به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

چرا خواندن را متوقف کردم و کتاب های صوتی را پذیرفتم؟

چرا خواندن را متوقف کردم و کتاب های صوتی را پذیرفتم؟

نیویورک تایمز
1404/10/01
3 بازدید

این کار با "دنباله دار قرمز" آغاز شد، یک بیوگرافی 1118 صفحه ای از سیلویا پلات، که با دوستان دوردست در طول همه گیری (بدیهی است) انجام شد. کتاب صوتی 45 ساعت بود، کوه اورست گوش دادن. به قله رسیدم و در طول مسیر یک پتوی راه راه درشت بافتم. من هرگز به عقب نگاه نکردم.

به این مقاله با تفسیر خبرنگار گوش دهید

یا زمانی شروع شد که شوهرم با یک جفت AirPods با نام‌های ستاره‌دار در جعبه‌ای من را غافلگیر کرد؟ یا در عقب تر، وقتی پسر نوجوان آن زمان ما در حالی که چیزی شبیه ته سیگار در گوشش بود، در خانه قدم می زد و صدای باس آنقدر بلند می شد که می توانستم آن را روی تخته های کف زمین احساس کنم؟ (او می‌گفت: «چی، بدون علامت سؤال. «صدات را می‌شنوم.») یا زمانی که بینایی‌ام خیلی بد شد، فقط برای تمایز بین شامپو و نرم‌کننده به لنزهای تماسی، عینک مطالعه و نور کلیگ نیاز داشتم؟

هرگز نمی‌دانم. واقعیت این است که در طول پنج سال گذشته، من از کتاب روی کاغذ به کتاب در گوشم مهاجرت کرده ام. من هنوز احساس یک جلد گالینگور چاق را دوست دارم - وزن صفحات، بوی چاپ، تمام جزئیات ملموسی که از زمانی که برای اولین بار کتاب فصلی را به تنهایی خواندم جشن گرفته ام. (این «B is for Betsy» اثر کارولین هیوود بود؛ احساس پرواز کردن، هیجان انگیزتر از یادگیری دوچرخه سواری و به همان اندازه فراموش نشدنی بود.)

حالا، ناگهان یا نه چندان ناگهانی، من … ضبط را ترجیح می دهم. صادقانه بگویم، این انتقال احتمالاً بیش از هر چیز دیگری به بزرگ شدن فرزندان من مربوط می شود. وقتی خونه ساکت شد صدای گوشیم رو زیاد کردم. معلوم شد که آرامشی که آرزوی آن را داشتم بیش از حد آرام بود.

من نیز مانند بسیاری از طرفداران کتاب صوتی، نسبت به تغییر دینم که به نظر برای نویسنده‌ای در «بوک ریویو» کفرآمیز به نظر می‌رسد، بدبین هستم. من نمی دانم که آیا گوش دادن به عنوان خواندن "به حساب می آید". من نمی دانم که آیا اطلاعات را به همان روشی که اگر از طریق کره چشم وارد مغزم شود حفظ می کنم. نمی‌دانم آیا من تنبل هستم، آیا کتاب‌های صوتی بال‌های مرغ بدون استخوان دنیای کتاب هستند - رضایت‌بخش، راحت و کاملاً واقعی نیستند.

اما این چیزی است که من در مورد گوش دادن دوست دارم: می‌توانم همیشه این کار را انجام دهم، نه فقط در حالت نشسته. هنگام مرتب کردن تختم، مسواک زدن، تخلیه ماشین ظرفشویی، رفت و آمد به محل کار، انتظار در صف، رانندگی و گاه به گاه در حالی که خوابم می برد، مطالعه می کنم (و بله، خواندن است). (من یک تایمر تنظیم می‌کنم تا هنگام چرت زدن زیاد از دست ندهم.) مگر اینکه موهایم را بشوییم، ایرپاد را زیر دوش هم می‌پوشم - فقط یکی، بنابراین دیگری همیشه در حال شارژ است - و در مواقع اضطراری با هدفون سیمی سفر می‌کنم.

وسواس، بله، اما این رویکرد من برای مطالعه همیشه بوده است. من عاشق روشی هستم که یک کتاب صوتی مرا یک قدم به یک داستان نزدیک‌تر می‌کند و واسطه کاغذ یا صفحه نمایش را حذف می‌کند. من فقط روی اکشن معلق نیستم، بلکه در آن هستم. کانالیزه کردن آن پاداش: هیچ درختی در ضبط صدمه نمی بیند.

شاید تعجب کنید که دیگر من در حال گوش دادن به چه چیزی هستم.

در ابتدا راه می رفتم. سپس از همان حلقه قدیمی اطراف محله‌ام خسته شدم و - از گفتن آن خجالت می‌کشم - از برخورد با دوستانم وقتی در وسط یک قسمت خوب بودم.

بنابراین به کاناپه‌ام رفتم و شروع به بافتن کردم. روسری، پتو، هر چیزی که نیاز به الگو یا تمرکز زیاد نداشته باشد. وقتی کم بود عجله پشم سفارش دادم. اواخر یک یکشنبه شب، به ویترین یک مغازه نخ فروشی محلی نگاه کردم: آیا آن ماشین صاحب آن جلو نبود؟ آیا می توانم یک چنگال مرینو فوق العاده نرم بگیرم؟ من لیان موریارتی جدید را داشتم که باید آن را شخم بزنم. از زمانی که در حین بارداری در یک مرغ سوخاری کنتاکی بسته شده را زدم، اینقدر برای راه حل بعدی ام ناامید نبودم. ("متاسفم برای سرخ کن شکسته شما. آیا چیزی باقی مانده است؟")

سوزن، پروژه‌های بافتنی و دکوپاژ در حین گوش دادن به کتاب‌های صوتی تکمیل شد.اعتبار...تونی سنیکولا/نیویورک تایمز

هنگامی که برای هر فصل، یک پتو برای هر فصل، یک پتو کامل کردم، به اوج هنر فیبر رسیدم. پدر و مادرش چاره ای نداشتند جز اینکه اسم من را مادرخوانده بگذارند. من به زندگینامه جان لوئیس در راه غسل ​​تعمید و "خدای جنگل" در راه خانه گوش دادم. من هنوز تقاطعی را که وقتی لوئیس بالاخره از پل ادموند پتوس عبور کرد، به یاد دارم - وقتی چراغ قرمز سبز شد، چقدر مهم بود.

از آنجا به سراغ دکوپاژ رفتم و دستمال‌های کوکتل را پوسته پوسته کردم و سپس لبه‌های آن را طلایی کردم. این انحراف من را به هشت رمان مایکل کانلی، کل آثار آن تایلر، خاطرات شر و تهاجمی و تقریباً روزانه برهنه کردن ساحل جرسی برد.

می‌دانید که وقتی با کودکان نوپا با سطل‌های پلاستیکی رقابت می‌کنید، کمی بیش از حد به جمع‌آوری پوسته علاقه دارید. اما حداقل الیزابت استراوت و آبراهام ورگزه را داشتم تا با من همراهی کنند، زیرا من جوانان را از راه دور می‌کردم.

صحبت از ورگزه: آخرین رمان او، «پیمان آب»، 31 ساعت است. من مانند یک تمرین دونده برای ماراتن شهر نیویورک به آن نزدیک شدم. شما در مورد یک دونده شنیده اید. من اینجا هستم تا در مورد خلسه شنونده به شما بگویم. این یک چیز است، حتی اگر آن را درست کرده باشم.

در نهایت دوستان و دخترانم که به سینی های شاداب برای گوشواره نیاز داشتند، تمام شد. در واقع، هیچ یک از دخترانم به صدف های صدف طلاکاری شده نیاز نداشتند یا نمی خواستند، اما آنها با مهربانی کارهای دستی من را پذیرفتند، همان طور که قبل از دانلود مطالبی که اینفلوئنسرها در TikTok هیجان زده می شوند، توصیه های خواندنی را درخواست می کنند.

من اکنون در دوران سوزن دوزی خود هستم، و مجموعه ای از گل ها و هندسی ها را تکمیل کرده ام یا به بوم های رنگارنگ، قاب های رنگارنگ، قابی ها و بوم های رنگارنگ تبدیل می کنم. پوشش می دهد. (افراد سوزن دوز واقعاً به لوازم سفر علاقه دارند.) افسوس، انرژی کاملی که من برای کتاب می‌آورم، به کاردستی‌ها صدق نمی‌کند.

ماه گذشته من به «تنهایی سونیا و سانی» (25 ساعت) اثر Kiran Desai گوش دادم در حالی که دو نشانک را دوختم، یکی که می‌گوید «اطاق را بخوانید» و دیگری که می‌گوید «P». متأسفانه من نتوانستم بخیه مورد نیاز برای چسباندن آنها را به پشتی مخملی خود بفهمم، بنابراین آنها در پشته من باقی می مانند. و منظور من شمع TBR (To Be Read) نیست، زیرا دیگر یکی از آنها را ندارم. منظورم این است که دارم، اما این فهرستی از فایل‌ها است، نه یک برج تکیه بر روی میز کنار تخت من.

شاید در مورد تأثیر این همه گوش دادن بر ازدواج من تعجب کنید.

شوهرم به اندازه‌ای که عاشق کمربند سوزن‌زنی نیست (یعنی زیاد). اما او اخیراً اعتراف کرده است که عادت‌های مطالعه‌ام باعث می‌شود او به سال دوم دبیرستان پسرمان فلاش‌بک بدهد، منهای درخواست‌های بی‌پایان برای کفش‌های کتانی جدید. با تنبیه، ایرپادم را بیرون آوردم و دوباره آن را در طرف دیگر سرم قرار دادم تا او نتواند آن را ببیند (ترفندی که از حرفه ای ها یاد گرفتم: نوجوانان).

گفتم: «می‌شنوم.»

همچنین صدای خودم را شنیدم که حواسش پرت شده بود و می‌توانست آن را بخواند. کتابم را خاموش کردم، غلافم را بیرون آوردم و چراغ مطالعه‌ای را که دور گردنم می‌بستم برداشتم تا پروژه‌های صنایع دستی‌ام را روشن کنم.

من و شوهرم در مورد اینکه چقدر دلتنگ سروصدای قدیمی خانه‌مان، پر از جوانان هستیم، صحبت کردیم. صدای همدیگر را شنیدیم، بلند و واضح.

در اینجا چند خبر خوب درباره کتاب‌های صوتی وجود دارد که بهتر است در حد اعتدال از آنها لذت ببرید. می‌توانید آنها را از کتابخانه قرض بگیرید (از طریق برنامه Libby) یا آنها را از یک کتابفروشی مستقل خریداری کنید (از طریق Libro.fm). اگر آن‌ها را دوست ندارید، می‌توانید آن‌ها را برگردانید و اگر آمازون پرایم دارید، آن‌ها را با یکی از اعضای خانواده به اشتراک بگذارید، اگرچه این تراکنش‌ها پیچیده‌تر از آن چیزی هستند که باید باشند. حتی می‌توانید یک نشانک اضافه کنید یا یک قسمت مورد علاقه خود را علامت‌گذاری کنید، البته بدون رضایت از تا کردن یک صفحه.

تصویرعکسی از راوی کتاب صوتی جولیا ویلان در داخل یک غرفه عایق صدا و هدفون را روی یک دفترچه عایق صدا استفاده می‌کند. در مقابل او. منبع