به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

«گناهکاران»، «نبرد یکی پس از دیگری» و هنر همبستگی نژادی

«گناهکاران»، «نبرد یکی پس از دیگری» و هنر همبستگی نژادی

نیویورک تایمز
1404/10/02
6 بازدید

در دوران ابرقطبی شدن ما، به نظر می‌رسید که بسیاری از هنرهای ما امسال بر سر یک چیز توافق داشتند: بهترین مزیت برای کاوش در زمانه ما از میانه‌های سیاسی بود.

این فکری بود که رشد کرد زیرا دیدم آثار فیلم، صحنه و تلویزیون که ایده‌های بی‌عدالتی نژادی را بررسی می‌کردند و به برخی از بزرگترین موفقیت‌های منتقدان تجاری امسال تبدیل شدند. متوجه شدم که از ماه مارس گذشته، زمانی که برای دیدن فیلم پرفروش "گناهکاران" در گیشه رفتم، و در پاییز امسال با فیلم جامع "یک نبرد پس از دیگری" جان گرفت. احیای موزیکال "Ragtime" در برادوی. و تریلر تلویزیونی مبتنی بر تولسا، «The Lowdown».

در اینها، شخصیت‌های لیبرال سفیدپوست یا با وفاداری خود به برابری نژادی مبارزه می‌کنند یا در یافتن راه‌حل‌ها تمرکز می‌کنند.

در آنها ناامیدی کمتر از آنچه در ابتدا تصور می‌کردم وجود دارد: شخصیت‌های واقعاً نژادپرستانه ای که تماشاگران به تصویر می‌کشیدند، بسیار افراطی بودند. با این حال، این آثار همچنان پیشنهاد می‌کنند که محدودیت‌های قابل‌توجهی برای نوع همبستگی بین نژادی ممکن وجود دارد، در حالی که موافق هستند که شاید فوری‌ترین دغدغه فرهنگی این نیست که چه کسی در مقابل ما قرار می‌گیرد، بلکه تشخیص دوستان واقعی ما است. رادیکال، در احیای نمایش امسال برادوی حتی بیشتر از منبع اصلی E.L. رمان 1975 دکترو، نسخه سینمایی 1981 یا نسخه اصلی برادوی که در سال 1998 نمایش داده شد. اما بزرگترین دگرگونی شخصیت، در این محصول به کارگردانی لیر دبسونت در تئاتر لینکلن سنتر، متعلق به پدر (کالین دانل) است، اعضای رواقی و طبقه بالا که او را تاجر سفیدپوست محافظه کار تر و پیشروترش قرار می دهد. خانواده.

تصویر
سارا (نیشل لوئیس) و کوالهاوس واکر جونیور (جاشوا هنری) در "Ragtime." Times

پدر در برابر تغییرات اجتماعی قرن بیستم مقاومت می‌کند، زمانی که مهاجرت، مهاجرت بزرگ و جنبش حق رای بر فرهنگ و جمعیت‌شناسی ایالات متحده تأثیر گذاشت، مخالفتی که در مقایسه با موسیقی‌های سفیدپوست دیگر احساس می‌شود. شخصیت ها اینها شامل اما گلدمن آنارشیست واقعی است. یک برادر شوهر سرکش، برادر کوچکتر (بن لوی راس)؛ و همسر گشاده روی پدر، مادر (کیسی لوی)، که سارا (نیشل لوئیس) و نوزادی را که با کولهاوس به دنیا آورد، می پذیرد.

تکامل نهایی پدر به دلیل رنج سیاه روی صحنه است. او ابتدا پس از کشتن سارا توسط ماموران سرویس مخفی با تعصب خود روبرو می شود. آخرین کاتالیزور برای بیداری نژادی پدر پس از آن اتفاق می افتد که پدر با موفقیت کوالهاوس را متقاعد می کند تا خود را برای پایان دادن به یک بن بست مسلحانه در کتابخانه جی پی مورگان، که منجر به ترور کولهاوس می شود، تسلیم کند. بسیاری از مخاطبان من به گریه افتادند، دیگران در سکوتی هشیارکننده مات و مبهوت شدند، در حالی که یک مرد مسن‌تر و سفیدپوست که در نزدیکی نشسته بود به من برگشت و پرسید: «فکر می‌کنی ترامپ این را خواهد دید؟»

من فرض کردم که او فکر می‌کند ترامپ و پدر در ایدئولوژی‌های نژادی مشترکی هستند. جدیت او در این فکر که آنها می توانند به طور مشابه نظر خود را تغییر دهند، مرا به این فکر کرد که هدف از این مرگ ها و این که نه سارا و نه کوالهاوس زنده نیستند، چه باید بکنم تا بخشی از لحظه اوج خوش بینی چند نژادی موزیکال باشم. اولین نمایش برادوی در سال 2021. در ابتدا، او آن را در پاسخ به قتل تریون مارتین تصور کرد و در پایان مجبور شد یکی از قهرمانان مرد سیاه پوستش، موزس، بمیرد. اما پس از قتل جورج فلوید، او در کار خود تجدید نظر کرد و به شخصیت (و مخاطبانش) آزادی دلپذیرتری برای ترویج شفا بخشید.

مهم‌ترین تسکین یا راه‌حلی که این صحنه‌سازی «رگتایم» ارائه می‌دهد این است که فرزند یتیم آن‌ها به الهام بخشیدن به فیلمی کمک می‌کند که شامل «تعدادی کودک، سفیدپوست، سیاه‌پوست، مسیحی، یهودی، غول‌پیکر، ثروتمند، همه‌جانبه، یهودی، ثروتمند و غیرعادی است.» مشکل، رهایی از دردسر، اما با هم به رغم اختلافاتشان.» تئاتر را با این فکر ترک کردم که آیا پیشرفت به این معنی است که آیا پیشرفت پسرشان در فیلم شورت «باند ما» هال روچ به شخصیتی شبیه گندم سیاه تبدیل می‌شود، و آیا بازده احساسی لحن ملایم پدر و تبدیل لیبرال به این میزان شهادت سیاه‌پوست می‌ارزد.

سرخوردگی، بخش اعظمی از طرح توماس اندرسون سفید را به تصویر می‌کشد. کالهون (لئوناردو دی کاپریو) پس از ترک مادر سیاه پوستش، پرفیدیا بورلی هیلز (تیانا تیلور) برای بزرگ کردن دختر نوجوان دو نژادش، ویلا (چیس اینفینیتی) تلاش می کند. اندرسون که بر اساس رمان سال 1990 توماس پینچون به نام «وین لند» در آمریکای دوره ریگان اتفاق می‌افتد، داستان را به امروز به‌روزرسانی کرد و قهرمان هیپی کتاب را با پت جایگزین کرد، در حالی که سرهنگ نژادپرست استیون جی. لاک جاو سعی می‌کند تا بقایای مقاومت را برای همیشه از بین ببرد.

تصویر
پرفیدیا (تیانا تیلور) معشوقه‌اش و فرزندش را در «One Battler After» رها می‌کند. دیگری.”اعتبار...برادران وارنر

پرفیدیا گروه انقلابی، فرانسوی 75 را از بین می‌برد. ویلا که سپس در مخفیگاه زندگی می کند، یاد می گیرد که از خود مراقبت کند، زیرا پدر سرخورده اش شعارهای پوچ رادیکال سر می دهد، فیلم های جنگی قدیمی مانند "نبرد الجزیره" را تماشا می کند و علف های هرز می کشد. در سرتاسر فیلم، ناتوانی پت به‌عنوان یک پدر نشان‌دهنده ناکارآمدی او به‌عنوان یک انقلابی است، تنشی که مادر پرفیدیا در همان اوایل به او می‌گوید: «فرزند من از صف طولانی انقلابی‌ها می‌آید، و تو خیلی گمشده به نظر می‌رسی. او یک دونده است، و تو یک بیخ». او با نگرانی می‌افزاید: «در مورد این بچه چه می‌کنی؟»

نحوه واکنش پت در نهایت به این اضطراب، چیزی است که فیلم را از نظر بصری پر شور و از نظر سیاسی خالی می‌کند، و فیلمی که در آن چهره لیبرال سفیدپوست هرگز پتانسیل‌های خود را کاملاً برآورده نمی‌کند. در حالی که مادرش برای همیشه از تصویر خارج شده است و سایر زنان سیاهپوست 75 ساله فرانسوی مرده یا در زندان هستند، ویلا به تنهایی و با برکت پدرش، اما بدون او در کنارش، کار سخت انقلاب را انجام می‌دهد.

«گناهکاران» رایان کوگلر برای شخصیت‌های لیبرال سفید محدودیت‌های متفاوتی را پیشنهاد می‌کند. این فیلم که در دهه 1930 اتفاق می‌افتد، دو کهنه سرباز جنگ جهانی اول، اسموک و استک (هر دو با بازی مایکل بی. جردن) را دنبال می‌کند که با ساختن یک جوک در قلب دلتای می‌سی‌سی‌پی به دنبال ثروت، خانواده و آزادی هستند. در ابتدا، به نظر می رسد که بزرگترین تهدید برای معیشت آنها، برتری طلبان سفیدپوست هستند که با خشونت از نظم نژادی جیم کرو جنوبی حمایت می کنند. اما این دو به سرعت متوجه می‌شوند که این خون‌آشام رمیک - که به شکل یک بازیکن بانجو ایرلندی مبدل شده و مشتاق بازی بلوز است - است که تهدیدی برای ساکنان کلوپ سیاه‌پوست محسوب می‌شود. "گناهکاران."اعتبار...برادران وارنر

رمیک به عنوان یک خون‌آشام که تلاش می‌کند تا به Smoke وارد شود، به عنوان یک خون‌آشام نشان داده می‌شود. کانتون)، که رمیک معتقد است استعداد موسیقیایی او می تواند او را به اجداد ایرلندی خود متصل کند. او سعی می‌کند باشگاه‌بازان تقریباً سیاه‌پوست را با دیدگاهی چند نژادی فریب دهد که هرگز در آمریکا تحقق نخواهد یافت، مگر از طریق مردن و جاودانگی آنها و همگی با هم آواز خواندن. او استدلال می کند که نمی توان بر ظلم و ستم در اینجا و اکنون غلبه کرد، اما سرنوشت ابدی آنها را به هم پیوند می دهد. این مسابقه‌ای است که او قبلاً با موفقیت به یک کوکلاکس کلنسمن و همسرش می‌دهد، و در نتیجه این زوج مرده در آهنگ‌های فولکلور ایرلندی او سهیم می‌شوند.

اما نسخه همبستگی رمیک یک گزینه مشترک است. در حالی که سامی در آغوشش است، شروع به غرق کردن (و خون آشام کردن) مرد بلوز، که پسر یک واعظ است، می کند. در حالی که دو مرد با هم دعای خداوند را می خوانند، رمیک به لهجه اصلی ایرلندی خود باز می گردد و مبارزه ایرلندی ها برای استقلال از انگلیس را با مبارزات آمریکایی های آفریقایی تبار مانند سامی که سرکوبگرانش مذهب را نیز تحمیل می کردند، هماهنگ می کند. او به سامی می‌گوید: «خیلی وقت پیش، مردانی که زمین پدرم را دزدیدند، این کلمات را به ما تحمیل کردند. «من از آن مردان متنفر بودم، اما کلمات همچنان به من آرامش می‌دهند.»

در حالی که رمیک آن کلمات را می‌گوید و بی‌وقفه به لهجه جنوبی‌اش بازمی‌گردد، یادم افتاد که او چقدر با موفقیت از همبستگی نژادی برای متقاعد کردن کلنزمن، برت، و همسرش جوآن، برای ورود به خانه‌شان استفاده کرد و در نتیجه زوج مرده به او پیوستند. او به درستی تصور می کرد که آنها به جای همسایگان سیاه پوستی که می خواستند آنها را وحشت زده کنند، به یک ایرلندی اعتماد می کردند که آنها را می کشد (یا به مردان بومی که سعی می کردند در مورد تهدید قریب الوقوع هشدار دهند). هاک) به کارمند بومی خود، دیدره (سینا شرقی) پول می دهد تا او را به یک مرکز اجتماعی هندی همراهی کند. «The Lowdown»، آخرین سریال درام هولو استرلین هارجو از زمان بازی تحسین‌شده‌اش در «سگ‌های رزرو» است. این سریال با بازی اتان هاوک در نقش لی ریبون، یک شهروند روزنامه‌نگار و خودخوانده «حقیقت‌شناس» که برای افشای فساد سیاسی در تولسا، اوکلا تلاش می‌کند، شخصیت لیبرال سفیدپوست را به‌صورت خنده‌دار به‌عنوان خوش‌نیت، خودآگاه و غیرقابل اعتماد تحلیل می‌کند. به عنوان مثال، لی باید یک سرنخ را در یک مرکز اجتماعی سرخپوستان ردیابی کند، اما او آنقدر نگران است که به عنوان یک کلیشه آشکار ظاهر شود و به عنوان یک مشتری ظاهر شود: او در نهایت به کارمند بومی آمریکایی خود، Deidre، پول می دهد تا او را همراهی کند، و وضعیت خارجی او را بیش از پیش افزایش می دهد. بعداً، تلاش او برای منجی‌گرایی سفیدپوستان به طرز وحشتناکی شکست می‌خورد: او راز یک خانواده بومی را برای یک شخصیت سفیدپوست مورد اعتماد که آنها را می‌فروشد فاش می‌کند. لی می فهمد که ساده لوحی او می تواند عواقب بدی برای رنگین پوستان آسیب پذیر اطرافش داشته باشد. تنها زمانی که او این ایرادات را تصدیق کرد و دیگر شخصیت های سفیدپوست را متقاعد کرد که همین کار را انجام دهند، آشتی واقعی و بازگشت به وطن می تواند آغاز شود.

اما، حتی در این تصور، به ما یادآوری می شود که عدالت نژادی محدودیت هایی دارد. این یک چیز است که افراد رنگین پوست را در حال مرگ یا ناپدید شدن برای تشخیص مشکل نابرابری به تصویر بکشیم. وقتی رنج آنها پیش شرط اتحاد سفیدپوستان می شود، چیز دیگری است، به مراتب تراژیک تر.