به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

نظر | آنچه «هیچ انتخاب دیگری» درباره تحقیر کار آشکار می کند

نظر | آنچه «هیچ انتخاب دیگری» درباره تحقیر کار آشکار می کند

نیویورک تایمز
1404/10/07
6 بازدید

جدیدترین فیلم پارک چان ووک، «انتخاب دیگری نیست»، تصویری خنده‌دار و خنده‌دار از تباهی اخلاقی ناشی از کمبود است. مان سو، قهرمان اصلی فیلم، شغل طولانی مدت خود را در یک کارخانه کاغذ از دست داده است. او برای یافتن شغل جدیدی در همان صنعت آنقدر ناامید است که شروع به کشتن رقبای خود می کند.

اکران این فیلم کره ای در ایالات متحده در لحظه ای طنین انداز می شود که آمریکا بالاترین نرخ بیکاری خود را از سال 2021 دارد و نسبت کارگران بیکار به فرصت های شغلی در حال افزایش است. نه تنها این، بلکه شرکت‌های بسیار سودآوری مانند آمازون و سیلزفورس، افراد را اخراج می‌کنند و سرعت استخدام را کاهش می‌دهند و انتظار دارند که هوش مصنوعی همان کار را با هزینه کمتری نسبت به یک انسان واقعی انجام دهد.

آمریکایی‌ها نگران هستند. یک مطالعه Pew در سال 2025 نشان داد که اکثر ما خطرات A.I را می بینیم. برای جامعه به عنوان بالا، در حالی که دیگری دریافت که حدود نیمی از کارگران در مورد اثرات A.I مضطرب هستند. استفاده در محل کار، و تقریباً یک سوم فکر می‌کردند که این به فرصت‌های شغلی کمتری برای آنها منجر می‌شود.

همه اینها برای صاحبان شرکت‌ها مناسب است. پس از سال‌های همه‌گیر بازار کار فشرده و دستمزد کارگران بیشتر، زمین بازی بی‌رحمانه به نظر می‌رسد. سارا کامنتام ماتیوس، در مقاله‌ای در The Cut در مورد «آیین تحقیر» در درخواست شغل، خاطرنشان می‌کند که یک جوان در حال حاضر ممکن است انتظار داشته باشد 12 تا 15 بار در زندگی خود شغل خود را تغییر دهد. بی‌ثباتی مشاغلی را که زمانی بی‌خطر تصور می‌شد، تحت تأثیر قرار می‌دهد، و جو بی‌ثبات حتی بر افرادی که هنوز شغل دارند، تأثیر می‌گذارد.

در کتاب خود «Enshittification: چرا همه چیز ناگهان بدتر شد و چه باید کرد»، کوری دکترو به جزئیات چگونگی اخراج‌های دسته‌جمعی در شرکت‌های فن‌آوری مانند Google می‌پردازد. ابتکارات ناجوانمردانه خود شرکت از درون. تهدید به اخراج «به‌عنوان یک نیروی انضباطی قدرتمند بر کارگران عمل می‌کند، و وضعیت آنها را از «من آن محصولی را که من در مراسم تشییع جنازه مادرم از دست دادم برای ارسال خجالت نمی‌کشم، و شما نمی‌توانید من را به «هر چه شما بگویید، رئیس» تغییر نمی‌دهد.»

آقا. پارک که فیلم‌های قبلی‌اش شامل «پسر پیر» و «بانوی انتقام» است، به خوبی با این داستان شرایط بی‌رحمانه که از رمان «تبر» 1997 دونالد وست‌لیک اقتباس شده است، مناسب است. استخدام شده است.

قربانیان مان سو، مانند قاتلشان، پس از تغییر ساختار شرکت نیز اخراج شده‌اند و در کارگاه‌های مشابهی شرکت کرده‌اند، مانند کارگاهی که در آن یک زن شاداب با هدست، کارکنان سابق خود را به دو طرف سرشان می‌کوبند و شعار می‌دهند: «من آدم خوبی هستم!» و «سه ماه دیگر دوباره استخدام می شوم!»

صحنه هایی از این دست، ناهماهنگی اساسی را در قلب دنیای کار به تصویر می کشد. ما می‌خواهیم کار معنا و هدفی را ارائه دهد - یا حداقل، توانایی حمایت از خود را برای ما فراهم کند (در حالت ایده‌آل بدون به خطر انداختن عمیق‌ترین ارزش‌های اخلاقی‌مان.) اما از طرف دیگر، کارگران و زمانشان صرفاً ورودی‌های مادی هستند که می‌توان آن‌ها را به هر شکلی که مناسب سرمایه‌گذاران است فشرده و قطع کرد. تنش بین این انتظارات زمینه را برای بیداری های بی ادبانه فراهم می کند، که در آن شرکت ها نشان می دهند که چقدر بیشتر برای کارایی در زندگی انسان ها ارزش قائل هستند.

این دقیقاً یک رابطه محترمانه ایجاد نمی کند. در اوایل فیلم، نمایی از مان سو که خانواده‌اش را جلوی خانه‌اش که به زودی غیرقابل‌قبول می‌شود، در آغوش می‌گیرد، مستقیماً در یکی از جعبه‌های مقوایی که با خشونت در کارخانه کاغذسازی به داخل هیدروپولپر پرتاب می‌شود، محو می‌شود. همان شرکتی که زمانی به مان سو قول داده بود که مادام‌العمر شغل داشته باشد (تا زمانی که به اتحادیه نپیوندد)، بدون فکر او را اخراج کرده است و او را مانند مواد قابل بازیافت دور می‌اندازد.

ناامنی مزمن شغلی، احتمال همبستگی را تضعیف می‌کند. افق مبارزه را به بقای شخصی تقلیل می دهد. برای فردی که سعی در تأمین مخارج زندگی خود دارد، اغلب «چیز دیگری» جز پذیرش حقارت خود وجود ندارد. افراد دیگر به اشیایی تبدیل می شوند که راه آزادی را می بندند.

این دیدگاه فراتر از آسیب های مادی بیکاری است. جنبه های قلب و روح را تهدید می کند. «هیچ انتخاب دیگری» تراژدی شخصیتی را نشان می‌دهد که زمانی از نظر اخلاقی دست‌نخورده مانده بود، که چنان بی‌رحمی یک سیستم را کاملاً درونی می‌کند که معتقد است چاره‌ای جز کشتن هم‌نوعان بیکارش ندارد. قهرمان داستان در «تبر» آقای وست‌لیک می‌گوید: «هدف وسیله را توجیه می‌کند». و ما نیز حاضر نیستیم جعبه های مقوایی برای هیدروپالپر باشیم. ما انسان‌هایی هستیم که ایده‌آل‌هایی داریم که به طرز عجیبی سرسختشان ثابت شده است.

حتی وقتی کارگران از بالا چیزی جز زمان کار دیده نمی‌شوند، ما کارگران - صرف نظر از اینکه چه کار می‌کنیم - هنوز باید برای زنده ماندن زندگی‌مان معنا پیدا کند. و علیرغم تلاش مداوم برای رهایی از این میل، ما هنوز برای چیزهایی مانند ثبات و احترام ارزش قائل هستیم و سزاوار آن هستیم. عنوان و عبارت تکراری فیلم از ما دعوت می کند که بپرسیم در واقع انتخاب دیگر چه خواهد بود.

برای شرکت ها، این درست است: هیچ جایگزینی برای جلب رضایت سرمایه گذاران وجود ندارد. اما برای ما، یک انتخاب وجود دارد: تسلیم نوعی سندرم استکهلم نشویم و ارزش‌های ضدانسانی بازی‌ای را جذب کنیم که به نفع بسیار کمی است. افرادی که واقعاً کار را انجام می دهند حق دارند در مورد اهدافی که کار در زندگی ما و در جامعه خدمت می کند، فراتر از اندازه گیری بی رحمانه کارآیی صحبت کنند.

با این حال این انتخابی است که فقط در سطح جمعی قابل تصور و دسترسی است. همانطور که یک کارگر جوان برای مقاله‌اش در The Cut به ماتیوس می‌گوید: «اگر بیشتر ما از پذیرش شرایط بد دست برداریم، ممکن است به جای قرار گرفتن در برابر یکدیگر، قدرت واقعی خود را ببینیم.» تاریخ نسخه‌های بی‌شماری از این درس ارائه می‌دهد: قدرت نه گفتن، انتخابی که ارائه نمی‌شود، مستلزم آن است که گروه‌های بزرگی از مردم با هم ریسک کنند، چه در اتحادیه‌ها یا از طریق روش‌های کمتر رسمی.

تطبیق این حقیقت قدیمی با زمان کنونی فناوری کار آسانی نیست. و با این حال، جایگزین غیرقابل دفاع است. توازن کنونی قدرت، مردم را وادار می‌کند تا خود را با سرعت فزاینده هوس‌های شرکتی بازسازی کنند. توانایی جمعی ما برای تصمیم گیری اینکه کار باید به چه معنا باشد به زمان و مکان نیاز دارد و این زمان و مکان فقط می تواند محصول شکننده تعهد متقابل باشد. این تصویری از آینده است که زمانی نمایان می شود که ما کورهای فردگرایی را برداریم. هر کاری که می کنیم، هر کدام باید این دروغ را که همه اینها اجتناب ناپذیر است را رد کنیم. همیشه انتخاب دیگری وجود دارد.

اگر کنش جمعی را نادیده بگیریم، انتخاب‌های فردی ما به روش‌های کوتاه‌مدت برای جلوگیری از مرگ خود محدود می‌شود، در حالی که از ما خواسته می‌شود از همان فناوری که ممکن است کار ما را فراتر از تشخیص تغییر دهد یا آن را به طور کامل حذف کند، جشن بگیریم.

وقتی Man-su راه خود را به سمت موقعیتی در Moon Paper بکشد، مدیران کارخانه به او می‌گویند که کارخانه به طور کامل به او گفته می‌شود که کارخانه به طور خودکار به او گفته می‌شود. کاهش یافته است. یکی از آنها می گوید: «اگر آن را دوست ندارید، می توانید نه بگویید. همه در اتاق می خندند، از جمله مان سو. او با تعجب می گوید: «به هیچ وجه. "چگونه می توانید بر خلاف زمان پیش بروید؟ اما به هر حال، به یک نفر نیاز دارید که مراقب همه چیز باشد، درست است؟"

Man-su به کارخانه می رسد، کوچک و تنها در میان روبات ها. او به اطراف نگاه می کند، سپس بازوهای خود را به نشانه شادی تلمبه می کند. او برنده شده است، در حال حاضر علیرغم اینکه مدیریت به او گفته است که دیگر لازم نیست، او وظیفه قدیمی خود را انجام می دهد که یک چوب چوبی را به یک تکه کاغذ غول پیکر می زند، زیرا بازوهای ربات در پس زمینه به آن ضربه می زند. در شات آخر، چراغ ها یکی یکی خاموش می شوند، تا اینکه تاریکی مان سو را فرا می گیرد.

اگر این یک پیروزی باشد، از نوع کوتاه و پیرهیک است. او در واقع چیزی برنده نشده است، فقط مدتی برای خودش خریده است. اگر او به این مسیر باریک ادامه می داد، هر پنجره ای به سمت مقاومت احتمالی کوچکتر و کوچکتر می شد. و به زودی، دیگر هیچ انتخابی باقی نخواهد ماند.

جنی اودل نویسنده کتاب های «صرفه جویی در زمان: کشف یک زندگی فراتر از ساعت» و «چگونه هیچ کاری نکنیم: مقاومت در برابر اقتصاد توجه» است. ویرایشگر مایلیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر یک از مقالات ما بدانیم. در اینجا چندنکات آورده شده است. و این ایمیل ما است: letters@nytimes.com.

بخش نظرات نیویورک تایمز را در فیس بوک، اینستاگرام، TikTok، دنبال کنید. WhatsApp و Threads.