نظر | زمانی که A.I. کارم را گرفت، اره زنجیری خریدم
برخی از بهترین توصیههای شغلی که من دریافت کردهام از سوی یک مربی - یا حتی یک انسان - ارائه نشده است. به یک چت بات گفتم که A.I. داشتم بیشتر و بیشتر از کارهایم را به عنوان یک کپی رایتر می بلعیدم و به راهی برای زنده ماندن نیاز داشتم. ربات مکث کرد و وضعیت من را بررسی کرد و سپس به من پیشنهاد خرید یک اره زنجیری داد.
این توصیه زمانی که در واشنگتن دی سی، در محله ای متراکم از خانه های ردیفی زندگی می کردم، پوچ به نظر می رسید. اما در 25 سال گذشته، من در لارنسبورگ، هند زندگی میکردم، شهری کوچک و کارگری که پدربزرگ و مادربزرگم زمانی نانوایی داشتند.
بعد از مرگ مادربزرگ بیوهام، میخواستم به خانواده نزدیکتر باشم و زمانی که رمان مینوشتم، زندگی ارزانتری داشته باشم. بنابراین به خانه مزرعه خالی او روی تپه ای مشرف به رودخانه اوهایو، چندین دودخانه و شبکه متوسط مرکز شهر نقل مکان کردم. مالیات کازینو کمک می کند تا خیابان اصلی ما جذاب به نظر برسد. اما در زیر این ظاهر داستانی تاریک و آشنا نهفته است: پس از ناپدید شدن مشاغل کارخانه، همسایگان بدون مدرک دانشگاهی به تعداد نامتناسبی شروع به مردن کردند. در سال 2017، زمانی که مرگ و میرهای مواد افیونی در سراسر کشور به رکورد بالایی رسید، یک ایستگاه رادیویی محلی، ایگل کانتری، گزارش داد که ساکنان شهرستان «با سرعتی شگفتانگیز جان خود را از دست میدهند.»
مشغول چالشهای من و افرادی که بیشتر به آنها اهمیت میدادم، به ندرت به این بحران فکر میکردم. در بیشتر دوران بزرگسالیام، داستانهای غیرداستانی و رمان مینوشتم و بهعنوان یک کپینویس مستقل زندگیام را تامین میکردم. تصور میکردم از برونسپاری و اتوماسیونی که بسیاری از همسایههایم را بیقاعده رها کرده بود، محافظت میشدم.
با گذشت زمان، بخشهای بازاریابی شروع به استخدام پیمانکاران در خارج از کشور برای بخش کوچکی از نرخ من کردند. سپس آنها به هوش مصنوعی روی آوردند، که میتوانست چیزی به اندازه کافی خوب - یا حتی استثنایی - را در چند ثانیه بیرون بیاورد.
شاید باید آن را میدیدم. زنی را در فیلیپین استخدام کرده بودم تا کار رونویسی انجام دهد، اما یک بار A.I. به همان اندازه توانایی خود را ثابت کردم، من کمتر شروع به استفاده از رونویسی کردم، سپس اصلاً. با این حال، زمانی که کار خودم جایگزین شد، احساس شوکه و شرم کردم. من مانند کارگر کارخانهای بودم که سالها شاهد ناپدید شدن مشاغل تولیدی بودم، اما پس از دههها در خط تولید، هنوز نمیتوانستم باور کنم که او نیز رها شده است.
یک فکر جدید و آزاردهنده با من روبرو شد: چه میشد اگر، علیرغم مدرک دانشگاهیام، از همسایههایم توانمندتر نبودم، بلکه فقط به روشی متفاوت توانا بودم؟ و اگر دنیا به من میگفت - همانطور که به آنها گفته بود - که روش من برای توانایی و کمک کردن دیگر ارزش زیادی ندارد؟ هر پاسخی که به خودم میگفتم، اکنون با همان واقعیتی روبرو بودم که همسایههای طبقه کارگرم به خوبی میدانستند: دنیا تغییر کرده بود، کار من کاملاً ناپدید شده بود، و هنوز صورتحسابها متوقف نمیشدند.
و به این ترتیب بود که یک شب مضطرب، پس از خیره شدن به موعد مقرر برای مالیات داراییام، از یک ربات چت پرسیدم - فکر میکردم دقیقاً بهترین راه برای کارم چیست؟ از یک مشاور کمک خواستم: تجربه کاری خود را توضیح دادم، جایی که زندگی میکردم و به چه میزان نیاز فوری به درآمد داشتم.
از گزینههایی که ارائه میکرد، بریدن و کوتاه کردن درختان برای صاحبان خانههای محلی به عنوان شماره 1 فهرست شد.
پرسیدم که آیا این بهطور جدی بهترین گزینه من است یا خیر.
«بر اساس موقعیت، مهارتها و نیاز فوری شما به درآمد، فروش کار درختی تقریباً سریعترین راه شما برای رسیدن به پول واقعی است.»
به من میگفت به چه تجهیزاتی نیاز دارم، از کجا آن را بخرم، در کدام محلهها بگردم، در چه ساعاتی از روز درها را بکوبم و حتی نزدیکترین محلهای دفن زباله را که میتوانستم در آنجا رها کنم.
جایگزین من احساس امیدواری فزاینده ای داشتم. من عاشق بیرون بودن هستم و به زودی متوجه شدم که وضوح کار را دوست دارم. برخلاف کپی رایتینگ، مشتریان هرگز نمی توانند از من بخواهند که کار را به روش دیگری انجام دهم. درخت خشکیده ای که می خواستند از بین برود، اکنون از بین رفته بود. و دیدن خوشحالی آنها، دادن پول به من، همیشه من را نیز خوشحال می کرد.
هر چند وقت یکبار، در چشمان مشتری، فکر می کردم که سوسو زدنی از اغماض را به خود جلب می کنم - نوعی که تحصیلات را با فضیلت اخلاقی و درآمد مردم را با ارزش آنها اشتباه می گیرد. اما زیاد اذیتم نکرد من خودم مقصر این دیدگاه بودم و هر چه بیشتر با همسایگانم صحبت میکردم، عمیقتر میدانستم که اشتباه است. در روزهای خوب، درآمدم از انجام کارهای درختی بیشتر از چیزی بود که تا به حال کپی نوشته بودم. و پس از دههها خیره شدن به صفحهنمایش رایانه، حرکت فقط برای نوک زدن صفحه کلید، بریدن از میان کندهها و شاخهها، تنفس عمیق هوای آزاد احساس نشاط میکرد.
اما در سن ۵۲ سالگی، گاهی اوقات کار را چالشبرانگیز میدانستم. زمانی که بهار گذشته شروع به انجام تمام وقت آن کردم، اغلب برای روزهای متوالی درد داشتم. به خودم گفتم که با کشش بیشتر صبح ها یا شاید سرمایه گذاری روی تجهیزات سبک تر، می توانم آن را پایدار کنم. بهتدریج، درد در یکی از آرنجها فروکش کرد: وقتی اره زنجیری را گرفتم، درد مبهمی داشتم.
یک روز بعد از ظهر، در حالی که داشتم درها را میکوبیدم، مردی بدون پیراهن به ایوان خود قدم گذاشت و به گلابیهای برادفورد در حیاط خانهاش اشاره کرد. او گفت: «من به یکی از دوستان قدیمی برای قطع این درختان پول دادم. "او کمی انجام داد، اما بعد خودکشی کرد."
در آن لحظه، من در مقابل خود - با یک لرزش درونی - مسیری را دیدم که بسیاری از همسایگانم رفته بودند. بدون داشتن شغل ثابت و مناسب، آنها کار روزانه سختی را انجام دادند، صدمه دیدند، به داروهای مسکن تکیه کردند و به سمت مارپیچ رو به پایین رفتند.
چت بات من، با خوش بینی بی امان خود، از ذکر این احتمال کوتاهی کرده بود. وقتی درد بازویم کار کردن یک روز کامل را غیرممکن میکرد، اغلب خودم را در اتاق نشیمن میدیدم و در حال جستجوی شغلها در تلفنم بودم. برای سالها، سیاستمداران و صاحب نظران به کارگران آواره کارخانهها گفته بودند که دوباره آموزش ببینند و سازگار شوند. من قبلاً این کار را یک بار انجام داده بودم، و اکنون، اگر به زودی بهبود نیافته بودم، باید چیز دیگری را امتحان کنم. من دوست دارم خودم را یک آدم خوش بین بدانم، اما شب ها، وقتی با ضربان بازویم بیدار می ماندم، گاهی فکر می کردم: ماه ها – شاید سال ها – باید چه مهارت جدیدی را صرف یادگیری کنم؟ و چند وقت قبل از A.I. آیا می توانم این کار را هم انجام دهم؟
بازوی من هنوز بهبود نیافته است. و هفته گذشته در حین کندن ریشه، کمرم را به شدت زخمی کردم. یکی از همسایه ها به من داروهای مسکن تجویز کرد تا به من کمک کند تا کار را انجام دهم. و من این را می نویسم، حداقل تا حدی، برای مقاومت در برابر بیشتر آنها. حتی زمانی که بهبود می یابم، مطمئن نیستم که این راه حل چقدر دوام خواهد آورد. امیدوارم بتوانم برای ساعات طولانی تری به قطع درختان برگردم. اما من گمان میکنم که به زودی با رقابت فزایندهای روبرو خواهم شد، زیرا بسیاری از مردم - بهویژه فارغالتحصیلان اخیر کالج - به دنبال راههایی برای کسب درآمد هستند که A.I. هنوز نمی توان جایگزین کرد.
در شهرهایی مانند من، برون سپاری و اتوماسیون مشاغل مصرف می شود. سپس هدف. سپس مردم. حالا همین نیروها پله های اقتصادی را طی می کنند. با این حال، واشنگتن همچنان بر رقابت و رشد جهانی متمرکز است، گویی کارهای جدید همیشه جایگزین چیزهایی می شود که از دست رفته است. شاید بشه. اما با توجه به درنده بودن A.I، به نظر بسیار محتمل است که چنین نشود. اگر رهبران ما نتوانند آماده شوند، سکوتی که زمانی پس از بسته شدن درهای کارخانه به وجود آمد، در پارکهای اداری و دفاتر خانگی گسترش خواهد یافت - و غم و اندوهی که طبقه کارگر مدتها متحمل شده است، ممکن است به زودی بر دوش همه ما باشد.
برایان گرو در حال نوشتن کتابی درباره ناپدید شدن مردی در لارنسبورگ است. تایمز متعهد به انتشار تنوع نامه برای سردبیر است. مایلیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر یک از مقالات ما بدانیم. در اینجا چندنکات آورده شده است. و این ایمیل ما است: letters@nytimes.com.
بخش نظرات نیویورک تایمز را در فیس بوک، اینستاگرام،