او در غزه است او در قاهره است. آنها با یک مرز بسته از هم جدا شدند و از راه دور ازدواج کردند.
در 18 مارس، مایار کاباجا با تماس نزدیک دیگری روبرو شد. او اواخر شب در حالی که خانوادهاش خواب بودند، با دوست پسرش حاتم سعدالله در یک چت ویدیویی واتساپ بود. او ناگهان صدای انفجارهای مهیبی را در نزدیکی آپارتمان خود در شهر نصیرات در مرکز غزه شنید. پنجره کنارش شکست.
خانم. کاباجا 24 ساله دچار شوک شد. او گفت: "دیگر چیزی احساس نکردم." هنگامی که صدای فروریختن ساختمانهای اطراف را شنید، تلفنش را رها کرد.
«آنچه مرا شوکه کرد، خود انفجارها نبودند - من بارها این مشکل را پشت سر گذاشته بودم، اما این واقعیت که جنگ بازگشته بود» پس از شکست آتشبس موقت. او گفت: «امید من برای سفر و دیدن حاتم به یکباره مرد.
در هرج و مرج، او دیگر به متن های آقای سعدالله پاسخ نداد. وحشت زده با مادرش تماس گرفت و او به او اطمینان داد که حالشان خوب است.
روز بعد، خانم کاباجا سرانجام به او پیامک داد: "حاتم، باید ادامه بدهی. مرا فراموش کن، من اینجا گیر کرده ام."
آقا. سعدالله، 25 ساله، یک سال قبل، در آوریل 2024، درست قبل از از غزه به همراه والدین و دو برادرش به قاهره تخلیه شده بود. خانم کاباجا به همراه خانواده اش در غزه می ماند. از آن زمان آنها توسط مرز بسته جدا شده اند.
زمانی که آنها برای اولین بار با اسرائیل ملاقات کردند، سه سال پیش زندگی کاملاً متفاوتی بود. آنها دانشجویان دانشگاه بودند که همچنین مهندس نرم افزار در Dash، یک شرکت نرم افزاری در شهر غزه بودند.
خانم. کاباجا گفت که هنوز اولین باری که آقای سعدالله را در دفتر دید به یاد دارد. آگوست 2022 بود و آقای سعدالله به تازگی از یک برنامه یک ماهه در دانشگاه جورج تاون به نام برنامه رهبران دانشجویان MEPI که توسط وزارت امور خارجه ایالات متحده حمایت می شد، بازگشته بود. گهگاهی با هم احوالپرسی می کردند خانم کاباجا گفت، به جز «دو بار که درباره رئیس خود صحبت و شایعه کردیم.»
در ژوئن 2023، در کمال تعجب، او را در محوطه دانشگاه الازهر در شهر غزه دید. هفته پایانی بود، و معلوم شد که هر دو در آنجا درس میخواندند، اگرچه هیچکدام قبلاً دیگری را در محوطه دانشگاه ندیده بودند.
خانم کاباجا به خاطر میآورد: «سلام گفتم». "در این لحظه، من چیزی احساس می کنم."
Mr. سعدالله که در شهر غزه بزرگ شده و مدرک لیسانس خود را در رشته مهندسی نرم افزار کامپیوتر فارغ التحصیل کرده است، از لبخند او شگفت زده شد. او به یاد آورد: "او فقط روشن شد." آنها برای چند دقیقه قبل از جدایی با هم صحبت کردند.
بعد از آن، او او را در اینستاگرام دنبال کرد و او شروع به ارسال میم ها و حلقه های گربه برای او کرد. در ماه اوت، آنها هر روز پیامک میفرستادند، و در ماه سپتامبر، او از او خواست تا قرار ملاقات بگذاریم.
به طور غریزی، خانم کاباجا، که در رفح بزرگ شده بود، نپذیرفت. او گفت: "من قبل از حاتم تجربه ای ندارم." اولین قرار من در زندگی با او بود. او پس از اعتماد به مادرش که او را تشویق به انجام این کار کرده بود، به سراغ آقای سعدالله رفت. او گفت: "من این کلمات را مرتب کردم تا او را بار دیگر از من بپرسد."، او توضیح داد که به آقای سعدالله اشاره کرد که می خواهد دوباره از او بخواهد.
در 27 سپتامبر 2023، آنها اولین قرار خود را در البحار داشتند، یک رستوران غذاهای دریایی، که در کنار ساحل در شهر غزا قرار داشتند. خانم کباجا با لباس و آقای سعدالله با یک پیراهن دکمهدار.
"دوست ندارید آن را ببینید؟" خانم کباجا به یاد آورد که گفت. "خیلی زیباست."
او پاسخ داد، "از تو زیباتر نیست."
ستونهای نذر بیشتری را در اینجا بیاندازید و کلیه پوشش عروسی، رابطه و طلاق ما را اینجا بخوانید.
خانم. کاباجا به شدت سرخ شده بود و احساس گیجی می کرد.
بعد از قرار ملاقات، آنها به عنوان بزرگترین خواهر و برادر بودند و به عنوان مراقب در خانواده و جوامع خود خدمت می کردند. آقای سعدالله در تعطیلات آخر هفته برای یک سازمان غیرانتفاعی به نام Code.X کار می کرد و به کودکان نحوه کدنویسی را آموزش می داد. خانم کاباجا که پدرش در چند ماهگی پس از تیراندازی سربازان اسرائیلی به سرش در مغازه لباس فروشی او درگذشت، به تربیت خواهر و برادر ناتنی سه قلو خود کمک کرده بود. آنها داستان های مربوط به دوران کودکی خود را معامله کردند. او گفت که او یک مشکل ساز است. او خجالتی بود.
آقای سعدالله گفت: «او خیلی خوب مرا درک میکرد.»
آنها جوان بودند و عاشق هم بودند، هر شب چت میکردند تا اینکه در حالی که هنوز گوشیهایشان را گرفته بودند، خوابشان برد. "و سپس خوابیدم، و تا 7 اکتبر از خواب بیدار شدم."
Mr. سعدالله چند روز پس از 7 اکتبر خانه خود را در شهر غزه با تلنگر تخلیه کرد و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش در خان یونس گریخت، جایی که با چندین خانواده زندگی می کرد. او با نشستن در ماشین پدرش، جایی که با خانم کاباجا تلفنی صحبت میکرد، به دنبال حفظ حریم خصوصی بود.
او گفت: «وقتی با مایار صحبت میکردم، به نوعی احساس آرامش میکردم که باعث شد کمی احساس انسان بودن کنم.
«در شرایط سخت، ما بیشتر صمیمیتر شدیم. دوباره به منطقه المواسی تخلیه شد و در چادری در حیاط خانه یکی از دوستان خانوادگی ماند. در آنجا، او اینترنت یا سرویس تلفن همراه نداشت، اما اگر به سمت جنوب به سمت رفح می رفت، می توانست سیگنالی دریافت کند. یک روز او موفق شد با خانم کاباجا تماس بگیرد و آنها قصد داشتند در نزدیکی آپارتمان او در رفح با هم ملاقات کنند.
او سوار کامیون شد و آنها برای اولین بار پس از سه ماه یکدیگر را دیدند. خانم کاباجا به یاد می آورد: «این اولین باری است که دست من را لمس می کند.
زمانی که راه رفتن خیلی عادی نبود طبیعی است.» آقای سعدالله گفت. "این بسیار انسان ساز بود و باعث شد من احساس صمیمیت و کمی امنیت کنم."
آنها توانستند در ماه های بعد چند بار دیگر همدیگر را ببینند و آقای سعدالله مسافت های طولانی را طی کرد. در فوریه 2024، آنها در کنار دریا در رفح ملاقات کردند، جایی که او سلفی گرفت و چهره های احمقانه ای گرفت تا خانم کاباجا را که افسرده بود، شاد کند.
در همان ماه، آقای سعدالله خبری دریافت کرد که ساختمان آپارتمانش در شهر غزه سوخته است. او ماهها به احتمال بازگشت به خانه چسبیده بود - حتی زمانی که چند ماه زمستانی گذشته بهویژه وحشتناک بود.
آقای سعدالله به یاد میآورد: «چند گلوله به پشت بام خانهای که ما در آن اقامت داشتیم فرود آمد. "این بمباران و تیراندازی مداوم وجود داشت - مثل شب های کامل، همیشه، شاید برای دو ماه."
از دست دادن خانه اش آخرین نی بود. حتی اگر جنگ تمام شود، ما به کجا برگردیم؟ او گفت. او یک کمپین GoFundMe ایجاد کرد و به اندازه کافی پول جمع کرد تا خانواده اش از مرز به مصر عبور کنند: 5000 دلار برای هر بزرگسال، 2500 دلار برای هر کودک. این حرکت تعیین شد.
چند روز قبل از تخلیه به مصر در 7 آوریل 2024، او با خانم کاباجا در یک پارک نشست. آنها مافتول (کوسکوس) را به اشتراک گذاشتند - اما بدون مرغ که در غزه یک تجملات است - که برای او درست کرده بود، و شیرینی هایی که برای او آورده بود.
آقای سعدالله گفت: "دوباره دست به دست هم دادیم و همچنین به مایار گفتم که باید از نظر مواد شوهر به من فکر کند، زیرا من در این مورد بسیار جدی هستم." این آخرین باری بود که آنها یکدیگر را حضوری دیدند.
اما این بخشی از برنامه نبود. آنها امیدوار بودند که خانم کاباجا نیز پول کافی جمع آوری کند تا او و خانواده اش بتوانند به مصر تخلیه شوند. اما در می 2024، گذرگاه رفح بسته شد. (اسرائیل با گشایش گذرگاه رفح به عنوان بخشی از توافق آتشبس اکتبر با حماس موافقت کرده بود 20. در May 2019، در May 2009 آن را بسته نگه داشت. خانم کاباجا به خان یونس تخلیه شد و نزد پسرعموهایش ماند که همگی در حملات هوایی اسرائیل در سال آینده کشته خواهند شد. در ماه ژوئیه، او به مدت 40 روز در یک چادر در آنجا ماند. او گفت: "وقتی در چادر بودم، احساس میکنم او را دوست دارم.
"خانم کاباجا افزود: "من بیشتر با او آشنا شدم و او بیشتر به من کمک کرد زیرا او تخلیه شد و اکنون همه چیز با او خوب است." "بنابراین او فقط روی من تمرکز کرد و از من حمایت کرد."
کاباجا گفت که پیوند او با آقای سعدالله، که به عنوان یک مهندس نرم افزار قراردادی کار خود را در قاهره از سر گرفته است، به او قدرت ادامه راه داد. هر وقت نیمهشب به خاطر بمبگذاری بترسد، با او تماس میگیرد و حمایت و حضور تلفنی او نوری از خوشبینی به او میدهد.
خانم کاباجا گفت: «او قلب خوبی دارد. "همه وقت او درباره من می پرسد."
در آگوست 2024، او و خانواده اش در آپارتمانی در نصیرات ساکن شدند، شهری که کمتر از بقیه متحمل تخریب شده است. (آنها با استفاده از پول جمع آوری شده توسط استفانی اچ. شیه، هنرمندی در نیویورک، اجاره بها را پرداخت می کنند. آنها در نوامبر 2024 شروع به صحبت در مورد ازدواج کردند و قصد داشتند به محض باز شدن مرزها ازدواج کنند. اما پس از شکستن پنجره وی در سال جاری، آقای سعدالله سعی کرد این روند را تسریع بخشد تا بتواند امنیت ازدواج را احساس کند. پس از توافق آتشبس در اکتبر، آنها با هم ازدواج کردند، هرچند نه آنطور که هیچکدام تصور میکردند.
در 27 اکتبر، خانم کباجا در دادگاهی در نصیرات، در محاصره بستگانش نشسته بود، در حالی که آقای سعدالله از طریق یک تماس تلفنی بینالمللی در ارتباط بود. عمویش خدر سعدالله با وکالتنامه از طرف داماد جواز ازدواج را امضا کرد. محمد الشاعر، یکی از مقامات دولتی، این مراسم را بر عهده داشت.
از زمان آتش بس اکتبر، اوضاع برای خانم کباجا که تقریباً کلاس های خود را در دانشگاه الازهر غزه از سر گرفته است، کمی با ثبات تر شده است. (هیچ جلسه زنده ای وجود ندارد زیرا پردیس در حال حاضر ویران شده است.) آقای سعدالله به خانم کباجا به اندازه کافی غذا می دهد و می تواند به اندازه کافی غذا بدهد. تمرکز کنید. او همچنین کلاسهای رقص شکم را در یک باشگاه ورزشی نزدیک آپارتمانش گذرانده است.
آنها در مورد امیدهای خود برای دیدار مجدد، آینده - او قبلاً غزه را ترک نکرده است و مشتاق سفر است - و رویاهای خود برای جشن عروسی صحبت میکنند. در حال حاضر، آنها خوشحال هستند که بخش قانونی را تکمیل کرده اند و احساس مثبتی بیش از همیشه دارند. خانم کاباجا گفت: «او مانند بخشی از زندگی من نیست. "او اکنون همه چیز است."
در ماه نوامبر، آقای سعدالله در یک برنامه کارشناسی ارشد در دانشگاه بوکونی در میلان پذیرفته شد، جایی که او قصد دارد در ماه های آینده به آنجا برود. آنها امیدوارند که دوباره در آنجا متحد شوند.
وقتی 27 اکتبر 2025
در کجا دادگاه مرکزی شریعت اولیه
عروسی از راه دور آقای سعدالله از طریق تماس تلفنی در طی مراسم قانونی وصل شد. اگرچه از آنجایی که دادگاه اینترنت نداشت، نمیتوانست از طریق تماس ویدیویی شرکت کند، اما به محض بازگشت خانم کاباجا در فیس تایم با خانم کاباجا تماس گرفت.
یک مهمانی با دختران بعد از مراسم، عموهای آقای سعدالله ناهار را در آپارتمان خانم کباجا صرف کردند. بعداً در همان روز، او یک جشن کوچک با خواهرانش و چند همسایه برگزار کرد. او یک لباس سنتی قرمز پوشیده بود و آنها مقداری باقلوا از شیرینی القادی خوردند و با موسیقی عربی، از جمله "ال تنوره" از فارس کرم و OPLIDIV.com/watch? Nwalee El Jaw» اثر نانسی عجرم.