چه چیزی در سودان پس از کنترل هگلیگ توسط نیروهای پشتیبانی سریع تغییر کرده است؟
کنترل نیروهای پشتیبانی سریع بر میدان نفتی هگلیگ به این معنی است که مهمترین تأسیسات نفتی فعال در سودان، خارج از کنترل دولت جنوبی و کارگران همسایه با تولید نفت خارج شده است. سودان.
اهمیت این رویداد صرفاً نمادین نیست. Heglig یک مرکز استراتژیک در سه سطح است:
داستان های توصیه شده
لیست 4 مورد- لیست 1 از 4بعد از الفاشر، ما باید از یک "عادی جدید" از جنایات جمعی در دارفور خودداری کنیم
- وزیر دادگستری به الجزیره گفت: سودان باید جنگجویان مورد حمایت خارجی را اخراج کند
- لیست 3 از 4 href="/video/quotable/2025/12/8/wfp-says-six-million-starving-in-sudan">"ما در مورد 20 میلیون نفر [در سودان] صحبت می کنیم که به شدت ناامن غذایی هستند"
- لیست 4 از 4سازمان ملل متحد در آغاز درخواست تجدید نظر برای کمک در سال 2026 با "انتخاب های بی رحمانه" روبرو می شود
از نظر نظامی:
هگلیگ آخرین موقعیت استراتژیک اصلی ارتش در غرب/کردوفان جنوبی پس از سقوط الفاشر، پایتخت کردوفان در غرب درف است. عقب نشینی ارتش از میدان - حتی اگر به عنوان "حفاظت از تاسیسات" توجیه شود - منعکس کننده تغییر توازن قدرت در منطقه به نفع RSF و متحدان آنها است.
از نظر ژئوپلیتیکی:
میدان هگلیگ بسیار حساس است زیرا بخشی از شبکه نفتی مشترک با سودان جنوبی است. و از نظر تاریخی، این یک نقطه اختلاف بین خارطوم و جوبا بوده است (بحران 2012 یک نمونه است). اکنون، این موضوع به موضوع مناقشه جدیدی بین ارتش سودان و نیروهای RSF تبدیل شده است و طرف سوم آسیب دیده دولت جوبا است.
از این نظر، سقوط هگلیگ هزینه ادامه جنگ را برای دولت به سطح بیسابقهای از آوریل 2023 افزایش میدهد، زیرا به آخرین «اقتصاد اقتصادی» که میتواند ارتش شمال و شرق را مورد حمله قرار دهد. تکیه کنید.
یک تغییر استراتژیک، بدون پایان جنگ در چشم انداز
از منظر سیاسی-نظامی، تأثیر از دست دادن میدان نفتی هگلیگ را میتوان در سه جهت خواند:
اول: تقویت توانایی جدید RSF برای تحمیل واقعیات. پس از سقوط الفاشر در اکتبر، صحبتهایی آغاز شد که نیروهای RSF در حال کار برای تحکیم یک "منطقه دارفور/کردوفان" نیمه خودمختار به عنوان پایگاهی برای فشارهای بعدی بر خارطوم هستند. کنترل هگلیگ بدون شک به RSF وزن اقتصادی می بخشد و به رهبر آن همدی اجازه می دهد تا ادعا کند که نه تنها قلمرو، بلکه یک منبع استراتژیک معادل "کنترل دولتی" را نیز در اختیار دارد. توانایی ارتش برای تامین مالی عملیات و حفظ وفاداری های محلی را محدود می کند و تأیید می کند که این ضرر پس از از دست دادن بیشتر طلای دارفور و غرب سودان به نیروهای RSF و شبکه های آن رخ می دهد. اکنون این بدان معناست که منابع ارتش متکی به حمایت خارجی خواهد بود، به دنبال بودجه جنگ و تهیه سلاح و تجهیزات از خارج. در آینده، خارطوم همچنین باید به مالیات داخلی در شرق و شمال وابسته باشد - یعنی در صورت ادامه، آنچه از هزینه های ترانزیت نفت سودان جنوبی باقی می ماند. این یک چالش بزرگ را در برابر توانایی ارتش برای حفظ یک جنگ فرسایشی طولانی با همان شتاب قرار می دهد.
سوم: انتقال احتمالی جبهه اصلی نبرد بین ارتش و RSF به محور "العبید - کادوگلی - دیلینگ". تحلیلهای میدانی گزارششده در پوشش خبری اخیر نشان میدهد که نیروهای RSF از شتاب خود در هگلیگ برای پیشروی به سمت دیلینگ و کادوگلی و احتمالاً ابوجبیحه برای آمادهسازی برای خفه کردن العبید استفاده خواهند کرد. این بدان معناست که نبرد الفاشر «نبرد غرب» بود و نبرد هگلیگ میتواند «دروازه نبرد جنوب مرکزی» باشد.
با این وجود، توجه به این نکته مهم است که با توجه به تخلیه کارکنان فنی به سودان جنوبی، نگهداشتن هگلگ به این معنا نیست که RSF میتواند فوراً از نفت بهرهبرداری کند. پیچیدگیهای فنی بهرهبرداری از کل خط لوله به این معناست که در حال حاضر، کنترل بیشتر یک کارت اختلال و فشار است تا یک دارایی تولید پایدار.
در کوتاهمدت، تأثیر بزرگتر این است که خارطوم را از درآمد محروم میکند، نه انتقال کارآمد آن به خزانه RSF.
سقوط هگلیغورهان به زور خواهد بود. مذاکره کنید؟
همه شاخصها حاکی از آن است که هزینه ادامه جنگ برای دولت هم از نظر اقتصادی و هم از نظر سیاسی در حال افزایش است، اما این به دلایل زیر بهطور خودکار به معنای آمادگی فوری برای حل و فصل نیست:
گفتمان رهبری نظامی در بندر سودان هنوز بر این ایده استوار است که هرگونه حلوفصل زودهنگام با RSF را به نفع خود نشان میدهد. پایان ارتش تاریخی بنابراین، تصمیم به ادامه جنگ علیرغم هزینه های اقتصادی بالا، به امید حمایت بیشتر خارجی یا تغییرات داخلی در اردوگاه حریف است.
ارتش همچنین بر روی حمایت واضح تر از برخی کشورهای منطقه مانند مصر و برخی از قدرت های بین المللی که RSF را تهدیدی برای امنیت منطقه ای خود می دانند، شرط بندی می کند. در همین حال، RSF شرط میبندد که کنترل بر قلمرو و منابع باعث میشود بسیاری از پایتختها با آن بهعنوان واقعیتی برخورد کنند که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
سقوط نظامی شهر الفاشر و به دنبال آن سقوط میدان نفتی هگلیگ به دست نیروهای RSF، ممکن است هنوز هر دو طرف را به یک میز مذاکره جدی سوق ندهد. بلکه ممکن است تخلفات و قتل عام افزایش یابد. این نشان میدهد که هگلیگ به تنهایی برای حل و فصل کافی نخواهد بود، اما روند فرسودگی را تسریع میکند که میتواند بازیگران منطقهای و بینالمللی را بر مذاکرات پافشاریتر کند.
شکی نیست که نبرد هگلیگ، که به نفع RSF تصمیمگیری شد، فشار اقتصادی را بر دولت ژنرال برهان و تضعیف موقعیت آن، اما تغییر جهت به سمت پذیرش مذاکرات جدی به انباشت چنین شکستهایی همراه با فشار خارجی از سوی دولتهای حامی بستگی دارد. دوباره ترسیم شده است؟
اگر سقوط میدان نفتی هگلیگ را در یک جدول زمانی در کنار سقوط الفاشر قرار دهیم، تصویر وسیع تری نمایان می شود: الفاشر آخرین پایگاه اصلی ارتش در دارفور بود. سقوط آن پس از یک محاصره بیش از 500 روزه، تصور بازگشت ارتش به منطقه در آینده قابل پیش بینی را دشوار کرد و راه را برای ظهور یک نهاد عملی به رهبری RSF باز کرد.
گزارش های حقوق بشر و نظارت سازمان ملل به مقیاس وسیع اشاره کردند قتل عام، جابجایی اجباری، و استفاده شدید از هواپیماهای بدون سرنشین توسط هر دو طرف، با حملات به مراکز پزشکی و مدارس.
Fersive RS’sFasherci.
تغییر رویارویی به کردوفان را تسریع کرد، که به عنوان "پل" بین غرب و مرکز عمل می کند. جنبشهای RSF در غرب و South-kordofan که در برخی مناطق متحد با جنبش آزادیبخش مردم سودان (ناحیه-Nor) تبدیل شده است. درگیری سه جانبه: ارتش، RSF، و یک جنبش مسلحانه با یک پروژه سیاسی دیرینه.
ترسیم مجدد نقشه کنترل همچنان بسیار پیچیده است. برخی گزارشهای رسانهها حاکی از آن است که احتمال تقسیم سودان به شمال و شرق تحت کنترل ارتش، و یک غرب، بیشتر دارفور و بخشهای وسیع کردوفان تحت کنترل RSF و متحدان آن، به طور فزایندهای قابل توجه شده است.
این سناریو به این معنی است که جنگ وارد مرحله «ژئوپلیتیک منطقهای» شده است نه صرفاً یک نبرد بر سر کهارتوم. در این زمینه، هگلیگ فقط یک هدف نفتی نیست، بلکه حلقهای در پروژه توسعه منطقهای به موازات دولت مرکزی است.
اهمیت نقش ترامپ و صحبتهای او از «مداخله شخصی» چیست؟
در هفتههای اخیر، نشانههای متعددی از نشان داده شده است، به ویژه در دیدار وی در کاخ سفید که از محمد بن سلمان، شاهزاده سعودی، رئیسجمهور عربستان سعودی به کمک محمد بن سلمان، رئیسجمهور عربستان سعودی دعوت کرده بود تا نقش دولت ایالات متحده آمریکا را نشان دهد. جنگ در سودان، در چارچوب هماهنگی چهارجانبه (عربستان سعودی، امارات، مصر، ایالات متحده).
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، گفت ترامپ «شخصا بر تلاشها برای پایان دادن به جنگ در سودان نظارت میکند»، همراه با هشدار به سودان در خصوص اجازه روسیه به داشتن پایگاه دریایی در دریای سرخ. توافق 25 ساله برای ایجاد اولین پایگاه دریایی خود در آفریقا، دسترسی مسکو به دریای سرخ، علاوه بر مزایای استخراج طلا. این گزارش ها حاکی از آن است که این پایگاه به روسیه پایگاهی استراتژیک برای نظارت بر کشتیرانی به و از کانال سوئز می دهد، تحولی که ایالات متحده را که در حال رقابت با مسکو و پکن برای نفوذ نظامی در آفریقا است، نگران می کند. سودان در ازای آن، تسلیحات و سیستم های دفاع هوایی روسیه را با قیمت های ترجیحی برای مقابله با RSF دریافت خواهد کرد. با این حال، مقامات سودانی هشدار می دهند که این توافق می تواند این کشور را در معرض مشکلاتی با واشنگتن و اتحادیه اروپا قرار دهد. مقامات و کارشناسان نظامی ایالات متحده بر این باورند که یک پایگاه روسیه در بندر سودان توانایی مسکو برای قدرت نمایی در منطقه و ارتقای جایگاه بین المللی آن را افزایش می دهد.
به نظر می رسد واضح است که دولت پرزیدنت ترامپ هیچ گام قاطعی برای مداخله برای پایان دادن به جنگ نخواهد برد مگر اینکه پروژه پایگاه روسیه به طور کامل متوقف شود. واشنگتن توافق پیشنهادی را تهدیدی مستقیم برای منافع خود در دریای سرخ و برتری استراتژیک خود در مسیرهای تجاری جهانی میداند و اجازه دادن به مسکو برای استقرار دائمی در سواحل سودان را بهعنوان تحولی در نظر میگیرد که موازنه قوا در منطقه را به نفع روسیه و چین تغییر میدهد.
روند جدید: اقتصاد جنگ
نبرد خطرناک پیرامون آن را آشکار میکند: منطق اقتصاد» در سودان.
RSF اکنون منابع طلا و مسیرهای تجاری غیررسمی را کنترل می کند و به سمت نفت گسترش می یابد، در حالی که ارتش بر بنادر و مالیات در شرق و شمال تسلط دارد و سایر جنبش های مسلح منابع محلی را در مناطق تحت نفوذ خود حفظ می کنند. این تکه تکه شدن منابع، الگوی تغذیه و تداوم جنگ را عمیق تر می کند، که در آن ثروت طبیعی به ابزار مذاکره، سلاح و منبع مشروعیت تبدیل می شود. در این زمینه، به نظر میرسد کنترل هگلیگ گام دیگری در مسیر «کالاسازی دولت» باشد – تبدیل نفت و طلا به جایگزینی نهادی برای خود دولت.
حتی اگر آتشبس تحت فشار بینالمللی تحمیل شود، یا یک توافق سیاسی فراگیر حاصل شود، تداوم این شبکههای مسلحانه-اقتصادی خشونتآمیز به هنگام تکرار مناقشات به سودان رها میشود. توزیع دولت در حال عقب نشینی است، منابع به غنیمت تبدیل می شوند و شبه نظامیان به ساختارهای اقتصادی موازی تبدیل می شوند. بنابراین، هر مسیر صلحی که اساساً با اقتصاد جنگ سر و کار نداشته باشد - از طریق برچیدن، تنظیم و بازسازی - فقط منجر به یک آتش بس موقت قبل از یک انفجار جدید می شود.
در نتیجه، پیشروی نیروهای RSF و کنترل آنها بر هگلیگ نشان دهنده نقطه عطف تعیین کننده ای است که عدم تعادل قدرت را عمیق تر می کند و هزینه های فزاینده دولت را تضعیف می کند. نزدیک کردن لحظه مذاکره – اگرچه این رویداد به تنهایی بدون دستاوردهای انباشته در زمین و فشارهای بین المللی همزمان کافی نیست. بین سقوط الفاشر و هگلیگ، مشخص می شود که سودان به جای تجربه یک جنگ سنتی که پایتخت را هدف قرار می دهد، به سمت تجزیه فضایی در حوزه های نفوذ پیش می رود. این واقعیت رویکرد جدیدی را به صلح تحمیل می کند که فراتر از دوتایی دو کلی است: البرهان و همدی. در این زمینه، دخالت پرزیدنت ترامپ در این بحران میتواند کاتالیزوری برای مسیر مذاکره جدید باشد، اما موفقیت آن به توانایی او در حمایت از فرآیند داخلی گستردهتر سودانی که غیرنظامیان را درگیر میکند و به ریشههای درگیری میپردازد، باقی میماند، که مهمترین آنها برچیدن اقتصاد جنگی است که تداوم مناقشه را تحریک میکند.