چرا به «سرود کریسمس» برگردیم؟ برای پیدا کردن چیزی جدید.
خیلی جذاب به نظر می رسد: بندیکت نایتینگل، منتقد محترم تئاتر لندن، سعی می کند سنت شب کریسمس را برای خواندن رمان شبح وار چارلز دیکنز "سرود کریسمس" برای فرزندان کوچکش در کنار آتش بسازد. پسرش کریستوفر گفت، تنها مشکل این بود که این سنت چندین دهه پیش ادامه پیدا نکرد.
او به یاد آورد: «حدود یک سال، شاید دو سال کار کرد،» و خندید. "من عاشق این واقعیت بودم که او برای ما می خواند، و داستان باحال بود. از آن لذت بردم، اما آنقدرها هم موفق نبود، این طور بگویم."
هر چند در مقدمه داستان ابنزر اسکروج، این داستان در نهایت به خوبی انجام شد. در تولید Old Vic «یک سرود کریسمس، که در سال 2019 به برادوی رفت، کریستوفر نایتینگل، جایزه تونی، موسیقی برنده جایزه تونی آشنا و غیرقابل حملکنندهترین عنصر است. همه به یکباره.
در حال حاضر از وال استریت در مرکز هنرهای نمایشی پرلمن، جایی که گروه بازیگران برخی از موسیقیها را در زنگهای دستی اجرا میکنند، اقتباسی از جک دیستین است. با این حال، بازگویی که توسط متیو وارخوس طراحی و کارگردانی شده است، با پیام اجتماعی دیکنز مطابقت دارد که حرص و آز سخت دل بد است، و از خودگذشتگی مهربانانه راهی است که باید رفت. اسکروج، بازدیدهای پس از شبح.اعتبار...ریچل پاپو برای نیویورک Times
کلاسیک های تعطیلات مانند "سرود کریسمس"، "این یک زندگی شگفت انگیز است" و "اماهل و بازدیدکنندگان شب" — همه بازدید از صحنههای منهتن در این فصل — طبیعتاً بادوام هستند. مانند هر اثر هنری محبوب، معنای آنها می تواند در طول زمان برای افراد تغییر کند و با تکرار عمیق تر شود. آنها همچنین بسته به اینکه چه کسی و چگونه آنها را تفسیر می کند، می توانند متفاوت باشند.
در تولید وارچوس، اسکروج بسیار ثروتمند و بدنام، پیرمرد نمونه اولیه در کلاه شبانه نیست. وارچوس گفت، در عوض، او «به درستی در منطقه بحران میانسالی قرار دارد» - به اندازهای جوان است که وقتی رستگاری او فرا میرسد، «به اندازهای از زندگیاش باقی میماند که یک فرد اصلاحشده بتواند تغییری ایجاد کند». و هنگامی که پس از بازدید همه ارواح، اسکروج به روز کریسمس می رسد، صحنه بعدی به شدت الهام گرفته از حماقت و شادی بیش از حد پانتومیم های سنتی بریتانیایی است که وارچوس در ایام کریسمس از آن ها لذت می برد.
این شاید کمی دلخراش باشد که آقای تورن به طرز محبت آمیزی از آن لذت برده است. اسکروج زمانی که شروع به کار می کرد، شاگردی می کرد، به عنوان مالک نه یک انبار، بلکه یک خانه تشییع جنازه. و وارچوس به یاد می آورد که برخی از منتقدان درباره «سرود کریسمس» او، از جمله نادانی و خواستن، کودکان بدبختی را که دیکنز توصیف می کند در زیر دامن شبح کریسمس جمع شده اند، سر و صدا می کردند. ارائه.
هنوز، او گفت: «بسیاری از افرادی که داستان را در نسخههای مختلف میدانند، بیشتر تمایل دارند که از تنوعها لذت ببرند تا اینکه با آنها مخالفت کنند.»
کمی در بالای شهر، در تئاتر رپرتوری ایرلندی، شارلوت مور، کارگردان فیلم کلاسیک دوران کودکی، فیلم مورد علاقه خود فرانکرا، "194" را بازبینی میکند. یک زندگی شگفتانگیز»، با اجرای اقتباسی از آن برای سومین بار.
«من یک احساساتی هستم،» مور گفت، کریسمس را «تعطیلات نهایی برای احساساتگرایان» نامید.
بنابراین او در آنتونی ای. بازیهای رادیویی پالرمو با بازیگران کوچک، «این یک زندگی شگفتانگیز است!» که این بار موسیقی دهههای 1930 و 1940 را که در ایلینوی جنوبی با آن بزرگ شد اضافه میکند.
او گفت: «همه فکر میکنند فیلمنامه را میدانند و احتمالاً میدانند. و آنها هم بسیاری از این آهنگها را میدانند.
اما مور شرط میبندد که تجسم صحنهای او به اندازهای از سینما فاصله دارد که به تخیل اعضای تماشاگر، حتی آنهایی که احساس مالکیت نسبت به فیلم میکنند - یک فصل تعطیلات همیشگی با بازی جیمز استوارت در کریسمس، جیمز استوارت در نقش هری میریزد. همسایههای شهر کوچک دور او جمع میشوند.
چپ، لینیا راید اوت، رید لنکستر و علی اوولدت در یک نسخه رادیویی از «این یک زندگی شگفتانگیز است!» در رپرتوری ایرلندی در منهتن.اعتبار...کارول روزگروح گرد هم آمدن آن مشخصاً پس از جنگ است. از نظر مور، داستان «معصومیتی دارد که گمشده به نظر می رسد». او گفت: «اگر بتوانم کمی از آن را پس بگیرم». اما برای او، شرط اساسی وفاداری خاصی است.
مور گفت: «ماهیت سوال یا چالش حفظ روح قطعه است. «میخواهم مطمئن شوم که برای مردم و من وجود دارد.»
جویس دیدوناتو، میزانسنسوپرانو، با اثری که از کودکی عاشقش بوده است، اپرای کوتاه جیان کارلو منوتی از سال 1951، وضعیتخوانی و موسوم به "Hycenight" بازدیدکنندگان." هفته آینده او قرار است اولین بازی خود را در آن انجام دهد و نقش مادر آمهل را در تئاتر لینکلن سنتر بخواند، جایی که کنی لئون در حال اجرای یک محصول جدید است.
به عنوان دختری که هر روز صبح با خانواده اش در حال گوش دادن با خانواده اش است، می تواند به تصویر پدرش و پسر کوچک Amahl گوش کند. او از چوب زیر بغل استفاده میکند، و سه پادشاه با شترهایشان وارد میشوند در حالی که ستارهای را در آسمان شب دنبال میکنند.
دیدوناتو گفت: «این در من نقش بسته است. شاید به عنوان یک خواننده اپرا بگویم این چیز عجیبی است، اما همیشه اپرای مورد علاقه من بوده است. این یک قطعه عالی است."
داستان آن نیز پیامی اخلاقی در مورد از خودگذشتگی ارائه می دهد - پیامی که وقتی دوباره با آن روبرو می شود با نیروی تقویت کننده فرو می رود.
"در مورد من، این یک یادآور سالانه است که می خواهم چگونه باشم." من.
و از تجربه گسترده خود در احیای آثار کلاسیک (بله، او کارگردانی "سرود کریسمس" را بر عهده داشته است) می داند که مخاطبان می توانند ایده های شدیدی در مورد صحنه سازی آنها داشته باشند. او گفت: «وقتی این اپرا تمام میشود، اکثراً اینطور نیست.»
او این کار را انجام میدهد، هرچند، او میگوید که اپرا «شبیه آمریکا» و «شبیه خاورمیانه» به نظر میرسد، و در این فرآیند گسترش آن را گسترش میدهد.
لئون افزود: "ما باید بتوانیم خود را در آن پیدا کنیم."
به گفته او، شخصیتهایی که در آنها قرار میگیریم میتوانند با افزایش سن تغییر کنند، اما خود کلاسیکهای تعطیلات که سالی یکبار ظاهر میشوند، به ما کمک میکنند تا انسانیت جمعی خود را بسنجیم.
"کراچیت ها کیست و اسکروج ها کی هستند، و ما چه کار می کنیم؟"
این نمایش ها آزمایش ساده ای از تکامل ما ارائه می دهند، او گفت: "آیا ما یکدیگر را بهتر دوست داریم یا بدتر؟"