نظر | آنچه لاکان می تواند در مورد مکالمات دشوار تعطیلات به ما بیاموزد
بیشتر دانشجویان من در دانشگاه ویرجینیا عاشق رفتن به خانه برای تعطیلات هستند. آنها خانواده های نزدیک خود را گرامی می دارند. اما برخی منتظر شام تعطیلات با خانواده بزرگ نیستند.
دانشجویان من اکثرا لیبرال هستند (جای تعجب نیست) و از فکر دیدار نشسته با عموی خود در کلاه MAGA که مخصوصاً بعد از دو یا سه نوشیدنی میخواهد با هم بحث کنند، لذت نمیبرند. بچه ای که تازه از دانشگاه برگشته هدف مورد علاقه اوست. همچنین، اگرچه این امر مسلماً کمتر رایج است، دانش آموزان محافظه کار من از برخورد نشسته با عمه خود با هودی ضد فام لذت نمی برند.
من با دانش آموزان در مورد تاکتیک ها صحبت می کنم، هر چه انسانی تر، بهتر. اعتراف می کنم، من گاهی اوقات به توپخانه سنگین گالی زنگ می زنم. من ژاک لاکان را احضار میکنم.
فرض کنید عموی شما میگوید: «ترامپ کار بزرگی انجام میدهد؛ او واقعاً باید مادامالعمر رئیسجمهور باشد.»
اولین دستور این است: منفجر نشوید. از روی میز نپرید و به سمت اتاقتان بدوید، اشک های داغ روی زمین پاشیده می شوند. عموی شما ممکن است واقعاً آن را دوست داشته باشد. خونسردی خود را حفظ کنید. یک پاسخ آسان و همه منظوره برای چنین تحریکاتی وجود دارد. نفسی بکشید و بگویید: "این جالب است. چه چیزی باعث می شود این را باور کنید؟"
سپس گوش کنید. گوش دادن واقعی سخت است پنجاه سال تدریس این را به من آموخت. در فیلم "Pulp Fiction" وینسنت وگا و میا والاس در حال آشنایی با یکدیگر هستند و یکی از سوالات خوب میا این است که "آیا گوش میدهی یا صبر میکنی تا صحبت کنیم؟" وینسنت اعتراف میکند، «منتظر صحبت کردن هستم.»
مردم میتوانند بگویند که شما کدام یک را انجام میدهید. چیزهای کمی می توانند قلب وحشی را آرام کنند، مانند اینکه واقعاً به آنها گوش داده شود. به گوش دادن ادامه بده سوالات سازنده بپرسید. بدون واکنش، هنوز نه. تا زمانی که گوینده یک آسیب شناسی روانی سیاسی در جریان نباشد (که در شرایط کنونی آنچنان که باید نادر نیست)، نرم می شود. صدای او تعدیل خواهد شد. او عرق نمی کند.
اکنون، بالاخره نوبت شماست. حرفت را بزن جدا، دلسوز، حتی مهربان باشید، اما آنچه در ذهنتان است را بگویید. نظرات مملو از پیشوند را با یک مقدمه ساده اضافه کنید. "ممکن است اشتباه می کنم، اما ...."
ممکن است اشتباه کنم: تا حد پیش پا افتاده ای ساده است، اما در تجربه من بسیار موثر است.
با انجام تحقیق آماده شوید. کمی مطالعه کنید محترم باش اگر بتوانید یک گفتگوی غنی و انسانی ایجاد کنید، ممکن است چیزی یاد بگیرید. همانطور که امرسون میگوید، "هر مردی را که ملاقات میکنم در مقطعی استاد من است، و از این جهت از او یاد میگیرم."
چرا اینقدر سخت است که با کسی که با شما مخالف است، تبادل نظری غنی و صریح داشته باشید؟ اینجا جایی است که لاکان می تواند درک درستی ارائه دهد. او فکر میکند که ایگو - من یا احساس خود - یک «ساختار پارانویا» است.
لاکان در مقاله معروف خود در صحنه آینهای به این موضوع میپردازد. به طور خلاصه، این مقاله میگوید که در یک لحظه حیاتی خاص در اوایل زندگی، کودک تصویر خود را در آینه میبیند. تصویر فوق العاده است: منسجم، صاف و نسبتاً زیبا است. اما در درون، کودک احساس دیگری دارد، پر از خواسته ها و کینه ها. کودک یک زندگی درونی می خواهد که شبیه تصویر آرام بیرونی باشد. بنابراین او یک من ایجاد می کند، یک من، که سعی می کند آشفتگی را انکار کند. وقتی چیزی پیش میآید که آرامش را به چالش میکشد، کودک مضطرب و ترسیده میشود.
و به این ترتیب در زندگی بعدی ادامه مییابد. به گفته لاکان، ما در ترس از دست دادن تصویر کاملی که در شیشه دیدیم زندگی می کنیم. این فکر که ممکن است در مورد چیزی به مهمی اشتباه کنیم، مثلاً اینکه چه کسی بر کشور ما حکومت خواهد کرد، میتواند ما را چنان ترساند که شروع به فریاد زدن کنیم.
من فکر میکنم که لاکان وقتی پیشنهاد میکند که نفس همیشه پارانوئید است، دست خود را بیش از حد بازی میکند. ترجیح می دهم بگویم که وقتی ثباتش به شدت تهدید می شود، می ترسد. سپس به گونهای میجنگیم که انگار داریم برای زندگیمان میجنگیم.
خود لاکان ظاهراً دارای منیتی بود که با طاق پیروزی مقایسه میشد: بزرگ و سرسخت. او اغلب به طور ناگهانی جلسات روانکاوی را زود پایان می داد. او به سادگی به بیمار متعجب می گفت که برای آن روز کافی است و او باید برود. کامیل پاگلیا که اصلاً به او اهمیت نمی داد، او را خون آشامی خواند که زندگی را از شاگردانش می مکید. لاکان ظاهراً نمونهای از یک نوع معلم رایج است: یک مربی «آنچه میگویم را انجام بده، نه آنچه را که انجام میدهم». اما من معتقدم که او چیزی برای گفتن دارد.
با آن روبرو شوید - مردم (و شاید بهویژه بچهها) میخواهند درست باشند. آنها می خواهند در بحث پیروز شوند. وقتی پسر بودم، پدرم، رایت اوکنهد ادموندسون، مکرراً به من اطلاع میداد که همه چیز را میداند. او اضافه کرد که همیشه حق با او بود. شوخی بود و نبود. پدر من از جهاتی یک پدر کهن الگوی دهه 1950 بود که می خواست ثبات نفس را داشته باشد که همیشه درست باشد.
مادرم اغلب ناراحتی معده وحشتناکی داشت. وقتی چیزی که خورد او را ناراحت کرد، گفت که با او "مخالف" شده است. گاهی اوقات زبان ما بیشتر از ما می داند. مادرم میگفت که مخالفت با معدهدرد دردناک است. شاید برای همه ما صادق باشد.
لاکان پیشنهاد میکند که بحث با صدای بلند تعطیلات منحصراً به این نیست که نظر سیاسی چه کسی درست است. چیزی خیلی بیشتر در خطر است. ما در تلاش هستیم تا نفس کامل واهی خود را حفظ کنیم. ما در تلاش هستیم تا توهم خود را حفظ کنیم که همیشه در کنترل است. زنده نگه داشتن یک توهم می تواند بسیار دشوارتر از حفظ یک حقیقت باشد. T.S. الیوت میگوید که «نوع انسان / نمیتواند واقعیتهای زیادی را تحمل کند» و من فکر میکنم حق با اوست.
وقتی با ما به چالش کشیده میشویم، خود موجودات ما میتوانند احساس کنند که در خطر هستند. خوب است که آن را در نظر بگیرید و ماهرانه پیش بروید. تمدن، در بهترین حالت، مبتنی بر بحث، صراحت، اختلاف نظر آشکار است. ما باید راه هایی برای تبادلات غنی پیدا کنیم. این به این معنی است که یاد بگیریم چگونه بدون اینکه یکپارچگی خود همکارمان را تهدید کنیم، بحث کنیم. ما باید بدون انتظار برای صحبت گوش کنیم. وقتی صحبت می کنیم، متواضع اما قاطع هستیم ("ممکن است اشتباه کنم اما..."). اگر می بینیم که با یک فرد ترسیده (و اغلب تنها) صحبت می کنیم که نمی تواند نفس خود را تثبیت کند، باید عقب نشینی کنیم و به خاطر تلاش خود به خود تبریک بگوییم.
موفقیت سخت است، اما جایزه ارزشش را دارد. گفتگوی عاقلانه و متفکرانه با فردی که با او مخالف هستید یکی از بهترین چیزهای زندگی است.
مارک ادموندسون استاد دانشگاه ویرجینیا است.
تایمز متعهد به انتشار تنوع نامه برای سردبیر است. مایلیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر یک از مقالات ما بدانیم. در اینجا چندنکات آورده شده است. و این ایمیل ما است: letters@nytimes.com.
بخش نظرات نیویورک تایمز را در فیس بوک، اینستاگرام،