چرا آمریکایی های طبقه متوسط می گویند زندگی غیرقابل تحمل است؟
مقالهای در مورد اقتصاد مضحک اخیراً در فضای مجازی منتشر شد. این بیانیه تاکید کرد که معیار فدرال برای خط فقر به طرز غم انگیزی منسوخ شده است و برای یک خانواده چهار نفره، درآمد مورد نیاز امروز برای عملکرد در جامعه آمریکا 140,000 دلار است.
این مقاله توسط مایکل گرین، یک استراتژیست بازار مالی، اعصاب را به هم زد و دور دیگری از بحث را در مورد اینکه آیا افراد با این زمان باید بر درآمد متمرکز شوند یا خیر، آغاز کرد. بند.
اقتصاددانان این مقاله را به سخره گرفتند. آنها اشاره کردند که خانواده معمولی طبقه متوسط امروز در واقع بسیار ثروتمندتر از همتای خود در دهه 1960 است، زمانی که معیار فقر مطرح شد. و، آنها افزودند، اکثر آمریکاییها در خارج از خانه غذا میخورند، گوشیهای هوشمند دارند و پرواز میکنند، تجملات غیرقابل تصور نسلهای پیش.
رئیسجمهور ترامپ تلاش کرده است موضوع مقرونبهصرفه را نادیده بگیرد و در سخنرانی هفته گذشته خود گفت که این یک «فریب» است و «شما به ۳۷ عروسک برای دخترتان نیاز ندارید». روز چهارشنبه، او به موضوع بازگشت و از سابقه خود دفاع کرد و ادعا کرد که قیمت بنزین و دارو کاهش یافته است.
اما در مصاحبههایی با آمریکاییهای 20 و 30 ساله، آنها گفتند که اعداد خام به واقعیت زندگی آنها نزدیک نیست. همه آنها چیزی بودند که اقتصاددانان آن را طبقه متوسط می دانند، برخی از آنها بیش از 63360 دلار درآمد داشتند که میانگین کارگران تمام وقت در تمام طول سال است.
آنها می دانستند که فقیر نیستند. آنها می توانستند تخم مرغ بخرند. اما آنها با اقتصادی دست و پنجه نرم میکنند که در دهههای اخیر به طور فزایندهای نابرابر رشد کرده است.
آنها احساس میکنند که اصول زندگی طبقه متوسط - داشتن خانه، تامین هزینههای بچهها، غذا خوردن گهگاهی - دست نیافتنی به نظر میرسد یا نیاز به معاوضههای ناخوشایندی دارد. آیا ارزش دارد که یک تعطیلات سالانه را برای پس انداز برای پیش پرداخت، زمانی که قیمت مسکن مدام در حال افزایش است، قربانی کنیم؟ در مورد خرید خانه ای که 90 دقیقه با محل کار فاصله دارد - یا یک خانه دو خوابه برای یک خانواده چهار نفره چطور؟ آیا کودکان حتی ممکن است؟
برای بسیاری، پاسخ به این سؤالات یک «نه» سخت بود. چه واقع بینانه و چه احمقانه، به نظر می رسید که دیدگاه های آنها منعکس کننده کناره گیری بی سر و صدا یک انتظار دیرینه آمریکایی است: اینکه با سخت کوشی و رفتار مسئولانه، مردم می توانند به زندگی بسیار بهتری نسبت به والدین خود دست یابند.
گری تورستون، مهندس برق فیلیا، 27 ساله، گفت: "تحرک رو به بالا به نوعی مرده است." 90000 دلار در سال پدر و مادر او بچههایی هستند که رشد میکنند. «نسل پدر و مادرم عالی بود. هرکسی که در آن سن با آنها کار میکنم حساب بازنشستگی بزرگی دارند، به تعطیلات میروند و خانههای متعددی دارند. برای آنها خوب است.»
اما او گفت که قرار است اوضاع برای هر نسل بهتر شود. «و اساساً احساس میشود که آنها شکستهاند.»
انتظارات در مقابل واقعیت
اساساً، این بحثی در مورد ابعاد نیاز است. خط فقر معیاری برای سنجش محرومیت است - آیا به اندازه کافی برای خوردن دارید؟
اما آقای گرین در مقاله خود در زیر پشته گفت که 140000 دلار نشان دهنده «بهای مشارکت» است - ساختن یک زندگی طبقه متوسط در آمریکا امروز چقدر هزینه دارد.
این قیمت برای قرن ها موضوع بحث عمومی بوده است. دیوید بردی، که در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی تدریس میکند، میگوید، آدام اسمیت، اقتصاددان قرن هجدهم، این خط را ترسیم کرد که بتواند بدون شرم در انظار عمومی ظاهر شود. در اسکاتلند اسمیت، این به معنای توانایی خرید یک پیراهن کتانی بود.
دکتر برادی گفت: «ما به آب، غذا و سرپناه نیاز داریم. "اما فراتر از آن؟ غیرممکن است که تعریف منسجمی از نیازها داشته باشیم که فرهنگ، ارزشهای ما، هنجارهای ما، انتظارات ما را با توجه به جوامعی که در آن زندگی میکنیم منعکس نکند."
به عبارت دیگر، آنچه ضروری تلقی میشود نسبی است.
برای آمریکاییها، قیمت مشارکت اغلب با هزینه یک خانه سنجیده میشود. و حتی با دو درآمد، بسیاری از افراد مصاحبه شونده گفتند که مالکیت خانه بیش از پیش احساس می شود، به ویژه در مناطق شهری که اکثر آمریکایی ها اکنون در آن زندگی می کنند.
در سال 1991، خریدار معمولی خانه برای اولین بار 28 سال داشت. طبق گفته انجمن ملی مشاوران املاک، امسال، آن خریدار 40 سال بود.
اریک فوکوا، 25 ساله، مهندس سازه که سالانه 86000 دلار درآمد داشت، گفت که مدتی میدانست که نمیتواند یک خانه در محله آتلانتا که در آن بزرگ شده است بخرد و پدر و مادرش هنوز در آن زندگی میکنند. او امید خود را به یک آپارتمان کوچک بسته بود.
اما او گفت که افزایش قیمتها و نرخ بالای وام مسکن به معنای ساکن شدن در مکانی دور از مرکز شهر است و در هر مسیر 90 دقیقه به رفت و آمد خود اضافه میکند.
او نمیخواهد به این شکل زندگی کند. بنابراین، او همچنان اجاره میکند و کمی ولخرجی میکند و به دیدن دوستانش در شهرهای دیگر میرود.
او گفت: «در این مرحله احساس بیهودگی وجود دارد. "من به مدت پنج سال برای پس انداز خانه ای که هرگز نتوانم آن را بپردازم سخت نخواهم کرد. پس چرا زندگی خود را آنطور که می خواهم زندگی نکنم؟"
این بدبینی مالی به طور گسترده احساس می شود. در مطالعهای که ماه گذشته منتشر شد، اقتصاددانان دانشگاه شیکاگو دریافتند که افراد جوانی که چشمانداز کمی برای خرید خانه دارند، به طور نامتناسبی بیشتر برای اوقات فراغت یا سرمایهگذاریهای مخاطرهآمیز مانند ارز دیجیتال خرج میکنند. کسانی که صاحب خانه هستند، یا شانس بیشتری برای مالکیت خانه دارند، کمتر ریسک می کنند و در محل کار سخت تر تلاش می کنند.
از بین صاحبان خانه هایی که با آنها مصاحبه شد، تقریباً همه کمک مالی دریافت کردند. جسی آیورسون، 28 ساله، محقق انرژی، و میسی مک، طراح گرافیک، پاییز گذشته خانهای را در ایست گرند فورک، مین خریداری کردند. (او برای کمک به پرداخت هزینه های دانشگاه نام نویسی کرد.)
جغرافیا مهم بود. آقای آیورسون گفت که به او پیشنهاد کار در ایالت نیویورک نیز داده شد، اما با توجه به اینکه قیمت مسکن در آنجا به میزان قابل توجهی بالاتر بود، مینه سوتا را انتخاب کرد.
"آیا از نظر تئوری ممکن است؟" او از خرید خانه گفت. "بله، و من گواه آن هستم. اما من فکر نمیکنم که مانع ورود به ارتش، پیوستن به ارتش، کار تمام وقت در دوران کالج، و گرفتن وام از V.A باشد."
این فقط مسکن نیست. ادوارد ان. وولف، استاد اقتصاد در دانشگاه نیویورک، گفت: بزرگسالان زیر 35 سال به سرعت گذشته ثروت جمع نمی کنند. این یک تضاد شدید با بچههایی است که سهم بیشتری از ثروت کشور را به دست میآورند.
کیانا فدریک، مدیر تمام وقت در یک فروشگاه بزرگ در شمال شرقی پنسیلوانیا، گفت که او و دوستانش احساس میکنند در مشاغلی گیر کردهاند که برای اجاره یک آپارتمان پرداخت نمیکنند، اصلا اهمیتی ندارد که خانهای بخرند. اما او هنوز احساس می کند که منتظر است تا زندگی اش آغاز شود.
او گفت: «من 36 سال دارم و هنوز بچه ندارم. "تا الان باید زندگی خوبی داشته باشم. باید سفر کنم. باید کمد مجلل داشته باشم. اما در عوض تنها چیزی که دارم یک امتیاز اعتباری خوب و یک نیسان 2013 با درآمد است."
خانم. فدریک تفاوت فاحشی بین نسل خود و والدینش می بیند. هر دو بهعنوان معلم و راننده اتوبوس سخت کار کردند و با حقوق بازنشستگی بازنشسته شدند.
او گفت: «نمیدانم میتوانم بازنشسته شوم یا نه. بچه ها.
اما بسیاری از افرادی که با آنها مصاحبه شدند مردد بودند. آنها می خواهند زندگی بهتری برای فرزندانشان - و برای خودشان - فراهم کنند.
Mr. آیورسون، اهل مینهسوتا، گفت که اضطراب خود را در دوران کودکی به خاطر میآورد که خانوادهاش نمیتوانستند برای ماشین بنزین بخرند.
فقیر بودن "به یک دسته کلی دعوا و استرس زیاد و خاطرات واقعاً بد برای من منجر شد." "این خیلی روی من تاثیر گذاشت که اگر شخص دیگری را به این دنیا بیاورم چه چیزی را بپذیرم."
حقوق او، حدود 90,000 دلار، برای پوشش وام های دانشجویی و مراقبت از کودکان نیاز دارد. او همچنین میخواهد در یک منطقه مدرسه خوب زندگی کند و هزینههای اضافی مانند کلاسهای موسیقی و لیگهای ورزشی را بپردازد.
او گفت: «میدانم که شما به آن چیزها نیاز ندارید، اما بهعنوان والدین، وظیفه من این است که فرزندم را برای موفقیت آماده کنم.»
حتی برای کسانی که صاحب خانه هستند، فکر کودکان میتواند دلهرهآور باشد. استیون وینسنت، 30 ساله، و شریک زندگی اش، بریتانی روبنو، یک تکنسین آزمایشگاه، ابتدا برای پس انداز به کالج محلی رفتند. سپس، او گفت، آنها چندین سال "لوبیا و برنج" خوردند تا برای پیش پرداخت پس انداز کنند.
اکنون تحلیلگر یک شرکت شیمیایی با درآمد خانوار حدود 150000 دلار است، او سبک زندگی خود را در هامبورگ، پنتاگون دوست دارد و میخواهد آن را حفظ کند.
هفته ای دوبار بیرون غذا بخوری و بچه دار شوی؟» او گفت.
به شکاکانی که میگویند این معاوضهها صرفاً انتخابهای سبک زندگی هستند، پاسخی وجود داشت: هی، شما آن را امتحان کنید.
آقای ترستون گفت: «از یک مکان ثروتمند و ممتاز بسیار آسان است که بگوییم: «باید با چیز سادهتری خوشحال باشید». راه.”
آلیسیا گراپینگ با تجارت آزاد است. خانم رایگلی و همسرش ریچارد گیلی، هر دو موزیسین و معلم، صاحب یک خانه ییلاقی دو خوابه در سالت لیک سیتی هستند و از داشتن آن احساس خوشبختی می کنند – آنها می گویند که اکنون نمی توانند آن را بپردازند. اما فریب دادن دروس موسیقی در خانه با نیازهای کودک 2 سالهشان میتواند مانند یک فشار باشد. آنها یک فرزند دیگر می خواهند، اما تعجب می کنند که چگونه همه چیز کار می کند.
او در حالی که از پنجره به خانه همسایه همسایه اش نگاه می کند، گفت: «من می دانم که ممکن است. خانم ریگلی گفت، یکی از راههایی که مادران در آن زمان با آن کنار میآمدند این بود که «بچههایشان را تمام روز بیرون بیاورند، و آنها فقط در اطراف محله میدویدند.»
او گفت که امروز این کار را نمیکند، حتی به این دلیل که ممکن است کسی به او گزارش دهد.
او گفت: "جهان اکنون اساساً متفاوت است."