به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

نظر | مرگ عجیب آمریکا را دوباره بزرگ کن

نظر | مرگ عجیب آمریکا را دوباره بزرگ کن

نیویورک تایمز
1404/10/04
2 بازدید

در سال 1935، جرج دنجرفیلد روزنامه‌نگار انگلیسی برای حزب لیبرال بریتانیا که تنها چند دهه قبل از آن پس از کسب اکثریت پارلمانی قدرتمند و تصویب یک سری اصلاحات طولانی، خود را با یکی از بزرگترین پیروزی‌های تمام دوران‌ها مواجه کرده بود، یک کتاب درگذشت سیاسی منتشر کرد. آقای دنجرفیلد نوشت: «از آن پیروزی، آنها هرگز بهبود نیافتند.

نزدیک به یک قرن پس از انتشار، «مرگ عجیب انگلستان لیبرال» همچنان خواندنی آموزنده است - به ویژه پس از گردهمایی سالانه اخیر نقطه عطف ایالات متحده، جایی که به نظر می رسید درگیری های داخلی محافظه کارانه جنبش سیاسی قابل توجه رئیس جمهور ترامپ را تهدید می کند. آقای دنجرفیلد فکر می‌کرد که لیبرال‌ها، که در اواسط دهه 1930 از نظر انتخاباتی و فکری صرفاً صرفه‌جویی شده بودند، قربانی موفقیت خود شده‌اند. آنها به یک ائتلاف سیاسی پایان دادند که نه تنها در داخل تقسیم شد، بلکه به طور فزاینده ای از نگرانی های رای دهندگان عادی دور بود.

اگرچه بخش هایی از روایت آقای دنجرفیلد توسط مورخان دانشگاهی مورد انتقاد قرار گرفته است، استدلال اصلی او همچنان قانع کننده است: ائتلاف هایی که حول دشمنی های نمادین و مطلقات ایدئولوژیک سازماندهی شده اند به جای منافع مشترک مادی. قیاس با G.O.P امروزی. نباید خیلی تحت فشار قرار گیرد، اما بینش اصلی او کمی سفر خواهد کرد.

چند وقت پیش، جنبش «آمریکا را دوباره بزرگ کن» ظاهراً پاسخی راست‌گرا به نئولیبرالیسم بود. مشکلات آن تجارت آزاد، مهاجرت، انحطاط فراصنعتی، اینرسی نهادی و فروتنی فرهنگی طبقه مدیریتی نخبه بود. بزرگترین نقطه قوتش وسعتش بود. رای دهندگان سابق تی پارتی، دیرینه محافظه کاران، جنگجویان فرهنگ مسیحی، واقع گرایان سیاست خارجی و تعداد اندک اما تعیین کننده ای از دموکرات های ناراضی در غرب میانه: همه می توانند بخشی از MAGA باشند زیرا دشمنان آن (تشکیلات، باتلاق، رسانه ها، جهانی گرایی) خارجی و به طور مبهم تعریف شده بودند. این آنتاگونیست‌ها دلیل وجودی و پس از سال 2016، بهانه‌ای برای هر شکست یا تأخیر در نظر گرفته شده برای MAGA فراهم کردند.

این وضعیت همیشه موقتی بود. با گذشت یک سال از دوره دوم ریاست جمهوری آقای ترامپ، دیگر نمی توان تضادهای داخلی MAGA را نادیده گرفت. جنبشی که وعده پایان دادن به ماجراجویی خارجی را داده بود، خود را بین اتحادی از غیرمداخله‌گرایان ایدئولوژیک و واقع‌گرایان و یک تشکیلات جنگ‌طلب امنیت ملی در هم شکسته است. ترامپیسم نوید احیای تولید داخلی را داد، اما نه رئیس جمهور و نه مشاوران او تصمیم نگرفته اند که آیا این به معنای تعرفه، سیاست صنعتی، احیای نیروی کار سازمان یافته، مقررات زدایی از محیط زیست است یا نوستالژی صرف. MAGA همچنین وعده اصلاحات در زمینه مهاجرت را داده است، اما بین اخراج های نمایشی و احترام به متحدان حامی ویزا در Big Tech و کشاورزی شرکتی در نوسان بوده است. در عین حال، حمایت آمریکا از اسرائیل برای اولین بار در دهه‌ها به موضوع مورد مناقشه جناح راست تبدیل شده است. برخی از مخالفان به یهودستیزی متهم شده اند. دیگران به سادگی آن را اعلام می کنند.

نتیجه یک دهه این تحولات، تحکیم موضع ترامپیستی نبوده است، بلکه مجموعه ای از سؤالات وجودی است که به نظر می رسد هیچ کس قادر به ارائه پاسخ قطعی به آنها نیست.

اما دیر یا زود، کسی باید به آنها پاسخ دهد. تاکر کارلسون و بن شاپیرو که علناً در گردهمایی نقطه عطف ایالات متحده با هم درگیر شدند، نمی توانند همان گرایش سیاسی گسترده را نمایندگی کنند. اما به سختی می توان دید که چگونه کفرنامه های لازم صادر می شود. در حال حاضر هیچ انگیزه ای برای هیچ شخصیت یا گروه بزرگی وجود ندارد که کسی را از جنبش تکفیر کند مگر در شدیدترین موارد. حل و فصل نیاز به فداکاری دارد: محدود شدن جذابیت، از دست دادن حمایت مخاطبان و اهداکنندگان، کنار گذاشتن انعطاف‌پذیری ایدئولوژیک و بلاغی.

فرهنگ داخلی MAGA همیشه به تقابل نمایشی بر روی دستاورد پاداش داده است. بی حوصلگی باعث جلب توجه می شود و بدخواهان توجه را با اهرم اشتباه می گیرند. شبه شهادت به یک هدف تبدیل می شود. تست های وفاداری زیاد می شوند. کسانی که به تنش زدایی توصیه می کنند، خود را در معرض محکومیت قرار می دهند. اختلاف محتاطانه مجاز است تا پوششی برای تعصب رتبه ای ایجاد کند. پارتیزان ها یکدیگر را به دلیل تشدید تنش ها حتی زمانی که تشدید ائتلاف سازی را متوقف می کند، تجلیل می کنند.

یک مشکل مرتبط نیز وجود دارد: جنبش ترامپیستی مجموعه ای دیوانه از خرده فرهنگ های آنلاین نیمه خودمختار را ایجاد کرده است که عمدتاً نسبت به ملاحظات استراتژیک بی تفاوت هستند و از پیامدهای سیاسی مصون هستند در حالی که هنوز تأثیرات مصونیت آنها بر بازیگرانی نیست. ناپدید شدن عملکرد غیررسمی نگهبانی دروازه که زمانی توسط روشنفکران محافظه کار مانند ویلیام اف. باکلی جونیور انجام می شد، احتمالاً دائمی است. در غیاب چنین اقتداری، بحث آگاهانه در کنار خشم ساختگی، سودجویی، خود بزرگ بینی و گفتن چیزهای جهنمی وجود دارد. نتیجه صرفاً رادیکالیزه شدنی نیست که آقای باکلی از آن می ترسید، بلکه نوعی عدم انسجام همه جانبه است.

این مشکل به خود آقای ترامپ نیز کشیده می شود. هیچ جنبش سیاسی پس از جنگ به اندازه MAGA به ثروت بنیانگذار خود نزدیک نبوده است. با این حال، در جریان مناقشات اخیر، نظرات خود آقای ترامپ نه مورد توجه قرار گرفته و نه حتی به طور جدی درخواست شده است. او به آرامی، تقریباً نامحسوس، شروع به عقب نشینی از جنبشی که ایجاد کرده است، کرده است. حزب جمهوری‌خواه نه دقیقاً به شکل او، بلکه در تقریب سبک‌تر و بی‌نظم‌تر از سبک او، بدون اقتدار شخصی منحصربه‌فرد که زمانی جناح‌هایش را در کنار هم نگه می‌داشت، بازسازی شده است.

این که آیا ما در شرف «مرگ عجیب» ترامپیسم هستیم، یک سوال باز باقی می‌ماند. اما آقای دنجرفیلد یک آسیب شناس زیرک بود و علائمی که او تقریباً یک قرن پیش فهرست کرد اکنون غیرقابل انکار است. آنها همچنین ممکن است پایان پذیر باشند.

تایمز متعهد به انتشار تنوع نامه برای سردبیر است. مایلیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر یک از مقالات ما بدانیم. در اینجا چندنکات آورده شده است. و این ایمیل ما است: letters@nytimes.com.

بخش نظرات نیویورک تایمز را در فیس بوک، اینستاگرام، TikTok، دنبال کنید. WhatsApp و Threads.