به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

نظر | ترامپ هیچ احساس گناهی نمی کند و هیچ عذابی ندارد

نظر | ترامپ هیچ احساس گناهی نمی کند و هیچ عذابی ندارد

نیویورک تایمز
1404/10/09
1 بازدید

در 24 دسامبر 2008، رئیس جمهور جورج دبلیو بوش عفو را که یک روز قبل به آیزاک رابرت توسی، توسعه دهنده ای در بروکلین اعتراف کرده بود، لغو کرد که به تقلب از طریق پست و اظهارات نادرست به وزارت توسعه و توسعه شهری ایالات متحده اعتراف کرد. تغییر نظر بوش؟ از جمله، روزنامه دیلی نیوز فاش کرده بود که پدر توسی، رابرت توسی، 28500 دلار به حزب جمهوری خواه کمک کرده است، که به گفته کاخ سفید، "ممکن است ظاهری نادرست ایجاد کند." مار-آ-لاگو. در 23 آوریل، ترامپ یک عفو کامل برای پسرش، پل والچاک، مدیر خانه سالمندان امضا کرد.

والکزاک به ناتوانی در پرداخت هزینه I.R.S اعتراف کرده بود. 7.4 میلیون دلار مالیات از چک حقوق کارمندانش کسر شده است. به گفته وزارت دادگستری، او از این پول برای خرید یک قایق تفریحی و «خریدهای شخصی از خرده فروشانی مانند برگدورف گودمن، کارتیه و ساکس» استفاده کرد. در همین مدت، او همچنین 3,480,111 دلار از سهم کسب و کار خود از مالیات های تأمین اجتماعی و مدیکر کارکنانش را پرداخت نکرد. 18 ماه حبس و پرداخت 4.38 میلیون دلار به عنوان غرامت.

به نظر می رسد در دولت ترامپ، کمک مالی به کمپین انتخاباتی، مراسم تحلیف او یا پروژه ویژه ترامپ مانند سالن رقص بال شرقی یکی از عواملی است که مجرمان محکوم را برای رفتار ویژه در هنگام درخواست عفو رئیس جمهور واجد شرایط می کند. چیزهایی که مکرراً برای روسای جمهور قبلی، جمهوری خواه و دموکرات فاجعه بار بوده است؟

نه دولت جمهوری خواه رونالد ریگان یا جورج اچ. بوش یا جورج دبلیو بوش یا دولت های دموکرات بیل کلینتون یا باراک اوباما دست نخورده باقی می ماندند اگر آنها و خانواده هایشان یک تجارت چند میلیارد دلاری با حمایت منافع خارجی مشابه عملیات ارزهای رمزنگاری شده سازمان ترامپ یا صدور عفو پس از عفو فروشندگان مواد مخدر، مشارکت کنندگان کمپین و حامیان سیاسی را با هم درگیر می کردند. لیست طولانی و دائما در حال رشد پاسخ ها. آنها متقابلاً منحصر به فرد نیستند بلکه به طور جمعی مکمل یکدیگر هستند. آنها با هم مواد تشکیل دهنده یک خورش فساد هستند.

بدون ترتیب خاصی، اینها عبارتند از:

عدم احساس گناه توسط ترامپ. اجرای و اطاعت از هنجارها در یک دموکراسی مستلزم شناخت اهمیت آن هنجارها است. ترامپ از این هنجارها شانه خالی می کند. در بیشتر موارد، اما نه همه این موارد، او نسبت به کاری که انجام می‌دهد عذرخواهی و شفاف نمی‌کند و به او امکان می‌دهد از دامی که ریچارد نیکسون و بیل کلینتون را گرفتار کرده است، اجتناب کند، هر دوی آنها متوجه شدند که این پوشش اغلب بدتر از جنایت است. مسئولیت‌پذیری.

هزینه‌های قطبی‌سازی. از نظر ساختاری، قطبی‌سازی آموزشی، دموکرات‌ها را به حزب نخبگان به اصطلاح شناختی تبدیل کرده است و باعث سوء ظن طبقه متوسط و کارگر نسبت به انگیزه‌های حزب شده است. هم برای چپ و هم برای راست، قطبی‌سازی حزبی، به نوبه خود، حقیقت و واقعیت‌ها را به مفاهیم ذهنی و مشروط به تعریف حزبی و منفعت‌خواهانه تبدیل کرده است.

مسئولیت‌های مخالفان. بیش از حد دموکرات - که در اصطلاح «بیداری» گنجانده شده است - به شدت به اعتبار اخلاقی ترامپ آسیب رسانده و آن را به شدت مورد انتقاد قرار داده است. مولد.

نتوانی ساختاری. دموکراسی و قانون اساسی آمریکا برای برخورد مؤثر و به موقع با رئیس‌جمهوری که تهاجمی و عمداً قانون را زیر پا می‌گذارد، مجهز نیستند.

دیوان عالی، به دلیل برخی از استثناهای دادگاه، اکثریت محافظه‌کارانه دیوان عالی را ایفا نکرده است. محدودیت ها حمایت اکثریت از تئوری اجرایی واحد همراه با احکامی مانند ترامپ علیه ایالات متحده، عملاً جنایات ریاست جمهوری را تأیید کرده است.

یک حزب جمهوری خواه به پشت خوابیده. اکثریت جمهوری خواه در مجلس نمایندگان و سنا تمام ظاهر یکپارچگی نهادی و قانون اساسی را کنار گذاشته اند و به طور منفعلانه به ترامپ اجازه داده اند که جمع آوری مالیات و قدرت خود را از بین ببرد. رکود مناطق محافظه کار روستایی و برون شهری MAGA از زمان رکود بزرگ، بر خلاف پیشرفت مجدد شهرستان های لیبرال شهری و ساحلی، بسیاری از رای دهندگان را در مناطق کند یا بدون رشد متقاعد کرده است که سیستم در حال تقلب بر ضد آنهاست. معضل معاصر بر سر دموکراسی آمریکایی، تطبیق یا بهبود آن در نوامبر دشوار خواهد بود. 18 مقاله در فصلنامه علوم سیاسی، «آنچه دونالد ترامپ در مورد نهادهای سیاسی آمریکا به ما آموخته است»، توسط اریک شیکلر، دانشمند علوم سیاسی در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی.

شیکلر مستقیماً به سؤال مطرح شده در این ستون می پردازد:

نسل‌های قانون‌گرای آمریکایی، نظام مدنی پیرامون آن را به عنوان جامعه مدنی پیرامون آن می‌دانند. سنگ محک پایداری که در برابر تهدید رهبری اقتدارگرا محافظت می‌کند.

با سرمایه‌گذاری بر تغییراتی که به چندین دهه قبل بازمی‌گردد - افزایش قطبی‌سازی ملی، توسعه تئوری اجرایی واحد، و نفوذ فزاینده محافظه‌کاران پوپولیست در حزب جمهوری‌خواه - دونالد ترامپ نشان داده است که منابع قدرت سیاسی پیشین در ایالات متحده بسیار بیشتر از قدرت متقابل در ایالات متحده است. درک شده است.

ترامپ بر جمهوری‌خواهان کنگره چیره شده است تا مسئولیت‌های اصلی خود را در قانون اساسی تسلیم کنند، پایه‌های حیاتی دولت اداری مدرن را از بین برده و روابط بین دولت فدرال و بازیگران اصلی جامعه مدنی را تغییر داده است. نیو دیل: یک دولت ملی بزرگ که ابزارهای نظارتی و هزینه ای گسترده ای دارد، می تواند از این اهرم برای انطباق نهادهای اجتماعی به خواست خود استفاده کند. این محافظه‌کاران فقط پیش‌بینی نمی‌کردند که یک رئیس‌جمهور ظاهرا محافظه‌کار باشد که از این اهرم‌ها برای اعمال کنترل استبدادی استفاده کند.

شیکلر معتقد است که ترامپ یک ضعف اساسی قانون اساسی دموکراسی آمریکایی را آشکار کرده است: ناتوانی افراد، مؤسسات و رهبران مخالف تهدید شده، یک مشکل اپوزیسیون در «عملیات اپوزیسیون» در واحدهای انتخاباتی. همانطور که مشخص شده است:

در مواجهه با رئیس‌جمهوری که مایل به استفاده از قدرت خودسرانه برای پاداش دادن و مجازات بازیگران جامعه مدنی است - و کنگره و دادگاه عالی سازگار - مجموعه متنوعی از بازیگران هر کدام تصمیم گرفته‌اند که به نفع شخصی خود هستند که به درخواست‌های بی‌سابقه و در بسیاری از موارد، اگر خواسته‌های همیشه غیرقانونی از رئیس‌جمهور هستند، تسلیم شوند. شیکلر خاطرنشان می‌کند که با از بین بردن عناصر «نظم قدیمی»، اما ترامپ از هم جداست

که مایل است اساساً هر عنصر نظم قدیمی را نابود کند - آشکارا بازار اوراق قرضه را کنار بگذارد - تا به تسلط برسد. این تمایل برای تحمیل آسیب جدی به بخش‌های مختلف و کلیدی جامعه مدنی - شرکت‌های ثروتمند، شرکت‌های رسانه‌ای و دانشگاه‌ها در میان آنها - اهرم‌های بی‌نظیری را فراهم می‌کند.

روکسان رهنما، همکار و مدرس علوم سیاسی در استنفورد، در ایمیلی توضیح داد که چگونه تعامل تقویت‌کننده روندهای معاصر ترامپ عمل می‌کند. مزیت:

قطب‌بندی ملی‌شده اساساً انگیزه‌های کنگره را تغییر داده و تفکیک قوا و ظرفیت بررسی رئیس‌جمهور را از بین برده است.

وقتی کمک‌کنندگان، فعالان و اکوسیستم‌های رسانه‌ای اعضا در سطح ملی به جای محلی عمل می‌کنند، جمهوری‌خواهان برای همسو شدن با ترامپ و حامیانش برای زنده ماندن در انتخابات مقدماتی با فشار شدید مواجه می‌شوند. قطبی‌سازی ملی‌شده ساختارهای انگیزشی را به گونه‌ای تحت تأثیر قرار داده است که مانع از تنبیه نقض هنجارها می‌شود.

از نظر رهنما، یک پاسخ به «سوال بزرگ‌تر درباره «دست‌کشی ترامپ از انجام کارها» نشان می‌دهد که «مکانیسم‌های مسئولیت‌پذیری سنتی به‌طور هم‌زمان شکست می‌خورند: بررسی‌های ملی کنگره توسط کنگره مشوق‌های محکمی است. مصونیت، و بخش سوم بحث این است که چقدر جامعه مدنی تسلیم شده است.»

شان وست وود، دانشمند علوم سیاسی در دارتموث، برداشت دیگری دارد که از طریق ایمیل می نویسد:

تناقض تعیین کننده این لحظه سیاسی، نه دوام نهادهای توخالی ترامپ در برابر من است. ناظران اغلب از خود می‌پرسند که او چگونه رسوایی‌هایی را که ممکن است هر پیشینی را تحت تأثیر قرار دهد، پشت سر می‌گذارد. پاسخ کمتر در کیمیاگری سیاسی منحصربه‌فرد او و بیشتر در آتش زدن کامل اعتبار توسط اپوزیسیون او نهفته است.

حزب دمکرات و پیشتاز فرهنگی آن نزدیک به یک دهه را گذرانده‌اند تا بیش از حد هر تخلفی را به کار ببندند، یک ارتدوکس فرهنگی سفت و سخت را که با رای‌دهندگان معمولی همسو نیست، و افکار عمومی را در مورد افول مشهود رئیس‌جمهور

آشکار کرده‌اند. آنقدر اغلب و با چنان هیستری نمایشی که رأی‌دهندگان آمریکایی ناشنوا شده‌اند.

وست‌وود استدلال می‌کند که نه تنها رأی‌دهندگان «ناشنوا شده‌اند»، بلکه استدلال‌هایی که دموکرات‌ها و لیبرال‌ها مطرح می‌کنند برای رای‌دهندگان در کل غیرقابل درک است: «در حالی که طبقه سیاسی در مورد نمایندگان فدرال و نمایندگان فدرال صحبت می‌کنند که «حکومت‌های حزبی» صحبت می‌کنند. گویش فضیلت رویه‌ای که فقط در بین مردم طنین‌انداز نمی‌شود.»

وست‌وود ادامه داد، تراژدی این است که دموکرات‌ها با تمرکز بر تهدید انتزاعی اقتدارگرایی، تهدید ملموس بی‌کفایتی را از دست می‌دهند. اگر تعرفه‌های ترامپ تورم را افزایش دهد یا اگر اخراج‌هایش باعث پوسیدگی محصولات کشاورزی در مزارع شود، او حمایت خود را از دست می‌دهد نه به این دلیل که قانون اساسی را نقض کرده است، بلکه به این دلیل که در کار اصلی خود شکست خورده است: روشن نگه داشتن چراغ‌ها. دموکرات‌ها سعی می‌کنند او را به خاطر سوء‌نیت محاکمه کنند، در حالی که باید او را به خاطر سوء رفتار تحت تعقیب قرار دهند.

ترامپ از این موضوع کنار می‌آید نه به این دلیل که رای‌دهندگان دیکتاتور می‌خواهند، بلکه به این دلیل که گوش دادن به دادستان‌ها را متوقف کرده‌اند.

در حالی که وست‌وود به شکست حزبی اشاره می‌کند، دیگران به شکست نهادی و قانون اساسی دیگری اشاره می‌کنند. برکلی، به پرسش‌های من از طریق ایمیل پاسخ داد:

ما می‌توانیم به بسیاری از علل طولانی‌مدت این روندها نگاه کنیم - صنعتی‌زدایی، مهاجرت و تنوع، تغییرات تکنولوژیکی و ناتوانی نهادهای حزبی در اجرای راه‌حل‌های سیاسی و سیاسی پایدار برای این مشکلات. اما مهمترین چیزی که در این مرحله باید درک کرد این است که قانون اساسی ایالات متحده، که زمانی بادوام ترین قانون اساسی در جهان تلقی می شد، به راحتی شکسته شد.

گرومباخ آسیب پذیری های این کشور را چنین توصیف می کند:

کنگره، دیوان عالی، دولت اداری و جامعه مدنی هرکدام به عنوان کنترل های قدرتمندی بر قوه مجریه فرض می شدند. هر کدام به طرز چشمگیری شکست خورده اند.

کنگره دیگر انگیزه ای برای بررسی رئیس جمهور همان حزب ندارد، زیرا به دلیل ملی شدن جمع آوری کمک های مالی، رسانه ها و محیط گروه های ذینفع، دیوان عالی تا حد زیادی به دلیل فرسایش هنجارها در کنگره و کاخ سفید، دارای یک اکثریت فوق العاده محافظه کار است که هم با جریان های اجرایی هماهنگ است و هم از چک کردن می ترسد. معلوم شد که دولت اداری به راحتی از طریق اقدامات غیرقانونی مانند DOGE و توقیف ویران می‌شود.

در نهایت، تمرکززدایی جامعه مدنی آمریکا باعث شد که شرکت‌ها، شرکت‌های حقوقی، رسانه‌ها و اتحادیه‌ها به راحتی تحت فشار قرار گیرند تا «زانو خم کنند» و جلوی مقاومت هماهنگ‌تر را بگیرند. دانیل جی. گالوین، دانشمند علوم سیاسی در نورث وسترن، در پاسخ به سؤالات من از طریق ایمیل نوشت:

از لحاظ تاریخی، احزاب نامزدهای ریاست جمهوری را عمدتاً بر اساس تعهد نشان داده شده به اهداف جمعی حزب و اعتقادات مشترک قبلی به اهداف حزبی و اعتقادات مشترک قبلی، نامزدهای ریاست جمهوری انتخاب می کردند. دولت.

، گالوین نوشت، سرنگونی تشکیلات حزب جمهوری‌خواه توسط ترامپ در سال 2016، منجر به

واژگونی مسئولیت‌پذیری شد. جایی که روسای جمهور زمانی در برابر احزاب خود پاسخگو بودند، حزب جمهوری خواه اکنون به ترامپ پاسخگو است. برای اکثر جمهوری خواهان کنگره، وفاداری به ترامپ در حال حاضر بسیار بیشتر از تعهد به کنگره به عنوان یک نهاد مستقل یا به سیستم قانون اساسی شکننده کنترل و تعادل است.

به گفته گالوین، برای بسیاری از مقامات جمهوری خواه، این تبعیت به طور طبیعی اتفاق می افتد:

تقریباً 59 درصد از جمهوری خواهان کنونی کنگره وارد مقام شدند. او نیازی به تهدید یا قلدری آنها ندارد. بسیاری از آنها دقیقاً به دلیل وفاداری به ترامپ و MAGA انتخاب شدند. از این نظر، حزب واقعاً در تصویر او بازسازی شده است.

گالوین تحلیل خود را خلاصه کرد:

به طور خلاصه، اگر احزاب از مهمترین نقش خود - انتخاب نامزدهایی که به حزب وفادار بودند و به طور قابل اعتمادی باقی می‌ماندند - کنار نمی‌رفتند - ترامپ هرگز به ریاست جمهوری نزدیک نمی‌شد. به همین دلیل است که خطر بی‌قانونی و فساد در کاخ سفید حتی پس از خروج ترامپ از صحنه همچنان ادامه خواهد داشت.

در پاسخ به سوال من که نظر او را در مورد فهرست عوامل مؤثر در مصونیت ترامپ می‌پرسم، هانس نوئل، دانشمند علوم سیاسی در جورج تاون، مجموعه‌ای از تغییرات در مورد ترامپ را نشان داد. نوئل نوشت: از احساس گناه،

من آن را کمی متفاوت بیان می کنم. بسیاری از هنجارها و رفتارهای مناسب، در یک دموکراسی یا در اداره یا هر جا، با هزینه های غیررسمی شهرت اعمال می شوند. ما دوست نداریم که مردم ما را تأیید نکنند.

این به سادگی این نیست که ترامپ احساس گناه نمی‌کند. به این دلیل است که او به هزینه های شهرت آن دسته از افرادی که کاری که او انجام می دهد را تایید نمی کنند اهمیتی نمی دهد. من فکر می‌کنم او خیلی به این که حداقل بعضی‌ها در موردش فکر می‌کنند اهمیت می‌دهد، اما واکنش او معمولاً این است که دو برابر شود و اصرار کند که برنده است، نه اینکه رفتارش را تعدیل کند.

در مورد شفافیت ترامپ، نوئل ادامه داد،

او نه تنها به او اشاره می‌کند که هیچ چیز اشتباهی نمی‌بیند، بلکه شما نیز باید اشتباهی را ببینید. مدافعان او می توانند بگویند اگر این قدر اشتباه بود، چرا او اینقدر شفاف در این مورد صحبت می کرد؟ من همچنین فکر می‌کنم ترامپ ممکن است در واقع فکر نکند که کاری که انجام می‌دهد اشکالی دارد، زیرا او جهان را به شیوه‌ای بسیار معامله‌گرایانه می‌بیند.

در کتاب مهم خود در سال 1993، «The Politics Presidents Make»، استفان اسکورونک، دانشمند علوم سیاسی در ییل، استدلال کرد که رؤسای جمهوری مانند آندرهام جکولسون، اندرو توماس جفرنسون، آندرهام جکولون، تبرا جکولنسون، اندرو جکولنسون، اندرو جکولنسون، و برا جکولنسون، در کتاب مهم خود در سال 1993 با عنوان «روسای جمهور سیاست می‌سازند». روزولت، فرانکلین روزولت و رونالد ریگان به دلایلی که تا حد زیادی ناشناخته مانده اند از هم جدا هستند:

چه خوب یا بد، ریاست جمهوری آمریکا به عنوان ابزاری برای نفی، خود را از نظر سیاسی موثرترین نشان داده است. ... زمانی بهترین عملکرد را داشته است که به سمت بیرون راندن نخبگان مستقر، از بین بردن ترتیبات نهادی که از آنها حمایت می کند و راه را برای چیزی کاملاً جدید باز می کند، عمل کرده است.

ریاست جمهوری یک قوچ کتک خورده است، و رؤسای جمهوری که بیشترین موفقیت را در رهبری سیاسی داشته اند، کسانی هستند که بهترین موقعیت را داشته اند تا از آن استفاده کنند

متاسفانه باید بگویم، فکر می کنم متن نقل شده کاملاً با ترامپ مطابقت دارد. ترامپ قدرت ریاست جمهوری را به عنوان ابزاری برای نفی به کار گرفته است، قوچ کتک کاری که تشکیلات قدیمی را در هم می شکند. او از آن نقش لذت می برد. اقتدار سیاسی او کاملاً بر اقتدار او برای انکار است.

اگر ترامپ از دیگر مخالفان بزرگ تاریخ ریاست‌جمهوری آمریکا متمایز است، به دلیل عدم وجود (تا کنون) هر گونه عقب‌نشینی مؤثری است که بتواند مرزی را مجدداً ایجاد کند و از آن مرز برای شروع دوباره ساختن سیستم دیگری متفاوت از کنترل جمعی استفاده کند.

این مرد نابخردانه ویرانگر که در هر فهرستی از عظمت ریاست جمهوری قرار دارد یا نزدیک به آن است، از استراتژی های بزرگانی مانند آبراهام لینکلن و فرانکلین روزولت تقلید کرده است. با انجام این کار، او بر خلاف آنها، وضعیت کشور را بدتر از زمان روی کار آمدن خود رها خواهد کرد.

تایمز متعهد به انتشار تنوع نامه برای سردبیر است. مایلیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر یک از مقالات ما بدانیم. در اینجا چندنکات آورده شده است. و این ایمیل ما است: letters@nytimes.com.

بخش نظرات نیویورک تایمز را در فیس بوک، اینستاگرام، TikTok، دنبال کنید. WhatsApp و Threads.