به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

سال اکتشافات نئاندرتال

سال اکتشافات نئاندرتال

نیویورک تایمز
1404/10/13
2 بازدید

نئاندرتال‌ها که صدها هزار سال قبل از ناپدید شدن در حدود 40000 سال پیش در سراسر اوراسیا شکوفا شدند، در سال 2025 بازگشت قابل‌توجهی به کانون توجه علمی داشتند.

بیش از ده‌ها مطالعه علمی برجسته احتمالاً همه نوع زندگی آنها را مورد بررسی قرار داده است. sapiens) تا نقص‌های بالقوه در گلبول‌های قرمز خون که ممکن است کاهش آنها را تسریع کرده باشد.

تقریباً سه دهه پیش، این انسان‌های باستانی هنوز به‌طور گسترده به‌عنوان حیواناتی که بند انگشتان را می‌کشند به تصویر کشیده می‌شدند که برای مفاهیم اخلاقی یا مذهبی بسیار ضعیف بودند، احتمالاً فاقد زبان و از نظر رفتاری کمتر از انسان‌های امروزی پیشرفته بودند. این تصویر در سال 2010 پس از انتشار ژنوم کامل نئاندرتال توسط مؤسسه ماکس پلانک، که نشان داد افراد اروپایی یا آسیایی تبار دارای 4 درصد DNA نئاندرتال هستند، به طور قابل توجهی تغییر کرد. فشار برای طبقه‌بندی نئاندرتال‌ها به‌عنوان گونه‌ای مجزا، اغلب از بی‌میلی، به‌ویژه در میان ژنتیک‌دانان، برای پذیرش کامل آن‌ها به‌عنوان شاخه‌ای متمایز از لحاظ جغرافیایی، اما آمیخته با هم، ناشی می‌شود. "انجام تحقیق بر روی این یا آن مولکول بسیار کمتر از حفاری یک سایت باستان شناسی و مطالعه آنچه در آنجا یافت شده است، زمان می برد."

از اواسط دهه 1990، دکتر Zilhão استدلال کرده است که هیچ شکاف شناختی یا فرهنگی قابل توجهی بین نئاندرتال ها و انسان های مدرن وجود ندارد. کار میدانی او در اسپانیا نشان می‌دهد که نئاندرتال‌ها به طور مستقل هنر و جواهرات غار مانند صدف‌های دریایی تزئین شده را بین 65000 تا 115000 سال پیش ساخته‌اند، ده‌ها هزار سال قبل از یافته‌های مشابه مرتبط با انسان‌های خردمند در آفریقا یا ورود آنها به اروپا. دکتر Zilhão پیشنهاد می کند که ظرفیت مشترک برای تفکر نمادین به تاریخچه جریان ژن و انتشار فرهنگی بین دو گروه اشاره می کند، به جای اینکه انسان خردمند به طور منحصر به فرد پیچیده باشد.

تایمز از دکتر Zilhão خواست دیدگاه خود را در مورد خبرسازترین پروژه های سال مربوط به نئاندرتال به اشتراک بگذارد. باستان شناسان بقایای اسکلتی 140000 ساله یک کودک را که به احتمال زیاد یک دختر بین 3 تا 5 ساله است را در غار Skhul در کوه Carmel در اسرائیل کشف کردند. یک مطالعه جدید در مجله L’Anthropologie نشان داد که این کودک ممکن است یک هیبرید بوده باشد که یکی از والدین آن هومو ساپینس و دیگری نئاندرتال بوده است. این امر تاریخ ترکیب این گروه‌ها را حدود 90000 سال به عقب می‌اندازد و نشان می‌دهد که آنها زودتر و عمیق‌تر از آنچه تصور می‌شد با هم تعامل داشتند.

تحت هدایت اسرائیل هرشکویتز از دانشگاه تل‌آویو و آن دمبریکور-مالاسه از مرکز ملی تحقیقات علمی فرانسه، دیرینه‌انتروپولوژیست‌ها به‌طور دیجیتالی اسکله‌های اسکله‌ای را بازسازی کردند و با استفاده از اسکله‌های کاسه‌ای 3-CTD و jaw. تکنولوژی با مقایسه این مدل‌ها با دیگر کودکان نئاندرتال و انسان‌های اولیه انسان‌ها، آن‌ها ترکیب قانع‌کننده‌ای از ویژگی‌ها را کشف کردند: بخشی از جمجمه که مغز را در خود جای داده شبیه به انسان امروزی است، در حالی که ساختار فک و گوش داخلی شبیه به آنچه در نئاندرتال‌ها یافت می‌شود. یافته‌ها نشان می‌دهد که ترکیب منحصربه‌فرد ویژگی‌ها به یک آمیختگی طولانی‌مدت در خاورمیانه اشاره می‌کند، نه فقط برخوردهای منفرد.

این شواهد این تصور را به چالش می‌کشد که نئاندرتال‌ها به سرعت توسط انسان‌های مدرن جایگزین شدند، و تکامل انسان صرفاً با درگیری تعریف شد. در عوض، به نظر می‌رسد که دو گروه انسان‌نما ارتباط نزدیکی با هم داشته‌اند، به طوری که جمعیت‌های محلی نئاندرتال به تدریج در گروه‌های بزرگ‌تر هومو ساپینس جذب شدند، دکتر هرشکویتز استدلال می‌کند. این نظریه از تئوری دیرینه‌سازی حمایت می‌کند که هر دو گروه را بخشی از یک دودمان تکاملی سیال می‌داند.

Dr. هرشکوویتز معتقد است که جمع کردن همه انسان های اولیه در یک گروه گونه، جزئیات مهمی را در مورد اینکه چرا برخی از صفات در اطراف گیر کرده اند در حالی که برخی دیگر ناپدید شده اند، و چرا افراد مختلط، مانند هیبرید اسکول، در زمان ظهورشان ظاهر می شوند، پنهان می کند. او اضافه کرد که پایبندی به یک مدل تک گونه ممکن است کمتر پیچیده به نظر برسد، اما خطر ساده‌سازی بیش از حد سابقه فسیلی، از دست دادن داستان واقعی تکامل، و دشوارتر کردن درک چگونگی تعامل و تغییر گروه‌های مختلف انسانی در طول زمان را دارد.

علی‌رغم شواهد فیزیکی، طبقه‌بندی کودک اسکول همچنان بحث‌برانگیز است. از نظر دکتر زیلهائو، گستره آمیختگی نشان می‌دهد که نئاندرتال‌ها و هومو ساپینس‌ها را باید یک گونه در نظر گرفت. با این حال، دکتر هرشکوویتز معتقد است که تفاوت‌های فیزیکی مداوم بین گروه‌ها، از نظر زمانی و جغرافیایی، داشتن دسته‌های جداگانه را توجیه می‌کند. در حالی که هر دو متخصص موافق هستند که تجزیه و تحلیل DNA می تواند شجره نامه کودک را روشن کند، دکتر زیلهائو خاطرنشان کرد که سن و مکان فسیل، بازیابی چنین داده هایی را بعید می کند.

رژیم غذایی واقعی پالئو

نئاندرتال ها از لاشخورهای ساده فاصله داشتند. شکارچیان، کمین‌های متهورانه به سبک کماندویی و رانندگی در صخره‌ها به گوشه بزهای وحشی در زمین‌های خائنانه. بر اساس تحقیقات منتشر شده در Frontiers in Environmental Archaeology، 50 هزار تا 70000 سال پیش، در سرزمین کنونی اسرائیل، گروه‌های نئاندرتال همسایه از روش‌های متمایز و انتقال یافته فرهنگی برای قصابی حیوانات استفاده می‌کردند. و در مقاله‌ای در Science Advances، دانشمندانی که در یک سایت در آلمان کار می‌کردند دریافتند که نئاندرتال‌ها 125000 سال پیش، مدت‌ها قبل از اینکه انسان‌های اولیه انسان‌های خردمند دست به کاری مشابه انجام دهند، چربی مغز استخوان را استخراج می‌کردند.

دکتر زیلهائو گفت: «البته آنها انجام دادند. "چرا که نه؟"

تصور می شد که رژیم غذایی نئاندرتال ها برای مدت طولانی برای شکارهای بزرگ سنگین بوده است، نتیجه ای که از تجزیه و تحلیل ایزوتوپ های نیتروژن در کلاژن استخوان آنها به دست آمد. اما مطالعه منتشر شده در Science Advances نشان می‌دهد که همین داده‌ها همچنین می‌تواند به رژیم غذایی متنوع‌تر و همه‌چیزخواری که شامل حشرات می‌شود اشاره کند.

ملانی بیزلی، انسان‌شناس زیست‌شناسی در دانشگاه پوردو در ایندیانا و نویسنده اصلی این مطالعه، پیشنهاد کرد که یک ماده مغذی حاوی پروتئین، چربی غنی، به راحتی تبدیل به یک پروتئین غنی از چربی می‌شود. منبع غذایی قابل تهیه زمانی که زمان سخت بود. او خوردن لارو مگس را به خوردن ذرت آب نباتی تشبیه کرد (و توصیه کرد که در این مقایسه تمرکز نکنید).

دکتر. Zilhão گفت که نئاندرتال‌ها احتمالاً رژیم غذایی انعطاف‌پذیری داشته‌اند و عادات غذایی خود را با گزینه‌های غذایی موجود در محدوده وسیع خود، که از جبل الطارق تا سیبری امتداد دارد، تطبیق داده‌اند. او اضافه کرد که تصور نئاندرتال‌ها به‌عنوان منحصراً بیش‌گوشت‌خوار، «گزاره‌ای احمقانه و بی‌معنی» بود.

درخشنده‌ترین مداد رنگی

باستان‌شناسان، به رهبری فرانچسکو دیاریکو در دانشگاه بوردو در فرانسه، 16 قطعه اُخری را که در منطقه دورافتاده‌ای در اوکراین یافت شده بود، به‌عنوان بخش‌های قدیمی دورافتاده در سرتاسر نئاندرتال بررسی کردند. 100000 سال پیش این مطالعه که در Science Advances به تفصیل شرح داده شده است، سه مورد را برجسته می کند که شواهد واضحی از شکل گیری عمدی و استفاده از آنها برای طراحی نشان می دهد. یکی از اکتشافات قابل توجه یک "مداد شمعی" زرد رنگ دو اینچی مربوط به تقریباً 42000 سال پیش بود که تجزیه و تحلیل میکروسکوپی نشان داد بارها تیز شده است و نشان می دهد که احتمالاً ابزاری ارزشمند است. ابزار به وضوح از طریق آسیاب و خراش اصلاح شده بود.

Dr. d'Errico استدلال کرد که مداد رنگی باید به جای انسان مدرن به نئاندرتال ها نسبت داده شود: این مداد رنگی در مکانی یافت شد که توسط نئاندرتال ها اشغال شده بود و قبل از دورانی بود که انسان خردمند به طور گسترده پذیرفته شد که به آن منطقه رسیده است. او گفت که محققان این مصنوع را بر اساس عملکرد و الگوهای سایش خاص آن، مداد رنگی نامیدند که استفاده از آن را برای علامت‌گذاری یک سطح، احتمالاً پوست یا سنگ، به شدت تایید می‌کند. نشانه‌های کوچک اصطکاک و فشار اعمال شده، نه فقط شکل جسم، نشان می‌دهد که از آن به عنوان یک ابزار هنری استفاده شده است.

دکتر زیلهاو، که مکرراً با دکتر d'Enrico همکاری داشته است، گفت: «شواهد بیشتر دال بر این که نئاندرتال‌ها در استفاده نمادین از رنگ‌ها استفاده می‌کردند. عموزاده ها

شواهد ژنتیکی و فیزیولوژیکی نشان می دهد که نئاندرتال ها و هومو ساپینس ها با هم آمیخته اند. اکنون، تحقیقاتی که توسط ماتیلدا بریندل، زیست‌شناس تکاملی در دانشگاه آکسفورد انجام می‌شود، نشان می‌دهد که این برخوردها احتمالاً شامل بوسیدن نیز می‌شود.

این مطالعه که در Evolution and Human Behavior منتشر شد، نشان داد که هر دو گروه باکتری‌های دهانی خاصی دارند که مدت‌ها پس از انشعاب تکاملی آنها از هم جدا شده‌اند، که نشان‌دهنده آن چیزی است که دکتر بریندل نامزد طولانی‌مدت می‌نامید.

او و همکارانش بر این باورند که دمیدن یک پیشرفت فرهنگی معاصر نیست، بلکه یک ویژگی ریشه‌دار نخستی است که بین 21.5 تا 16.9 میلیون سال پیش سرچشمه گرفته است. محققان با بررسی این آیین در گونه های مختلف میمون شروع کردند. آن‌ها این عمل را اگر از نظر بالینی نگوییم، به‌عنوان «غیر تهاجمی، تماس دهان به دهان» مستقل از تغذیه تعریف کردند. دکتر بریندل گفت: «متاسفانه، هیچ فسیلی از گوریل‌ها وجود ندارد که لب‌هایشان را قفل کنند.

این تیم بوسیدن افلاطونی (برای محبت و آشتی) را در شامپانزه‌ها و اورانگوتان‌ها و بوسیدن جنسی (برای برانگیختگی) در بونوبوها را مشاهده کردند. دکتر بریندل گفت: «ما تعداد زیادی فیلم ویدئویی از میمون‌هایی که چنگ می‌زدند تماشا کردیم. "در مورد زبان بونوبو چیزهای زیادی در جریان بود، و این حتی بدترین آن هم نبود."

این تیم سپس از مدلسازی بیزی برای بازسازی تاریخچه تکاملی بوسیدن استفاده کرد. فرضیه آنها: علیرغم خطر بالقوه انتشار عوامل بیماری زا، بوسیدن به عنوان یک مزیت تکاملی پایدار بود زیرا افراد را قادر می ساخت تا روابط اجتماعی را تقویت کنند و ناخودآگاه سلامت شریک بالقوه خود را ارزیابی کنند. دکتر بریندل گفت: «همه ما آنجا بوده ایم. "شما یک نفر را می بوسید و ناگهان متوجه می شوید، "اوه، در واقع، این کار نمی کند." این یک موقعیت قبل از خرید است."

دکتر زیلهائو گفت که با توجه به گستردگی این رفتار در بین گونه ها، تندروی بین انسان سانان نباید شوکه کننده باشد. "میمون‌ها این کار را می‌کنند، زرافه‌ها این کار را می‌کنند، خرس‌های قطبی این کار را می‌کنند و - شگفت‌زده، شگفت‌زده - نئاندرتال‌ها هم این کار را کردند. شگفت‌انگیز. چه کسی فکرش را می‌کرد؟"