به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

نظر | چه اتفاقی می افتد اگر از تشخیص اینکه ما در یک مارپیچ مرگ قرار داریم خودداری کنید

نظر | چه اتفاقی می افتد اگر از تشخیص اینکه ما در یک مارپیچ مرگ قرار داریم خودداری کنید

نیویورک تایمز
1404/09/24
6 بازدید

چند سال پیش اتفاق عجیبی برای من افتاد.

داشتم با خانواده‌ام شام می‌خوردم که از یکی از دوستانم پیامی دریافت کردم مبنی بر اینکه بحثی در کلوپ درباره من اتفاق افتاده است. Clubhouse یک برنامه رسانه اجتماعی است که از دوره کوتاهی از شهرت در طول همه گیری برخوردار بود. این به مردم اجازه می دهد تا مکالمات آنلاین را میزبانی کنند، و من قبلاً آن را به عنوان تلاقی بین یک کنفرانس تلفنی و یک بحث پانل توصیف کرده ام. شخصی یک «اتاق» مجازی ایجاد می‌کرد، اعضای میزگردی را تعیین می‌کرد که اجازه صحبت کردن داشتند، و سپس دیگران می‌توانستند گوش دهند.

در آن شب شخصی اتاقی به نام «cringe-a-clubhouse-group-takes-on-david-french"

در آن شب ایجاد کرده بود. در زبان راست جدید، "مبتنی بر" یک تعریف عالی است. این کتاب کسی را توصیف می کند که فقط به اعتقادات خود پایبند نیست - او بدون توجه به قراردادهای اجتماعی، دو برابر می شود. در عمل، معمولاً به این معنی است که هرچه افراطی‌تر شوید، پایه‌گذاری بیشتری دارید.

کرینگ، از طرف دیگر، خود توضیحی است. هیچ‌کس نمی‌خواهد خجالت بکشد.

تصمیم تکان‌دهنده‌ای گرفتم که به اتاق ملحق شوم، حکم را بشنوم و امیدوارم یکی دو کلمه در دفاع از خود ارائه کنم. آیا من متکی بودم یا منقلب شدم؟ خب، به گفته افراد حاضر در اتاق، من نه تنها انقباض داشتم، بلکه به شدت چروکیده بودم. با پیوستنم به میزگرد، یکی از اعضای میزگرد در مورد کمبودهای بسیار زیاد من، به عنوان نویسنده و همچنین به عنوان یک شخص، صحبت می کرد.

اما تصمیم گرفتم بمانم و صحبت کنم، و تا سه ساعت بعد من با سؤالات بمباران شدم. افراد حاضر در اتاق عمدتاً اعضای جوان راست جدید بودند که به نظر می‌رسید بسیاری از آنها کمتر از نصف سن من بودند، MAGA تا درجات مختلف، و از من و هر محافظه‌کاری دیگری که در برابر صعود پرزیدنت ترامپ مقاومت می‌کردند نارضایتی عمیقی داشتند.

این گفتگو روشن‌کننده بود. در حالی که ما در مورد تعدادی از مسائل صحبت می کردیم، یک موضوع غالب بود - من نپذیرفتم که آمریکا در یک مارپیچ مرگ قرار دارد. کشور در بحران بود، و من باید چشمانم را باز کنم، ستون فقراتم را فولاد کنم و اقدامات لازم، گاهی مستبدانه را برای بیرون کشیدن آن از لبه پرتگاه انجام دهم.

مهم شکایت آنها screate بود. نقل قول از رمان نویسی به نام جی. مایکل هاپف که در کتاب خود "آنهایی که باقی می مانند" نوشته است: "زمان های سخت مردان قوی می آفرینند. مردان قوی زمان های خوب را می آفرینند. روزهای خوب مردان ضعیف را می آفرینند. و مردان ضعیف روزهای سخت را خلق می کنند."

در این روایت، "مردان قوی" گذشته آمریکا ملتی باشکوه و قدرتمند خلق کرده بودند. صلح و رفاه ما نسلی ضعیف و بی‌عیب را ایجاد کرده بود که قدرت و هویت فرهنگی آمریکا را هدر داده بود، و اکنون زمان آن رسیده است که مردان سخت‌گیر برای بازپس گیری چیزهای از دست رفته به پا خاسته باشند.

این دیدگاه از گذشته باشکوه آمریکا برای درک جذابیت MAGA - و افراط‌گرایی جوانان MAGA ضروری است. به هر حال، شعار «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» به معنای از دست دادن عظمت است. این احساس از دست دادن، شالوده فکری و - به طور اساسی - عاطفی چرخش اقتدارگرایانه راست را فراهم می‌کند.

به سختی می‌توان گفت که راست‌های جدید چقدر گذشته آمریکا را ایده‌آل می‌کنند. فضاهای آنلاین مملو از میم ها و تصاویر است، به عنوان مثال، خانواده هایی از دهه 1950 در محیط های ایده آل، اغلب با عنوان، "این چیزی است که آنها از شما گرفتند." میم ها مشخص نمی کنند که «آنها» چه کسانی هستند، اما من به سرعت در گفتگوی کلاب هاوس فهمیدم که «آنها» بسیار شامل من می شوند. برای مثال، حمایت من از آزادی بیان، درها را برای فساد باز کرد، و دفاع من از آیین دادرسی قانونی مانع از اجرای عدالت خشن لازم برای بازپس گیری آمریکا شد.

جنب راست جدید بینش خود از گذشته باشکوه را با حال بدی تضاد می کند. در اوایل این ماه، مت والش، یک پادکست راستگرای محبوب با میلیون‌ها دنبال‌کننده رسانه‌های اجتماعی، گفت: "این یک واقعیت تجربی است که اساساً همه چیز در زندگی روزمره ما در طول سال‌ها بدتر شده است. کیفیت همه چیز - غذا، لباس، سرگرمی، مسافرت هوایی، جاده‌ها، ترافیک، زیرساخت‌ها، مسکن و غیره - به روش‌های قابل مشاهده کاهش یافته است. آمریکا دوباره سالم است). بخش‌هایی از MAHA ریشه در این اعتقاد دارند که مراقبت‌های بهداشتی آمریکا اساساً تا حد خطرناکی شکسته شده است. این ریشه این باور است که 31 درصد از جمهوری‌خواهان و آمریکایی‌های متمایل به جمهوری‌خواه معتقدند که واکسن‌ها خطرناک‌تر هستند، اما برای پیشگیری از بیماری‌ها. خطرناک‌تر هستند. برعکس یک «واقعیت تجربی». در واقع، از نظر بسیاری از موارد، از نظر تجربی اشتباه است.

آمریکایی‌ها بیشتر زندگی می‌کنند، از میانگین دستمزدهای بالاتر، ساکن در بزرگتر و حتی بیشتر از خانه های مجلل، و لذت بردن از خانه های بزرگتر و لوکس تر گذشته خانه‌های آغازین دهه 1950 - مکان‌های کوچکی که اغلب فاقد هوای مرکزی و دیگر امکانات مدرن بودند - اکنون مکان‌هایی در سطح فقر محسوب می‌شوند.

جرایم خشن نسبت به دهه های گذشته، نرخ طلاق از بالاترین میزان خود در اوایل دهه 1980 کاهش یافته است، و نرخ سقط جنین (علیرغم) افزایش یافته است. href="https://www.pewresearch.org/short-reads/2024/03/25/what-the-data-says-about-abortion-in-the-us/" title="">خیلی پایین تر اوایل دهه 1980 به اوج خود می رسد.

برای استفاده از یک مثال en من بارها و بارها، "چگونه می توان گفت که وقتی درگ کوئین ها در کتابخانه های عمومی برای بچه ها می خوانند، آمریکا بهتر از گذشته است؟"

خب، همانطور که دوستم کوین ویلیامسون گفته است

یکی از معایب سال‌های نوجوانی و اوایل بزرگسالی شما این است که تمایل دارید سختی‌ها را بدون چشم‌انداز تجربه کنید. وقتی هنوز آن زمینه را تجربه نکرده اید، قرار دادن تجربه خود در یک زمینه بزرگتر دشوار است.

و این دقیقاً همان جایی است که ما - نسل های قدیمی تر - شکست خورده ایم. وقتی جوانان را در چپ و راست رادیکال می‌بینم، از جمله از طریق تحمل بیشتر در برابر خشونت سیاسی، ثمره عدم تحمل و قطبی‌سازی خودمان را می‌بینم. — در سال 2014، یک سال قبل از اینکه ترامپ اولین کارزار انتخاباتی خود را آغاز کند، نظرسنجی مرکز تحقیقات پیو نشان داد که 82 درصد از حزب دموکرات یا جمهوری خواهان به طور نامطلوبی به این حزب موافق نیستند. همین نظرسنجی نشان داد که 79 درصد از دموکرات ها دیدگاه های نامطلوب یا بسیار نامطلوب نسبت به حزب جمهوری خواه داشتند. بدیهی است که درصد جمهوری‌خواهان و دموکرات‌هایی که به حزب مخالف نگاه بسیار نامطلوب داشتند، در 20 سال گذشته بیش از دو برابر شده است.

خصومت باعث ایجاد اغراق می‌شود و بالعکس. من به خوبی می دانم که سیاست یک کیسه لوبیا نیست، اما همه ما شاهد تشدید مداوم در لفاظی های سیاسی بوده ایم. هر انتخاباتی مهم ترین انتخابات زندگی ماست. سرنوشت ملت به هر سفری به صندوق رأی بستگی دارد.

چرا راست‌گرایان جوان فکر می‌کنند «آنها» گذشته باشکوه را دزدیده‌اند؟ خوب، زیرا این تأثیر آموزش به آنها است که طرف مقابل همه چیز را بدتر می کند. می توانم به مواقعی فکر کنم که چشم اندازم را از دست دادم، زمانی که کلماتم زیاده روی کردند. حزب گرایی روح من را مخرب کرد.

اکنون، این هذیان را با تلفن های هوشمند و رسانه های اجتماعی ترکیب کنید، و دستور العملی برای یک حس هشدار بی وقفه دارید. من می‌توانم فید توییتر خود را باز کنم و ویدیوهای ویدیویی از رفتارهای ظالمانه را ببینم، و هیچ مقداری به خودم نمی‌گویم که این حوادث مجزا در کشوری با بیش از 340 میلیون نفر است، نمی‌تواند تأثیر عاطفی آن‌ها را کمرنگ کند.

حتی بدتر، والدین و بچه‌ها با هم یاد گرفتند که از تلفن خود استفاده کنند. همه ما این فناوری‌های جدید را همزمان تجربه کردیم و اغلب بهتر از پسران و دختران نوجوانمان رفتار نکردیم. بچه‌های ما یادداشت‌برداری می‌کردند، زیرا رسانه‌های اجتماعی مغز ما را شکستند و قلب‌مان را سخت کردند. ما آنها را در برابر شارلاتان ها، توطئه گران و کارآفرینان درگیری آسیب پذیر کردیم، زیرا ثابت کردیم که در برابر دیگرانی مانند آنها آسیب پذیر هستیم.

اکنون این احساس نادرست اضطراری در حال ایجاد یک بحران واقعی است. در سال 2016، نویسنده مایکل آنتون (که بعداً برای هر دو دولت ترامپ کار کرد) با نام مستعار مقاله‌ای نوشت که به زودی بدنام و مشهور شد به نام «پرواز 93

انتخابات 93

او به عنوان یک انتخابات شناخته شد. خطر، اما، او استدلال کرد، انتخاب هیلاری کلینتون منجر به فاجعه ملی خواهد شد. تنها یک گزینه وجود داشت: «کابین را شارژ کن یا می‌میری».

اما چه اتفاقی می‌افتد (همانطور که قبلاً بحث کرده‌ام) اگر کابین خلبان را شارژ کنید، خلبان را ناتوان کنید، کنترل‌های هواپیما را در دست بگیرید و متوجه شوید که هواپیمای کنترل شده بود و متوجه می‌شوید فقط تلاطم را تجربه می کرد؟ خب پس شما اکنون با هواپیمایی پرواز می کنید که بلد نیستید چگونه پرواز کنید، و وضعیت اضطراری خود را ایجاد کرده اید.

به عنوان یک بچه جنگ سرد، من در دوران پرتنشی بزرگ شدم. تهدید جنگ علنی با اتحاد جماهیر شوروی - و انقراض احتمالی هسته ای - زندگی روزمره ما را تحت الشعاع قرار داده است. در بحبوحه بحران‌ها و جنجال‌ها، من نشانه‌های احساسی‌ام را از والدینم و از بزرگسالان اطرافم در زادگاه کوچکم در کنتاکی گرفتم.

آنها هرگز پولیانا نبودند - چطور می‌توانی باشی؟ - اما آنها همچنین هرگز وحشت نکردند. من قطعاً اضطراب را تجربه کردم، اما آنها زمینه را فراهم کردند تا بتوانم بفهمم که ما بحران های مشابهی را تحمل کرده ایم و قبلاً زنده مانده ایم. زمان ها خطرناک بود، اما ثبات بیش از آنچه من تصور می کردم وجود داشت. نتیجه این شد که یاد گرفتم با قاطعیت به مشکلات لحظه برخورد کنم نه ناامیدی. مشکلات واقعی هستند، اما امید پابرجاست.

اگر بخواهم دوباره آن مکالمه کلاب هاوس را داشته باشم، فکر می کنم آن را طور دیگری شروع کنم. به جای اینکه وارد شوید و یک چالش مودبانه برای مناظره ارائه دهید. من با عذرخواهی شروع می کنم.

متأسفم که علیه دوستان و همسایگان خود مخالفت کردیم و اجازه دادیم خصومت سیاسی قلب ما را خراب کند. متاسفم که تو غرق در تصاویر و لفاظی هایی بزرگ شدی که ما خودمان نتوانستیم از عهده آنها برآییم. متاسفم که به شما گفته شد که سرنوشت ملت - حتی خود مسیحیت - در هر انتخابات در تعادل است.

من می‌دانم که گروهی که با آنها صحبت می‌کردم این افتضاح را پیدا می‌کردند، اما به هر حال آن را می‌گویم: چیزی که از آن متأسفم این است که ما به شما یاد دادیم که ناامید شوید. href="https://www.nytimes.com/2019/01/31/opinion/letters/letters-to-editor-new-york-times-women.html" title="">تنوع نامه به ویرایشگر. مایلیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر یک از مقالات ما بدانیم. در اینجا برخی از نکات آمده است. و ایمیل ما اینجاست: letters@nytimes.com.

بخش نظرات نیویورک تایمز را در ، اینستاگرام، TikTok، > href="https://www.whatsapp.com/channel/0029VaN8tdZ5vKAGNwXaED0M" title="">WhatsApp و موضوعات.