این «همه پسران من» تراژدی درست انجام شده است
«یک مرد نمیتواند در این دنیا عیسی باشد»، جو کلر، دلال چرخدار جنگ زده در «همه پسران من» آرتور میلر میگوید. جو در طول جنگ جهانی دوم، قطعات هواپیمای کثیف خود را به ارتش ایالات متحده فروخت که منجر به کشته شدن خلبانان بسیاری شد و شریک تجاری بی گناه خود را رها کرد تا رپ را اجرا کند. او در نهایت غرغر از پسر ایده آلیست خود، کریس، التماس می کند که او را تحقیر نکند: او فقط بهترین کارها را برای خانواده اش انجام می داد، و علاوه بر این، آیا اکثر ثروت ها به اشتباه به دست نیامده است؟
توجیهات جو بیهوده و خودخواهانه هستند - اما در معنای عمیق تر، آنها صادق هستند. نمایشنامه میلر در سال 1947 به نمایش درآمد و اتهام آن به سرمایه داری سگ خوار سگ از آن زمان طنین انداز شده است.
در احیای بسیار خوب «همه پسران من» - به کارگردانی ایوو ون هوو و در تئاتر ویندهام در لندن تا 7 مارس اجرا می شود - میلر با نقش تراژیک B یا دو قهرمان داستان بازی می کند. ضدقهرمانانی که از نظر اخلاقی به خطر افتاده اند، با بازی در نقش والتر وایت، معلم مدرسه متماد در «برکینگ بد». وقتی برای اولین بار او را ملاقات کردیم، جو کرانستون یک هرمن در حومه شهر است که دادگاهی را در حیاط جلویی خود در اوهایو برگزار می کند، روزنامه ای تا شده از جیب عقبش بیرون زده است. خفه شدن جزئی در خوشگلی او تنها نشانه آشفتگی اساسی است. دو ساعت بعد، او به دست خودش مرده است.
کرانستون اجرای ماهرانهای را ارائه میکند و با آشکار شدن حقیقت، از طیفی از رفتارها عبور میکند: انکار سر به شن، بیاعتنایی مضطرب، توهین تدافعی و در نهایت، ناامیدی کوبنده و خودکشی. این موضوع بسیار تکان دهنده تر است زیرا او در محبت دلخراش به پسرش و رفتارهای خلع سلاح و کلمبوی خود نامطلوب نیست.
او بدبین است، چه خوب و چه بد، و در پاپا اسیدوی باشکوه، که نقش کریس را بازی می کند، فویل کاملی دارد. به عنوان کریس، اسیدو نجابت پسرانه و ساده لوحانه ای را از خود بروز می دهد - او فردی نرم است، اما با قدرت درونی. در زایمان اسیدو لطافتی ناگوار وجود دارد - تقریباً یک گیره در گلو - که به سرزنشهای او دلخراشی میبخشد. او با اعتقادی وحشتناک، ناراحتی ناشی از ناامیدی توسط شخصی را که زمانی به او نگاه میکردید، منتقل میکند.
کریس امیدوار است با آن (هیلی اسکوایرز)، دختر مرد زندانی پاییزی و معشوقه زمانی برادر کریس، لری، که از زمان جنگ مفقود شده است و همه تصور میکنند مادرشان مرده است، ازدواج کند. او که توسط ماریان ژان باپتیست با صراحتی بیپرده بازی میکند، بهطور عصبی به وضعیت موجود میچسبد. بنای شکننده احترام کلرز با غفلت شدید او حفظ شده است.
ما در بازیابی محتوای مقاله با مشکل مواجه هستیم.
لطفاً جاوا اسکریپت را در تنظیمات مرورگر خود فعال کنید.
از شکیبایی شما تا زمانی که ما دسترسی را تأیید می کنیم، متشکریم. اگر در حالت Reader هستید، لطفاً خارج شوید و وارد حساب Times خود شوید، یا برای همه The Times مشترک شوید.
از شکیبایی شما تا زمانی که ما دسترسی را تأیید میکنیم، متشکریم.
از قبل مشترک هستید؟ وارد شوید.
همه تایمز را میخواهید؟ مشترک شوید.