ترامپ میراث خود را یک بار دنبال می کند
"نام چیست؟" ویلیام شکسپیر پرسید. پاسخ دونالد ترامپ: "من!"
رابطه عاشقانه طولانی رئیس جمهور ترامپ با نام و شباهت خود در دوره دوم ریاست جمهوری خود به اوج خود می رسد. اکنون مؤسسه صلح ایالات متحده دونالد جی. ترامپ و مرکز کندی ترامپ، محل برگزاری هنرهای نمایشی، وجود دارد. حساب های ترامپ برای نوزادان تازه متولد شده و کارت های طلایی ترامپ برای متقاضیان اقامت ثروتمند ایالات متحده وجود دارد. پرتره های غول پیکر ترامپ از ساختمان های منتخب فدرال آویزان شده اند و عکس های کوچکتر در گذرگاه های پارک ملی ظاهر می شوند. به زودی: یک کلاس ناو جنگی به اصطلاح ترامپ برای نیروی دریایی و یک سکه یادبود ترامپ برای جشن گرفتن 250 سالگرد این کشور.
البته، این فصل دوم آقای ترامپ به عنوان خود تبلیغ کننده همنام است. در اولین، او نام خود را بر روی پروژه هایی که به عنوان یک توسعه دهنده ساخته بود، گذاشت. و در دهه 2000، عمدتاً بر اساس شهرت خود به عنوان مجری «شاگرد»، نام خود را به تنهایی به محصولی پرسود تبدیل کرد و آن را به استیک و شراب و سمینارها و استراحتگاهها و استراحتگاههای ثروتمند و غیره وصل کرد. همه سرمایهگذاریها مشتریان راضی را پشت سر نگذاشتند - دانشگاه ترامپ به دانشجویانی که ادعای کلاهبرداری داشتند پرداخت پرداخت کرد - اما او با وفادار ماندن به توصیههایی که در سال 2013 در توییتر منتشر کرد، میلیونها دلار به دست آورد: "به یاد داشته باشید، اگر خودتان را تبلیغ نکنید، هیچ کس دیگری این کار را انجام نخواهد داد!"
این استراتژی بازاریابی همچنان ادامه مییابد که او اکنون معتقد است که او میراث طلایی را دنبال میکند. اما همانطور که آقای ترامپ هنجارشکنی را عادی می کند، این خود بزرگ بینی که در تاریخ ریاست جمهوری بی سابقه است، او را در جمع فاتحان و دیکتاتورها قرار می دهد.
اسکندر کبیر این کار را انجام داد و حدود 70 شهر را به نام خود در قرن چهارم میلادی نامگذاری کرد. از طریق قدرت نظامی و قتل عام. همینطور استالین، رهبر شوروی که تزاریسین را به استالینگراد تغییر نام داد و در عین حال سایر شهرهای سراسر قلمرو خود را نیز برای خود نامگذاری کرد. ناپلئون زمانی که در قدرت بود، موزه لوور را به عنوان موزه ناپلئون نامگذاری کرد. میدان هایی به نام آدولف-هیتلر-پلاتز در آلمان و سرزمین های اشغال شده توسط نازی ها گسترش یافت. کیش شخصیت مائو تسه تونگ همه چیز را شامل می شد، از جمله پرتره غول پیکر او مشرف به میدان تیان آن من و "کتاب قرمز کوچک" او از گفته های او که نیاز به خواندن (و حفظ) در سراسر چین داشت. زدونگ در میدان تیانآنمن در پکن معلق است.اعتبار...چانگ دبلیو لی/نیویورک تایمز
نام رایج برای خودسازی و ایجاد چنین ساختاری برای رهبران است. بعد از خودشان حاکم سابق ترکمنستان گامی متهورانه فراتر رفت و یک بار بخشی از زمان - یک ماه کامل - را به نام خود نامید.
صپرمرات نیازوف، دیکتاتوری که جمهوری شوروی سابق را از سال 1991 تا 2006 رهبری کرد، ابتدا به خود لقب ترکمن باشی به معنای پدر ترکمنها را داد و سپس آن را به خود اختصاص داد. (آقای نیازوف همچنین نام آوریل را برای مادرش و اکتبر را برای یکی از کتاب های خود تغییر داد.)
البته، همه رهبران خواهان شناسایی پایدار هستند. در ایالات متحده، روسای جمهور گذشته پول جمع آوری کرده اند تا کتابخانه های ریاست جمهوری مفصلی که مدیریت آنها را مستند کنند.
مائوز آزاریاهو، استاد ممتاز جغرافیای فرهنگی در دانشگاه حیفا که اهمیت سیاسی و تاریخی نامگذاری خیابان ها و سایر مردم را مورد مطالعه قرار داده است، گفت: «این موضوع در مورد شهرت است و شهرت جاودانگی است. فضاها.
اما بین رهبرانی که پس از مرگ یا کنارهگیری از مقام خود به یادگار ماندهاند، و کسانی که نام خود را در زمان قدرت تحمیل میکنند (یا وفاداران را برای انجام آن وادار میکنند) مرز مشخصی وجود دارد. او گفت: «در قرن بیستم، با حاکمان توتالیتر مرتبط است. «به نظر من چنین تلاشهایی برای خود بزرگنمایی از طریق بزرگداشت خود، عقاید خوش سلیقه در جوامع دموکراتیک-لیبرال را آزار میدهد. 1991 تا 2006. آقای نیازوف یک بار یک ماه را به نام خود نامگذاری کرد.اعتبار...ناتالیا کولسنیکووا/ خبرگزاری فرانسه — گتی ایماژ
اما، آنچه ممکن است نگرانکننده باشد، حسابرسی است که اغلب زمانی اتفاق میافتد که فناپذیری به جستجوی جاودانگی برسد. موزه ناپلئون فقط به موزه لوور بازگشت. استالینگراد اکنون ولگوگراد است. میدان های هیتلر با این مرد مردند. به هر حال، تنها چند ضربه کلید تاریخ، شهرت را از بدنام جدا میکند.
یک پایان شادتر برای جستجوی ناامیدکننده برای شهرت را میتوان در فیلم «باید برای تو اتفاق بیفتد» محصول 1954 پیدا کرد.
یک مدل جوان بیکار، به نام گلادیز هولدی، با بازی جودیهاتان، مدل جوانی به نام جودیهاتان، میآید. برای خودم نام بگذارم.» او بیلبورد بزرگی را اجاره میکند که فقط نام او را در حلقه کلمبوس نشان میدهد، روبروی جایی که اکنون هتل و برج بینالمللی ترامپ قرار دارد. در نهایت نام او بر بیلبوردهای متعدد شهرها زیبا می شود و مردم متوجه آن می شوند. آنها برای امضای او فریاد می زنند. تلویزیون او را پوشش می دهد. یک مامور به زودی صابون، سیگار و نوشیدنیهای کاهش وزن او را میآورد.
وقتی مامور از ارتش میخواهد نام او را نه در یک کلاس از کشتیهای جنگی، بلکه در هواپیما بگذارد، او متوجه پوچی شهرت میشود. او متوجه می شود که لیاقت نامش را در هواپیمای نظامی ندارد. سربازان، نه گلدیس گلاور، قهرمانان هستند.
او به مامور خود میگوید: «زندگی فقط ساختن نام نیست، بلکه ساختن نام برای چیزی حتی در یک بلوک، به جای هیچ چیز در سراسر جهان است.» این خطی است که خواستگار ناامید او با بازی جک لمون در اوایل فیلم ارائه می کند. اکنون آنها دوباره به هم وصل می شوند زیرا او عشق واقعی یک نفر را به جای تحسین جمعیت انتخاب می کند.