به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

بازمانده لحظه آتش گرفتنش در بار سوئیس را بازگو می کند

بازمانده لحظه آتش گرفتنش در بار سوئیس را بازگو می کند

نیویورک تایمز
1404/10/12
0 بازدید

وقتی نوآ برسیه با چند تن از دوستانش اندکی پس از نیمه شب پنجشنبه به لو Constellation رسید، متوجه شد که بار شلوغ است، اگرچه شلوغ نبود، با جوانانی که سال نو را جشن می‌گیرند.

در زیرزمین، مردم با موسیقی پاپ می‌رقصیدند. آقای برسیه، هماهنگ کننده بازاریابی یک تیم هاکی سوئیسی، با دوستانش بیلیارد بازی کرد. او گفت که پیشخدمت‌ها با عجله به این طرف و آن طرف می‌رفتند، برخی بطری‌های شامپاین با شمع‌های درخشان حمل می‌کردند.

سپس جشن به فاجعه تبدیل شد: آقای برسیه، 20 ساله، متوجه شد که سقف آتش گرفته است. او گفت که علت آن را ندید، اما در عرض چند دقیقه شعله های آتش در اتاق پخش شد.

او گفت کتش را گرفت و به سمت تنها خروجی که می دانست - پله هایی که به طبقه همکف بالا می رفت- شتافت. بسیاری دیگر نیز همین کار را کردند، که منجر به انبوهی از اجساد روی پله‌ها شد، همه آنها در زیر زمین گیر کرده بودند.

ناگهان، او احساس کرد که یک موج گرما از خود عبور می‌کند، حتی اگر به گفته خودش، هیچ شعله‌ای را در نزدیکی خود ندید.

او گفت: «دیدم دست‌هایم در حال تجزیه شدن هستند. "احساس می‌کردم در حال سوختن هستم. اما هیچ آتشی در اطراف من وجود ندارد."

آقای برسیه با رسیدن به ایوانی در بالای پله‌ها، خود را در غوغایی از مردم لرزان و وحشت زده یافت.

"شما وحشت را در چشمان همه می‌بینید. فریاد می‌آیند، ما می‌سوخته‌ایم، ما پوسیدگی پوست خود را می‌بینیم." او در نهایت گفت: «آن موقع بود که دستانم را دیدم که پوست از همه طرف آویزان بود.

«صورتم نیمه سوخته بود، می‌توانستم بفهمم که موهایم سوخته است. بوی سوختگی گرفته‌ام.»

او گفت که دوستان او را به نزدیک‌ترین بیمارستان بزرگ، نیم ساعت دورتر در شهر Sion، بردند. پزشکان از آن زمان به او گفته‌اند که از ناحیه سر، دست‌ها، کمر و پا دچار سوختگی شده است، اگرچه درجه سوختگی را فاش نکردند.

آقای. برسیه با تلفن از داخل بیمارستان صحبت کرد، جایی که مقامات از ورود روزنامه نگاران منع کرده اند و او هنوز تحت درمان است. او در وهله اول بدشانس بود که در بار حضور داشت: او برای باشگاه دیگری در همان نزدیکی بلیت داشت، اما آنجا را ترک کرد زیرا هنوز پر نشده بود.

از آنجایی که مقیاس فاجعه واضح‌تر می‌شود، آقای برسیه گفت، او احساس خوشبختی می‌کند که جان سالم به در برده است.

من واقعاً سپاسگزارم که هنوز اینجا هستم، او گفت: «امروز اینجا هستم. آن."