به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

در مورد قلدر در حلقه اجتماعی خود چه باید بکنم؟

در مورد قلدر در حلقه اجتماعی خود چه باید بکنم؟

نیویورک تایمز
1404/09/24
7 بازدید

من برای چندین دهه بخشی از یک حلقه کوچک از دوستان هستم. ما همه چیز را به اشتراک گذاشته ایم: بچه ها، طلاق ها، مشکلات کاری، مراقبت از والدین سالخورده. اما با گذشت زمان، صمیمیت عمیقی که زمانی با هم داشتیم اکنون از بین رفته است و مکالمات ما بیشتر به مبادله در مورد غذا و سفر و گربه خوردن درباره اعضای خاص خانواده تبدیل شده است.

یکی از اعضای حلقه ما شوخ، سخاوتمند و جذاب است - اما عمدتاً بر اساس منافع شخصی هدایت می شود. سال‌ها پیش، وقتی از کمک به او برای دنبال کردن چیزی که می‌خواست خودداری کردم، او احساس کرد به او خیانت شده است و از آن زمان تاکنون بی‌صدا از من رنجیده است. من آن را حس می کنم و دیگران نیز آن را تایید کرده اند. اکنون در گردهمایی‌هایمان، بیشتر احساس می‌کنم که یک تماشاگر هستم تا یک شرکت‌کننده، به تجربه می‌دانم که هر آسیب‌پذیری که در معرض دیدم قرار می‌دهم توسط این شخص استفاده می‌شود. اگرچه من اغلب در جلساتمان احساس می‌کنم که یک گیاه گلدانی هستم، حتی یک گیاه گلدانی می‌تواند اکسیژن را به اتاق بیاورد، بنابراین من آرزو دارم که شنونده‌ای علاقه‌مند و دلسوز باشم.

اما این موضع محافظت از خود اخیراً زمانی که در میانه‌ی بحث درباره یک بحران جهانی، این شخص به سمت مردم خم شد، از epitce,hus استفاده کرد، از بین رفت. تحت تاثیر قرار گرفته است. حیرت زده، کار اشتباهی انجام دادم: وانمود کردم که نمی شنوم، چیزی که همیشه به خاطر آن شرمنده خواهم بود. بخشی از من می ترسیدم که حداقل یکی از دوستان دیگر احساسات او را با او در میان بگذارد. این شرم بار من برای دست و پنجه نرم کردن با ادامه راه خواهد بود، و به خودم قول داده ام که دیگر هرگز در برابر چنین ظلمی ساکت نمانم.

اما این قسمت مرا مجبور کرد که در جایگاه خود در این گروه تجدید نظر کنم. اگر دیگران، افرادی که واقعاً دوستشان دارم، نبودند، رابطه من با این زن خاص زنده نمی ماند. اما او عمیقاً در دایره تنیده شده است و ماندن به معنای ادامه دادن به عنوان یک نسخه خلاصه شده از خودم است. این، به نوبه خود، همان سطحی بودن من را تغذیه می کند: دوستی که با عادت، تاریخ و تظاهر تعریف می شود تا صداقت و رشد. این چیزی است که من را می بلعد. — نام پنهان

از اخلاق شناس:

دوستی های قدیمی، مانند ازدواج های طولانی، به ندرت شدت آزاد سال های اولیه خود را حفظ می کنند. چیزی که شما آن را صاف کردن می‌نامید ممکن است نوعی عمیق‌تر شدن باشد، جایی که اوج و فرودهای دراماتیک جوانی جای خود را به یک آشنایی کم‌کلید و زندگی‌شده می‌دهد، که از ژست‌های کوچک بی‌شمار مراقبت و شناسایی ساخته شده است. بنابراین ممکن است تمایز بین نارضایتی عمومی شما از گروه و رفتار خاص این شخص خاص کمک کند.

درباره اظهارات وحشتناک او: غیرعادی نیست که در موقعیت هایی مانند این یخ کنید، و شدت سرزنش شما ممکن است به خشم شما نسبت به او مرتبط باشد. او خود را از نظر اخلاقی کوچک نشان داد. اما همچنین واضح است که او مدت‌هاست که به شما احساس کوچکی می‌کند. افشاگری شما در مورد شرمندگی شما در اینجا ممکن است راه دیگری برای متهم کردن او باشد.

برای یک لحظه تصور کنید که این شخص در سراسر کشور نقل مکان کرده است. دوست دارید دوستی شما با سایر اعضای گروه چگونه تکامل یابد؟ شاید شما از نظر دیپلماتیک این گربه را ناامید کنید و بدون ترس از اینکه آسیب پذیری های شما علیه شما استفاده شود، بیشتر از خودتان به اشتراک بگذارید. یا آیا احساس شما این است که روابط همچنان پوچ است؟ اگر چنین است، ممکن است بخواهید این حس گسترده‌تر از قطع ارتباط را بررسی کنید.

با توجه به اینکه او هنوز وجود دارد، دلیلی وجود ندارد که نتوانید آرام و مستقیم به او بگویید که چگونه رفتارش بر شما تأثیر گذاشته است. اگر می ترسید که او با مخالفت دیگران با شما تلافی کند، ابتدا نگرانی های خود را با یک یا دو دوست قابل اعتماد در گروه محرمانه در نظر بگیرید. انجام این کار می تواند به ایجاد فضایی با فشار کمتر کمک کند.

اگر رک بودن در مورد تجربه خود با این فرد جذاب، خود محور و کینه توز باعث می شود دیگران از شما حمایت کنند، نتیجه می تواند تأیید مجدد ارزش دایره دوستی باشد. اگر انجام این کار باعث تنش در روابط دوستانه شود، چیزهایی در مورد محدودیت های آنها آموخته اید و دلیلی دارید که بیشتر درباره نوع جامعه ای که می خواهید در آن شرکت کنید فکر کنید. شما سزاوار دوستی هایی هستید که فضا را برای خود خلاصه نشده شما باز کند.



پاسخ خوانندگان

سوال قبلی از خواننده ای بود که در حال بحث بود که آیا به خواهر و برادرشان درباره خیانت پدرشان بگویند. آنها نوشتند:

مادرم تقریباً 10 سال پیش فوت کرد، و هر چقدر هم که دلخراش بود، خانواده ما از داشتن حمایت باورنکردنی از آسایشگاه بسیار سپاسگزار بودند تا بتواند با آرامش در خانه بگذرد. در ماه‌های منتهی به مرگ او، من و خواهر و برادرم توانستیم حدود نیمی از وقت خود را در خانه پدر و مادرم بگذرانیم. ... وقتی به آنجا سفر می کردم، با خودم کامپیوتر نمی آوردم و گاهی با اجازه پدرم از کامپیوتر پدرم استفاده می کردم. یک روز عصر که لپ تاپ را باز کردم، صفحه جیمیل او روشن بود. بدون باز کردن هیچ ایمیلی، می‌توانستم از تکه‌های متن متوجه شوم که او برای زن دیگری ایمیل‌های صمیمی ارسال می‌کند. ... اگرچه می دانم ازدواج پدر و مادرم به من مربوط نیست، اما دلایل زیادی دارم که باور کنم این رابطه ای نبود که مادرم از آن آگاه بود. مادرم حدود دو هفته بعد فوت کرد. ... من به خواهر و برادرم نگفته ام و به گونه ای عمل نکرده ام که پدرم بداند. ... ما هرگز به خصوص صمیمی نبودیم، و این اطلاعات رابطه من با او را تیره کرده است. من به خاطر نگفتن به خواهر و برادرم و همچنین عدم استفاده از آنچه به احتمال زیاد در چند سال گذشته با پدرم بوده ام، احساس گناه دارم. ... من هنوز نتوانسته ام در ذهن و قلبم تصمیم بگیرم که آیا قبل از مرگ، بعد از مرگ یا هرگز به خواهر و برادرم بگویم. لطفا کمک کنید! — Name Hedd

در پاسخ خود، Ethicist خاطرنشان کرد:

شما ناخواسته در یک لحظه فشار فوق‌العاده به بخش بسیار باریکی از زندگی خصوصی پدرتان برخورد کردید. ... اما شما نمی دانید که این رابطه به چه میزان بوده است یا اینکه آیا ادامه دارد یا خیر. چیزی که می دانید این است که او با این شخص به پایان نرسید. یک دهه پس از مرگ مادرتان، سوال این است که برای زنده ها چه باید کرد. شما نمی توانید کاری برای مادر خود انجام دهید. با این حال، شما می توانید از ناراحتی غیر ضروری خواهر و برادر خود خلاص شوید. شما می گویید می خواهید بدانید که آیا آنها در موقعیت شما هستند یا خیر. اما خواستن دانستن مساوی با داشتن حق دانستن نیست، و مساوی با بهتر بودن برای دانستن نیست. مگر اینکه تصمیمی در خانواده وجود داشته باشد که به درستی این دانش را روشن کند، گفتن آنها به آنها خطر گسترش بی هدف درد شما را دارد. ... احساسات شما مهم است. اما آنها همه چیز مهم نیستند و ممکن است راه های دیگری برای درمان وجود داشته باشد. در مورد صحبت با پدرت چطور؟ شما ممکن است آنچه را که دیدید به او بگویید. به او بفهمانید که هنوز شما را آزار می دهد. او ممکن است توضیحی داشته باشد یا نداشته باشد، یا به هر حال، داستانی داشته باشد که داستانی را که به خودتان گفته اید پیچیده کند. ... این که شما به مادرتان نزدیک بودید و نه با پدرتان، ممکن است باعث شود که بخصوص به این موضوع به عنوان یک موضوع ساده خیانت نگاه کنید. اما روشن نیست که گفتن به خواهر و برادرتان واقعاً کسی را به آرامش نزدیک‌تر می‌کند. در این مورد، حفظ وکالت خود را بهتر می‌توان به‌عنوان بخشنده توصیف کرد تا طفره‌انگیز.

(سؤال را دوباره بخوانید و پاسخ دهید. اینجا.)

به‌عنوان کسی که به افراد کمک می‌کند راه خود را از طریق فرآیند مردن بیابند - هم فرد در حال مرگ و هم عزیزانشان - می‌توانم گزارش دهم که برای همسری که با شخص دیگری آرامش پیدا کند چندان غیرعادی نیست. فرد در حال مرگ نمی تواند بازمانده را آرام کند، نمی تواند کاری کند که او احساس کند زندگی ای که با آن آشناست می تواند ادامه دهد. بنابراین آنها شخص دیگری را پیدا می کنند. این نشانه ترس از دست دادن و اندوه است. می دانم که نامه نویس از طرف مادرش صدمه دیده است. اما من امیدوارم که آنها بتوانند به پدرشان لطف کنند و او را به عنوان یک انسان ترسیده ببینند که قصد آسیب نداشت، اما به دنبال راهی آرام برای قرار دادن یک پا در مقابل پای دیگر بود. جین

در این مورد به شدت با اخلاق شناس مخالفم. از نظر ذهنی حفظ اسرار خوب نیست. بدیهی است که پس از 10 سال، نامه نویس همچنان با این یکی دست و پنجه نرم می کند. در مورد آن با پدرم صحبت می کردم و به او می گفتم که به خواهر و برادرم خواهم گفت. شاید پدر بخواهد خودش به آنها بگوید و دلیلش را برای این ماجرا توضیح دهد. سوزان

چند وقت پیش، نامه‌ای به مقاله‌نویس توصیه‌ای دیگر از زنی در حال مرگ خواندم که به روشی مشابه متوجه شد که شوهرش رابطه نامشروع دارد. با توجه به اینکه زمان با هم بودن آنها به پایان می رسید، او اهمیتی نمی داد. او همچنان از او حمایت می کرد که او در حال مرگ بود. او سعی می‌کرد بفهمد که آیا باید به بچه‌ها بگوید، تا اگر متوجه شوند، آن را علیه پدر نگه ندارند. فکر نمی‌کنم نامه‌نویس اینجا باید آن را علیه پدرش نگه دارد. مادر آنها ممکن است می دانسته و به همین ترتیب اهمیتی نمی دهد. روث

هر افشاگری که نویسنده به خواهر و برادرانشان کند می‌تواند آنها را به شدت ناراحت کند. من یک دختر 11 ساله بودم که پدر مورد ستایشم درگذشت. برادر بزرگترم بعداً به من گفت که مردی که مادرم با او ازدواج کرد در حالی که پدر در بستر بیماری بود با او وقت می گذراند. من نمی توانستم هیچ کدام را ببخشم و این فکر که ممکن است پدرم کوچکترین شکی به آنچه در جریان است داشته باشد، حتی 60 سال بعد اشک از چشمانم جاری می شود. کارن

شوهرم بسیار محبوب من در پنج سال گذشته از زوال عقل رنج می برد. من تماشا کرده ام که این مرد مهربان، پر جنب و جوش و باهوش در مقابل من کم شده است. خیلی تنها و غمگین است برای اینکه کسی را داشته باشم که این کابوس را با او در میان بگذارم، خیلی می بخشم. خانواده و دوستان فوق العاده هستند، اما هیچ چیز مانند صمیمیت یک رابطه برای حمایت از بدترین دوران زندگی من وجود ندارد. این پدر سزاوار لطف و درک فرزندش است. مری