یک بینش اورکا تبلیغ کند و به سرعت کیلومتر شمار لایک ها و اشتراک گذاری ها را زیر نظر بگیرد. او قبل از ترامپ وظایف سیاسی برجسته ای داشت و می توانست مستقل از او نقش های سیاسی مهمی داشته باشد. و او هرگز به عنوان یک ایدئولوگ سرسخت شناخته نشده است که آنقدر به اهداف سیاست خاصی اختصاص داده شده باشد که هر گونه مصالحه در خدمت آنها باشد.
اما وقتی ترامپ به او اشاره کرد که در بازگشت به کاخ سفید به او بپیوندد، او آمد. او علیرغم آگاهی از سرعت چرخش او به روسای ستاد و سایر دستیاران ارشد در دوره قبلی خود آمد. او علیرغم اینکه میدانست - مانند هر موجود بااحساسی که در دهه گذشته حتی به طور تصادفی آمریکا را مشاهده میکند - میدانست که چقدر میتواند شرور و فرار باشد. او با چشم باز به تعصبات او آمد و در هر سه کمپین ریاست جمهوری او کار کرده بود. او با ارائه توضیحاتی به ویپل در مورد گرایشهای ترامپ، مشاهده کرد: «او میلیونها بار این را گفته است - من مردم را بر اساس ژنهایشان قضاوت میکنم». اما این موضوع بسیار بد است، به خصوص با توجه به اظهارات مکرر ترامپ در مورد مهاجرت و هوش.
پرتره ویپل از او نشان می دهد که او از بسیاری جهات از نظر ایدئولوژیک با ترامپ همدل است و واقعاً معتقد است که او خوب عمل کرده است. او افراط و شلختگی - در مورد تعرفهها، اخراجها و موارد دیگر - را تصدیق میکند، اما میگوید که گاهی اوقات، برای بازگرداندن تعادل، باید چیزها را به شدت در جهت مخالف از جایی که قرار دارند، منحرف کنید. به نظر می رسد که او برای برخی از اعضای کابینه احترام قائل است. موارد مورد علاقه او به طور غیرقابل توضیحی شامل کندی است که از او به عنوان "بابی من" یاد می کند. "من" مجذوب کننده است. مانند ژست گرفتن برای عکسهای پر زرق و برق در مجلهای که سلبریتیمحور است، شهرت او را به خاطر خودآرامی به چالش میکشد.
اما این نوع شهرت میتواند به اندازه هر نوع دیگری عمدی باشد. با این وجود، شناخته شدن به عنوان عرشه متواضع که در یک کشتی صخره ای ایستاده است، باید شناخته شود. اینکه به عنوان کسی دیده شوید که اصرار بر گرفتن اعتبار ندارد، به این معنی است که نوع خاصی از اعتبار را دریافت کنید. او برای ویپل توضیح داد که چگونه در طول مجالس تلویزیونی در دفتر بیضی شکل در کنار هم می نشیند، بنابراین دور از دوربین است. اما آیا او با گفتن این موضوع به ویپل راه خود را به سمت شلیک باز نمیکند؟
وایلز مطمئناً هگزت نیست و به طرز نمایشی با نیروها فشار میآورد. نه پاتل، با خلط زودرس خود. نه کریستی نوم، برای یک عکس ترسناک به السالوادور میرود. اما او همچنین انسان است و برای اطمینان از اینکه حضور او و تابش او در اوج قدرت بی توجه، ثبت نشده و مورد قدردانی قرار نمی گیرد، احساس خارش دارد.
حتی فردی مانند وایلز هم از هوای آن بالا لذت می برد. حتی اگر با تئوریهای توطئه و تعصب سمی باشد.
برای عشق به جملهها
در وال استریت ژورنال، جیسون گی از تأثیر «تکرار، فیلمهای آهسته دانهدار، پزشکی قانونی ویدیویی، که اصطلاحاً به بازیهای حرفهای و حرفهای فوتبال میپردازد» نکوهش کرد. گرفتن او مینویسد: «این مصیبت افراطاندیشی است: اگر مثل اردک راه میرود و مثل اردک حرف میزند، صبر کنید، دست نگه دارید، باید یک لوستر باشد. این شواهد دیگری است که انسانها میتوانند روح هر چیزی را، اگر زمان و فناوری در نظر بگیرند، خراب کنند.» (با تشکر از بیل اسکلافانی از راکپورت، ماساچوست، برای نامزد کردن این جایزه.)
گی همچنین از بازگشت فیلیپ ریورز 44 ساله که بازنشسته شده بود و مربی فوتبال دبیرستانی بود، برای جایگزینی یک بازیکن مصدوم برای ایندیاناپولیس کلتس در بازی اخیرشان مقابل سیاتل سیهاوکس و پاس کوتاهی که از دست داد، شگفت زده شد: پاسهایی که قبل از رسیدن به گیرندههایشان سرفه میکردند و میپاشیدند، مثل مردی که میخواهد در تاریکی ساندویچ درست کند، در جیب حرکت میکرد. (جفری بی. موریس، بلو اسپرینگز، مو، و آنیتا موران، تیتسویل، فلوریدا، در میان دیگران)
در The Athletic، مایک ساندو با این وجود به ریورز سلام کرد، یک پدربزرگ 44 ساله شوخ طبع که پنج سال از آخرین بازی خود حذف شده بود، که در دقایق پایانی کولپولیس را به عنوان یک حرکت پیشرو برای کولپولیس هدایت کرد. پیر شده است.» (بیل ویلیامز، چپل هیل، N.C.)
همچنین در The Athletic، ویل لیچ خاطرنشان کرد که در حالی که تیمهای شکست خورده یا ناامید همیشه به دنبال مقصر دانستن دیگران بودهاند، اما مطمئن نیستم که این موضوع به شکلی که در حال حاضر در فوتبال دانشگاهی وجود دارد، نهادینه شده باشد. به نظر می رسد که کل ورزش دائماً خواستار صحبت با مدیر است. (تونی فولی، لا گرانژ، بیمار.)
در نیویورکر، هلن روسنر ساندویچ فیله اوتوفو در مامانی پای در منهتن را به عنوان یک رستوران برجسته در سال 2025 نامگذاری کرد: «همانطور که از نام این ساندویچ برمیآید، این ساندویچ شبیه به یک ساختار است. فقط به این معنا که ما انسان ها بیش از نیمی از DNA خود را با موز به اشتراک می گذاریم. (اندرو پینکوویتز، منهتن)
در Defector، لیز کوک 1587 Prime، یک استیکخانه در کانزاس سیتی وابسته به ستارههای فوتبال کانزاس سیتی چیفز، پاتریک ماهومس و تراویس کلس را به عنوان یک تئاتر آشپزی با غذاهای بیمعنی و گرانقیمت رد کرد. دستکاری آنها روی میز کوچکی که با ظروف شیشه ای گران قیمت پوشانده شده بود، باعث شد احساس کنم مانند یک اسب روی اسکیت است. درباره آن ظروف شیشه ای: ساقه ظرفی که برای یک کوکتل 22 دلاری به نام کیمیا استفاده می شود، در پشم فولادی پیچیده شده است که برای مدت کوتاهی مشتعل می شود، شکوفایی بخشی از غذا را نیز به همراه دارد. کوک نوشت: «حداقل دو کارمند وجود دارند که به نظر می رسد کار اصلی آنها آتش زدن چیزها است. و در مورد کیمیا، بیهوده: «نوشیدنی مزه کیهانی داشت که کسی از طریق شمع فرانسوی وانیلی یانکی صاف کرده بود.» شما واقعا باید خود را با کل بررسی رفتار کنید. (آنتونی مانس، سنت لوئیس)
در Wired، دیوید فری یکی از موضوعات اصلی مقاله خود را در مورد افراد مبتلا به بیماری پارکینسون معرفی کرد: «امی لیندبرگ 26 سال را در نیروی دریایی گذراند و هنوز هم مانند آن راه میرفت - با نیت، مثل چانهاش. اما حدود سال 2017، پای راست او به دستورات عمل نکرد." (مایکل میلر، هاپکینتون، ماساچوست.)
در نشریه نشنال پست، آلن آبل به یکی از شکستهای سرسختانه کانادا فکر کرد: «بی خانمانی در این کشور با پایان سال 2025 یک فاجعه عمومی است که از دهها هزار فروپاشی خصوصی تشکیل شده است. این شهر بزرگ است و شهری کوچک. دارویی است و کلان اقتصادی است. هیچ پاسخی وجود ندارد و پاسخ های بسیاری وجود دارد. طرحها، مؤسسات، حوزههای قضایی، انجمنهای اجتماعی، هجوم پلیس، داوطلبان فداکار، تقوای مسیحی، شهرهای چادری، کپههای سرگین، خانههای کوچک، بولدوزرها، سوزنهای پراکنده مانند دانههای فسکیو وجود دارد، و کفش و سوپ رایگان پایانی ندارد.» (لوسیندا چودان، مونترال)
استیسی پاتون در خبرنامه خود به تحقیر ناکامی های مکرر دولت ترامپ در قانع کردن هیئت منصفه در مورد پرونده خود علیه لتیشیا جیمز اذعان داشت: «در دادگاه فدرال، دادستانی که کیفرخواست دریافت نمی کند مانند آشپزی است که غلات را می سوزاند.» (داون ماس، لاورنسویل، گا.)
در تایمز، گلن ترش و آلن فوئر همچنین درباره مشکلات ترامپ در پیگرد قانونی دشمنان مورد نظرش فکر کردند: «بهنظر میرسد انتقام، بهترین غذاست که با شواهد و مدارک سرو میشود.» (نیکی وتل، وینتروپ، ماساچوست، و استیو فارر، نورث همپتون، ماساچوست، در میان دیگران)
همچنین در تایمز، وسلی موریس سیر تحول حرفهای لیام نیسون را ترسیم کرد، که زمانی برای نقشهایی با لطافت شناخته میشد: «این قرن، او به اکشن مسلحانه روی آورد، و چهرهاش به گرمی تبدیل شد. همه میتوانید به جز یک خط مراقبت در حال عقبنشینی ببینید.» (برت لوئیس، مدیسون، نیوجرسی، و کارن وسترل، دره هپی، اوره، در میان دیگران)
و برت استفنز یک سال از ترامپ را خلاصه کرد، مدت زمان محکومیت او به بزرگی تجاوزات این رئیس جمهور به نجابت و دموکراسی: «در حال حاضر، در هر پستی که در رسانه های اجتماعی ترسناک است؛ در هر جلسه کابینه، مانند کره شمالی، به تحسین او اختصاص داشت. در هر مراسم امضای فرمان اجرایی که قصد داشت او را مانند یک امپراتور چین جلوه دهد. در هر اشاره حنایی به تمام صلحی که ظاهراً به دنیا آورده است. در هر توسعه نرونیک بال شرقی کاخ سفید؛ در هر بی کلاسی حفاری سلف خود; در هر معامله مبهمی خانواده او برای ثروتمند شدن تلاش می کنند. در هر گردهمایی میلیاردرهای فناوری در کاخ سفید که به او در دادگاه حقوق می دهند (به معنای لغوی «پرداخت» و «دادگاه»). در هر رهبر خارجی که میآید و یاد میگیرد برای اجتناب از تعرفههای هوسانگیز یا مجازاتهای دیگر، خود را تحقیر کند - در همه اینها و بیشتر، استانداردهای ما بهعنوان یک ملت تحقیر میشود، آداب ما وحشیانه میشود.» (بنجامین دایموند، واشنگتن، و کریس تاتن، اسلیون، بلغارستان، در میان دیگران)
برای نامزد کردن بخشهای مورد علاقه از نوشتههای اخیر تایمز یا سایر نشریات برای ذکر در «برای عشق جملات»، لطفاً به من ایمیلاینجا بفرستید و نام و مکان خود را ذکر کنید. محل سکونت.
آنچه من تماشا می کنم و می نویسم
در سال 2022، کرستن پیلمنز و جِس کار برای اولین بار نامزد کردند (و در سال 2022، کیرستن پیلمونز و جِس کار اولین بار نامزد کردند. نامزدی، برای نقش مکمل خود در "قدرت سگ". اگر عدالتی وجود داشت، در این دوره از اسکار دوباره سر و صدای او و او را دریافت می کردند. او کارهای بسیار ظریف و در نهایت دلخراشی را در «Roofman» در غیر این صورت لکه دار انجام می دهد. مقاله وسلی موریس منتقد تایمز که قبلاً در این خبرنامه به آن اشاره کردم، بخشی در مورد او دارد که نبوغ او را میخکوب می کند. و در «بوگونیا» آشفته اما پراکنده مسحورکننده، که وسلی نیز آن را تشریح میکند، پلمونز کارهای غیرممکن را انجام میدهد: او از همبازیاش، اما استون، که بهطور پیشبینیشده فوقالعاده است، پیشی میگیرد. شانسسازان اسکار چندان به Dunst یا Plemons امیدوار نیستند، اما من بسیار خوشحال بودم، علیرغم اینکه در مورد «Roofman» و «Bugonia» محفوظ ماندهام، از اینکه جدیدترین اثر این زوج - و در ازای پول من، بهترین - را بچشم.
با صحبت از بازیهای استثنایی، Josh O'Connor نقش اصلی را در «O'Connor OutWad: OutWaves» دارد. Mystery، که در حال حاضر در نتفلیکس در حال پخش است. او نقش یک کشیش جوان را بازی میکند که در گذشتهاش خشونت دارد، اما در قلبش فضیلت دارد، و در حالی که بیشتر فیلم یک ماجرای عمدی و سرگرمکننده است، اوکانر تفاوتهای ظریف بخشی را که به دقت نوشته شده است، نشان میدهد. «مرد مرده را از خواب بیدار کن» تمثیل سیاسی دوران ترامپ و مجموعههای شیطانی خندهدار را در مجموعه اجباری خود قرار میدهد، که البته کارآگاه بدجنس بنوا بلان (دنیل کریگ) آن را حل میکند. اما با بستهبندی متراکم و پیچیدهای که هست، آیا باید نزدیک به دو ساعت و 30 دقیقه طول میکشید؟ چندین صحنه برای همیشه ادامه یافتند و من در پایان احساس کردم تا حدودی شکست خورده ام.
در یک ماه گذشته چندین قسمت از ویژگی Times Opinion The Conversation با همکارم برت استفنز را انجام داده ام که هنوز در این خبرنامه به آن اشاره نکرده ام. در اینجا یکی از 20 نوامبر، دیگری از 27 نوامبر و دیگری از 4 دسامبر، که در آن سردبیر ما، آرون رتیکا، به ما پیوست. من و برت سال آینده بحث هایمان را از سر خواهیم گرفت.
در یک یادداشت شخصی
اعضای خانوادهای که دوستشان داشتم و از دست دادهام هرگز برایم دور نیستند، اما همیشه در تعطیلات نزدیکترین افراد به نظر میرسند. روز شکرگزاری فرا می رسد؛ چشمانم را میبندم و مادرم را میبینم که دیوانهوار در آشپزخانه میچرخد و میخواهد مهمانهایش را با فضل و تنوع گستردهاش غرق کند. کریسمس مادربزرگ برونی و اشتیاق او به زیور آلات و تشریفات را برمی گرداند.
هیچ چیز مانند مهد کودک او شخصیت تئاتری او را تسخیر نکرده است. منظورم یکی از آن چیدمان های ظریف مجسمه های روی میز نیست. تابلوی مادربزرگ قسمت اعظم زمین چمن جلویی او را در وایت پلینز، نیویورک اشغال می کرد، جایی که مری، جوزف، خردمندان و بقیه اطرافیان گچی پاریس بیش از نیمی از اندازه واقعی بودند. آنها در اواخر نوامبر در آنجا قرار گرفتند و در یک کلبه چوبی که پدربزرگ برونی هر سال دوباره جمع میکرد و در اطراف آن قرار میگرفتند. و برای چندین هفته، ناقص منتظر ماندند، زیرا همانطور که در سال 2009 در خاطراتم "Born Round" نوشتم:
چیزی کم بود: عیسی عزیز، که شاید سه چهارم اندازه واقعی او بود. او ناپدید میشد - به طور استعاری در رحم، هر چند از نظر فنی در کشوی پایینی کمد اتاق خواب مادربزرگ - تا درست قبل از نیمهشب که شب کریسمس به روز کریسمس تبدیل شد. مادربزرگ به این برنامه دقیق پایبند بود، گویی دقت تاریخی غیرقابل انکاری در خطر بود و دشت های سفید در همان منطقه زمانی بیت لحم باستانی قرار داشت. ساعت 23:58 در 24 دسامبر - دو دقیقه قبل از تولد فرزند مسیح - او چراغ ها را کم می کرد. او آلبومی از دین مارتین یا کسی مثل او در حال آواز خواندن "شب خاموش" می گذاشت. و او بچه عیسی را از آن کشوی کمد می آورد، جایی که او در بهترین کتانی های سفیدی که مادربزرگ داشت قنداق شده بود. او را در آغوشش گهواره می کرد، او را به کلبه روی چمن جلویی می برد و در آخورش می گذاشت که بین مریم و یوسف قرار داشت. و او گریه می کرد.
حدود چهار دهه بعد، من متعجبم که همه ما تا دیروقت بیدار ماندیم. من به خواهر و برادرم شک دارم و حتی امسال تلاش خواهم کرد. اما هر زمان که تحویل می دهیم، با مادربزرگ و پدربزرگ برونی در افکار ما و با تمام اعضای غایب خانواده در قلب ما خواهد بود، که در این فصل، زمانی که بزرگترین هدیه زنده بودن خاطرات است، متورم می شود.