قاچاق شده، استثمار شده، متاهل: زندگی کودکان روهینگیا به دلیل کاهش کمک های خارجی درهم کوبیده شده است.
اوخیا، بنگلادش (AP) - دختر در لحظاتی که تنهاست، زمانی که ضرب و شتم شوهرش قطع میشود، برای مدرسهای گریه میکند که زمانی محل آرامش او بود در جهانی که به او پیشنهاد نمیداد.
از زمانی که ارتش در زادگاهش میانمار، پدرش را در سال 2017 کشت، و مادرش را مجبور کرد که خواهر کوچکش را با خواهرش محافظت کند. حسینا از شکارچیانی که در اردوگاه پناهندگانش پرسه می زنند، جایی که 1.2 میلیون عضو اقلیت روهینگیا مورد آزار و اذیت میانمار هستند.
همچنین از او در برابر ازدواج اجباری محافظت می کرد. و سپس یک روز در ماه ژوئن، زمانی که حسینه 16 ساله بود، معلمش اعلام کرد که بودجه مدرسه برداشته شده است. مدرسه داشت تعطیل می شد. در یک پلک، تحصیلات حسینه به پایان رسید، و همچنین دوران کودکی او نیز به پایان رسید.
با از بین رفتن فرصت های یادگیری، و خانواده اش نگران بودند که کاهش کمک های خارجی، مبارزه آنها را برای بقا در اردوگاه ها خطرناک تر کند، حسینه - همراه با صدها دختر زیر 18 سال دیگر - به سرعت ازدواج کرد. و درست مانند حسینه، بسیاری از دختران اکنون در دام ازدواج با مردانی هستند که از آنها سوء استفاده می کنند.
حسینا که اکنون 17 سال دارد، به آرامی میگوید: «من آرزو داشتم چیزی باشم، برای جامعه کار کنم. آسوشیتدپرس نام کامل او را مخفی می کند تا از انتقام همسرش محافظت کند. "زندگی من نابود شد."کاهش ناگهانی و شدید کمکهای خارجی که در سال جاری توسط دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده تحمیل شد، همراه با کاهش بودجه از دیگر کشورها، هزاران مدرسه و مراکز آموزشی جوانان در اردوگاهها را تعطیل کرد و برنامههای حمایت از کودکان را فلج کرد. فراتر از ازدواج های ناخواسته، تعداد زیادی از کودکان 10 ساله مجبور به کار یدی کمرشکن و دختران 12 ساله مجبور به تن فروشی شدند. با نداشتن فضای امن برای بازی یا یادگیری، کودکان در کمپهای هزارتویی پرسه میزنند و آنها را به اهداف آسانی برای آدم ربایان تبدیل میکند. و قاچاقچیانی که قول داده بودند آنچه را که بچهها از دست داده بودند بازگردانند: امید.
، جوانان و مستاصل را انتخاب کردند.هسینا در ساختمانی متروک و نه چندان دور از پناهگاه تنگ جایی که شوهرش او را شکنجه میکند، با بند قاب صورتی تلفن همراه خود که روی آن عبارت "برای همیشه جوان" نقش بسته است، بازی میکند.
او میگوید او هنوز جوان است. اما کاهش کمکها او را مجبور به زنانگی و کابوس کرد. او می گوید که مدتی بعد از ازدواج با شوهرش، او او را از خانواده اش جدا کرد و شروع به ضرب و شتم و آزار جنسی او کرد. او هر روز رویای مدرسه را در سر می پروراند، جایی که در زبان انگلیسی مهارت داشت و امیدوار بود معلم شود. اکنون، او تا حد زیادی در پناهگاه خود محبوس است، آشپزی و نظافت می کند و با وحشت منتظر ضرب و شتم بعدی است.
اگر راهی برای فرار داشت، میگفت. اما جایی برای رفتن نیست. او نمی تواند به میانمار بازگردد، جایی که ارتشی که در سال 2017 هزاران روهینگیا را در جریان آنچه که ایالات متحده به عنوان نسل کشی اعلام کرد، به قتل رساند، همچنان مسئولیت سرزمینش را بر عهده دارد.
اکنون، شوهرش مسئولیت آینده او را بر عهده دارد، اگرچه او دیگر چنین چیزی را نمی بیند.
او می گوید: «اگر مدرسه تعطیل نمی شد، او می گوید: «در این زندگی
مسئول می شدم.
کریستن ژلینو از سال 2017 مردم روهینگیایی تحت آزار و اذیت میانمار را پوشش داده است. گزارشهای او جنایات ارتش حاکم میانمار، از جمله تجاوز به زنان روهینگیایی و استفاده سیستماتیک از زنان روهینگیایی را افشا کرده است. زندانیان.
کودکان مورد هدف
زندگی برای 600000 کودکی که بیش از 600000 کودک در اردوگاههای بیرحمانه و آشفته در آنها به سر میبردند همیشه خطرناک بوده است. مجموعه محقری از پناهگاه های بامبو و برزنت بر روی تپه های مستعد رانش زمین گیر کرده است. اما تصمیم ترامپ در ژانویه برای برچیدن آژانس توسعه بینالمللی ایالات متحده آن را حتی بیشتر کرده است، AP در مصاحبههایی با 37 کودک، اعضای خانواده، معلمان، رهبران کودکان در اردوگاهها و امدادگران در این اردوگاهها
plyol دریافته است. بر اساس گزارش یونیسف، آژانس کودکان سازمان ملل متحد. بین ژانویه تا اواسط نوامبر، موارد ربوده شدن و آدم ربایی در مدت مشابه سال گذشته بیش از چهار برابر شده و به 560 کودک رسیده است. و گزارشهای مربوط به استخدام و استفاده از کودکان توسط گروههای مسلح برای آموزش و نقشهای حمایتی در اردوگاهها هشت برابر افزایش یافته است و 817 کودک تحت تأثیر قرار گرفتهاند. بسیاری از اعضای گروه های مسلح در سراسر مرز میانمار با یک شبه نظامی قومی قدرتمند می جنگند. به گفته یونیسف که 27 درصد بودجه خود را به دلیل کاهش کمک های ایالات متحده از دست داد و متعاقباً نزدیک به 2800 مدرسه را تعطیل کرد، احتمالاً تعداد واقعی موارد به دلیل گزارش ناکافی بیشتر است.«گروه های مسلح، با ریشه هایشان در میانمار، در اردوگاه ها فعالیت می کنند، و از اردوگاه های بازنشسته پاتتون به عنوان محلی برای جوانان استفاده می کنند. مدیر حفاظت از کودکان یونیسف بدیهی است که اگر کودکان در مراکز آموزشی نباشند و در مراکز چند منظوره نباشند، در مقابل این امر آسیبپذیرتر هستند.»
موارد تأیید شده ازدواج کودکان، که سازمان ملل متحد آن را اتحادیه کودکان زیر 18 سال تعریف میکند، در مدت مشابه سال گذشته نسبت به سپتامبر گذشته 21 درصد و موارد تأیید شده کار کودکان 17 درصد افزایش یافته است. هالتون میگوید این آمار احتمالاً کمشمار قابل توجهی است.
هالتون میگوید: «با کاهش بودجه، ما مجبور شدیم از نظر آموزش بسیار کاهش دهیم. «به این معناست که کودکان لزوماً کاری برای انجام دادن نداشتهاند، و بنابراین ما شاهد این افزایش در ازدواج کودکان، کودکان کار کودکان بودهایم.»
اگرچه ایالات متحده تنها ۱ درصد از بودجه خود را صرف کمکهای خارجی کرد، ترامپ USAID را هدر داد و آن را تعطیل کرد، اقدامی که فاجعهبارترین برای جهان ثابت شده است. در میانمار، آپ دریافت کرد که علیرغم کاهش کمک های دولتی باعث شده تا کودکان از گرسنگی مرده باشند. بیانیه روبیو به کنگره مبنی بر اینکه «هیچکس نمرده است» به دلیل انحلال USAID. مطالعهای که در ماه ژوئن در مجله لنست منتشر شد، بیان کرد که کاهش بودجه ایالات متحده میتواند منجر به مرگ بیش از 14 میلیون نفر از جمله بیش از 4.5 میلیون کودک زیر 5 سال تا سال 2030 شود.
در اردوگاههای بنگلادش، ایالات متحده - که مدتهاست بزرگترین ارائهدهنده کمک به مسلمانان عمدتاً در مقایسه با مسلمانان روه در سال گذشته بود. بودجه کلی پاسخ اضطراری روهینگیا برای سال 2025 تنها 50 درصد است و آژانسهای امدادی میگویند انتظار میرود سال آینده بسیار بدتر باشد.
در بیانیهای به AP، وزارت امور خارجه گفت که ایالات متحده بیش از 168 میلیون دلار به روهینگیاییها از ابتدای دوره ریاستجمهوری ترامپ کمک کرده است، اگرچه دادههای رهگیری مالی U.20 نشان میدهد. 156 میلیون دلار وزارت امور خارجه در پاسخ به سوالی درباره این نابرابری، گفت که سرویس ردیابی مالی سازمان ملل اخیراً بهروزرسانی نشده است و «به طور کلی آخرین اطلاعات مربوط به تمام بودجه ایالات متحده را نشان نمیدهد.»
این وزارتخانه گفت که «تقسیم بار پیشرفته و کارایی بهبود یافته» را در واکنش روهینگیا انجام داده است، و در نتیجه ۱۱ کشور کمک مالی جمعآوریشده خود را ۷۲ درصد بیشتر از یک سال افزایش دادهاند. در این بیانیه آمده است: «دولت ترامپ به پیگیری تلاشهای دیپلماتیک برای تشویق کشورهای دیگر برای کمک به تحمل این بار ادامه میدهد.
این وزارتخانه به درخواست آسوشیتدپرس برای دریافت شواهدی مبنی بر تأثیر آمریکا بر تصمیمگیریهای مالی کشورهای دیگر برای واکنش روهینگیا پاسخی نداد.
زمانی که صدها مدرسه در سن 4 سالگی تعطیل شده بودند، در سن 100 سالگی تعطیل شده بودند. شوکوتارا، مدیر اجرایی انجمن زنان روهینگیا برای آموزش و توسعه، میگوید خاموش است. شبکه تماسهای او در سراسر اردوگاهها همچنین از افزایش آدمربایی و قاچاق، و همچنین افزایش شدید تن فروشی دختران 12 ساله از زمان قطع کمکها خبر دادهاند.
"پس از تعطیلی مدرسه، آنها فضایی برای بازی نداشتند... به همین دلیل است که در جادهها بازی میکنند، خیلی دور از بلوکهایشان. "برخی گروه ها هستند که کودکان را هدف قرار می دهند."
در حالی که یونیسف توانست مقداری از بودجه باقیمانده خود را تغییر دهد و این آژانس را قادر می سازد تا اخیراً بیشتر مراکز آموزشی خود را بازگشایی کند، تعداد زیادی از مدارس که توسط سایر گروه های کمک رسان اداره می شوند هنوز بسته هستند و هزاران کودک از کلاس خارج می شوند. و امدادگران انتظار کاهش حتی شدیدتر بودجه در سال آینده را دارند که آینده مدارس را نامشخص می کند. گلم مصطفی، مدیر منطقه کاکس بازار، نزدیکترین شهر به اردوگاه، می گوید که Save the Children تنها یک سوم بودجه مورد نظر خود را برای خدمات نجات جان برای سال 2026 به دست آورده است، به این معنی که 20,000 کودکی که در مدارس آن تحصیل می کنند در معرض خطر از دست دادن تحصیلات خود از ژانویه قرار دارند. برای همیشه از دست داد: هم از نظر استعاری، هم در مورد دخترانی مانند حسینه که با مردانی ازدواج کرده بودند که هرگز اجازه نمیدهند به مدرسه برگردند، حتی اگر دوباره باز شوند، و به معنای واقعی کلمه، در مورد کودکانی که در شبکه قاچاق ناپدید شدند.
او میگوید: «خیلی دیر است». گونههایش پر از عرق، خنککنندهای از انجماد و دیگر خوراکیها در پای کثیفاش. از زمانی که مدرسه محمد عرفان 10 ساله تعطیل شد، اینجا جایی است که او 10 ساعت در روز، هفت روز هفته را به فروش تنقلات می گذراند و در مورد مدرسه کوچکی که زمانی احساس امنیت و عشق می کرد، خیال پردازی می کند.
او تازه دروس ریاضی خود را تمام کرده بود روزی که معلمش به او گفت بودجه مدرسه تمام شده است. همانطور که او به خانه می رفت، او و دوستانش شروع به گریه کردند.
او می گوید: «من فکر می کردم که دیگر دوستانم را نخواهم دید و دارم آینده ام را از دست می دهم.
بدون اینکه درسی وقت او را بگیرد، و والدینش نگران زنده ماندن هفت فرزندشان بودند، مادر آرفان به او گفت که او باید از خانواده کار کند تا کمک کند. اگر آدم ربایان یا سارقان اردوگاه او را در حین کار هدف قرار می دادند، او می دانست که برای مقابله با آن بسیار کوچک است.
اما چاره ای نداشت، و بنابراین مشقت روزانه اش شروع شد. هر روز صبح، ساعت 7 از خواب بیدار می شود و نیم ساعتی به کارخانه راه می رود تا غذاها را تحویل بگیرد. سپس، کولر 15 کیلویی (30 پوندی) را روی شانه استخوانیاش بالا میبرد، 30 دقیقه دیگر به گوشه جاده غبارآلود میرود، جایی که در میان زبالهها، پوست موز پوسیده و انبوه مگسها مغازه میسازد. برای تلاشهایش، روزانه حدود 200 تا 300 تاکا (1.60 دلار تا 2.50 دلار) به خانه میبرد.
پسرانی مانند عرفان در سرتاسر اردوگاهها هستند که غذاهایی را میفروشند که از خوردن آنها ناامید هستند و در ازای پول نقد زباله جمعآوری میکنند، شانههایی که از خستگی فرو میروند. رهاموت الله 13 ساله در ردیفی از مستراح های بدبو تا کمرش در آب غرق شده از فاضلاب خام بالا می رود و از گل و لای تکه های پلاستیکی دور ریخته می کند. معمولاً پنج ساعت جستجو در زبالهها به اندازه کافی پلاستیک را برای او به ارمغان میآورد تا با حدود 50 تاکا (40 سنت) معامله کند.
چشمهایش از خون بامبو که 10 روز قبل آن را سوراخ کرده بود، میسوزد. او بلافاصله پس از تعطیلی مدرسهاش به اینجا آمد، به این امید که بتواند زبالههای کافی برای پرداخت 500 تاکا (4 دلار) در ماه برای درسهای خصوصی جمعآوری کند. چندین ماه، این هزینه دور از دسترس باقی مانده است.
او نگران است که در خندق غرق شود. و او نگران است که رویاهایش برای تبدیل شدن به یک مسئول اردوگاه یا معلم شدن هرگز به حقیقت نپیوندد.
در گوشه خیابان، عرفان نیز احساس میکند رویاهایش در حال مرگ هستند. او میگوید که نباید اینجا باشد، صدایی که به سختی از فریادهای بیوقفه بوقهایی که در گذشته مسابقه میدهند شنیده میشود، تنها چند سانتیمتر از کولر او.
او میگوید: «من از کار کردن احساس شرم میکنم. "این زمانی است که من باید درس بخوانم."
هر شب که خورشید غروب می کند، عرفان وسایل خود را جمع می کند و به پناهگاه خود بازمی گردد. و اینجاست که روی حصیری روی زمین بامبو دراز می کشد و گریه می کند تا بخوابد و برای زندگی ای که مجبور به ترکش شده بود می سوزد.
«دلم هنوز گریه می کند»
خنده ای که زمانی کلاس نورضیا را پر کرده بود جای اشک را گرفته است. او میگوید تقریباً هر روز دانشآموزان سابقش سر میزنند تا ببینند آیا مدرسه بازگشایی شده است یا نه، اما وقتی به او گفتند که باز نشده است، خراب میشود.
ضیا نیز اغلب اشکهای خود را میبیند. قبل از کاهش کمکها، او مدیر 21 مرکز آموزش اولیه بود که به 630 کودک 3 تا 5 ساله خدمت میکرد. اما تعطیلیها او را بدون شغل رها کردند و زنده نگه داشتن خانوادهاش را با جیرههای ناچیز کمپ برای او سختتر کردند.
او در کلاس خالی نشسته است، جایی که دیوار پشت سر او با نقاشی از پرچم میانمار تزیین شده است. درد کاهش بودجه فراتر از تعطیلی مدارس است. برنامه های توسعه مهارت که هزاران کودک را درگیر می کرد نیز متوقف شد. خدمات بهداشتی، تغذیه و بهداشت کاهش یافته است. در کمپ هایی که با گال و سایر بیماری ها خزیده اند، نتایج کاهش ها روی بدن لاغر کودکان مشخص است. ضایعات اندام باریک آنها را می پوشاند. سرفه های خیس و تند و تیز نوزادان هوای کثیف را پر می کند. بر فراز تپهای گل آلود، خوشههایی از بچهها به شدت سرشان را میخراشند، در حالی که یک بچه 4 ساله به طرز استوانهای از پوست سر دوستش خراش میکند.
بنگلادش روهینگیاها را از ترک اردوگاهها برای یافتن کار منع کرده است، بنابراین آنها برای زنده ماندن به کمکهای بشردوستانه متکی هستند. اما برنامه جهانی غذای سازمان ملل، که ایالات متحده را بزرگترین اهداکننده خود به حساب میآورد، میگوید که فقط بودجه کافی برای ادامه دادن جیرههای غذایی تا ماه مارس دارد.
چشمانداز کاهش جیره، خانوادهها را به وحشت انداخته است. با توجه به اینکه هیچ کشوری به روهینگیاها اسکان مجدد در مقیاس بزرگ ارائه نمی دهد، بسیاری تصمیم گرفته اند از آن استفاده کنند و نتایج ویرانگری داشته باشد. به گفته کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، نزدیک به یک سوم از 1340 روهینگیایی که امسال با قایق از بنگلادش گریخته اند، در راه مرده یا مفقود شده اند.
نور کایدا، دختر 17 ساله ای که رویای پزشک شدنش زمانی که دو نفر از بستگانش را تعطیل کرده بود، بر باد رفت، می گوید که یکی از بستگانش به دلیل تعطیلی مدرسه اش را از دست داده است. کایدا می گوید که دختران 13 و 16 ساله که به دلیل تعطیلی مدارس متلاشی شده بودند، قاچاقچیانی را باور کردند که به آنها وعده زندگی بهتر در مالزی را می دادند. دیگر مسافران قایق دختران بعداً به خانواده کایدا گفتند که هر دو دختر کشته شدند. یکی با غرق شدن، و دیگری به دست یک قاچاقچی.
کایدا میگوید: «اگر مدرسه تعطیل نمیشد، مجبور نبودند این خطرات را بپذیرند. به دلیل قطع بودجه و تعطیلی مدارس، هزاران دختر در نقاط مختلف پراکنده شدند و زندگی آنها تباه شده است.
برای من دعا کنید
این پسر 13 ساله به مدت 9 روز ناپدید شده بود که از شماره ناآشنا تماس گرفت. "من در حال حاضر در قایق بزرگ هستم. برای من دعا کنید."
تماس قطع شد و محب الله می دانست که بدترین کابوس او محقق شده است: درست مانند بسیاری از کودکان دیگر در ماه های اخیر، پسرش نیز توسط قاچاقچیان دستگیر شده بود. اولا - که هیچ نسبتی با رحاموت الله ندارد - بارها و بارها تماس گرفت، اما تلفن خاموش شد.
محمد - که AP نام کامل او را به دلایل ایمنی مخفی کرده است - از زمان بسته شدن مدرسه اش بدبخت بود. پسر مهربانی که عاشق خواندن و یادگیری به خصوص زبان انگلیسی بود، مدتها آرزوی معلم شدن را داشت. وقتی تحصیلاتش تمام شد، در میان اشک به پدرش گفت که زندگی اش تمام شده است. اولا قول داد که تلاش کند و برای مدرسه خصوصی پول بیابد، اما به عنوان یک بیوه که از چهار کودک مراقبت می کرد، غیرممکن بود.
این نوجوان نقشه ای را طراحی کرد که در خفا با خواهر بزرگش، بی بی در میان گذاشت: او با یک قاچاقچی به مالزی می رفت و آینده ای در آنجا پیدا می کرد. بی بی سعی کرد او را از این موضوع خارج کند. قاچاقچیانی که کودکان را به سفری طولانی و خطرناک می برند، عموماً در پایان نوجوانان را تا زمانی که والدین آنها هزینه ای را برای آزادی آنها پرداخت کنند، بازداشت می کنند. فرزندان والدینی که نمی توانند پول بدهند، اغلب شکنجه می شوند و گاهی کشته می شوند. بی بی به برادرش هشدار داد که پدرشان هرگز قادر به پرداخت پول قاچاقچی نیست.
اما محمد اهمیتی نداد. او به خواهرش گفت: بهتر است دو سال شکنجه را تحمل کنی تا اینکه اینجا در یک اردوگاه ناامید بمانی. "اگر نتوانم به یادگیری ادامه دهم بهتر است بمیرم."
بی بی در وحشت نقشه برادرش را با پدرشان در میان گذاشت که وحشت زده بود. او می دانست که چگونه صدای او در هنگام توصیف چیزی که مدت ها یکی از بزرگترین شادی هایش بود، می شکند: منظره پسرش که از مدرسه به خانه می آید، کوله پشتی روی شانه هایش آویزان شده است. اکنون، پشته های کتاب کار محمد در اتاق خوابش بدون سوراخ نشسته بود. صندل های قهوه ای او به دیوار تکیه داده شده است، در کنار کفش های کتانی صورتی درخشان متعلق به خواهری که بیهوده تلاش کرد او را متوقف کند. و کوله پشتی او از یک تکه بامبو آویزان شده و گرد و غبار را جمع می کند. —- با تیم تحقیقاتی جهانی AP در [email protected]