نظر | چرا خرید دیگر سرگرم کننده نیست؟
فصل اوج خرید در راه است. و خب چی؟ خرید تبدیل به یک کشش شده است. یک مته. یک تعهد کاری که به تنهایی با تلفن خود انجام می دهید، نه در خارج از دنیا، جایی که می خواهید با کت جدید کریسمس خود باشید، یک ورودی بزرگ ... جایی.
من کسی هستم که همیشه از خرید کردن لذت برده ام. برای روشن بودن، من هرگز اهل خرید نبوده ام که از حجم عظیم یک کالا هیجان زده باشم، و از گشت و گذار در یک مغازه خرازی غبارآلود در جستجوی گنج لذت نبرده ام. من لذت لمس انگشت پارچه های ظریف را دوست دارم. وقتی تمام کاری که انجام میدهم قدم زدن با سگ است، از تصور اینکه خودم را بهنظر میرسد لذت میبرم. من عاشق خریدی هستم که هر زمان که آن را بپوشم، من را به زمان و مکانی در داستان زندگی خودم برمی گرداند.
اولین فصلی که برای گزارش دادن از نمایش های مد فصلی به پاریس رفتم، هتل من در نزدیکی یک بوتیک مجلل با نمایشگر پنجره ای شگفت انگیز قرار داشت. هر بار که از آنجا رد می شدم، از لای شیشه به یک بلوز صورتی کم رنگ که با پلیسه پوشیده شده بود نگاه می کردم. پیراهن مرا مجذوب خود کرد: رنگ ملایم، چینهای ظریف، هاله خاص بودن آن.
تصمیم گرفتم آن را به یاد اولین سفر کاری خود به پاریس بخرم. من در مد مبتدی بودم، اما می دانستم که گران است. من با خودم به تعهد 500 دلاری صحبت کردم. این حدود سال 1992 بود، و این بیشتر از چیزی بود که تا به حال برای هر چیزی خرج کرده بودم. من هر روز به آن بلوز نگاه می کردم، اما تا آخرین روز نمایش به فروشگاه نرفتم. من برای پاداش خود آماده بودم.
خب، آن بلوز بیش از 1000 دلار بود. در معصومیتم، حیرت زده بودم که هر لباسی ممکن است این همه قیمت داشته باشد. از اینکه چقدر هنوز آن را می خواستم شوکه شدم. و من به خودم افتخار می کردم که برای خرید آن بدهکار نشدم.
خرید، برای من، فقط خرید نیست. این در مورد کشف، حافظه و یادگیری در مورد اینکه چه کسی هستید و چه کسی می خواهید باشید است. و من میخواستم فردی با تمرکز دقیق، سلیقه مشخص و خودکنترلی باشم.
مدتها بود که چنین لحظهای را نداشتم. خرید باید از روی شهوت باشد. درعوض، خرید تبدیل به یک شلوغی شده است. چگونه این اتفاق افتاد؟ فکر نمی کنم فقط من باشم. من هنوز هم باید عاشق خرید باشم، اما اینطور نیست. فکر نمیکنم هیچکس این کار را انجام دهد، حداقل نه به روشی که قبلاً انجام میدادیم. و من یک نظریه دارم که چرا: در دنیایی با انتخاب های فراوان اما الگوریتم های محبوس، اغلب به نظر می رسد که هیچ چیز جالبی برای خرید وجود ندارد. حواس ما صاف شده، اشتهایمان کمرنگ شده است. هیچ چیز کاملاً درست به نظر نمی رسد.
کشف خود در بازگرداندن ظاهر باند یا تکرار مد TikTok کجاست؟ خرید لباس، کفش، کمی پر شدن برای روشن کردن این روزهای تاریک، کمی شبیه مصرف شامپاینی شده است که از بین رفته است. دانایی، حس الهام، شادی و شگفتی، عمدتاً محو شده اند.
خرید ویترینی را به خاطر دارید؟ آن گردش پر پیچ و خم یادآور این بود که خرید می تواند بسیار بیشتر از یک معامله ساده باشد. این می تواند دعوتی به رویاپردازی باشد. اوقات فراغت بود که شامل صفحه نمایش نمی شد. تخیل شما را برانگیخت وقتی ویترین میخرید، لباس را امتحان نمیکنید. شما به برچسب های قیمت نگاه نکردید. خرید اختیاری بود این یک فعالیت کاملاً متمایز از پر کردن سبد خرید آنلاین و سپس به هوش آمدن و بستن برگه است.
امروزه، خرید تبدیل به معامله خالص شده است - هر چه سریعتر، بهتر.
به عنوان کودکی که در دیترویت بزرگ میشد، خرید توسط J.L. Hudson تعریف شد. یکی از آن سرزمین های عجایب بزرگ و قدیمی با رستوران ها، اپراتورهای آسانسور و کارمندان فروش غرق در دانش بود. من با مادرم می رفتم - یک گردش ویژه فقط ما دخترها که در آن به صحبت های او در مورد اینکه خرید لباس های "چینی" بی معنی است گوش می دادم. او میگوید چیزهایی بخرید که ماندگار باشند. و سپس به بستنیفروشی داخل فروشگاه میرفتیم و به خاطر صبرم در حین خرید او با یک پیمانه وانیل پاداش میگرفتم. هادسون به معنای بزرگ شدن بود.
در کالج در ساحل شرقی به بامبرگر رفتم، جایی که یک دامن مخملی قهوهای شکلاتی خریدم که با یک ژاکت ارتشی قدیمی میپوشیدم - ترکیبی که به من احساس خنکتری نسبت به ریشههای غرب میانهام داد. در منهتن من یک خریدار بارنیز نیویورک بودم و وقتی میتوانستم بگویم یک فروشنده معمولی دارم، کسی که هر وقت وارد میشدم مرا میشناخت و با اسم صدا میزد، دوست داشتم. او احساس خرید را صمیمی کرد.
اکنون هادسون در کنار برندهای مارشال فیلد، هچت، بارنیز و بامبرگر، فقط یک برند ارواح دیگر است. با ناپدید شدن آنها ویژگی جغرافیایی، تاریخ و جامعه از بین رفت. مراکز خرید نیز شروع به ناپدید شدن کردند. بازماندگان به طور فزاینده ای مراکز خرید کلاس A هستند، همانطور که در املاک و مستغلات تجاری، مجتمع های لوکس شیرینی پزی پر از مارک های مشابه - گوچی، پرادا، اپل - می گویند که ممکن است در لاس وگاس یا فرودگاه پیدا کنید. آنها منعکس کننده ادغام خرده فروشان و تجارت با صفحه گسترده و همچنین طبقه بندی درآمد در این کشور هستند. بهنظر میرسد بین مراکز خرید کلاس A و والمارتها چیز کمی وجود دارد، به جز یادآوری فرورفتگی طبقه متوسط.
در همان زمان، خردهفروشی مد شرکتیتر شد. بر رشد و توسعه تمرکز داشت زیرا سهامدارانی را در نظر داشت. فروشگاههای بزرگ، همراه با ترسو، مارپیچ نزولی از تعطیلی، کاهش فروش و تخفیف را آغاز کردند. برندهای مد بزرگ و کوچک روی باز کردن فروشگاه های خود تمرکز کردند، ظاهراً به این دلیل که بتوانند ایده دقیق تری از دنیای سبکی که در نظر داشتند به خریداران ارائه دهند. اما همچنین به این معنی بود که برندها سیلوتر شدند. سنت لوران با سنت لوران گیر کرد. مایکل کورس با مایکل کورس آویزان شد. زارا با زارا بود. این به مشتریان آموزش نمی دهد. این به آنها کمک نمی کند تا داستان های شخصی خود را جمع آوری کنند. این فقط به آنها ظاهری شبیه به تقلید می دهد.
خرید زمانی جشنی از امکانات بود و در عوض به آزمونی برای صبر تبدیل شده است. برای یک مدل کفش ورزشی محدود صف بکشید. کمپ بزنید تا وارد یک فروشگاه پاپ آپ شوید. بوتیکهای طراح، مشتریان بالقوه را مجبور میکنند تا بیرون صف بکشند و منتظر امتیاز ورود بمانند. این عمل که ظاهراً یک اقدام امنیتی در مواجهه با دزدیهای کوبندهای است، لذت خوشبختی را از همه به جز فداکارترین پرستار خط، که احتمالاً دقیقاً میداند از قبل چه میخواهد، از بین میبرد. مرورگرها، رویاپردازان و مشتاقان مانند مظنونان جنایت در یک حال دیستوپیایی جمع شده اند. هزینه یک کیف دستی معروف در حال حاضر نجومی است. اکنون برندها هزینههایی اضافه میکنند که خریداران فوری باید آن را با با ارزشترین کالای همه بپردازند: زمان.
اما همه مدها گران نیستند. همچنین بسیار بسیار ارزان شده است. نه صرفاً مقرون به صرفه - این تضمین می کند که یک فرد متوسط به لباس های خوش دوخت و شیک دسترسی دارد، پیشنهادی که ممکن است به طور منطقی به یک لباس جدید تبدیل شود تا هر فصل را با حسی تازه از خود شروع کند. همه باید بتوانند در لذت های مد شرکت کنند. اما لباس های 12 دلاری؟ این قیمتهای پایین و پایین به مردم این توانایی را داده است که درهروی کنند، این باور را که در واقع باید درهروی کنند.
خرید به معمای مصرفگرایی کالایی و زبالههای محیطی تبدیل شده است. ما به خاطر مشارکت در یک سیستم استثماری احساس گناه می کنیم. اما حتی زمانی که عاقلانه رفتار می کنیم، حتی زمانی که پیامدهای سیاسی و اجتماعی هر خرید احتمالی را به دقت بررسی کرده ایم، باز هم چیزی کم است.
طعم و سلیقه چیزی است که گم شده است. زیرا تقلید سلیقه نیست.
داشتن سلیقه به معنای پول یا موقعیت اجتماعی یا حتی دسترسی نیست. دوستم، نانسی پرلشتاین، خرده فروش به من گفت: «این باید در مورد میل باشد. من خانم پرلشتاین را در سال 1996 ملاقات کردم، زمانی که او Relish، یک بوتیک لباس زنانه را در واشنگتن افتتاح کرد. او از یک شجره بزرگ خرده فروشی آمده بود. پدرش موری پرلشتاین بود که کسبوکار خانوادگی لوئیس بوستون را به یک مؤسسه مد معتبر تبدیل کرد.
سلیقه یک مفهوم ذهنی است و خانم پرلشتاین برای هیچیک از زیباییشناختیها بحث نمیکند، حتی بیشتر از یک برند خاص. اما سلیقه باید درست شود. این یک تمرین است.
خانم پرلشتاین گفت: "بیشتر مردم تاکید زیادی بر سلیقه ندارند." "من فکر نمیکنم اینجا در ایالات متحده تاکیدی برای کار کردن با این عضله وجود داشته باشد. من فکر نمیکنم که مردم هیچ اعتباری برای آن قائل نباشند. اینطور بودن تقریبا سطحی است. در حالی که در اروپا، آنها حساسیت متفاوتی در مورد آن دارند. آنها به آن اهمیت میدهند. این لذتبخش است." "آنها می خواهند آن را توسعه دهند."
خانم. پرلشتاین به من گفت که تصمیم گرفت در پایان سال بازنشسته شود و فروشگاه را به یک کارمند قدیمی سپرد. او گفت که زمان آن رسیده بود که نسل بعدی حرف خود را بزند. اما او نسبت به خردهفروشیهای شخصی و فروشگاههای تخصصی خوشبین است: «حس جهتگیری، سلیقه و ویرایش وجود دارد.»
بهترین فروشگاههای لباس مملو از موارد عجیب و غریب، علایق شخصی و چیزهای احمقانه هستند. بازار خیابان دوور یک سیرک گردان از برندهای در حال رشد است. در میلان، 10 Corso Como پر از همکاری های شگفت انگیز است. این فروشگاهها قابل اعتماد هستند - شما در دستان خوبی هستید، دست انسانها، نه مراقبت از برخی الگوریتمها. خانم پرلشتاین تردیدی ندارد که به مشتری بگوید وقتی نمی چیزی بخرد. و مشتریان به سلیقه نیاز دارند — یا حداقل به تمایلی برای توسعه آن نیاز دارند.
خانم پرلشتاین خاطرنشان میکند: «طعم باید چیزی باشد که در طول زندگی شما آموخته شود.
امروزه، بسیاری از مردم آنقدر علاقه مند هستند که چیزهای متداول را داشته باشند که وقت نمیگذارند بفهمند آن چیز در مورد اینکه چه کسی هستند، به چه چیزی در جهان محبوب است و چگونه در جهان محبوب است، چه میگوید. خرید مملو از قضاوت شخصی شده است. این یک رذیله است که اکنون افراد بیشتری به دنبال پرهیز از آن هستند - نوعی از پرخوری که در رسانه های اجتماعی رشد می کند.
این فقط سرگرم کننده نیست. و بیش از هر چیز، این همان چیزی است که باید باشد. نه امتحان استقامت ضربه ای به عزت نفس، وضعیت مالی در حال حاضر ناپایدار یا محیط زیست نیست. خرید باید فرصتی برای کاوش، آزمایش، ایجاد خود باشد.
زمانی به نظر می رسید که تمرین ماهیچه چشایی بخشی از بزرگ شدن و تعریف خود است. خانم پرلشتاین گفت، اما با گذشت زمان، تمایل به زیبا به نظر رسیدن، تمایل به اهمیت دادن به ظاهر، شیک پوش بودن، برای بخش بزرگی از مردم تابو شد. افرادی که به زیبایی شناسی اهمیت می دادند عمیقاً اهمیت می دادند. هر کس دیگری؟ آنها اشتهای خود را برای تشخیص از دست دادند. یکسانی فرود آمد. این یکباره اتفاق نیفتاد، انگار که از صخره ای به درون پرتگاهی از بله پا گذاشتیم. این به صورت تدریجی اتفاق افتاد.
خردهفروشان شرکتیتر شدند و وضعیت و روندها را تقلید کردند. تشخیص زیبایی شناختی خریداران ضعیف و ضعیف شد. گفتگوی زمانی پر جنب و جوش بین فروشندگان و خریداران خاموش شد. خرید از بین رفت.
اما من تسلیم نشدم. من هنوز در سفری هستم تا یک نسخه کاملاً خودشکوفای سبک از خودم باشم. یک روز وقتی به مغازه خانم پرلشتاین رفتم و به دنبال یک کت پشمی مشکی مطمئن شدم، کمی نزدیکتر شدم و با یک ژاکت بمب افکن چرمی مشکی ساکای با یقه قیچی سرمه ای بیرون آمدم، زیرا او به طور معمولی و متحیرانه آن را به من نشان داد و می دانست که این باعث خوشحالی من می شود. به جای اصرار بر عمل گرا بودن، به خودم اجازه دادم خوشحال باشم. و هر بار که آن کت را می پوشم، فقط احساس شادی نمی کنم. احساس می کنم مستحق شادی هستم. این چیزی است که ما هنوز به آن نیاز داریم. امیدوارم بتوانیم آن را پس بگیریم.
رابین گیوهان منتقد مد برنده جایزه پولیتزر و منتقد ارشد سابق واشنگتن پست است.
تایمز متعهد به انتشار تنوع نامه برای سردبیر است. مایلیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر یک از مقالات ما بدانیم. در اینجا چندنکات آورده شده است. و این ایمیل ما است: letters@nytimes.com.
بخش نظرات نیویورک تایمز را در فیس بوک، اینستاگرام،