نظر | می خواهید سال بهتری داشته باشید؟ فقط برقص.
رقص دو تابستان پیش در هتلی زیبا و بزرگ در ساحلی ترکیه آغاز شد. چه میزبانان ما در بازاریابی بد بودند و چه در پولشویی خوب، هتل یکی از قوانین اساسی اقامتگاه را زیر پا گذاشت: هیچ اقامتگاهی به جز ما وجود نداشت. تعداد کارکنان از مهمانان (من؛ همسرم، جسیکا؛ و دخترمان، اگنس، که در آن زمان 5 ساله بود) تقریباً چهار به یک بود.
یک روز عصر، زمانی که مرد موسیقی استخدام شده با سینت سایزرهای خود در یک پیست رقص خالی کار می کرد، سرورها که ظاهراً از تماشای ما در حال خوردن شام خسته شده بودند، بازوهای خود را به هم چسباندند. گوشهها بین نوک انگشتان قرار میگرفتند.
هنگامی که موسیقی سنتی ترکی بر آن حاکم شد، آنها به احتمال زیاد نسخهای از رقص هالی را اجرا کردند و شانههایشان به ضرب آهنگ بالا میرفت. با احضار آنها، برجهای بره و بادمجان را کنارشان رها کردیم. تعداد بیشتری از کارکنان از مخفیگاههای ناشناخته بیرون آمدند و با هم کاروانی شاد را در میان شبهای پر شور مدیترانه به راه انداختیم.
ما در هر شب باقی مانده از اقامتمان به رقصیدن پایان دادیم - با کارکنان، با دوستان جدیدی که از روستای مجاور برده بودیم، با مدیر و دخترش. ما می لرزیدیم و می چرخیدیم، از لذت حرکت فیزیکی در پاسخ به صدای موزون سرخ می شدیم.
برای من، این هم آشنا و هم فراموش شده بود: من در اتحاد جماهیر شوروی به دنیا آمدم، جایی که هیچ رستوران محترمی جرأت نمی کرد بدون سکوی رقص برود. حتی شام های خانوادگی من نیز از نوسانات احساساتی در برابر صدای یک غوغایی شانه شده بعد از چای و دسر مصون نبود. البته مردم در ایالات متحده می رقصند، اما بیشتر در مکان هایی می رقصند که برای رقصیدن مجاز است، مانند عروسی ها، مکان های کنسرت، و کلوب ها. در اتحاد جماهیر شوروی، ما آنقدر ناآزاد بودیم که از هر فرصتی برای از دست دادن استفاده نکنیم.
دختر من هرگز نخواهد فهمید که در جایی که من بزرگ شده ام، چگونه بوده است. اما هنگامی که او با تمرکزی ملودراماتیک در آن پاسیو در تورونچ حرکت می کرد، دختری را تماشا کردم که با حرکتی خود به خود و برنامه ریزی نشده منتقل می شد. و نه تنها خودش. او پدر و مادرش را نه تنها به عنوان مردمی خشمگین میدید که در برابر کار و کار سر تعظیم فرود آوردهاند. ما رقصنده بودیم.
می خواستم او دوباره این احساس را داشته باشد. بنابراین زمانی که قصد سفر به اسپانیا را داشتم، با مدارس فلامنکو در مادرید تماس گرفتم تا اینکه مدرسهای را پیدا کردم که یک درس خصوصی به یک زوج پدر و فرزند بدهد. خواننده، باسن تاب خورد. اگنس لباس صورتی فلامنکو پوشیده بود و ما هر دوی رقصندگان فلامنکو با حرکت دست چرخان را اجرا کردیم، در حالی که مربی ما، سنیورا بارسلو زیبا و سختگیر، zapatos de baile - کفش های رقص - را به کف استودیو می برد.
از آن زمان، هر خانواده ای به خارج از کشور سفر کرده است. ما در لندن کلاس های بریک رقص گذرانده ایم. ما با رقصیدن در پیاده روهای پوشیده از برف سالزبورگ، سران اتریشی های مخالف را برگردانیم. پاهای ما چشمههای تخت هتلی در فنلاند را با صدای آلیس کوپر آزمایش کردهاند.
درس دردناک این تجربیات این است که مهم نیست که چه ناراحتی دارید، بدن بعد از یک دوره رقص بهتر عمل میکند. رقص تجاوز به مرزها، مهاجرت به فضاها و اشکالی است که قبلاً فقط هوا یا یک شریک را در خود جای داده بود. قدرت مورد نیاز رقص آسیبپذیری را میپذیرد و ثابت میکند که سیالیت، نه استحکام - حرکت، پیشرفت، تبادل - زیبایی است. این معاشقهای از ورزش و جسمانی است که از آن فرد سرحال، سرفراز، وجد بیرون میآید.
وقتی کودکان میترسند، سفت میشوند. وقتی خوشحال هستند، به سختی می توانند شکل خود را حفظ کنند. این همان سستی است که رقص در ریتم جمع می کند. زمانی یکی از آشنایان اولین احساس الکل در سیستم را با سقوط آسانسور مقایسه کرد. رقص زمانی است که آسانسور بالا می رود. شما در طبقه ای بسیار متفاوت از طبقه ای که در آن سوار شده اید پیاده خواهید شد.
من و جسیکا شاید یک بار این را می دانستیم، اما - شغل، فرزندان، تاریکی سیاسی، سیاره در حال نابودی ما - این سفرها برای یادآوری ما طول کشیده است. جسیکا، که سال ها به صورت هفتگی تانگو می رقصد، سهم خود را به دو شب در هفته افزایش داده است. علاوه بر این، اخیراً، او مانند یک نوجوان، به تنهایی، در یک شب باشگاهی کی پاپ در ایروینگ پلازا پرید. من روزهای باشگاهی دوران جوانیام را بازیافتهام - تمام شب را میرقصم، همچنین به تنهایی، هر زمان که یکی از دیجیهای مورد علاقهام از طریق Musica یا Silo در نیویورک، نزدیک محل زندگیمان، یا پروژه Concourse در آستین، جایی که من تدریس میکنم، میرقصم. بنا به دلایلی، به نظر میرسد که این تجربهها را خودمان داشته باشیم، در ارتباط با چیزی که از ما گم شده یا بدون اجازه ما از ما گرفته شده است.
سپس جلسات رقص بداهه در اطراف جزیره آشپزخانه در خانه با اگنس و پسرم مونتگومری، که ۴ ساله است وجود دارد: Salt-N-Pepa، Snap!، The Stones. بی شکلی و خودانگیختگی کودکان بسیار مهم به نظر می رسد. هر زمان که آگنس را برای درس های مناسب ثبت نام می کنیم، مودبانه اخراج می شود، زیرا می خواهد فقط صداهای سرش را دنبال کند. در یک سیاست و اقتصادی که اساساً مانند بستن حلقه ها احساس می شود، این رها کردن مانند آزادی است.
البته، اگنس هیچ ایده واقعی ندارد که دونالد ترامپ کیست، اما وقتی من در حال رقصیدن هستم، نمی دانم. من نگران همان چیزهایی هستم که همه افراد با وجدان در این کشور انجام می دهند، اما، تا آنجا که اگنس می داند، من یک رقصنده هستم. یعنی، من همچنین امیدوار هستم - برای مثال، او و مونتگومری به اندازه کافی جوان هستند تا در دوران نوجوانی چیزهای بهتری به وجود بیایند. نه تنها از نظر سیاسی، بلکه از نظر فناوری، جهانی که در آن افراد نه تنها انگشتان خود را روی صفحه نمایش، بلکه تمام بدن خود را در صورت توانایی حرکت می دهند.
در این بین، ما یک مرهم داریم. ما موسیقی را گذاشتیم. دست هایمان را دراز می کنیم. بدنمان را به حرکت در می آوریم. زمان آسانی برای رقصیدن نیست. اما برای ما، وقت آن بود که خودمان را باز کنیم و رها کنیم.
بوریس فیشمن رماننویسی است که جدیدترین کتابش «ناخواستهها» است. او در دانشگاه آستین تدریس میکند.
تایمز متعهد به انتشار نوعی نامههای گوناگون است. مایلیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر یک از مقالات ما بدانیم. در اینجا چندنکات آورده شده است. و این ایمیل ما است: letters@nytimes.com.
بخش نظرات نیویورک تایمز را در فیس بوک، اینستاگرام،