نظر | چرا ما مدام به دنبال رهبران خودشیفته هستیم؟
در اساطیر یونان باستان، مردی که عاشق انعکاس خود می شود پژمرده می شود و می میرد. در آمریکای مدرن، او به دفتر گوشه ارتقا می یابد - و حتی گاهی اوقات به دفتر بیضی شکل انتخاب می شود.
ما باید بهتر بدانیم. رهبران بزرگ مأموریت های خود را بالاتر از منیت های خود قرار می دهند. خودشیفته ها برعکس عمل می کنند - آنها خود را خاص و برتر می بینند و منیت خود را بالاتر از هر چیز دیگری قرار می دهند. پس چرا ما مدام به آنها علاقه داریم؟
مطالعه ای در مورد انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده از سال 1824 تا 1992 نشان داد که نامزد قد بلندتر به طور مداوم آرای بیشتری از نامزد کوتاه قد می آورد، اما قد در مواقع تهدید اجتماعی، اقتصادی و سیاسی پیش بینی کننده قوی تری بود. هر چه بیثباتی اجتماعی بیشتر باشد، مردم بیشتر به رهبری میخواهند که تسلط و قدرت فیزیکی را به نمایش بگذارد. این جذابیت امروز یک خودشیفته است.
ما در دوره ای از ناآرامی های خارق العاده زندگی می کنیم. میلیون ها نفر در یک بیماری همه گیر جان خود را از دست دادند و برای اولین بار در طول نسل ها، صدها هزار نفر در یک جنگ زمینی در اروپا جان خود را از دست دادند. تغییرات آب و هوایی تهدیدی برای شیوه زندگی ما و هوش مصنوعی تهدیدی برای معیشت ما است. نتیجه برای بسیاری از مردم احساس بیاطمینانی و اضطراب است. و این شرایط مناسبی برای اقتدارگرایان است که قول میدهند نظم را به هرج و مرج و خودشیفتگانی که سطوح مست کننده اعتماد به نفس و کاریزما دارند برگردانند.
خوانندگان یک خط مشخص تصور می کنند که این مقاله درباره پرزیدنت ترامپ است. به هر حال، او مردی است که به خود میبالد: «من به تنهایی میتوانم آن را درست کنم» و «من بیشتر از ژنرالها درباره داعش میدانم»، که ثروتش را اغراق کرده، قبول نکرد که در انتخابات شکست خورده و قتل وحشیانه یک زوج هالیوودی را بهگونهای توصیف میکند که همه چیز درباره او بوده است. اما منظور من فینفسه درباره آقای ترامپ نیست – بلکه این است که چرا مردم در حال حاضر جذب او و بسیاری دیگر مانند او بهعنوان رهبران سیاست و تجارت شدهاند.
کمی بزرگنمایی میتواند منجر به ایدههای بزرگ و مخرب شود، اما شواهد فراوانی وجود دارد که افراد با سطوح بالای خودشیفتگی، رهبران بدتری را ایجاد میکنند. برای پیشبرد منافع خود، آنها تمایل بیشتری به دستکاری دیگران، کوتاه کردن گوشه ها و حتی زیر پا گذاشتن قوانین دارند.
مخاطرات به ویژه در سیاست زیاد است. در یک مطالعه، 120 کارشناس، رؤسای جمهور آمریکا را از نظر خودشیفتگی ارزیابی کردند. سه نفر برتر - لیندون جانسون، ریچارد نیکسون و اندرو جکسون - همگی میراث خود را با فساد و تصمیمات فاجعه بار خدشه دار کردند. هوبریس باعث شد که جکسون از دادگاه عالی سرپیچی کند و بومیان آمریکایی را به زور از سرزمینشان بیرون کند، جانسون را به تشدید جنگ ویتنام علیرغم هشدارهای معاون وزیر امور خارجه سوق داد و نیکسون را به رسوایی واترگیت کشاند.
در تجارت نیز، رهبران خودشیفته ویرانی به بار می آورند. بانکهایی که توسط افراد خودشیفته رتبهبندی میشوند، سیاستهای مخاطرهآمیزتری را ایجاد کردند و از بحران مالی ۲۰۰۸ کندتر بهبود یافتند. مدیران خودشیفته به جای اینکه تصمیمات خود را بر اساس موفقیت یا شکست عینی تنظیم کنند، مورد تحسین اجتماعی قرار میگیرند، که آنها را تشویق میکند تا ریسکهای بزرگتری را بپذیرند. از آنجایی که در درخشش مردان بله و چاپلوسی غرق می شوند، بیشتر احتمال دارد ایده هایی را که کارساز نیستند، دو چندان کنند. غرور استیو جابز باعث شد که اپل لیزا گران قیمت را راه اندازی کند، پل ها را با هیئت مدیره اش بسوزاند و در نهایت مجبور به ترک شرکت خود شود. حتی می توانید هزینه های خودشیفتگی را در ورزش های حرفه ای ببینید. در N.B.A، هرچه توییتهای بازیکنان خودشیفتهتر بود، تیمهایشان در طول فصل کمتر پیشرفت کردند.
نارسیستها سگهای توپ و شکار شکاری هستند. آنها اعتبار می گیرند، سرزنش می کنند و خود را بالاتر از گروه قرار می دهند. آنها رهبری را فرصتی برای استفاده میدانند، نه مسئولیتی برای خدمت کردن.
یک روایت رایج این است که ما توسط این افراد مسخره میشویم. ما فریفته جذابیت سطحی هستیم و نمیتوانیم غرور را ببینیم که به آن قدرت میدهد. با این حال تحقیقات نشان می دهد که تشخیص افراد خودشیفته کار سختی نیست. آنها به خود می بالند، عکس های چاپلوس کننده ای از خود ارسال می کنند، نام خود را با حروف بزرگ امضا می کنند. آنها احساس میکنند که مستحق درمان ویژه هستند - و وقتی آن را دریافت نمیکنند، نشانه قربانی شدن با فضیلت میدهند و نارضایتیهای خود را مانند جشنواره فستیووس بیان میکنند. در مطالعات متعدد، افرادی که به خوبی از تمایلات خودخواهانه افراد خودشیفته آگاه بودند، همچنان آنها را به عنوان رهبران دنیایی غیرقابل پیش بینی ترجیح می دادند.
روانشناسان دریافته اند که رهبران خودشیفته برای افرادی که عزت نفس پایینی دارند جذاب ترند. هر چه نظرات ما نسبت به خودمان پایین تر باشد، احساس ناامنی بیشتری می کنیم، نظرات ما نسبت به خودشیفته ها بیشتر می شود. حمایت از آنها باعث می شود احساس خاصی داشته باشیم (و باعث می شود کمتر احساس خطر کنند). اوایل شروع میشود: یک مطالعه روی دانشآموزان ابتدایی و راهنمایی نشان داد که در 96 درصد از کلاسهای درس، بچههایی که ویژگیهای خودشیفتگی از خود نشان میدهند، بیشتر برای نقشهای رهبری نامزد میشوند.
اگر با رئیسهای خودشیفته گیر کردهاید، میتوانید بدترین انگیزههای آنها را تعدیل کنید. نکته کلیدی این است که آنها را با ویژگی هایی تعریف کنید که به وضوح از هر حوزه ای که در آن نیاز به انتقاد دارید جدا هستند. قبل از اینکه تصمیمات آنها را زیر سوال ببرید، خلاقیت آنها، نقص گلف آنها، شوخی های آنها را تحسین کنید. خودشیفتهها زمانی که منیتهایشان تحت تأثیر قرار میگیرد، کمتر پرخاشگر هستند.
رهبران خردمند اعتماد به نفس را با فروتنی متعادل میکنند. آنها به اندازه کافی در نقاط قوت خود ایمن هستند تا نقاط ضعف خود را بپذیرند و از منتقدان خود بیاموزند. در حالی که خودشیفته ها به نقش های رهبری میل می کنند، رهبران فروتن اغلب تمایلی به تصدی این ردای ندارند. ممکن است تصادفی نباشد که جورج واشنگتن مجبور شد برای تبدیل شدن به اولین رئیسجمهور ایالات متحده با فریفتگی و فریبکاری، از انتخاب دوره سوم خودداری کند.
یک راه برای به قدرت رسیدن رهبران متواضع، تغییر پیشفرض است. به جای اینکه از مردم انتظار داشته باشیم که راه خود را به سمت رهبری پیش ببرند، باید همه افرادی را که واجد شرایط هستند، در نظر بگیریم، مگر اینکه انصراف دهند. شواهدی وجود دارد که نشان میدهد همین تغییر ساده برای کاهش شکاف جنسیتی در ترفیعها کافی است، که این مزیت اضافی کاهش تعداد افراد خودشیفته در پستهای بالا را به همراه خواهد داشت، زیرا احتمال اینکه زنان کمتر خودشیفته و روانپرستان باشند – و به احتمال زیاد منافع جمعی را در اولویت قرار میدهند. کشورهایی که قانونگذاران زن بیشتری دارند، کمتر به جنگ میروند و توافقنامههای صلح شامل زنان 35 درصد بیشتر احتمال دارد حداقل 15 سال طول بکشد. در مراحل اولیه همهگیری، کشورها و ایالتهای ایالات متحده به رهبری زنان نرخ مرگ و میر ناشی از کووید-19 کمتری داشتند، تا حدی به این دلیل که آنها کار بهتری انجام دادند و هم به برنامههای خود اعتماد داشتند و هم برای درد مردم همدلی داشتند. و روانشناسان سازمانی دریافتهاند که وقتی رهبران مرد تحت فشار قرار میگیرند، به احتمال زیاد خصمانه و سوء استفاده میکنند. دوباره به من بگویید که زنان آنقدر احساساتی هستند که نمیتوانند رهبری کنند.
همچنین میتواند به استخدام افرادی که از ابتدا فروتنانه برخاستهاند کمک کند. به طور متوسط، افرادی که فقیر بزرگ می شوند، رهبران موثرتری هستند و کمتر احتمال دارد تقلب کنند، زیرا کمتر مستعد خودشیفتگی و استحقاق هستند. همین امر در مورد افرادی که حرفه خود را در رکود شروع می کنند صادق است: سابقه مبارزه باعث ایجاد دلسوزی می شود.
البته، میانگین های گروهی شاخص های ضعیفی برای ویژگی های فردی هستند. در نهایت، بهترین راه برای جلوگیری از ظهور خودشیفتهها در مناصب انتخابی، مقابله با تهدیداتی است که مردم را مضطرب میکند. امنیت شغلی بیشتر و ثبات درآمد باید رأی دهندگان را کمتر مورد وسوسه نامزدهای گستاخ قرار دهد. در دنیای شرکتها، زمانی رهبران بهتری را ارتقا میدهیم که از تمرکز بر نتایج فردی آنها صرف نظر کنیم و مشارکتهای آنها را به دیگران بسنجیم.
مسئولیت رهبری برای سپردن به افراد متکبر بسیار مهم است. رهبران خودشیفته نقاط ضعف خود را انکار می کنند و خود را ضعیف تر می کنند. رهبران متواضع نقاط ضعف خود را می پذیرند و خود را قوی تر می کنند. رهبران بزرگ بر نقاط ضعف خود غلبه میکنند و همه ما را بهتر میکنند.
آدام گرانت، یکی از نویسندگان Opinion، روانشناس سازمانی در مدرسه وارتون دانشگاه پنسیلوانیا، نویسنده کتاب «دوباره فکر کن» و میزبان پادکست TED است که پادکست «Re: تنوع نامه به ویرایشگر. مایلیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر یک از مقالات ما بدانیم. در اینجا چندنکات آورده شده است. و این ایمیل ما است: letters@nytimes.com.
بخش نظرات نیویورک تایمز را در فیس بوک، اینستاگرام،