نظر | توماس ال. فریدمن می گوید ما در یک دوره جدید هستیم. دیوید بروکس سوالاتی دارد
ما در لحظه ای عجیب زندگی می کنیم. به گفته توماس ال. فریدمن، ستون نویس، این دوران کاملاً جدیدی است به نام Polycene - دورانی که در آن همه چیز سریعتر حرکت می کند و علم، فناوری و سیاست بیش از همیشه به هم مرتبط هستند. دیوید بروکس، مقاله نویس، با فریدمن می نشیند تا معنای بحران های آبشاری دنیای مدرن را برای آینده بفهمد.
توماس ال. فریدمن می گوید ما در یک دوره جدید هستیم. دیوید بروکس سوالاتی دارد.
دو ستون نویس درباره این لحظه عجیب بحث می کنند.در زیر متنی از قسمتی از «نظرات» آمده است. توصیه می کنیم برای تاثیر کامل به آن به شکل اصلی گوش دهید. میتوانید این کار را با استفاده از پخشکننده بالا یا در برنامه NYTimes، Spotify، آمازون موزیک، YouTube، iHeartRadio یا هر جا که پادکستهای خود را دریافت میکنید. وضوح.
دیوید بروکس:اسم من دیوید بروکس است. من یک ستون نویس در نیویورک تایمز هستم. دوست و همکارم توماس ال. فریدمن به من ملحق شده است که از اینجا به بعد شروع به تماس با تام خواهم کرد. ما برای مدت طولانی با هم کار کردهایم.
ما سه جایزه پولیتزر داریم. برخی میگویند که تام هر سه را دارد و من هرگز نامزد نشدهام. اما وقتی صحبت از پولیتزرها می شود، من یک سوسیالیست هستم. من معتقدم که آنها را به طور مساوی از هر کدام بر اساس تواناییهایش، به هرکسی بر اساس نیازهایش تقسیم میکنم.
بنابراین، خوب است که در رده پولیتزر با شما باشم، تام.
توماس ال. فریدمن: [میخندد.] همیشه، دیوید.
بروکز فقط به نوشتن چیزهایی که بروکز مینویسد: هر اتفاقی که در 12 ساعت گذشته افتاده است. او ستونهای گستردهای انجام میدهد که به ما کمک میکنند زمانها را توضیح دهیم.
ما در مورد قطعهای به نام «به عصر جدید ما خوش آمدید، صحبت خواهیم کرد. ما آن را چه می نامیم؟" شما اصطلاح "Polycene" را تکرار می کنید، و ما در مورد نظریه شما در مورد اینکه ما به عنوان یک جهان هستیم صحبت می کنیم.
قبل از اینکه به آنجا برسیم، یک ضرب المثل بزرگ در دانش تلمودی وجود دارد - و من فکر می کنم اجداد ما احتمالاً در جایی در مورد کتاب ایوب در جایی بحث می کردند - که در قرن 19 در قرن 19 در قرن 19 پیش می رود. اختلاف نظر."
گاهی اوقات، زمانی که دو نفر با هم اختلاف نظر دارند، به این دلیل است که دیدگاههای متفاوتی نسبت به دنیا دارند. من و شما بارها در این مورد بحث کردهایم، که اغلب به یک نقطه میرسیم. ما دیدگاههای بسیار مشابهی داریم، اما از راههای بسیار متفاوتی میآییم. یکی از لذتهایی است که من با لذت خواندن شما موافقم و با لذت خواندن شما موافقم. در عین حال.
فریدمن: همینطور.
بروکز:اگر اشتباه میکنم، من را اصلاح کنید، میتوانم بگویم که روش سادهای برای خلاصه کردن تفاوت در نگاه ما به جهان این است که شما اول از همه فنآوری میکنید و من احتمالاً فرهنگسازتر.
بله.بروکس: بنابراین، من میخواهم نقد کوچک دو دقیقهای خود را از دیدگاه تکنولوژیک انجام دهم.
فریدمن: آن را دنبال کنید.
بروکز: دیدگاه من درباره مشکل با این دیدگاه تکنولوژیکی این است که گاهی اوقات فناوری بهطور بدیهی منجر به رویدادهای جهان میشود. Norman Angellism مردی معروف است که در سال 1910 کتابی به نام "توهم بزرگ" نوشت و گفت که جهان آنقدر به هم پیوسته است که ما هرگز نمی توانیم جنگ جهانی اول را تجربه کنیم تحقیر بعد از ورسای و اعتقاد به دیکتاتوری در آن دوره، که تقریباً جهانی بود.
آیا فکر میکنم اینقدر درست است، اگر من دیدگاه شما را به درستی خلاصه میکنم؟ تفسیر نادرستی از من است.
وقتی نوشتم "دنیا مسطح است" - اجازه دهید من پشتیبان بگیرم.
من سال گذشته در چین بودم و در حال آمدن به یک کنفرانس بودم، بنابراین آنها یک دانشجوی کالج را به استقبال من فرستادند و ما نشسته بودیم و او منتظر چمدان من بود. فریدمن، فقط باید یک چیز از شما بپرسم. آیا دنیا هنوز صاف است؟» و من گفتم، "در واقع، به همان شکلی که من آن را میگفتم صافتر از همیشه است."
منظورم چه بود؟ منظورم این بود که ما یک پلتفرم فناوری ایجاد کرده بودیم که در آن افراد بیشتری می توانستند کارهای بیشتری را به روش های بیشتری با افراد بیشتری با پول کمتر انجام دهند، از مکان های بیشتری نسبت به قبل.
این کتاب در مورد آن بود. چیزی که کتاب در مورد آن نبود این است که مردم بر اساس فرهنگ یا سیاست یا چیز دیگری روی آن پلتفرم چه میکنند. وقتی مردم گفتند: «خب، چون دنیا مسطح است، همه همدیگر را دوست خواهند داشت و این دنیای مارک زاکربرگ است که فقط جوامع فوقالعاده ایجاد میکند، درگیر موضوع نورمن آنجل شدم». من هرگز، هرگز این را باور نکردم.
پس چارچوب واقعی بهتر برای تفکر من، دیوید، در واقع کتابی است که قبل از «دنیا مسطح است» نوشتم، کتابی که اساساً این چالش را بر عهده گرفت، سیستمی که جایگزین سیستم جنگ سرد میشود چیست؟ در آن زمان، چندین ایده بزرگ وجود داشت.
فرانسیس فوکویاما گفت که این پایان تاریخ خواهد بود. درست نشد.
دوم سام هانتینگتون بود: این یک برخورد تمدنی خواهد بود. خوب، این کار درست نشد، زیرا درگیریها در میان تمدنها - سنیها و شیعیان، بیشتر از بین آنها وجود دارد.
سومین، رابرت کاپلان بود. او گفت که آنارشی آینده خواهد بود. خب، ما هرج و مرج زیادی داشتیم، اما ثبات زیادی هم داشتیم.
من با «لکسوس و درخت زیتون» وزن کردم. بحث من این بود که آنچه در واقع جایگزین آن میشود تنش بین فرهنگ - درخت زیتون، چیزهایی که ما را لنگر میاندازد، ریشهمان میدهد و ما را به جهان میکشاند - و این سیستم جهانیسازی جدید است.
سپس، برای در نظر گرفتن نکته نورمن آنجل، گاهی اوقات این سیستم جهانیسازی در واقع رفتار را مهار میکند. پوتین به کریمه حمله خواهد کرد، اما ممکن است به کیف نرود. چین تایوان را تهدید خواهد کرد، اما آنها در واقع حمله نخواهند کرد. و گاهی اوقات شما از آن سیستم عبور خواهید کرد، اما چارچوب واقعی من این است که تنش بین این دو است. این جهان بینی واقعی من است.
بروکس: اکنون، یک نکته دیگر در این مورد و سپس به ستون شما میرسیم. در مورد این استدلال که واکنش به فناوری - و من میتوانم واکنش متقابل را بگویم - اغلب مهمتر از فناوری واقعی است، چطور؟
یکی از چیزهایی که در طول زندگی حرفهایام آموختهام این است که نه تنها به افرادی نگاه کنم که همه روی آنها تمرکز کردهاند، بلکه به افرادی که در سکوت تماشا میکنند نگاه کنم.
در سال 1968، شما جنبشهای هیپپی را دیدید و میدیدید و میدیدید و میدیدید و جنبش هیپهای جدید را میدیدید. ممکن است فکر کنید، "ای مرد، این یک دوره لیبرال خواهد بود."
اما بی سر و صدا، در راهروهای دانشگاه ییل، دو نفر به نام های دیک چنی و جورج دبلیو بوش بودند و می گفتند: "این منزجر کننده است. این مردم ما را از ریل خارج می کنند.» و معلوم شد که آنها قدرتمندتر هستند.
وقتی پیشرفت تکنولوژیکی به دست میآید، همیشه یک واکنش متقابل نوستالژیک دریافت میکنید. از جهاتی، واکنش متقابل مهمتر از خود فناوری واقعی است.
فریدمن:خب، من در واقع با آن موافقم، به همین دلیل است که بسیاری از نوشتههای من در مورد جامعه و چیزهایی از این قبیل است. رئیس Anthropic در اتاق دیگر است، و من فقط به او گوش میدادم، و او در مورد قدرت محاسبات صحبت میکرد.
این قطعه روی پلیسن در واقع به دنبال کاری است که من در ، و آنچه من گفتم این است که هر چه دنیا سریعتر، قدرتمندتر، یکپارچهتر و پیچیدهتر شود، هر آنچه در مدرسه یکشنبه یاد گرفتید بیشتر از همیشه اهمیت دارد.
اگر از من بپرسید خطرناکترین آمار در جهان امروز، در دنیای هوش مصنوعی چیست، چیزی با تراشهها نیست. این نظرسنجی گالوپ است که نشان میدهد افراد کمتری از همیشه به کلیسا میروند.
چون اگر ما بیشتر به دنیایی متصل میشویم، بیشتر از همیشه به کلیسا میرویم. شما در مدرسه یکشنبهها بیشتر از هر زمان دیگری اهمیت میدهید، با این جمله شروع کنید: «با دیگران همانطور که میخواهی با تو رفتار کنند، رفتار کن.»
اما این حتی پیچیدهتر است. اگر این ارزشها را به گونه جدیدی که تولید کردهایم اعطا نکنیم - موجودات باهوش مصنوعی - همه جهنم از بین میرود.
من دیوید بروکس بسیار بیشتری را در درون خود دارم [میخندد] بیش از آنچه شما تصور میکنید. من از جای دیگری شروع می کنم، اما همانطور که می دانید، در همان جایی که شما هستید به پایان می رسم.
بروکز:ما قصد داریم جن گیری دیوید بروکس را انجام دهیم. [می خندد.]
فریدمن: درست است.
بروکس: خوب، بیایید به ستون برسیم. بنابراین شما این اصطلاح را دارید، Polycene. فقط خلاصه ای از بحث چیست.
فریدمن: یکی از کارهایی که می خواستم در این ستون انجام دهم کاری بود که هرگز انجام نداده بودم. من چند شریک فکری واقعی در سراسر جهان دارم. من در این سالها واقعاً ممتاز هستم و خودم را یک کلکسیونر بلوط می دانم. این چیزی است که من واقعاً در آن خوب هستم. من چیزهایی را آنجا می بینم، اما به اندازه کافی باهوش نیستم که آنها را بشکنم. من این مجموعه از شرکا را در طول 40 سال ایجاد کرده ام که بسیار باهوش تر از من هستند، و ما با هم بلوط می شکنیم.
دو تابستان پیش، من در واقع در آسپن بودم و دوستم کریگ موندی، مدیر ارشد تحقیقات و استراتژی سابق مایکروسافت، که هوش مصنوعی من بود. معلم از آنجایی که "دنیا مسطح است" آمد و به من آموزش A.I داد. او آموزش مقدماتی من را برای A.I به من داد.
چه چیز خوبی است. کریگ یک طراح ابر رایانه است. او برای من توضیح داد که هدف A.I. هوش عمومی مصنوعی چند ریاضی بود. این یک مغز مصنوعی است که در شیمی، زیست شناسی، فیزیک، بیسبال، موتزارت و یانکی های نیویورک تسلط دارد و سپس می تواند در مورد همه آنها استدلال کند. من قبلاً این اصطلاح را نشنیده بودم.
یک هفته بعد، یک ایمیل از معلم آب و هوای خود، یوهان راکستروم دریافت کردم که در مورد چند بحران صحبت می کرد.
گفتم: "خب، این جالب است. من به تازگی با معلم A.I خود صحبت می کردم که در مورد polymathic صحبت می کند. یک چیز دوتایی گرم و سرد نیست. این است که تغییرات آب و هوایی باعث جنگلزدایی میشود، باعث از بین رفتن محصولات کشاورزی میشود، مهاجرت داخلی را آغاز میکند، باعث فروپاشی دولت میشود - یک چند بحران. سخنرانی درباره دو وزیر امور خارجه بود: هنری کیسینجر، تونی بلینکن. دو جنگ اکتبر خاورمیانه: اکتبر 1973، اکتبر 2023.
کیسینجر، برای انجام وظیفه خود، برای تنظیم اولین توافقنامه جدایی بین سوریه، مصر و اسرائیل، به سه سکه نیاز داشت - من با خودم اینجا قرار می گذارم - یک سکه برای صدا زدن گلدا مایر، نخست وزیر اسرائیل. یک سکه برای تماس با انور السادات، رئیس جمهور مصر. و یک سکه برای صدا زدن حافظ اسد، رئیس جمهور سوریه. سه سکه، هواپیمای کیسینجر، سه ماه، جادوی کیسینجر، و او اولین قراردادهای جدایی را ایجاد کرد - معادل دیپلماتیک، دیوید، تیک تاک پا: سه در عرض.
50 سال بعد به سرعت به جلو بروید. تونی بلینکن هر جا می رفت دو برابر می دید. او باید با حماس و خارج از حماس، حماس سیاسی و نظامی، حماس و جهاد اسلامی برخورد می کرد. او در لبنان ایرانی ها، حزب الله و دولت لبنان را داشت. او در سوریه دولت سوریه، ایران، حزب الله و روسیه را داشت. در یمن 18 قبیله داشت. او در عراق 18 شبه نظامی داشت. و در اسرائیل، او 18 مهمانی داشت.
تونی بلینکن تیک تاک بازی نمیکرد. او یک مکعب روبیک داشت. دنیای او بسیار چندشکل و چندشکل شده بود.
آخرین مثال، من به جامعه و زمانی که در آن بزرگ شدم فکر می کنم: مینیاپولیس در دهه 50، پارک سنت لوئیس. آن موقع همه چیز باینری بود. شما یا مرد هستید یا زن. شما یا سفید هستید یا سیاه. شما یا مسیحی هستید یا یهودی. شما یا سر کار هستید یا در خانه. دنیای من کاملاً باینری بود.
به سرعت به امروز، در شهر کوچک من، سنت لوئیس پارک، شهردار یک زن سومالیایی است. شهردار جدید سنت پل یک زن همونگ اهل لائوس است که یک مرد آفریقایی آمریکایی را شکست داد. و مدرسه ابتدایی اطراف من اکنون 30 زبان مختلف دارد که 29 زبان بیشتر از زمانی است که من آنجا بودم. جهان من در آنجا به چند شکلی منفجر شده است.
بنابراین، اثر خالص همه چیز، به کریگ برگشتم و گفتم: "کریگ، ما دیگر در جنگ سرد نیستیم. ما در دوران پس از جنگ سرد نیستیم. ما در دوران پس از جنگ سرد نیستیم. این دوران را چه می نامیم؟" و او پیشنهاد کرد که آن را پلیسن بنامیم.
بروکس: باشه. اکنون، مخاطبان نیویورک تایمز از ما میخواهند که گفتگوی طولانی در مورد پلی آموری داشته باشیم. ما این رضایت را به آنها نمی دهیم. ما هر دو متاهل هستیم ——
فریدمن: درست است. دقیقاً.
بروکز: و فکر نمیکنم هیچ یک از همسران ما این را دوست داشته باشند.
فریدمن: دقیقاً. و ما همسرمان را دوست داریم. [می خندد.]
بروکز:اما اجازه دهید شما را در دو مورد به چالش بکشم. این همان چالش است، اما در حوزه های مختلف است. اول، در مورد داخلی، و هسته اصلی چالش من این است که دنیا در گذشته به این سادگی نبود، ساده تر از الان، یا اینکه ما در لحظه عجیبی بودیم که من و شما هر دو در آن بزرگ شدیم، و این فقط یک لحظه عجیب بود.
فریدمن: درست است. که من خیلی بیشتر به آن اعتقاد پیدا کردم. اما لطفاً ادامه دهید.
بروکز: بنابراین، داخلی. شما در مورد دوران کودکی خود در مینیاپولیس یا سنت پل صحبت کردید.
فریدمن: پارک سنت لوئیس.
بروکز: پارک سنت لوئیس. من در روستای گرینویچ در شهر نیویورک بزرگ شدم. و وقتی کلاس چهارم بودم صدای بوم بلندی شنیدیم. و معلوم شد که یک گروه رادیکال به نام Weathermen وجود دارد که در یک خانه شهری درست در کنار مدرسه من بمب می ساختند و خودشان را منفجر کردند.
نیویورک در دهه 1970 بسیار خشن بود. یک اختهگر سریالی به نام چارلی شوپوف بود که بچهها را اخته میکرد - و حتی داستان بزرگی هم نبود، زیرا هرج و مرج زیادی وجود داشت. بنابراین، دنیای ساده، مطمئن نیستم که به این سادگی باشد. اوه، و ——
فریدمن: من در مکانی متفاوت بزرگ شدم، اما ——
بروکس: فکر کردن به گذشته ساده بود، اما آنقدرها هم ساده نبود.
سپس در جنگ جهانی بزرگتر و بزرگتر، جنگ جهانی بزرگتر و جهانی شد. ابرقدرت ها اما آن لحظه تاریخی عجیبی بود.
دوست مشترک ما رابرت کاگان گاهی اوقات پیشنهاد میکند که به دنیای رقابتهای قدرتهای بزرگ بازگردیم. اگر با دنیای توسیدید سر و کار دارید، رقابت بین دولت شهرهای یونانی، بسیار پیچیده بود. اگر ماکیاولی با رقابت های دولت شهرهای ایتالیا سر و کار دارید، بسیار پیچیده است. اگر ملکه الیزابت هستید که سعی میکند قدرت را در دوران خود متعادل کند - ملکه الیزابت اول - بسیار پیچیده است.
پس به قرن نوزدهم، مترنیخ و همه آن مردم برمیگردید. ... آیا ما به حالت عادی برمی گردیم؟
فریدمن: این سوال خوبی است، و من در دو سطح مختلف پاسخ خواهم داد.
یکی این است که معتقدم در مورد من، متولد 1953، در این دوره از فشرده سازی باورنکردنی درآمد و فشردگی باور نکردنی سیاسی بزرگ شده ایم. یعنی سیاست مینه سوتا که من با آن بزرگ شدم بسیار دوتایی و بسیار بسیار معتدل بود. بنابراین، فکر میکنم ما در یک زمان منحصربهفرد بزرگ شدیم.
اما اینجا جایی است که من به تو فشار میآورم، دیوید. این درست است که شما در مورد ملکه الیزابت و همه آن چیزها گفتید، اما این درست نبود که افراد در زمان ملکه الیزابت تلفنی داشتند که می توانست به دورتر، سریع تر، عمیق تر، ارزان تر از همیشه به سرتاسر جهان برسد و می توانست در حیاط خلوت خود یک حمله هوایی انجام دهد یا سلاح یا پهپادی بسازد که می تواند در واقع چیزی جدید برای من باشد. اساس Polycene، درجه ای است که جهان خرد شده است، و خرد شده است، زیرا هر فردی اکنون ابزاری برای بیان صدای خود و بیان قدرت خود دارد که هرگز قبلاً نبوده است. ما همه وصل هستیم و این ترکیبی از اشتراکگذاری، توانمندسازی و اتصال است که واقعاً فکر میکنم جدید است - حتی از زمانی که باب کاگان درباره آن صحبت میکند.
بروکز: گوچا، گوچا. باشه اجازه دهید نظریه خود را در مورد جایی که امروز هستیم امتحان کنم، زیرا میخواهم بفهمم که چگونه با نظر شما مطابقت دارد. فکر میکنم دارد، اما من نقطهها را وصل نکردهام. تئوری من این است که شما جزر و مد تاریخی را پشت سر می گذارید و چیزی فرا می رسد، حداقل تاریخ غرب و شاید تاریخ جهانی، که در آن بسیاری از کشورها به یکباره تحت تأثیر افکار یکسان قرار می گیرند.
در دهه 1770، 1780، شما جزر و مد دموکراتیک را داشتید - شما انقلاب آمریکا، انقلاب فرانسه، ایده های جان لاک و انقلاب دموکراتیک را داشتید. 1848.
پس در اوایل قرن بیستم، شما یک جزر و مد توتالیتر دارید. شما انقلاب روسیه را می گیرید، نازی ها را می گیرید، انقلاب چین را می گیرید. مردم معتقد بودند که دموکراسی ناکارآمد است. ما ابزارهای علمی برای مدیریت جامعه داریم و این کار را از بالا انجام خواهیم داد. و آنها آن را امتحان کردند. برای شما موفق باشید.
سپس در دهه 1980، شما موج لیبرال را داشتید. مارگارت تاچر را داشتی، رونالد ریگان را داشتی. در چین شما دنگ شیائوپینگ را داشتید. شما میخائیل گورباچف را داشتید و به نظر میرسید لیبرالیسم موج آن بود.
از سال ۲۰۱۳ یا بیشتر، ما در جریان پوپولیستی جهانی زندگی میکردیم. شما دونالد ترامپ، ویکتور اوربان را دریافت می کنید، لازم نیست به شما بگویم، AfD، نایجل فاراژ. منظورم این است که در آمریکای لاتین، همه جا هست. ژاپن و کره جنوبی نسخههایی از آن دارند.
من فکر میکنم موج پوپولیستی جهانی ناشی از طرد نخبگان، از دست دادن ایمان به جوامع، و این احساس است که بسیاری از مردم احساس میکنند مورد احترام نیستند و دیده نمیشوند. بنابراین، توضیح من همانطور که انتظار دارید فرهنگی است. یک عنصر اقتصادی دارد. من فکر می کنم این یک شورش طبقاتی در میان چیزهای دیگر است. اما، چگونه این دو داستان را با هم تطبیق دهیم؟
فریدمن: همانطور که شما گفتید، ما در یک مکان قرار خواهیم گرفت. فکر میکنم برای سومین جنگ داخلیمان اینجا آمدهایم، دیوید.
بروکز:خوشحال است.
فریدمن: بله، دقیقا. بگذارید با چیزی شروع کنم که اساس هویت من است و فکر می کنم در هویت شما نیز وجود دارد. از نظر من، دو احساس قوی که انسان را به حرکت در می آورد یکی است: تحقیر و عزت. تلاش برای کرامت و تنفر از تحقیر.
به همین دلیل است که من کارت ویزیت خود را در سال 2015 از ستون نویس امور خارجه نیویورک تایمز به خبرنگار تحقیر و کرامت نیویورک تایمز تغییر دادم. من احساس میکردم که این واقعاً چیزی است که پوشش میدهم، چه در مورد چین باشد، چه روسیه یا فلسطینیها یا هر چیز دیگری.
اما دومین چیز، دومین احساس قدرتمند انسانی، به اعتقاد من، خانه است. این تلاشی است برای خانه، لنگر انداختن در جهان. همانطور که دوستم اندی کارسنر توضیح میدهد، «در جامعهای لنگر انداختهای که مردم در آن به هم متصل، محافظت میشوند و مورد احترام هستند.»
بهترین تعریفی که تا به حال شنیدهام از خانه.
من معتقدم که ما سه جنگ داخلی اساساً بر سر خانه داشتهایم. اولی این بود: «اگر جنوبی باشم نمیتوانم احساس کنم در خانهام هستم و نمیتوانم یک سیاهپوست را به بردگی بکشم» و «اگر من شمالی هستم و شما یک سیاهپوست را بردهاید، نمیتوانم احساس راحتی کنم». این مبارزه بر سر این بود که چه کسی در این دنیا تعلق داشته باشد و خانه باشد.
دوم، جنبش حقوق مدنی دهه 1960، درباره بازسازی ناموفق بود و این واقعیت که ما به وعده آزادی برای همه عمل نکردیم.
من فکر میکنم اکنون در سومین جنگ داخلی خود هستیم، فقط به نژاد مربوط نمیشود، بلکه به قیمت و نژاد مربوط میشود. اول از همه، دوباره در مورد نژاد است، اما به روشی بسیار متفاوت. اکنون این است که "من در کشوری با اکثریت اقلیت که در آن من، به عنوان یک سفیدپوست، در خانه خود احساس نمی کنم"، این همان چیزی است که برخی استدلال می کنند، "در جایی که شهردار سنت پل یک پناهنده همونگ است، احساس نمی کنم در خانه هستم." این برای تعداد معینی از افراد صدق میکند.
دوم مربوط به سرعت تغییر است. در اواخر دهه 70، عمه و عمویم در شهر کوچکی به نام ویلمار، مین. بزرگ شدند و من به مدت 50 سال از ویلمار دیدن کردم. یک روز در حوالی سال 1975، عمه من به یک رویداد خانوادگی در مینیاپولیس آمد. او مرا کنار می کشد و می گوید: "تام، باید به تو بگویم، من شنبه در خواربارفروشی بودم و شنیدم که شخصی اسپانیایی صحبت می کند." [دیوید می خندد.]
این اولین برخورد او با دیگری بود، و او هرگز آن را فراموش نکرد، و من هرگز آن را فراموش نکردم. و امروز، ویلمار تقریباً یک سوم افراد رنگین پوست است. سرعت تغییر افرادی که از نظر هویت قومی به اینجا تعلق دارند به این سرعت است.
سپس سر کار رفتند و رئیسشان روباتی را روی شانههایشان پیچید و به نظر میرسید که در حال مطالعه شغلشان است.
بنابراین، حس مردم از خانه، احساس هنجارهای فرهنگی مردم، همان چیزی است که باعث میشود همه شما را در خانه به هم بزنند، و همچنین احساس مردم در خانه را مختل کرده است. این سرعت است.
آخرین مورد قیمت است. یک نسل کامل وجود دارد که دیگر نمیتوانند خانهای بخرند تا در دنیا لنگر بیاورند، به هم متصل شوند، محافظت شوند و مورد احترام قرار گیرند.
بنابراین، جنگ داخلی ما در حال حاضر - جنگ داخلی سوم ما، به اعتقاد من - درباره هویت، تعلق و مکانی به نام خانه است. من فکر می کنم در همه جای دنیا در جریان است. بنگویر، رهبر جبهه ملیگرایان در اسرائیل، یک گروه ملیگرا در اسرائیل - برای تبلیغاتش در طول مبارزات انتخاباتی گذشته، او فقط کنار اتوبوسهای Egged، اتوبوسهای اصلی اسرائیل را خرید و همه آگهیها این بود: «صاحب خانه اینجا کیست؟»
چه کسی میتواند در خانه باشد؟
در کنارش میآید: «دونالد ترامپ به نام خودش میگوید: یک مرد سیاسی میگوید: یک جنس سیاسی. استعاره ای که می تواند تمام این سه خط را قطع کند، و به آن می گویند دیواری در مقابل افرادی که باعث نمی شوند در خانه تان احساس کنید، در مقابل سرعت تغییر آن چیزهایی که باعث می شود احساس نکنید در خانه خود هستید و او را با شکست مواجه می کنم. اما من فکر میکنم اینگونه است که ما در جایی به روشی بسیار اصلی ملاقات میکنیم، زیرا باز هم، این تلاشها برای تحقیر و عزت و مکانی به نام خانه، فکر میکنم، بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارند، به همین دلیل است که میگویم دوروتی دقیقاً درست متوجه شده است: "هیچ مکانی مانند خانه وجود ندارد."
بروکز: بله. تلاقی بزرگ بروکس فریدمن واقعاً اتفاق افتاده است. من کاملاً با شما موافقم، اما برای افرادی مانند من - که به پیشرفت اعتقاد دارند و اساساً معتقدند بسیاری از این اختراعات، از جمله هوش مصنوعی، فوقالعاده هستند - آسان است که نسبت به کسانی که ما آنها را مرتجع مینامیم، اهانت کنند. و بنابراین چگونه به نظر نرسد که آنها عقب مانده، بدوی، ناسازگار هستند و ما مدرن، روشنفکر و کثرت گرا هستیم؟
فریدمن: به یاد داشته باشید، من یک بچه یهودی کوچک اهل مینه سوتا بودم که می خواستم جهان مسلمان عرب را در دهه 70 پوشش دهم. یک چیز طبیعی نیست.
راز زنده ماندن من این بود که یاد بگیرم شنونده خوبی باشم زیرا متوجه شدم که وقتی شما گوش می دهید دو اتفاق می افتد. یکی آن چیزی است که وقتی گوش میدهید یاد میگیرید، زیرا تمام داستانهایی که من اشتباه کردم به این دلیل بود که در زمانی که باید گوش میدادم هق هق میکشیدم. اما خیلی مهمتر این است که وقتی گوش می دهید چه می گویید زیرا گوش دادن نشانه احترام است.
چیزی که من یاد گرفتم این بود که اگر فقط به مردم گوش کنم - و منظورم گوش دادن عمیق است، نه اینکه فقط منتظر بمانم تا صحبت نکنند - شگفت انگیز بود که آنها به من اجازه می دادند به آنها و در مورد آنها بگویم. من می توانم با 30 دانشجوی جوان عرب به اتاقی بروم و آنها ستون های من را چاپ کرده اند - برخی چیزها در مورد اسرائیل. آنها آمادهاند تا من را به تصویر بکشند.
شما یک ساعت را صرف گوش دادن به آنها میکنید، و در پایان ساعت، همه تلفن همراه خود را درآوردهاند و میخواهند با شما عکسی داشته باشند، زیرا افراد زیادی گرسنه هستند که به آنها احترام گذاشته شود و شنیده شوند. این مکانیسم بقای من شد. همانطور که می دانید، من آنجا نیستم که بگویم، "همه شما عالی هستید، همه شما فوق العاده هستید، همه اینها تقصیر پسر دیگر است." من در چهره همه هستم اما من گوش خواهم کرد. من این کار را انجام نمیدهم تا اشتباه نکنم، اما مهمتر از آن، زیرا این چیزی است که قفل گفتگو را باز میکند و همه چیز به احترام برمیگردد.
بروکز: بله، کتاب فوقالعادهای وجود دارد که به شنوندگانمان توصیه میکنم به نام «مکالمههای حیاتی» توسط گروهی از نویسندگان. فرد اصلی، یا حداقل یکی از آنها، فردی به نام جوزف گرنی است. در آن کتاب آنها یک جمله دارند: "در هر مکالمه ای، احترام مانند هواست. وقتی وجود دارد، هیچ کس متوجه نمی شود. وقتی وجود ندارد، تمام چیزی است که همه می توانند به آن فکر کنند."
فریدمن: اوه، من آن را دوست دارم. ستون شما، و یکی A.I است. در اتاق بعدی ما C.E.O را داریم. از Anthropic ——
فریدمن: من به تازگی از آنجا آمدم.
بروکز: خب، سوال ساده این است، و من در درک این مشکل داشتم. من از A.I استفاده می کنم. هر روز.
فریدمن: بله، من هم.
بروکس: من آن را نسبتاً مفید می دانم. فکر میکنم دوستان فیزیکدان من آن را بسیار مفید میدانند، اما مطالبی که ما در مورد آن مینویسیم ذهنی است.
فریدمن: آره.
بروکز: بنابراین سوال من واقعاً این است که من فقط میخواهم بگویم: چقدر بزرگ است و چه تاثیری دارد با ردهبندی ما
I
اولین مرحله، عصر ابزار است - به معنای واقعی کلمه از طلوع انسان تا چاپخانه. ما انسان ها را به مولکول های H2O تشبیه می کنیم، بنابراین آن را عصر یخ می نامیم. انسان ها بسیار از هم جدا شده بودند، زیرا مولکول های H2O در یخ قرار دارند و بسیار آهسته حرکت می کنند.
تکنولوژی گرما است. ما دستگاه چاپ را دریافت می کنیم. یخ را آب می کند و به آب تبدیل می شود. آب عصر اطلاعات را آغاز می کند. اکنون ایده ها جاری می شوند، مردم جریان می یابند، سرمایه جریان می یابد. عصر آب از دستگاه چاپ تا عصر رایانه ادامه دارد.
ما فناوری بیشتری داریم، A.I. ما وارد عصر بخار می شویم. بخاری وارد همه چیز می شود. به همین دلیل متفاوت است و چرا باید آن را درک کنید. به زودی به عینک، ساعت، توستر، یخچال، ماشین، میکروفون، این صندلی میرود - که به زودی میگوید: «خدایا، آن سوال تام فریدمن را واقعاً ناراحت کرد».
A.I. قرار است وارد همه چیز شود به همین دلیل است که من زمان زیادی را صرف تلاش برای درک آن کردم. اما شما از آن غرق می شوید. به عنوان روزنامهنگاری که به هوش مصنوعی فکر میکند، من فقط میخواهم روی یک چیز تمرکز کنم و برای من این یک سوال اخلاقی است. اگر قرار باشد ابزاری داشته باشیم که در واقع قادر باشد احتمالاً هر مشکلی را حل کند - از انرژی گرفته تا زیستشناسی - چه فاجعهای خواهد بود - و این دقیقاً به جایی که شما زندگی میکنید برمیگردد - اگر نمیتوانستیم بهترین نتیجه را از آن ابزار بگیریم و بدترینها را جبران کنیم زیرا به یکدیگر اعتماد نداشتیم. و ما به گونههای مصنوعی اعتماد نکردیم، و نتوانستیم به آن اعتماد کنیم، و نمیتوانیم به چین، بزرگترین رقیب ما در این امر اعتماد کنیم.
این همیشه به این اصول اصلی برمیگردد، که شما روی آنها تمرکز میکنید: اعتماد، جامعه و دوباره به مدرسه یکشنبه برمیگردد. مهم نیست که فناوری چقدر سریع میشود.
بروکز: همانطور که اشاره میکنید، تمام بخار، البته من جمله معروفی در ذهنم میچرخد که از ادبیات جهان میآید: هر چیزی که مقدس است، توهینآمیز است. هر آنچه جامد است در هوا ذوب می شود.
فریدمن:یکی از درخشان ترین جملات از "مانیفست کمونیست".
بروکز:فریدریش انگلس و کارل مارکس. یک انسان گرا می گوید: بخار بدترین است. من به عمق معنوی نیاز دارم. من به عمق فکری نیاز دارم. من باید بدانم قهرمانان من چه کسانی هستند. من باید بتوانم کتاب های جدی را به آرامی بخوانم، و باید سیستم سیاسی خود را بر برخی اصول تغییرناپذیر استوار کنم.
آیا در دنیای پلی باید نگران باشیم که همه چیز جامد در حال ذوب شدن در هوا است و این به شرایط روانی ناپایدار برای بسیاری از مردم تبدیل خواهد شد؟ سال 1999 بود. من در یک تور کتاب با "لکسوس و درخت زیتون" بودم. من در تئاتر پورتلند در پورتلند، اوره هستم. آخرین سوال - همیشه آخرین سوالی است که شما را به خود مشغول می کند - مرد جوانی که از بالکن دست تکان می دهد.
به یاد داشته باشید، سال 1999 است، و این چیزی به نام فضای مجازی به تازگی اختراع شده است. و می گوید: «آقای فریدمن، من یک سوال دارم. آیا خدا در فضای مجازی است؟»
و من گفتم: «اوه، اوه، اوه، من هیچ نظری ندارم.»
این واقعاً مرا آزار میدهد، بنابراین با معلم روحانیام تماس گرفتم، او مردی به نام خاخام زوی مارک است. زمانی که خبرنگار نیویورک تایمز در اورشلیم بودم، با او آشنا شدم، و در مؤسسه هارت گفتم: «این سؤال را داشتم. چه باید می گفتم؟»
و گفت: «خب، تام، ما در جامعه ایمانی ما در واقع دو مفهوم از حق تعالی داریم. مفهوم واحد این است که قادر مطلق است. بدی ها را می زند و نیکی ها را پاداش می دهد. و اگر این دیدگاه شما نسبت به خداوند است، او مطمئناً در فضای مجازی که مملو از قمار، تقلب، لکه دار کردن افراد به یکدیگر، پورنوگرافی است، نیست.»
اما او گفت: «خوشبختانه، ما یک مفهوم جایگزین از خداوند متعال داریم، که خدا خودش را با رفتار ما نشان می دهد. بنابراین، اگر میخواهیم خدا در فضای مجازی باشد، اگر میخواهیم خدا حضور داشته باشد، باید او را با نحوه رفتارمان در آنجا بیاوریم.»
شما دقیقاً به مدرسه یکشنبه برگشتید.
بروکز: خوب، موضوع پایانی ما: چگونه میتوانیم عصر پلیسن را اداره کنیم؟ من احتمالاً این را با انجام دادن یک مشاهده خوب تنظیم میکنم. راست میانه از شما.
اما من به دولت مکرون در فرانسه نگاه میکنم یک اصل اساسی از سوی معلم و دوست من، داو سیدمن، این است که به دلیل همه چیزهایی که از نظر فناوری رخ داده است، اکنون وابستگی متقابل شرایط ما است، نه فناوری، آب و هوا، ارتباطات، همه ما را به هم وابسته کردهاند.
ما یا قرار است وابستگیهای متقابل سالم بسازیم و با همدیگر به هم بیفتیم. عزیزم، هر کاری که در آینده انجام میدهیم، آن را با هم انجام میدهیم، بنابراین من با این نکته شروع میکنم، و آن این است که هر مشکلی که اکنون نیاز به حل دارد، در مقیاس سیارهای است - کنترل هوش مصنوعی، سلاحهای هستهای، آب و هوا - و بنابراین، هر راهحلی باید در مقیاس سیارهای باشد.
من معتقدم که سیاستی که در چنین دنیایی کار میکند، واقعاً هدفی است که من در حال اجرا میگویم. یک دموکرات یا یک جمهوری خواه میانه رو، من روی راه حل های عقل سلیم و همچنین وحدت ملی شرکت می کنم، زیرا هیچ چیز بدون آن نمی تواند اتفاق بیفتد.
یک تجربه خنده دار داشتم، دیوید نماینده سخنرانی من یک سال پیش با من تماس گرفت و گفت: "شما پیشنهاد سخنرانی از دانشگاه ایالتی پیتسبورگ دارید." و من گفتم: "اوه، جالب به نظر می رسد. لطفا آنها را ثبت نام کنید.» میرم اون پایین مردم دوست داشتنی، دانش آموزان دوست داشتنی. در پایان از استادی خواستند که با من مصاحبه کند. یادم نیست چه سوالی از من پرسید. من فقط پاسخ خود را به یاد دارم.
پاسخ من این بود: «دونالد ترامپ می گوید کلمه مورد علاقه اش تعرفه است. کلمه مورد علاقه من عمومی است: مدارس دولتی، کتابخانه های عمومی، پارک های عمومی، خدمات عمومی، بهداشت عمومی، مکان های عمومی."
من با صدای بلندترین تشویق های شب را دریافت کردم. دارم به شما می گویم، راز پنهان امروز در آمریکا این است که چقدر مردم از کاری که دونالد ترامپ انجام می دهد خوششان نمی آید. آن دسته از افراد راستگرا که آن را منتشر میکنند، تعداد زیادی از افرادی که میخواهند ما را به سفر خود برگردانیم، یک نفر است من در دورانی بزرگ شدم که در آن سیاست کار می کند.
درباره مهاجرت، این را گفته ام: یک کشور باید مرزهایش را با یک دروازه بسیار بزرگ کنترل کند. تا زمانی که آنها به سمت تمیزی گرایش دارند.
این به این دلیل نیست که من نمی توانم تصمیم خود را بگیرم، بلکه به این دلیل است که راه حل ها و انرژی واقعی بین آنهاست. و سیاستمدارانی که به این نتیجه می رسند، به نظر من در آینده به خوبی عمل خواهند کرد.
بروکس: یکی از قهرمانان من، آیزایا برلین است ناگزیر تنش ها و مبادلات بین آزادی و نابرابری، بین آزادی و نظم، بین انسجام و تنوع فرهنگی است، و شما فقط باید با هم تناسب داشته باشید. "کمی آن را شماره گیری کن." درسته؟ بله. و اگر ما، اگر سیاست خود را با این شرایط انجام میدادیم ——
فریدمن: اما من فکر میکنم این هم/و هم است. این یکی/یا نیست. ما نمیخواهیم در سمت راست یا افراطی چپ بیرون بمانیم.
بروکس: ما با این کار پایان میدهیم. آیا از این وضعیت خارج می شویم؟ این سوال شماره 1 است که از من پرسیده می شود.
فریدمن:من هر روز صبح با خودم درگیر هستم، دیوید. بلند میشوم و میگویم: «امروز روزی است که ستون را مینویسم: مردم، ما موفق نمیشویم.»
اگر در این مسیری که دولت ما را میبرد، بمانیم - و این فقط مشکل این دولت نیست، بلکه بخش بزرگی از مشکل است - سه سال دیگر از این زمان، ما نمیتوانیم آن را انجام دهیم.
رئیس جمهور سابق جمهوری خواه، که نامش فاش نخواهد شد، اخیراً می گوید: ما می توانیم از هر چیزی جان سالم به در ببریم، تا زمانی که نهادهای ما اساساً دست نخورده باقی بمانند. اما اگر موسسات خود را از دست بدهیم، دادگاهها، F.B.I.، پلیس، دولت، - چیزی که من آن را دولت زیبا مینامم، نه دولت عمیق - توانایی بازسازی از این وضعیت بسیار دشوار خواهد بود.
بنابراین، فرد خوشبین در من میخواهد باور کند که مؤسسات پایدار خواهند بود، اما این چیزی است که من بیشتر تماشا میکنم. از نزدیک.
بروکس: بله، فکر میکنم درست است. و با توجه به اینکه تنها یک رئیس جمهور سابق جمهوری خواه زندگی می کند، فکر می کنم می توانم حدس بزنم منبع شما کیست.
فریدمن: نظری ندارم.
بروکس: صحبت کردن برای شما لذت بخش بود. ما باید این کار را بیشتر انجام دهیم.
فریدمن: خیلی دوست دارم، دیوید.
تایمز متعهد به انتشار نکات آمده است. و ایمیل ما اینجاست: letters@nytimes.com.
بخش نظرات نیویورک تایمز را در ، اینستاگرام، TikTok، > href="https://www.whatsapp.com/channel/0029VaN8tdZ5vKAGNwXaED0M" title="">WhatsApp و موضوعات.