به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

تام استاپارد، نمایشنامه نویس برنده جایزه درام شوخ، در ۸۸ سالگی درگذشت

تام استاپارد، نمایشنامه نویس برنده جایزه درام شوخ، در ۸۸ سالگی درگذشت

نیویورک تایمز
1404/09/17
25 بازدید

تام استوپارد، نمایشنامه نویس انگلیسی متولد چک که دانش را با تخیل، فنون آتش سوزی کلامی با زیرکی قوس و کاوش فلسفی همراه با درد دل و شهوت در آثار صحنه ای که در دو سوی اقیانوس اطلس برنده تمجیدها و جوایز شده بودند، درهم آمیخت، و در خانه شاو و دی شاکس در انگلستان مقایسه های منتقدانه ای را به دست آورده است. او 88 سال داشت.

این مرگ در بیانیه ای از سوی ماموران یونایتد که نماینده او بودند اعلام شد. جزئیات دیگری ارائه نشده است.

تعداد کمی از نویسندگان برای صحنه - یا برای آن صفحه - خیره‌گویی لفاظی آقای استوپارد را به نمایش گذاشته‌اند، یا در تقویت عمق عقل برای درگیری و درام بی‌هراس بوده‌اند. با شروع در سال 1966 با چرخش شوخ‌آمیز خود در «هملت» - «روزنکرانتز و گیلدنسترن مرده‌اند» - به زودی به‌عنوان باهوش‌ترین نمایشنامه‌نویس معاصر انگلیسی زبان، شهرت پیدا کرد، و در زمینه‌های گسترده‌ای از تحقیقات علمی، الهیات، رابطه‌ی ذهنیت سیاسی، الهیات، اندیشه‌های سیاسی و اندیشه‌های سیاسی به شهرت رسید. — و آثار خود را در قرن ها و قاره ها گسترش داد.

از جمله بهترین نمایشنامه های او می توان به «چیز واقعی» (1982)، داستان معاصر برنده جایزه تونی درباره ازدواج یک نمایشنامه نویس و یک بازیگر زن که تلاقی عشق و ادبیات را در نظر می گیرد، اشاره کرد. کمدی پرتغالی و ریبالد «آرکادیا» (1993)، برنده جایزه اولیویه (معادل بریتانیایی تونیس)، که در یک ملک انگلیسی هم در سال 1809 و هم تقریباً 200 سال بعد اتفاق می‌افتد، به میل انسان برای کسب دانش و روش‌هایی که تحصیل‌کرده‌ترین افراد از آن سوءاستفاده می‌کنند، سوءتفاهم می‌کنند، مربوط می‌شود. و «ساحل مدینه فاضله»، سه گانه ای که به روشنفکران روسی هیجان انگیز در روسیه تزاری قرن نوزدهم اختصاص دارد، که در سال 2002 در لندن نمایش داده شد و در سال 2007 جایزه تونی را در برادوی - جایزه که هر سه قسمت را ذکر کرد - برد. آقای استوپارد هم الهام و هم تحریک را در پیشینیان ادبی خود یافت. آثار او به آثار کلاسیک ادبیات و فلسفه، از یونانی ها و رومی ها گرفته تا ساموئل بکت و واسلاو هاول، اشاره، اظهار نظر یا وام گرفته شده بود. او اغلب از رویدادهای تاریخی و شخصیت‌های واقعی قدرت و نفوذ فکری استفاده می‌کرد.

برای مثال، در «Travesties» که در سال 1974 در لندن نمایش داده شد و در سال 1976 برنده جایزه تونی شد، او زوریخ را در سال 1917 از طریق خاطرات هنری کار که سه نفر از دیپلمات‌های انگلیسی در شهر خود را بازآفرینی می‌کند، بازسازی کرد. در آن زمان: جیمز جویس، ولادیمیر لنین و تریستان تزارا، هنرمند و شاعر برجسته دادا.

در بیشتر دوران حرفه‌ای او، هوش درخشانی که در آثار آقای استوپارد به نمایش گذاشته شده بود، برخی از منتقدان و تماشاگران را به این نتیجه رساند که نمایشنامه‌های او سرد، سنگین بر سر و سبک بودند. اما این با «چیز واقعی» شروع به تغییر کرد و تا سال 1997 به نقش عشق در زندگی پرداخت.

«اختراع عشق»، نمایشنامه‌ای که در آن جان راسکین، اسکار وایلد و والتر پاتر به عنوان شخصیت‌ها ظاهر می‌شوند، بر شاعر بزرگ انگلیسی و دانشمند کلاسیک A.E. Housman متمرکز شده است که زندگی طولانی‌اش را همنوازی کرده است. در کنار فیلم وایلد، هم‌عصر کوتاه‌دوره‌اش، که می‌توان خلاف آن را گفت.

و مطمئناً فیلم‌نامه برنده اسکار او (او اعتبار مشترکی با مارک نورمن داشت) برای فیلم رام تاریخی پر جنب و جوش «شکسپیر عاشق» (1998)، که احتمالاً برای اولین بار در هالیوود یک چرخش هوشمندانه و کمدی بود. هر چه این چیزها از نظر فکری ارتقا پیدا کنند.

انتقاد دیگری که او به آن برخورد کرد این بود که کارش از نظر سیاسی دور از ذهن بود، اتهامی که او کم و بیش آن را درست می‌دانست.

"بعضی از نویسندگان می‌نویسند چون به دلیلی می‌سوزند که با نوشتن در مورد آن بیشتر می‌سوزند. هر هدف اجتماعی می نویسد زیرا واقعاً عاشق نوشتن است.»

او در مصاحبه ای با Time Out London در سال 1977 این موضوع را تشدید کرد و به تعریف هنرش به عنوان تمرین ناب دانش و جسارت در ساختن چیزها نزدیک شد من هیچ تردیدی در این مورد ندارم.» او افزود: "اهمیت جدی بودن" مهم است، اما چیزی در مورد چیزی نمی گوید."

ImageMr. استوپارد، سمت چپ، همراه با بازیگر جان وود در سال 1975 در خارج از تئاتر اتل بریمور، قبل از افتتاحیه «Travesties» در برادوی. با گذشت قرن، آقای استوپارد شروع به پر کردن درام خود با شور و حرارت بیشتری - هم احساسی و هم سیاسی - نسبت به قبل کرد. «ساحل مدینه فاضله» در میان احساسات خصوصی و عمومی میخائیل باکونین آنارشیست و الکساندر هرزن، فیلسوف سوسیالیست، به عمق می پردازد. و نمایشنامه «راک اند رول» در سال 2006، که سیاست ظلم و آزادسازی در اواخر قرن بیستم چکسلواکی را زیر نظر داشت، بیانیه ای قوی از جانب آزادی بیان بود. (در سال‌های اخیر، آقای استوپارد قهرمان تئاتر آزاد بلاروس بود، گروهی که در سطح بین‌المللی مورد تحسین قرار گرفت و کارهای تحریک‌آمیز سیاسی آن در کشور خود ممنوع شده است.)

در پراگ و کمبریج، انگلستان، بیش از چهار دهه می‌گذرد، «راک اند رول» با الکساندر دوبچک به همراه نمایش‌های سخت‌گیرانه‌اش بهارنینگ و پراگر کومونیست. 1968; تهاجم متعاقب آن توسط نیروهای پیمان ورشو به رهبری شوروی به کشور؛ مقاومت سرسختانه آقای هاول و دیگران؛ و گروه راک غیرسازگار چک، Plastic People of the Universe، که اجراهایشان به عنوان ویرانگر تلقی می‌شد، به یک هدف تبدیل شد.

این نمایش شامل یک پس‌زمینه موسیقی به‌موقع و از نظر موضوعی از آهنگ‌هایی از رولینگ استونز، پینک فلوید و بیچ بویز بود. «راک اند رول» به عنوان نقطه پایان همدلی نوظهور آقای استوپارد، داستانی پرشور از نسل خانواده و دوستان و فرسایش در طول سالیان متمادی از مشاجره اصولی به نفع عاطفه را روایت می‌کند.

«اگر می‌خواهید، دستمال‌هایتان را بیرون بیاورید، برای «راک اند رول نوازنده، نوازنده نوازنده راک اند رول» بن برانتلی منتقد در سال 2007 در نیویورک تایمز نوشت: "یک دقیقه صبر کنید. این جمله محاسبه نمی شود. کلمات "تام استاپارد" و "احساس" در مجاورت نزدیک؟ آقای استوپارد شعبده باز روشنفکری است که فعالیت های آکادمیک مانند فیلولوژی، ریشه شناسی، ریشه شناسی مردم، و هستی شناسی خود را تبدیل می کند. با این حال، هرکسی که به اندازه کافی سخت نگاه می کرد، همیشه می توانست قلب شکننده و امیدوار در زیر زرق و برق مغزی در آثار آقای استوپارد در طول 40 سال گذشته را ببیند.»

و سرانجام، در آخرین نمایشنامه او، «لئوپولدشتات» (2020)، یک خانواده نیمه چاق اروپا که برنده اولیویه و تونی شده بود. در قرن بیستم، او تاریخ شخصی خود را گرفت. او در نوعی عذرخواهی برای یک عمر غفلت از ظلم و تراژدی بسیاری از نزدیکانش، با صحنه ای از شخصیتی شبیه به تام استوپارد، فراری در کودکی از دست اندازی به فاشیسم، به پایان می رسد و از شهر محل تولدش دیدن می کند. (در نمایشنامه، وین است.) با آگاهی از سرنوشت بسیاری از اجدادش، اشک می ریزد - تماشاگران هم همینطور - همان طور که چیزهایی را می آموزد که هرگز نمی دانست.

آقای استوپارد مردی بلند قد و موهای پشمالو با فصاحت ماقبل طبیعی و شوخ طبعی سریع، به نظر می رسید از مصاحبه ها لذت می برد. او تعداد زیادی از آنها را ارائه کرد و در آنها خوب بود، یک بار به این نکته اشاره کرد که اگر قرار نیست نقل قول شود فایده ای ندارد. و او بود؛ منتقد استرالیایی کلایو جیمز زمانی او را "رویایی" در مورد موضوع مصاحبه خواند که "انگلیسی آن کمالات فراسرزمینی کمرنگ کنراد یا ناباکوف را دارد." خود آقای استوپارد گفت که نمایشنامه‌هایی نوشته است «زیرا دیالوگ قابل احترام‌ترین راه برای تضاد با خودم است.»

آقای. شخصیت‌های استوپارد، خواه از نمایه‌ای تاریخی حکاکی شده باشند یا کاملاً اختراع شده باشند، گاهی اوقات احمقانه، پر زرق و برق یا بیش از حد خودباور بودند، اما، مانند خود نمایشنامه‌نویس، تقریباً همیشه با منطق بی‌عیب و نقص و پیچیده صحبت می‌کردند. نمایشنامه‌های او استدلالی بر لزوم استفاده دقیق از زبان می‌آورد: چگونه می‌توان در مورد موضوعات سنگینی مانند تفاوت بین ادراک و واقعیت و کشمکش‌های درونی بین شور و عقل بحث کرد؟ او صحنه را پر از افرادی کرد که هم به رویداد معمولی و هم به ایده پیچیده با کنجکاوی، پیچیدگی و هوشمندی نزدیک می‌شوند.

در مصاحبه‌ای در سال 1983 با مل گاسو از روزنامه تایمز، آقای استوپارد توضیح داد که در «شب و روز»، نمایشنامه‌اش در سال 1978، «فقط روزنامه‌نگار آفریقایی و استعمارگر بریتانیایی آفریقایی است. دیکتاتور، تا جایی که به من مربوط می شد، که به مدرسه اقتصاد لندن رفتم.

او افزود: «او مجبور بود، زیرا باید تمام چیزهایی را که می خواستم بگوید، می گفت.»

چند سال بعد، دیوید ریچاردز مروری بر «هپ گود» در تایمز آغاز کرد. فیزیک یک نسیم و رمان‌های جاسوسی جان لو کاره برای بچه‌ها، فهمیدن «هپ‌گود» هیچ مشکلی ایجاد نمی‌کند.»

در واقع، اگرچه آقای استوپارد تخیل صحنه‌ای زنده داشت و نمایشنامه‌های او اغلب از نظر بصری یا شنیداری پر جنب و جوش بودند، منصفانه است که بگوییم که او بیش از هر چیزی تئاتر ایده بود. او از سخنانی که هم عاقلانه و هم عاقل بود، خوشحال شد.

یک شخصیت در «راک اند رول» می‌گوید: «این رای دادن نیست که دموکراسی است.» "این شمارش است."

تصویر از سمت چپ، جرمی آیرونز، گلن کلوز و آقای استوپارد در سال 1983 در حین تمرین برای "چیز واقعی" که برنده جایزه تونی شد. استوپارد یک آهنگساز ظاهراً اجباری بود که در یک نوازندگی تند و تیز اجرا می کرد. او "آرکادیا" را با دختری 13 ساله نابالغ شروع کرد که از معلم خود پرسید: "سپتیموس، آغوش جسمانی چیست؟" - که سپتیموس بی حوصله اما زودباور پاسخ می دهد: "آغوش نفسانی تمرین انداختن دست ها به دور یک گوشت گاو است."

Mr. استوپارد همچنین یک مونولوگ نویس ماهر بود که به بازیگران فرصت هایی برای آزمایش حافظه، تمرکز بر کانون توجه و جویدن مناظر از رویاهایشان می داد - همانطور که با "Jumpers" یک نمایشنامه آینده نگر در سال 1972 که موفق شد هم باطنی و هم مضحک باشد. (عناصر آن شامل فضانوردان بریتانیایی است که در ماه در حال دعوا هستند، یک قتل، یک خرگوش آموزش دیده، یک گروه ژیمناستیک و یک اسقف اعظم جدید کانتربری، که وزیر سابق کشاورزی است.)

این نمایش بر روی یک استاد فلسفه اخلاق و همسرش، ستاره سابق کمدی موسیقی تمرکز دارد. (او در فیلم اصلی لندن توسط دایانا ریگ ایفای نقش شد که به طرز معروفی پشت او را برهنه کرد.) برخی از منتقدان این نمایشنامه را نمایشی و گیج کننده رد کردند، اما تعداد کمی از آنها نتوانستند خیره کننده های فراوان آن را تصدیق کنند. در یک نقطه، زمانی که پروفسور جورج، با صدای بلند سخنرانی درباره وجود خدا می نویسد، او نیز با تب و تاب خود را با یک سری حملات عصبی قطع می کند و شروع می کند به این که چگونه رابطه خود را با فیلسوف برتراند راسل توصیف کند.

بخشی از جورج، نیویورکر نوشت زمانی که یک احیای نیویورکی را جشن می گرفت. اولین کار او در برادوی، «احتمالاً در بین هر کمدی مدرنی جذاب‌تر است.»

شاید بیشترین نقل قول آقای استوپارد از «چیز واقعی» باشد که توسط شخصیتی به نام هنری (با بازی اصلی راجر ریس در لندن و جرمی آیرونز که نقش یک نویسنده رایت در برود را بازی می‌کند) است. هنری که از حمایت همسرش از نمایشنامه‌ای که توسط یک آماتور نوشته شده است، ناامید شده است، و تلاش می‌کند به او توضیح دهد که چرا این نمایشنامه خوب نیست - حداقل نه به خوبی کار یک نویسنده حرفه‌ای، مهم نیست چقدر اصالت و اشتیاق به مشام می‌رسد. برای مثال، هنری یک شی را برمی‌دارد و آن را در دفاع از هنر نویسنده به کار می‌گیرد.

هنری می‌گوید: «این چیز در اینجا، که شبیه یک چماق چوبی است، در واقع چند تکه چوب است که به طرزی حیله‌آمیز کنار هم قرار گرفته‌اند، به طوری که کل چیز مانند یک زمین رقص به‌وجود آمده است. "این برای ضربه زدن به توپ‌های کریکت است. اگر درست متوجه شوید، توپ کریکت 200 یارد را در عرض چهار ثانیه طی می‌کند، و تنها کاری که انجام داده‌اید این است که به آن ضربه بزنید، مانند ضربه زدن به بالای یک بطری تنومند، و صدایی مانند قزل‌آلای که مگس را می‌گیرد، ایجاد می‌کند."

او سعی می‌کند کمی کلیک کنید.

خفاش کریکت را بنویسید، تا وقتی ایده‌ای را مطرح می‌کنیم و به آن ضربه می‌زنیم، ممکن است ... سفر کند.»

او فیلمنامه آماتور را برمی‌دارد.

«اکنون، چیزی که در اینجا به دست آورده‌ایم، یک تکه چوب تقریباً به همین شکل است که سعی می‌کند خفاش کریکت باشد، و اگر به توپی ضربه بزنید و با آن ضربه بزنید، توپ حدوداً با آن می‌رقصد و در حال حرکت است. "اوه" با دستان تو زیر بغل."

او دوباره به خفاش اشاره می کند.

"این بهتر نیست چون کسی می گوید بهتر است، یا چون توطئه ای از سوی MCC وجود دارد" - باشگاه کریکت مریل بون، که قبلاً بدنه حاکم بر ورزش بود - "بهتر است که تو را از زمین دور نگه دارم." با این خفاش کنید و ببینید چطور پیش می روید."

ImageMr. استوپارد در سال 1967 در خلال تمرین‌های «روزنکرانتز و گیلدنسترن مرده‌اند»، چرخش شوخ‌آمیز او در «هملت». اعتبار...ویلیام ای. سائورو/نیویورک تایمز

در اوایل ریشه‌کن شد

او در توماس استراوسلین، در ژوئیه 19، ژوئیه 373، در ژوئیه 19، چک، زائولو، در ژوئیه 19، در چکاکی، زائوس‌لین به دنیا آمد. در قسمت شرقی جمهوری چک، به یوگن و مارتا (بکوا) استراوسلر. پدرش یک پزشک بود که برای یک شرکت معروف کفش کار می‌کرد.

والدین او و دو پسرشان، تام و برادر بزرگ‌ترش، پتر، درست قبل از اشغال نازی‌ها در سال 1939 کشور را ترک کردند و ابتدا به سنگاپور نقل مکان کردند، جایی که شرکت کفش به آن‌ها کمک کرد تا جابجا شوند. آقای استوپارد تا دهه 1990 متوجه نشد که اصل و نسب او یهودی بوده است، و برای اولین بار در سال 1999 به طور علنی به آن اذعان کرد.

زمانی که با شروع جنگ جهانی دوم، خانه جدید آنها توسط ژاپنی ها تهدید شد، تام، برادرش و مادرش دوباره، این بار به هند نقل مکان کردند. یوگن استراسلر که گفته می‌شود پشت سر ماند تا از مهارت‌های پزشکش در دفاع از سنگاپور استفاده کند، قبل از اینکه بتواند به آنها ملحق شود، در طول اشغال ژاپن کشته شد.

خانواده در دارجلینگ ساکن شدند، جایی که تام (که بعداً خود را «یک مرد برگشت‌خورده» می‌خواند) و یک مدرسه‌ای انگلیسی و مادرش چکی انگلیسی ازدواج کردند. کنت استوپارد، که خانواده را پس از جنگ به انگلستان برد. آنها چند بار نقل مکان کردند و در دربی شایر، یورکشایر و بریستول زندگی کردند. کنت استوپارد در تجارت ماشین ابزار کار می کرد.

تام جوان که در مدارس شبانه روزی تحصیل کرده بود، دانش آموزی بی تفاوت بود - آقای استوپارد در مصاحبه ای در مجله Theater Quarterly در سال 1974 به یاد می آورد که "کاملاً از ایده هر چیز روشنفکری خسته شده بود." آموزش. در 17 سالگی به عنوان خبرنگار روزنامه مشغول به کار شد و برای چندین سال در بریستول برای روزنامه‌ها، داستان‌ها، داستان‌ها و نقدها می‌نوشت و به یک تماشاگر معمولی تئاتر تبدیل شد. او به زودی تحت تسلط جان آزبورن، نمایشنامه‌نویسی قرار گرفت، که نمایشنامه‌ی واقع‌گرایانه‌اش «در خشم به عقب نگاه کن»، گریز ملایمی را که در تئاتر انگلیسی رایج بود، و بازیگری هیجان‌انگیز و جدید در بریستول اولد ویک، پیتر اوتول، به چالش کشید.

آقای. استوپارد اولین نمایشنامه کامل خود را به نام «پیاده روی آب» در سه ماه در سال 1960 نوشت. این نمایشنامه که مربوط به یک مخترع عجیب و غریب بود که توسط واقعیت به وجود آمده بود، بیش از اندکی مدیون تراژدی «مرگ فروشنده» آرتور میلر و به اعتراف خودش، نمایشنامه ای کمتر شناخته شده از رابرت بولینگست بود. (در سال‌های بعد او از نمایشنامه با عنوان «مرگ گل‌دار یک فروشنده» یاد کرد.) این نمایشنامه در سال 1963 در تلویزیون بریتانیا نمایش داده شد و در سال 1968 به صحنه لندن راه یافت، با تغییر شکل و عنوان «آزادی وارد شوید».

در آن زمان زندگی آقای استوپارد به‌طور اساسی تغییر کرده بود. او در اوایل دهه 1960 به لندن نقل مکان کرد و نمایشنامه‌هایی را برای مجله‌ای که مختصراً موجود بود به نام صحنه بررسی کرد و نمایشنامه‌های رادیویی، داستان‌های کوتاه و حتی رمانی نوشت که تنها رمانش به نام «لرد ملکیست و آقای مون» بود، داستانی مسخره در لندن درباره یک شیک پوش مدرن و دستیارش باسبول. برخاسته از ایده ای است که توسط یک کارگزار ادبی، کنت اوینگ ارائه شده بود. آقای یوینگ پیشنهاد کرد در مورد آنچه در انگلستان پس از تبعید هملت از السینور دانمارک رخ داد، کاوش شود. پادشاهی که پیام قاتل کلودیوس را از دوستان سابق کالج هملت دریافت کرد چه کسی بود؟ نسخه اصلی آقای استوپارد یک کمدی تک‌پرده بود، «روزنکرانتز و گیلدنسترن با شاه لیر ملاقات می‌کنند.»

فیلم‌نامه نهایی، که در آن وقایع تقریباً تمام «هملت» از منظر آن شخصیت‌های عنوانی معصوم، نه چندان درخشان و محکوم به فنا دیده می‌شود، در عین حال بر اساس تفسیری زیرکانه و زیرکانه از مشهورترین شخصیت‌های عنوانی او بود. تراژدی، و یک کمدی مدرن و هیجان‌انگیز اگزیستانسیال به سبک «در انتظار گودو» بکت.

«روزنکرانتز و گیلدنسترن» اولین نمایش خود را در به‌اصطلاح حاشیه جشنواره ادینبورگ داشت، جایی که یک نقد، توسط رونالد برایدن در The Observer، به‌عنوان یک نقد، از «آبزرور» نامیده شد. عمق تا سرگیجه" - آن را از گمنامی نجات داد و مسیر حرفه ای آقای استوپارد را تغییر داد.

این فیلم توسط کمپانی تئاتر ملی در لندن به کارگردانی لارنس اولیویه در آن زمان تولید شد. ساندی تایمز از این تولید به عنوان "مهمترین رویداد در تئاتر حرفه ای بریتانیا" یاد کرد که از زمان نمایش "جشن تولد" اثر هارولد پینتر در 9 سال قبل.

زمانی که بعداً در برادوی اکران شد، "روزنکرانتز و گیلدنسترن" به مدت یک سال اجرا شد و جایزه تونی را برای اولین بار در پنجاه 198 بهترین نمایشنامه آقای استوآرد دریافت کرد. کار می کند (اگر «ساحل مدینه فاضله» را سه بار بشمارید، برای هر یک از سه قسمت آن). آقای استوپارد نسخه سینمایی این نمایشنامه را با بازی گری اولدمن و تیم راث در سال 1990 نوشت و کارگردانی کرد.

ImageMr. استوپارد در سال 2022. علاوه بر نوشتن نمایشنامه، نمایشنامه‌هایی را برای یک مجله بررسی کرد و نمایشنامه‌های رادیویی، داستان‌های کوتاه و رمان نوشت. اعتبار...چارلی گیتس برای نیویورک تایمز

ادبیات در ذهن

آقای. استوپارد اغلب در مورد نویسندگان می نوشت. برای مثال، شخصیت‌های اصلی «Indian Ink» (1995)، یک شاعر بریتانیایی است که در دهه 1930 به هند سفر می‌کند و زندگی‌نامه‌نویسی که دهه‌ها بعد مسیر او را ترسیم می‌کند.

او همچنین از ادبیات به‌عنوان پس‌زمینه تصورات خود استفاده کرد. اوایل اوایل تک‌پرده «شگ بازرس واقعی»، یک فیلم معمایی قتلی که شامل چندین منتقد تئاتر می‌شد، شامل یک چشمک اغراق‌آمیز به آگاتا کریستی بود. "Travesties" موقعیت هایی را از "اهمیت جدی بودن" وایلد استناد می کند. هاله چخوف «ساحل مدینه فاضله» را احاطه کرده است.

فیلم «شکسپیر عاشق» نه تنها شخصیت عنوان (با بازی جوزف فاینس) را تصور می‌کند که تحت فشار پول و ضرب‌الاجل برای تکمیل و روی صحنه بردن یک نمایش جدید تلاش می‌کند. این فیلم همچنین از یک ترانه مورد علاقه شکسپیر - یک تغییر جنسیت - استفاده می کند، زیرا نمایشنامه نویس عاشق یک زن جوان (گوئینت پالترو) می شود که توسط او ناشناخته است و در درگ نقش اصلی مرد را بازی می کند. البته نمایشنامه «رومئو و ژولیت» است.

Mr. از دیگر آثار سینمایی استوپارد می توان به «زن انگلیسی رمانتیک» (1975)، اقتباس جوزف لوزی از رمان توماس وایزمن در مورد ازدواج پریشان یک نویسنده و رابطه سرکش و ناپسند همسرش اشاره کرد. (آقای وایزمن و آقای استوپارد اعتبار فیلمنامه را به اشتراک گذاشتند.) با بازی مایکل کین و گلندا جکسون، موضوعی را بررسی کرد - کار و زندگی نویسنده ای که روز به روز درگیر می شود - که آقای استوپارد بعداً در «چیز واقعی» دوباره روی صحنه خواهد رفت.

او همچنین برای کارگردانی گراهام گرین در فیلم «هومن گرین» با کارگردانی گراهام گرین اقتباس کرد. 1979; رمان جاسوسی جان لو کاره «خانه روسیه» برای فیلمی محصول 1990 با بازی شان کانری و میشل فایفر؛ جی.جی. رمان جنگ جهانی دوم بالارد، «امپراتوری خورشید»، برای یک فیلم استیون اسپیلبرگ محصول 1987 درباره یک پسر انگلیسی (کریستین بیل) در چین تحت اشغال ژاپن در طول جنگ جهانی دوم؛ E.L. رمان «بیلی باثگیت» از دکترو، درباره پسری در هیاهوی داچ شولتز گانگستر دهه 1930 (داستین هافمن) است. و شاید عجیب‌ترین (و ناموفق‌ترین) «آنا کارنینا»، برای نسخه‌ای تئاتری و ملودراماتیک از تراژدی شور ویرانگر تولستوی، به کارگردانی جو رایت و بازی کایرا نایتلی، که در سال 2012 منتشر شد.

او برای تلویزیون، مینی سریال‌های «Paraox» را نوشت. چهار شناسی به همین نام، درباره مثلث عشقی در طول جنگ جهانی اول. در سال 2012 در بی بی سی و در سال 2013 در شبکه HBO ظاهر شد.

Mr. استوپارد در سال 2007 لقب شوالیه را دریافت کرد.

دو ازدواج اول او، با خوزه اینگل و میریام استرن، به طلاق ختم شد. آقای استوپارد در سال 2014 با سابرینا جین گینس ازدواج کرد. دو پسر از ازدواج دومش، ادموند و ویل. و چند نوه

در یک نمایه طولانی در سال 1977 در نیویورکر، کنت تینان، منتقد انگلیسی، آقای استوپارد را با این اتهام مواجه کرد که کارش فاقد احساس واقعی است. پاسخ او هم الگوی خودسنجی و هم هوشیاری بود.

او گفت: «این انتقاد همیشه به گونه‌ای به من ارائه می‌شود که انگار غشایی است که باید به نحوی از آن بشکنم تا بزرگ شوم». "خب، من هیچ فضیلت خاصی نمی‌بینم که احساسات خصوصی‌ام را به معدن مجسمه‌ای که دارم حک می‌کنم بسازم. من می‌توانم این نوع نوشتن را انجام دهم، اما مانند میوه از بین می‌رود. من آن را خیلی دوست ندارم حتی وقتی کار می‌کند. فکر می‌کنم این نوع نوشتن حقیقت‌گو به اندازه‌ای دروغ بزرگ است که ساخت عمدی خیال‌پردازی‌های طبیعی مبتنی بر خط مستقیم من. تبار از تئاتر ناتورالیستی که شما را مستقیماً به سمت فرورفتگی های تئاتر بد، تفکر بد و احساس بد هدایت می کند، من از اکسپرسیونیسم انتزاعی حتی بیشتر از طبیعت گرایی متنفرم، اما شما از من در مورد ابراز احساسات سؤال کردید.