دو زن که دنیای هنر را در کنار هم نگه داشتند
تا سال 1966، هنرمند جی دفئو به مدت هشت سال روی "رز"، اثری که بیشتر به خاطر آن شناخته شده است، با وسواس کار کرده بود. 2000 پوند رنگ روغنی روکش شده بود که از طریق لیفتراک از آپارتمان او جدا شد و اگر او را بیرون نمی کردند احتمالاً بیشتر می شد. او که از نظر روحی تحلیل رفته بود، دنیای هنر را رها کرد، و به مدت سه سال هیچ اثری تولید نکرد، سپس به عکاسی و کلاژهای فتوکپی وهمآور و متمایل به سوررئالیستی روی آورد - تصاویری از پل دندانی او و سه پایهای که شبیه پاهای بیجسم شده بود. هنگامی که او به رنگ روغن بازگشت، پس از 16 سال، با وضوح خاصی - هم تلافی جویانه و هم با ظرافت بود.
نمایش شگفت انگیزی در گالری پائولا کوپر بر این بازگشت تمرکز دارد و 17 نقاشی را که بین سال های 1982 و 1989 ساخته شده بودند، گردآوری می کند، اکثر آنها، به طرز باورنکردنی، هرگز در سانترال ساخته نشده اند، و هرگز در خارج از شهر به نمایش گذاشته نشده اند. دفئو که از کودکی در منطقه خلیج زندگی می کرد، زندگی متواضعانه و غیرعادی داشت و در حلقه ای از شاعران بیت و نوازندگان جاز پس از جنگ شرکت می کرد. او خیلی بیشتر از آنچه که نشان داده بود، آثار خلق کرد.
هفت انتزاع بزرگ و مبهم در گالری اصلی حلقه زده اند. فرمهای آنها از طبیعتهای بیجان یا آنهایی که از عکسهای DeFeo سرگردان بودند، الگوبرداری شده بود. آنها مرموز و بد خلق هستند. "La Brea" (1984-1985) یک حلقه اولیه از کارمین و کبالت روی زمینی آسفالتی است که نشان میدهد سوژه DeFeo چیزی کمتر از کثافت مولد انسانیت خود او نبوده است. Brea، 1984-85. منتقد آن را «چرخهای از کارمین و کبالت در زمینی آسفالتی» مینامد. از طریق گالری پائولا کوپر، نیویورک
این لغزش، که از گاهشماری او بیرون میآید، گویی در یک کاوش دیرینهشناسی است، مکرراً رخ میدهد. فرم های مرکزی از تاریکی مایع بیرون می آیند، بی شباهت به فرآیند تاریکخانه (DeFeo یک راه اندازی خانه را حفظ کرد). شکلها سایهها را میگیرند یا نیمنمبرههای درخشان را از بین میبرند، گویی با لامپ فلاش گرفته شدهاند. گذرهای رنگی ایجاد میشوند - لکهای از سرخابی، شفتی از سفید نوری - مانند یک تصویر نهفته که در یک حمام توقف فرو رفته است. دفیو در سال 1978 گفت: "من نوعی هوشیاری نسبت به هر کاری که تا به حال انجام داده ام در حالی که مشغول یک کار فعلی هستم حفظ می کنم." نوادا در یک سفر جاده ای در سال 1986 دیده شد. آنها با چاقویی در سایههای گرانیت خاکستری و تودههای اکسید آهن، تودههای زمین را به شکل پروفیلهای نرم صاف میکنند.
DeFeo پیش از این، در اواسط دهه ۵۰، پس از قله کوه اورست توسط سر ادموند هیلاری، روی کوهها ثابت شده بود. دفئو گفت: «از واقعیت عینی به یک واقعیت درونی» (او در سال 1987، زمانی که از کوه کنیا بالا رفت، به این واقعیت دست یافت). مانند Mont Sainte-Victoire برای Cézanne یا Mount Tamalpais برای Etel Adnan، کوه برای DeFeo به عنوان یک نقطه مرجع معنوی وجود داشت - توپوگرافی ذهن.
DeFeo در بهار 1988 به سرطان ریه مبتلا شد و آخرین کارهای نمایش، "Smile and Lie" (9) و "Gradernet" (9) در 9 ساخته شد. آخرین سال زندگی اش بدون رنگ، این وسوسه وجود دارد که آنها را به عنوان مراسم تشییع جنازه بخوانیم، یک نور کم رنگ. با این حال هر کدام درخشش عجیبی از خود ساطع می کنند. به طور خاص "گارنت"، برون زدایی از ضربات سفید که به یک فضای خالی دو رنگ بریده شده است، مانند سنگ های قیمتی تحت فشار می درخشد که خورشید ظهر را می گیرد. آهنگهای یدکی در مقیاس خاکستری DeFeo به کل دوران حرفهای او کمک کرده بود، آنها به نظر میرسند که صعود باید چه حسی داشته باشد، وقتی همه چیز از بین میرود. آنها مانند وضوح فکر به نظر می رسند.
یک منبع شفافیت دیگر را میتوان در چهار بلوک شمال در «عشق بیگناه» پیدا کرد، مجموعه حیرتانگیز پیس از کارهای متاخر اگنس مارتین: 13 بوم نقاشی در آخرین سال های زندگی خود - بین سال های 1999 تا 2002 (مارتین در سال 2004). آنها نشان دهنده یک تغییر شغلی دیرهنگام به همان اندازه ظریف هستند که عمیق است. جایی که مارتین راضی بود که پالت خود را به خاکستری های گچی محدود کند، ناگهان حس رنگی به وجود آمد. خطوط افقی باقی ماندند، اما اکنون آنها را در شستشوهای شفاف روشن کرده اند - نوارهای شسته شده از آجر غبارآلود و گل ذرت که گویی از پشت سرم دیده می شوند. شاید شگفتانگیزترین، جایی که خروجیاش تا حد زیادی بدون عنوان باقی مانده بود، حالا او نامهای جدی و تقریباً دردناک شیرینی برای آنها گذاشت: «کودکان کوچک عاشق عشق هستند» (2001)، «کودکان کوچک که با عشق بازی میکنند» (2001)، «من عشق را دوست دارم» (1999).
نرم بودن نقاشی مارتین چشم را آرام می کند. اتاقی از آنها آن را در آرامش روانی فرو می نشاند. این به همان اندازه نزدیک است که گالری طبقه همکف با نور هالوژن پیس احتمالاً به مراسم تقدیس می رسد. مارتین در مکاتب فکری معنوی بیشمار، از جمله کالوینیسم، استعلاییگرایی آمریکایی و ذن بودیسم، به خوبی خوانده شده بود، جایی که استناد او به دوران کودکی ریشه دارد. مانند ذهن یک کودک، ذهن یک مبتدی خالی از الهام است، که مارتین بیش از هر چیز آن را گرامی می دارد: "من از حقایق صرف نظر کردم تا ذهنی خالی داشته باشم. من متقاعد شده ام که با نگرش نرم شما چیزهای بیشتری دریافت می کنید." "عشق"، 2000، اکریلیک و گرافیت روی بوم.اعتبار...املاک اگنس مارتین/انجمن حقوق هنرمندان (ARS)، نیویورک؛ از طریق گالری Pace
مارتین از راه سخت بیگناه شد. او با اسکیزوفرنی دست و پنجه نرم می کرد، و سکوت کارش، به جای تداعی عرفانی از پیام مکزیکی جدید، که اغلب اشتباه خوانده می شد، بیشتر به سکوت درونی مربوط می شد. مارتین دوست داشت تنها بماند. او به بیابان رفت نه برای جستجوی روح، بلکه به این دلیل که انبارش در منهتن در حال تخریب بود. نیویورک برای هنرمندان گران می شد. او سکون را دوست داشت، اما همچنین سرعت، پاره کردن تابلوهای توقف در مرسدس بنز سفیدی را که آرنه گلیمچر، فروشنده اش، به او داده بود، دوست داشت. حقایق افسانه را پیچیده میکنند.
از نظر سبک، نقاشیهای مارتین - صاف و مسطح، رنگی تقریباً زمزمهای - به سختی میتوانند با رنگ تند DeFeo مانند لجن زلال متفاوت باشند. و با این حال همگرایی هایی وجود دارد: هنرمندانی که با بیماری، ناامنی مالی، در برابر تثبیت اسطوره ها دست و پنجه نرم کردند. هنرمندانی که تصادفات املاک و مستغلات باعث پیشرفت زیبایی شناختی آنها شد. که دنیای هنری را حفظ کرد که هم پیشنهادات و هم مطالبات بیش از حد در اختیار داشت. و مهمتر از همه، کسی که یک عمر را صرف جستجو کرد، نه تنها متقاعد شد که یک چشم انداز ناب وجود دارد، بلکه قابل دسترسی است.
جی دی فیو: گارنت ها روی تخته سنگ
تا 13 دسامبر، گالری پائولا کوپر، 534 خیابان 21 غربی، چلسی؛ 212-255-1105، paulacoopergallery.com.
اگنس مارتین: عشق بی گناه
تا 20 دسامبر، پیس، 540 West 25th Street, Chelsea West 212-421-3292، pacegallery.com.
ᐧ