راب رینر به ما دلایل بزرگی برای رفتن به سینما داد
چند فیلمی مانند «This Is Spinal Tap» شما را تصاحب میکند. این فیلم که درباره گروهی مضحک از راکهای هوی متال است، در زمان اکران خود جهان یا صنعت سرگرمی را به آتش نکشید. با این حال، شروع کار نامحتملی بود که به سرعت با افراد خشنود که عشق و گاهی جوایز را به دست آوردند، شتاب گرفت و اغلب در گیشه به پایان رسید.
هدایای راینر به عنوان یک فیلمساز مبتنی بر اجرا و غرق در کمدی بود. او مانند مارتین اسکورسیزی یک نماد مولف نبود، یکی از الهامبخشها برای شخصیت فیلمسازی که راینر در «این ضربه ستون فقرات است» بازی کرد. در عوض، راینر در داستان هایی که تعریف می کرد، نشان خود را گذاشت. فیلمهای او با تنوع، سخاوت و جذابیت آشکار و بدون شرمندگیشان برای تماشاگران، دوران قبلی را به یاد میآورند که مدیران استودیوها از مجموعهای به صحنه، از داستانی به داستان دیگر مسابقه میدادند و برخی از فیلمهای محکم و در مواقعی سر به فلک کشیده را میساختند که هالیوود قدیم را تعریف میکرد.
در یک فیلم کوتاه و حیرتانگیز، بارورتر، با دوره زمانی متفاوتی شروع شد. درام بلوغ "ایستاد کنار من" و افسانه جذاب "عروس شاهزاده خانم"؛ مادرش، استل را متقاعد کرد تا یکی از معروفترین خطوط فیلم را ارائه دهد — «Harry سالی…”؛ و کتی بیتس را روی جیمز کان در «مصیبت» آزاد کرد. راینر با طنزی ساده، پرشورهای خیالانگیز و تمایل یک سرگرمکننده بهدنیا برای درگیر نگهداشتن شما، مهارتهای خود را تقویت کرد، کمیکها و بازیگران تئاتر را به ستاره تبدیل کرد و میلیونها نفر را برای رفتن به سینما لذت برد و دلیلی برای رفتن به سینما فراهم کرد. با این حال، علیرغم موفقیتش، او همیشه بهترین فیلمهایش به نظر میرسید: شایسته، اصولی، انسانی.
کمدی در DNA راب راینر بود. وقتی او بچه بود، بزرگسالانی که در مهمانیهای خانه کودکیاش شرکت میکردند، فقط دوستان خانواده نبودند، آنها همچنین همه در خانواده،، همتای هیپی اسکولبی محافظه کار Archie Bunker's. من با تماشای آن نمایش بزرگ شدم، بنابراین رینر در DNA فرهنگی من است. من فکر میکنم این یکی از دلایلی است که مرگ او بسیار ضربه خورده است: ما افرادی را که ما را میخندانند و کمک میکنند ما را از سختیها و تاریکیهای زندگی بیرون بیاورند، گرامی میداریم، بهویژه آنهایی که باعث میشوند احساس کنید درگیر شوخی هستید.
با توجه به پیشینه راینر، به نظر میرسد که «این فیلم کارگردانی او است» عالی است. او نقش مارتی دی برگی را بازی می کند، یک مستندساز که در حال ردیابی یک گروه بسیار احمقانه و بسیار خود جدی است (با بازی کریستوفر گست، مایکل مک کین و هری شیرر). «تپ» از یک کمدی ویژه در سال 1979، «نمایش تلویزیونی، که توسط راینر و شریک نویسندگیاش، فیل میشکین، ساخته شد، شکل گرفت، که در آن شما یک مرد (رینر) را با ساعتهای از راه دور تماشا میکنید. یکی از آنها یک نمایش موسیقی بود که توسط یک دی جی گرگمان جک با نواختن راینر با غرغر، ریش پرپشت و یقهای دراز معرفی شد. او زوزه کشید: "شما آنها را دوست خواهید داشت... اسپینال تپ."
رینر در کتاب "خط ظریفی بین احمق و باهوش: داستان ضربه ستون فقرات" به اشتراک میگذارد که "هر استودیو ما را رد کرد." با حمایت یک شرکت مستقل، "This Is Spinal Tap" اعلامیه های بسیار خوبی دریافت کرد. در نقد خود در نیویورک تایمز، جانت ماسلین - منتقد سابق راک - خاطرنشان کرد که "این موضوع در موضوع بسیار بدتر از موضوع بسیار نزدیک به آن است." با اسپندکس و آهنگهایی مانند «Stonehenge» و «Big Bottom»، فیلم میتوانست خندهدار باشد، اما طنز آن محبتآمیز بود، هرگز بدبینانه یا تحقیرآمیز نبود. مازلین ادامه داد: «جذابترین چیز در آن، جدای از شور و شوق آن، عدم اغماض همراه است.»
هیچ ذرهای از ظلم در «This Is Spinal Tap» یا در دنبالهی جذاب آن، «Spinal Tap II: The End Continues، که در سپتامبر افتتاح شد. حتی زمانی که اعضای گروه در احمقانه ترین و احمقانه ترین حالت خود هستند، می توانید عشق راینر و همکاران به آنها را از روی صفحه احساس کنید. شما البته به آنها می خندید، اما با علاقه ای متناسب که با تکرار تکرار بیشتر می شود. و در حالی که ممکن است آمارهای زیادی در گیشه به دست نیاورده باشد، اما با انتشار ویدیوی خانگی مخاطبان خود را پیدا کرد. این یک فیلم ایده آل برای تماشای با دوستان (روشن و غیر روشن) یا زمانی که نیاز به همراهی و خنده خوب است، باقی می ماند، زیرا در عین حال که (هنوز) بسیار خنده دار است، گرمای آرامش بخش نیز دارد، ملایمت استقبال کننده ای که به امضای رینر تبدیل شد. کار.
«This Is Spinal Tap» شروع اجرای قابل توجهی بود که راینر را به یک چهره بزرگ صنعت تبدیل کرد. او زمان مورد انتظار کمدی را به فیلم هایش آورد، اما با بازیگران نیز خوب بود و استعدادهای جوان و آزمایش نشده را نشان داد. او برای دومین فیلم بلند خود، «چیزی مطمئن» (1985) به سمت کمدی رمانتیک رفت و اولین نقش اصلی خود را به جان کیوزاک نوجوان داد. راینر افقهای ژانری خود را با «Stand by Me» (1986) گسترش داد، یک درام با ریور فینیکس نوجوان در نقش مهم اولیه. راینر همچنین اولین نقش اصلی خود را در «وقتی هری با سالی ملاقات کرد…» به مگ رایان داد. رابین رایت نقش برجستهاش در «عروس شاهزاده» (1987)؛ و کتی بیتس را به سمت اسکار بهترین بازیگر زن برای فیلم «مصائب» (1990) هدایت کرد. او سپس سه تا از بزرگترین گربههای هالیوود - تام کروز، دمی مور و جک نیکلسون - را در درام دادگاه نظامی «چند مرد خوب» (1992) جمع کرد.
خواندن این فهرست از سرگرمیهای فیلم تجاری، در دسترس، اصلی و بزرگسالان تقریباً تکان دهنده است. اگر فیلمهایی که راینر بعداً ساخت، به این سختی یا بزرگ نبودند، به ندرت مهم است. برای مدتی، او در هر دوره ای به همان اندازه چشمگیر بود. این نیز نوع دویدن و نوع حرفه کارگردانی است که تصور امروز غیرقابل تصور است. راینر قبل از اینکه استودیوهای بزرگ تمرکز خود را به فیلمهای پرفروش بسیار گرانقیمت یا ژانر ارزانقیمت تغییر دهند، شروع به ساخت فیلم کرد. به همان اندازه که مهم بود، او همچنین به تأسیس شرکت تولیدی Castle Rock Entertainment کمک کرد و نام شهر را در «Stand by Me» قرض گرفت. مانند سیستم قدیمی استودیو، کسل راک داستانهای متنوعی را در ژانرهای مختلف با کاتالوگی منتشر کرد که شامل فیلمهای راینر و همچنین دوستانی مانند مهمان و افراد مستقلی مانند ریچارد لینکلیتر میشود.
قابل توجه به نظر میرسد که دو تا از بهترین فیلمهای راینر داستان سرایی را به عنوان موضوع مشترک دارند. در ابتدا، «عروس پرنسس» و «میزری» نمیتوانستند متفاوتتر از این باشند. «عروس شاهزاده خانم» که توسط ویلیام گلدمن از رمان او اقتباس شده است، داستانی در داستان است که با پسری (فرد ساویج) آغاز می شود که در حالی که در خانه بیمار در رختخواب است، یک کتاب افسانه ای توسط پدربزرگش (پیتر فالک) خوانده می شود. در ابتدا، پسر مشتاق نیست که با پدربزرگش آویزان شود یا داستان را بشنود (او می پرسد: "یک کتاب؟")، اما پدربزرگ یک روباه حیله گر است و او به سرعت کودک را با ماجراجویی غلتکی به داخل می کشاند که به قول خود صادقانه بیان می کند: "شمشیربازی، جنگ، شکنجه، انتقام، غول ها، غول ها، هیولا" بوسیدن.
افسانهای که پدربزرگ روایت میکند لذتبخش است، یک خمیر سینمایی که مملو از بازی با کلمات، شیطنتهای بینظیر و بازیهای فوقالعاده است. راینر هنوز در حال کشف چگونگی صحنهسازی و فیلمبرداری متریال خود بود، اما او سبکهای اجرای متنوع فیلم و لحنهای مختلف داستان را با روانی قابلتوجهی ترکیب میکند. رایت باترکاپ، دختر ساکن داستان و گاهی مضطرب، شما را با احساسی لطیف جذب میکند در حالی که سایر بازیکنان به همان اندازه ارزشمند - کری الوز، والاس شاون، آندره غول با نام مستعار آندره رنه روسیموف و یک ماندی پتینکین بیهمتا - شما را با کمدیهای وسیعتر، فیزیکی و غیره میچرخانند. در یک نقطه، بیلی کریستال و کارول کین در زیر دو تن پروتز صورت ظاهر میشوند که بهعنوان ساکنان جنگلهای ماتزده درست از کمربند گل گاوزبان قرون وسطایی بیرون میآیند.
در پایان «عروس پرنسس»، عشق واقعی پیروز شده است، و پدربزرگ و بهعلاوه ریین نیز همینطور. نوه، بسیار شبیه بیننده، ابراز اشتیاق برای شنیدن دوباره داستان می کند، این دقیقا همان چیزی است که هر داستان نویسی می خواهد بشنود. اگرچه راینر «عروس پرنسس» را تکرار نکرد، اما چند سال بعد فیلمی را کارگردانی کرد که بهعنوان همقلوی دلپسندش عمل میکند: «مصائب»، یک فیلم ترسناک شیک و گاهی بهشدت خندهدار بر اساس رمان استیون کینگ در سال 1987. این فیلم که توسط گلدمن اقتباس شده است، درباره یک رمان نویس عاشقانه به نام پل شلدون (کان) است که پس از یک تصادف، توسط آنی ویلکس (بیتس) یک ستایشگر گروگان گرفته می شود. او میگوید: «من طرفدار شماره یک شما هستم.» آنی نشان میدهد که مانند نوهاش در «پرنسس عروس»، چشمهای دیوانهاش به زودی برق میزند. «مصائب» به برخی مضامین غنی و پر طنین از جمله عذاب هککاری، قدرت داستان سرایی و خطرات هواداری میپردازد، که احتمالا راینر، بهعنوان فیلمساز محبوبی که با بسیاری صحبت میکرد، تجربه آن را داشت. این فیلم همچنین در مورد پیمانی است که داستاننویسها با مخاطبان خود میبندند، و اینکه وقتی کتابی میخوانی، موسیقی گوش میدهی یا فیلمی را تماشا میکنی که شما را تحت تأثیر قرار میدهد و احساس عمیقی در شما ایجاد میکند، که شما را از امور پیش پا افتاده دور میکند و به نوعی بار شما را هر چند زودگذر سبک میکند، در خطر است. در آن رابطه یک نوع صفت عرفانی وجود دارد، یک اشتراک. عشق نیز وجود دارد، که یکی دیگر از دلایلی است که فکر می کنم بسیاری از ما وقتی شنیدیم راینر درگذشته گریه کردیم.