سوررئالیسم در 100، پراکندگی و اغوا در فیلادلفیا
ممکن است برای گروهی که خودانگیختگی و غیرمنطقی بودن را تجلیل میکنند، جشن صد سالگی خود را جشن بگیرند. اما به یاد داشته باشید که تناقض در استخوان سورئالیسم پخته شده است.
امروزه وقتی مردم از جنبش صحبت می کنند، اول از همه به هنرمندان تجسمی، به ویژه سالوادور دالی فکر می کنند. و رنه ماگریت هر دو نقاش در «دنیای رویا: سوررئالیسم در 100»، یک نمایشگاه جاه طلبانه در موزه هنر فیلادلفیا، آخرین توقف (و تنها آمریکایی) آن در یک تور پنج شهر که در فوریه 2024 در بروکسل افتتاح شد، حضور دارند.
بسیار متفاوت از تکرارهای قبلی آن، نمایشگاه آثار تقریباً 20 اثر فیلادلیافیای خود است. داراییهای سوررئالیستی، بهترینها در یک موزه آمریکایی، که با وامهای درجه یک تکمیل میشوند، بسیاری از مرکز پمپیدو در پاریس. این نمایش که به زیبایی توسط متیو افرون، متیو افرون، متصدی هنر مدرن فیلادلفیا، با برچسبهای دیواری آموزنده نصب شده است، به صورت موضوعی سازماندهی شده است تا موضوعاتی را که سوررئالیستها را به وسواس میرساند، نمایش دهد: رویاهایی که در رویاها میآیند، اجمالی از چیزهای عجیب و غریب در چشمانداز طبیعی، پیشآگاهیها و پیامدهای جنگ جهانی دوم، میلهای جنسی، عملی از همه جادو. مطالب زیادی برای پوشش دادن است، و در حالی که حذفهای اجتنابناپذیری وجود دارد (من بیهوده به دنبال دیدگاههای متمایز مرت اوپنهایم، دورا مار و وولز بودم)، نمایش گسترده مروری زنده از دستاوردهای سوررئالیسم و کاستیها.
برآمده از جنبش پر سر و صدا و پوچ گرا دادا که در واکنش به جنگ جهانی اول شعله ور شد، سوررئالیسم به عنوان یک پروژه ادبی آغاز شد. در مورد تصویرسازیهای شوخآمیز ماگریت و مناظر با جزئیات دقیق و شوخیهای جنسی وحشتانگیز دالی بهعنوان کارهای اصلی سوررئالیستها، چیزی غیرکلیدی وجود دارد. این هنرمندان با به کارگیری یک هنر پر زحمت برای تولید تصاویر توهمآمیز خود، هدف را که آندره برتون در «مانیفست سوررئالیسم» تعیینکننده در سال 1924 بیان کرد، تضعیف کردند. تخیل نوشتن خودکار بود، رگههای کلماتی که وقتی مردان (بنیانگذاران سوررئالیست تقریباً همه مرد بودند) با قلم و کاغذ آماده به حالتی رویایی فرود میآیند، باز میشوند. اگرچه برتون بعداً راههایی برای جلب هنرمندان تجسمی در این آرمان پیدا کرد، اما همانطور که برخی از منتقدان در اوایل به آن اشاره کردند، همیشه یک تناسب ناخوشایند بود.
یکی از رویکردهای ثمربخش برای برهم زدن نظم عقلانی، کولاژ بود، با کنار هم قرار دادنهای نامطلوب آن. ماکس ارنست آلمانی الاصل استاد رسانه بود و دو مجموعه بریده شده (که در کتاب مصور او در سال 1930 به نام «دختر کوچکی رویای برداشتن حجاب را می بیند» که در نمایش نیز وجود دارد بازتولید شده است) برجسته هستند: دختری که توسط کبوترها مورد حمله قرار می گیرد که شبیه طبل غول پیکر است. و مردی کت و شلواری که پشت میز نشسته و مستقیماً از سطل آب آشامیدنی مینوشد، ظاهراً نگران این نیست که در حال تبدیل شدن به تودهای از قارچهای درخت دم ترکیه است که با گونههای پف کرده جارو میشوند. فرشته.
برتون و همکارانش، که بیشترشان شاعر بودند، از ترکیبهای نامتجانس لذت بردند. آنها امیدوار بودند چیزی بسازند که به قول یکی از قدیسان حامی خود، ایزیدور دوکاسه - کنت دو لوترامون خودخوانده، که در سال 1870 در سن 24 سالگی درگذشت - "به زیبایی برخورد تصادفی یک چرخ خیاطی و یک چتر روی میز کالبد شکافی" باشد. دو موجود مورد علاقه آنها، که آنها را در کلمه و تصویر به تصویر می کشیدند، مینوتور، با سر و دم گاو نر و بدن یک انسان، و واهی، ترکیبی از شیر، بز و مار بودند. (ارنست علاقه خاصی به واهی داشت و یکی را در سال 1928 در تابلویی که زمانی متعلق به برتون بود، به عنوان مجسمه سنگی ادغام شده از زن و پرنده به تصویر کشید.)
بازی سالنی است که به عنوان "ex" شناخته می شود. این کار به عنوان یک تمرین ادبی آغاز شد که در آن بازیکنان به نوبت روی یک ورق کاغذ می نوشتند و قبل از ارسال آن، آن را تا می کردند تا سهم خود را پنهان کنند. یک نتیجه اولیه - "جسد نفیس شراب جدید را خواهد نوشید" - شرکت کنندگان را که از نظر فکری مست شده بودند هیجان زده کرد و نامی به این روش داد.
سپس سوررئالیست ها جسد نفیس را با تا کردن یک کاغذ و داشتن یک هنرمند متفاوت بدون دیدن آنچه قبلاً وجود داشت، جسد نفیس را بصری ساختند. چندین نمایشگاه در این نمایشگاه به نمایش گذاشته شده است، از جمله یکی از سال 1925 که برتون با همکاری ایو تانگوی، یکی از بهترین نقاشان سوررئالیست، آن را تولید کرد. به ترتیب از بالا به پایین، یک نسخه کارتونی از یک زن، یک نقاشی آناتومیک از یک قلب، یک فرم آتشفشانی راه راه با شیروانی، و پاهای etioled را به تصویر می کشد. یک خطنوشته کوچک عجیب و غریب، زیاد نمیشود، مطمئناً هیچ چیز به اندازه جملهای که نام بازی را نامگذاری کرده است، خاطرهانگیز نیست.
سوررئالیست ها معتقد بودند که در یک اثر هنری، مفهوم اجرا مهمتر از آن است. اغلب آنها فراموش می کردند که وقتی هنر بیش از حد شماتیک می شود، نمی تواند تغییر انقلابی در آگاهی را که آنها می خواستند برانگیزد. نقاشی ماگریت از زنی که سر و بالای سینهاش مانند مقوا کنده شده است تا دهها زنگ درون حفرهای فلزی نمایان شود، یا منظرهای از رویای دالی از سر زنی که در آن لبها با انبوهی از مورچهها جایگزین شدهاند که الگوی لبی را تشکیل میدهند - برای من، واقعی بودن آن تصاویر خیال را از بین میبرد. برتون نیز همین احساس را نسبت به دالی داشت. در سال 1939، که از معاشقهی هنرمند با فاشیسم منزجر شده بود، «یکنواختی عمیق و مطلق» دالی را چیزی جز «سرگرمیهایی در سطح جدول کلمات متقاطع» به سخره گرفت.
خوآن میرو بسیار موفقتر بود، که نقاشیهای اسرارآمیز او مملو از آثار و اشکال خارقالعاده تا اشکال انتزاعی تا اشکال شگفتانگیز است. اعماق ذهنش به همین دلیل، در قضاوت برتون «او شاید بتواند «سوررئالیستترین» ما را تایید کند. میرو مجبور بود برای ایجاد این اثر تلاش کند، گاهی اوقات با ساختن کلاژ به عنوان مطالعات، که او برای «نقاشی» (1933)، یکی از مجموعههایی که در آن سال تولید کرد، انجام داد. این بوم و «عاشقان» (1934) با رنگهای زیبا، با فرمهای بیومورفیک که دارای برآمدگیهای مویی و فرورفتگی هستند، بین سادهلوحانهای کودکانه و گرافیتیهای مستهجن قرار دارند. «بدون عنوان (سنگ)» میلر محصول 1931، صخره هایی را به تصویر می کشد که به طور حسی در یک منظره بیابانی متورم می شوند.اعتبار...از طریق موزه فیلادلفیا هنر
سوررئالیسم نشانههای بسیاری را از روانشناسی فرویدی گرفته است. از تمایلات جنسی غرق می شود، با دیدن شهوانی در روزمره. یک عکاس میتوانست از نور و کادربندی استفاده کند تا چنین زیرمتنهایی را در یک لحظه به سطح بیاورد، و هیچکس بهتر از لی میلر این کار را انجام نداد. دو تا از عکسهای منظره وسوسهانگیز او مربوط به دهه 1930، تخته سنگهایی را به تصویر میکشند که بهطور حسی و آویزانی، مانند سینهها یا باسن، متورم میشوند. آنها حتی از عکس های برهنه تحریف شده ای که آندره کرتز در سال 1933 با کمک یک آینه خانه سرگرم کننده سهموی در یک شهربازی ساخت، یا عکس زیبای براسای از یک جفت قیچی فلزی که شبیه نیم تنه یک مجسمه آفریقایی از یک زن وحشیانه است، می باشد. حزب کمونیست، جنبش سوررئالیست مسیری پر پیچ و خم را در کابوس رویدادهای جهانی اواسط قرن بیستم طی کرد، تا اینکه اشغال پاریس توسط آلمان در سال 1940، اکثر شاعران و هنرمندان را مجبور به فرار از شهری کرد که مرکز اصلی آن بود. (علیرغم منشأ پاریسیاش، سوررئالیسم، همانطور که در نمایشگاه باشکوه موزه متروپولیتن در سال 2021 نشان داده شد، در آن زمان در سراسر جهان گسترش یافته بود.)
نمایشگاه فیلادلفیا با نگاهی اجمالی به چگونگی کنار آمدن سوررئالیسم با جابجایی جغرافیایی خود در زمان جنگ به پایان میرسد. لئونورا کارینگتون، نقاش و رمان نویس بریتانیایی که در سال 1942 از پاریس به مکزیک نقل مکان کرد، برجسته است. شش نقاشی او به نمایش گذاشته شده است، از جمله "لذت های داگوبرت"، با هیولاهای ترکیبی مدیون هیرونیموس بوش. این عکس در سال گذشته زمانی که توسط کلکسیونر آرژانتینی ادواردو کنستانتینی به قیمت 28.5 میلیون دلار با هزینه خریداری شد، رکورد حراجی را برای هنرمند به ثبت رساند. (کارینگتون هنوز از یک نقاش زن مکزیکی دیگر به نام فریدا کالو عقب است که در «دنیای رویا» با یک پرتره از خود نشان داده شده است؛ در ماه نوامبر، یک سلف پرتره دیگر کالو 55 میلیون دلار فروخته شد. Sotheby's.)
نقاشیهای کارینگتون با نقاشیهای دوست خوبش رمدیوس وارو، کاتالانی که به همین ترتیب به مکزیکوسیتی پیوند زده شد، روبرو میشود. وارو که علاقهمند به کیمیاگری بود و استعدادی در ارائه موجودات خارقالعاده داشت، تصاویر بسیار پیچیدهای از جمله «علم بیفایده، یا کیمیاگر» (1955) از زنی که شنلش با یک تخته شطرنجی ادغام میشود، در سیستمی بهعنوان استادانهای به نام «روبرگ» و «گلدبرگ» بهخوبی طراحی کرد. مایع.
نیویورک، مانند مکزیک، مکانی بود که سوررئالیست ها در طول جنگ در آن جمع شدند. در این نمایشگاه، تأثیر آنها بر هنرمندانی که در آنجا زندگی می کردند در آثار جوانی جکسون پولاک، آدولف گوتلیب و مارک روتکو، قبل از اینکه این نقاشان سبک های امضای خود را توسعه دهند، و یک «برهنه» زیبا (1946)، اثر آرشیل گورکی، که دارای اروتیسمی گیج کننده است، مشهود است. Mirò.
اولین نمایش بزرگ سورئالیستی پس از جنگ در Galerie Maeght پاریس در سال 1947 برگزار شد. "دنیای رویا." برخی از آنها با نامهای کمتر آشنا هستند: ماریا مارتینز برزیلی، نقاش رومانیایی-فرانسوی ژاک هرولد، فردریک کیزلر، هنرمند و معمار طراح گالری پگی گوگنهایم. انریکو دوناتی ایتالیایی آمریکایی، که وقتی در سال 2008 در 99 سالگی درگذشت، گفته میشود که آخرین سوررئالیست بود.
همانطور که معمولاً اتفاق میافتد، سوررئالیسم با افزایش سن دیگر به یک پیشتاز آزادی انقلابی تبدیل نشد، بلکه به یک نهاد خاص تبدیل شد. در دوسالانه ونیز در سال 1954، چهرههای برجسته نسل اول سوررئالیستها با تمام افتخارات کنار رفتند: ارنست برای نقاشی، میرو برای چاپ و ژان آرپ برای مجسمهسازی جایزه بزرگ را برد. برتون، ارنست را به دلیل پذیرش این جایزه به «تجارت گرایی» متهم کرد و او را نه برای اولین بار، از جنبش سوررئالیستی تکفیر کرد. اما فرمان توخالی به صدا درآمد. سوررئالیسم اکنون یک سبک بود، نه یک مذهب، و در عین حال یک سبک واپسگرا. نیویورک به عنوان مرکز دنیای هنر جایگزین پاریس شده بود و اکسپرسیونیست های انتزاعی در خط مقدم بودند و با یک رها شدن ژستایی نقاشی می کردند که به آنچه سوررئالیست ها مشتاقانه از آن دفاع می کردند بسیار نزدیکتر بود: رهایی خودکار ذهن ناخودآگاه. پولاک، "مذکر و زن"، 1942-1943.اعتبار...از طریق موزه هنر فیلادلفیا
تا 16 فوریه در موزه هنر فیلادلفیا، 2600 Benjamin Franklin Parkway، Philadelphia; 215-763-8100، visitpham.org.