به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

بهترین شعر سال 2025

بهترین شعر سال 2025

نیویورک تایمز
1404/09/23
4 بازدید

بعد از خواندن مجلدات "بهترین شعر آمریکایی" در اوایل امسال، عهد کردم که ستون "بهترین شعر آمریکا" را دوباره باز کنم. کلمه ای که سردبیران آن سریال را خیلی بیشتر از «آمریکایی» یا «شعر» آزار می داد. من قبلاً می خواستم از آن فاصله بگیرم، چیزی که لوئیز گلوک آن را «ظلم سلیقه سازی» می نامید. اکنون پنج سال است که این لیست ها را برای تایمز می نویسم. من اعتماد دارم که خوانندگانم بدانند که معنای "بهترین" در دنیای هنر همان چیزی است که افراد خاصی دوست دارند.

تصویر

Salvage

توسط Hedgie Choi

من در این سال بیشتر از همه اینها را دوست دارم. ظلم اولین سطرهای شعر چوی "Freaking Out" را در نظر بگیرید: "من می دانم که دیگران واقعی هستند، به من یادآوری نکن". من خودم کلمات "دیگران واقعی هستند" را به زبان آورده ام، بنابراین این یک تقابل مستقیم به نظر می رسد. بارها با خواندن "Salvage"، اولین نمایش لذت بخش چوی - بیشتر شبیه وحشی، بلند بلند خندیدم!

صدای چوی دارای اعتماد به نفس سرکش جوانی است، که همه ما به آن نیاز داریم. اشعار کمی توهین آمیز هستند («مگر اینطور نیست/مثل پادشاهی بهشت، تصویرسازی/برای بازندگان و مریض هاست؟») به جذاب ترین شکل، مانند بحثی که در واقع نظر شما را تغییر می دهد. "آیا دانستن حقایق مهم است؟" شعر "فازها" می پرسد؛ "چون من شروع به فکر کردن کردم / شاید نه." شعرها فقط می توانند اندکی به من صدمه بزنند، و ظلم آنها می تواند بسیار صادق باشد: "در پایان، / من / یک شخص / کاملاً جدی هستم. / اما ما هنوز در پایان نیستیم." چیزها

نوشته ریچارد سایکن

این کتاب دیگری بود که تقریباً لذت مازوخیستی به من داد. در انحراف رسمی از «جنگ روباه‌ها» (2015) سایکن و اولین اثر تأثیرگذار او، «درهم شکستن» (2005)، این اشعار به نثر هستند. همه 77 (عدد ادای احترام به "77 آهنگ رویایی" بریمن) پس از سکته مغزی سیکن و در مورد آن نوشته شده اند، و یک زندگی نامه مختصر را تشکیل می دهند: "این یک پنجره کوچک است، بازه زمانی است که در آن می توانیم آنچه را که می دانیم بگوییم."

این کار وحشیانه ای است - گاهی اوقات ترسناک است که زندگی را از دست دادن مبارزه و بازیابی آن آسیب می رساند و باعث بهبودی می شود. بدن، ذهن و خود فرد پس از بحران سیکن همچنین خودخواهی را به عنوان یک پروژه هنری طولانی، یک حالت دفاعی، یک عمل فریبکاری مورد بازجویی قرار می‌دهد: «دروغ گفتم و به واقعیت تبدیل شد». کلمه hapenبه عنوان یک کم بیانی دلخراش نشان داده می شود. آنچه اتفاق می افتد ممکن است زندگی شما را متلاشی کند: "معلوم بود که اتفاقی افتاده است که قرار نیست اتفاق بیفتد" ("پیاده رو"). "من منتظر هستم تا او به من بگوید که دیگر این اتفاق نخواهد افتاد. او آن را نمی گوید" ("Heat Map"). «باید مراقب باشید، چیزهایی می‌خواهند اتفاق بیفتند» («جنگل دونین»).

این کتاب می‌تواند غم‌انگیز باشد، اما همچنین جادویی («زیر تخت، زمین، بعد از آن طرف و ستاره‌ها. او می‌نویسد: «اگر تسلی باشد، هرگز تو را نمی‌بخشم. جونز

با تفسیر مجدد قابیل و هابیل به عنوان خواهر، شعرهای این اولین نمایش بسیار تاثیرگذار، نیروی مهیب، خشن و موسیقایی اسطوره را دارند. جونز در شعر آغازین می نویسد: "بیشتر دردها بی فایده است، اما این قدیمی ترین آهنگ بدن است." به‌عنوان مجموعه‌ای، آن‌ها درگیری پایدار با ایده قدرت - قدرتی که تسلیم آن می‌شویم و قدرتی که ادعا می‌کنیم - شکل می‌دهند و نوعی فضای ترکیبی واقعی و تمثیلی را در زمان حال و ابدی-گذشته مثلث می‌کنند. او در «قابیل» می نویسد: «روزی اسطوره بودم، حالا یک دختر هستم. و در "حوا روی لیلیت": "او می شکند/بهشت را بر سر جمجمه ام می شکند و دنیا تاریک می شود. خواهر، اینطور ادامه می‌یابد./… /روزها خودشان را به حساب نمی‌آورند.»

یک انسجام باورنکردنی تا حدی با بازتاب نقوش خون، تیغه‌ها، بزهای قربانی و خورشید به دست می‌آید: «من تبر هستم که راهم را از گلوی آدم در خواب می‌بینم». جونز در «تاریخ مختصر جهان به روایت بزها» می‌نویسد: «بزها با دید پانوراما برای دیدن مرگ به دنیا می‌آیند/بزها مانند هر حیوانی برای جنگ برنامه‌ریزی می‌کنند/این شعری درباره پوسیدگی است.» و در پایان قابل توجه "شب": "واقعیت بخشیدن به رویای رنج من / خورشید بدن بی سر خود را مانند یک بنای یادبود / جنگ به آسمان می کشد." قطعه

نوشته ناصر رباح

مترجمان «غزه» که شامل اشعار منتخب شاعر فلسطینی رباح است، در پس‌کلمه‌ای درباره دشواری‌های آوردن این اشعار به «زبانی - انگلیسی آمریکایی - که نقشی در توانمندسازی بسیاری از صحنه‌ها در کمرنگ‌تر شدن صحنه دارد، توضیح می‌دهند.» آنها به دنبال «ترجمه بیش از حد»، اجازه دادن به برخی ناهنجاری‌ها، «ابهام و حتی عدم درک» بودند. این باعث ایجاد خطوطی می‌شود که گاهی از لحاظ نحوی گمراه‌کننده هستند، اما جابه‌جایی و بیگانگی در این مناطق سورئال رویایی وجود دارد، جایی که وحشت و ویرانی در برابر زیبایی، موسیقی و جنس قرار می‌گیرد، جایی که روال عادی و ملال در کنار چیزهای دیوانه‌کننده و غیرقابل تصور وجود دارد.

در حالی که ممکن است صدا در تصاویر رابح همیشه کامل نباشد و ترجمه شود، اما تصویر رابه‌دل نمی‌توان کاملاً ترجمه کرد. سرباز، اما/در طول جنگ خودم را بالکن می بینم که در آسمان آویزان است/بعد از اینکه ساختمان را می کشند... من سرباز نیستم، اما خودم را در طول جنگ می بینم که صحنه/صحنه آخرین مرگ را ترتیب می دهم تا زنده ها را با مرگم خوشحال کنم. رباح در شعر بلند «آنچه به من نگفتم» می نویسد: «خسته کننده باش/… /تام هنکس باش و بگو: خدایا! همه چیز عالیه بچه ها باش/هر چیزی، فقط برای مرگ زیبای خود در آینه دست تکان بده.» (تام هنکس!) "برای یک بار هم که شده نارنجی باش، ای دریا، و تو ای بهشت، فقط/یک بار در جهت خودت باران ببار." دختر

نوشته اوا لوکا

گاهی بعد از یک یا دو سطر می‌دانید که شاعری با شما صحبت می‌کند - گویی حساسیت در کوچک‌ترین واحدها به وجود می‌آید. این تجربه من با لوکا و «دختر مینوتور» بود که جیمز ساترلند اسمیت از اسلواکی ترجمه کرد. من عاشق این اشعار جادوگرانه در مورد فضاهای مرزی و موجودات دورگه، انسان-جانوران، ماهی-پرندگان و موجودات زنده مرده هستم: "لباس پوشیده-لباس،/در دهانش گریه می کند و آواز می خواند،/او به پایین سراشیبی بازمی گردد/به خانه-نه-خانه"، لوکا در "Wildsister" می نویسد. «نه پیاده و نه در واگن، روی شانه‌اش جغد، در دستش/سیب، در سیب/عشق، در عشق/زهر.»

من به‌ویژه جذب مجموعه شعرهایی که بر اساس نقاشی‌های لئونورا کارینگتون ساخته شده‌اند، مانند «پرتره خانم درگذشته به نظر می‌رسد» و «این زن درگذشته شبیه به کبک است» مرغ خواهر ناتنی: «اما الان یک لحظه سرپیچی است، مرغ می گوید: «فقط صبر کن». اینجا کتابی است که با تاریکی افسانه های دنیای قدیم زنده است.

تصویر

خشم در هوا

توسط Emily Skillings, the Emily Skillings, the secondOrum در هوا،" من Skillings را به عنوان یک دختر سوراخ سنجاق می کنم - ما که عاشق زیبایی شناسی فضای خالی هستیم. اسکیلینگز در یکی از شعرهای «گل هویج یا توری ملکه آن» می‌نویسد: «من آن را دوست دارم وقتی به بزرگی/و سفید مانند یک نعلبکی چینی هستند./دوره در وسط./یک حرکت متمرکز./جرعه‌ای از تاریکی، سوراخی/به درون آن می‌لغزد/گلدوزی‌های آسمان. از مکتب «گورلسک» (اصطلاح آریل گرینبرگ برای «فمینیستی ترکیب گروتسک و بی‌رحمانه با پرزرق و برق و رویایی»)، اشعار اسکیلیگز کمی شبیه تئاتر پوچ‌گرایانه است که در یک خانه عروسکی خالی از سکنه می‌گذرد. ایده ای که او از آیلین مایلز وام گرفته است - که شاعران باهوش نیستند، بلکه "چیز دیگری" هستند - به شکل پافشاری بر نوعی هوش خارجی تکرار می شود، از طریق منفی: "نیمه فکر، نیمی هیچ." /دارم فکر می کنم که آنها حفره های بین چیزها را باز می کنند: کلمات، روزها./ ... /این تنها یک اتاق در یک توطئه وسیع از فضا است."