به یاد فرزندان جاویدان این سرزمین

یادشان همواره در قلب این خاک زنده خواهد ماند

جیمز بارنور از دهه 1940 از غنا عکاسی کرده است. او همه چیز را به خاطر می آورد.

جیمز بارنور از دهه 1940 از غنا عکاسی کرده است. او همه چیز را به خاطر می آورد.

نیویورک تایمز
1404/09/27
5 بازدید

جیمز بارنور چه چیزی را به خاطر نمی آورد؟ این عکاس که 96 سال سن دارد، با آرشیو بیش از 32000 تصویر و ذهنی شبیه به یک دایره المعارف، غنا را قبل از اینکه غنا نامیده شود، به یاد می آورد، زمانی که هنوز ساحل طلایی، مستعمره بریتانیا بود. او هر یک از دفعاتی را که با کوامه نکروماه، اولین نخست وزیر و اولین رئیس جمهور کشور ملاقات کرد و عکس گرفت، به یاد می آورد. او به خاطر می‌آورد - زمانی که در اوایل 20 سالگی‌اش بود و هنوز اولین استودیوی خود به نام Ever Young را در آکرا افتتاح نکرده بود - اتاق یدکی عمه‌اش را به یک تاریک‌خانه تبدیل کرد و او می‌تواند با جزئیات دقیق نحوه تبدیل دوربین به بزرگ‌تر را بازگو کند - دانش تخصصی که به گفته او تا حد زیادی فراموش شده است. پس از اینکه بارنور نام خانوادگی من را می شنود، با هیجان از مربی خود با املای متفاوت A.Q.A صحبت می کند. آرچامپونگ، که او را تشویق کرد در اواخر دهه 1950 به انگلستان برود، و دقیقاً کلماتی را به یاد می آورد که او را متقاعد کرد: "لندن مکانی برای شماست"، آرچامپونگ در نامه ای نوشت که آهنگ کالیپسو را که در آن زمان محبوب بود، بیان کرد. بارنور چندین دهه آینده را به طور متناوب در لندن و آکرا زندگی می کرد و پرتره هایی از غنایی ها و سیاهپوستان دیاسپورایی می ساخت که مشغول تبدیل شدن به جهان وطن های پسااستعماری بودند. بارنور در پاریس، آرشیو دیجیتالی از حدود 5000 تصویر خود را راه‌اندازی کرده است که هر روز بر روی شرح و سازماندهی آنها کار می‌کند. اواخر اکتبر، ما با هم در آپارتمان بارنور - که در غرب لندن است و او از سال 1996 در آن زندگی می‌کند - نشسته‌ایم و او برای من داستان‌هایی در مورد هر شخص در چاپ‌هایی که در حال بررسی آن هستیم تعریف می‌کند. او درباره عکسی که گروه فرهنگی کودکان را نشان می‌دهد که بارنور در دهه ۸۰ رهبری می‌کرد، می‌گوید: «او برای امریکن ایرلاینز کار می‌کند. زمانی که او در دهه 50 برای روزنامه آکرا The Daily Graphic عکاسی می کرد، هر روز از مجلس پارلمان بازدید می کرد و از هر فردی که وارد می شد عکس می گرفت. او یکی از معدود شاهدان دست اول باقی مانده از آغاز پسااستعماری غنا است. این که بگوییم خاطره بارنور تاریخ یک ملت است، آنقدرها هم هذل آمیز نیست.

تصویر
به طور متناوب، عکاس یکی از راهروهای خانه بازنشستگان را در کنار سایر دوستان خود در خانه بازنشستگان به یک خانه تبدیل می کند. برای دیدن.اعتبار...سلین مارچبانک
تصویر
تکنوشته‌های او و کتاب‌های مولف او به او داده شده است. ناشران رئیس جمهور غنا، جان ماهاما، چند سال پیش به طور غیرمنتظره از بارنور دیدار کرد. هر دو نسخه‌ای از کتاب‌های خود را رد و بدل کردند.اعتبار...سلین مارچ‌بانک

اتاق نشیمن بارنور رو به رودخانه‌ای است. این آپارتمان بخشی از مجتمع مسکونی سالمندان است. اینجا ساکت است و رودخانه در کنار ساختمان می پیچد. قایق ها در کناره های آن پراکنده اند. بارنور با لبخندی بر لب این منظره را برای من روایت می کند. او به انباری اشاره می کند که درست روبروی ما، آن طرف رودخانه است. او می‌گوید: "این در شش ماه گذشته ساخته شد. مدتی طول کشید تا آنچه قبلاً آنجا بود تخریب شود و سپس زمینه آماده شود. من آن را تماشا می‌کردم و گاهی از آن عکس می‌گرفتم." این و گل‌ها تنها چیزهایی هستند که او این روزها با استفاده از گوشی خود از آنها عکس می‌گیرد و با همان دقت و کنجکاوی که در مورد استودیو، خیابان، مد و مستند، از عکس‌های فوری به دست می‌آید صحبت می‌کند. عکس‌ها.

تصویر
عکس‌هایی از مجموعه شخصی بارنور. بارنور می‌گوید: «برخی چاپ‌های گران‌قیمت هستند؛ برخی ارزان‌اند. هیچ‌کدام از آنها قاب‌بندی نشده‌اند - همه آنها نصب می‌شوند و سپس در اندازه‌های مختلف بریده می‌شوند. 1929 در محله جیمزتاون آکرا با خانواده ای از تصویرسازان - در میان عموها و عموزاده هایش عکاسان حرفه ای، صاحب استودیو و کارگر تاریکخانه بودند. اما این معلم بود که به بارنور اولین دوربین خود را هدیه داد، یک کوداک بچه براونی. (یکی از دوستان اخیراً یک ماکت نزدیک به بارنور داد که در قفسه‌ای در خانه‌اش نگه می‌دارد. او می‌گوید: «هنوز از آن استفاده نکرده‌ام. نمی‌خواهم عجله کنم. می‌خواهم به درستی از آن استفاده کنم.») بارنور زود مدرسه را ترک کرد و در سال 1947، در پسر عمویش J.P. Dodoo شاگردی کرد: استودیوهای قدیمی، روش‌های قدیمی دوربین و عکاسی را یاد گرفت. با یک پارچه سیاه بزرگ بالای سرش عکس می گیرد. او می گوید: "ما باید می نشستیم و منتظر می شدیم تا مشتریان بیایند. بیشتر عکس ها برای آلبوم ها، دوستان یا دیوار خانه شان بود." شکل‌دهنده‌تر برای شاگرد جوان ملاقات با پسر عموی و عکاس دیگری به نام جولیوس آیکینز بود که به بارنور یاد داد چگونه از دوربین‌های کوچک‌تر فیلم رول استفاده کند که به او اجازه می‌داد بیرون از استودیو برود. بارنور می‌گوید با آن فناوری سبک‌تر، «حرکت می‌کنید؛ عکس‌هایتان را تعقیب می‌کنید. اینجاست که روزنامه‌نگاری وارد می‌شود.»

در سال 1950، گروه میرور لندن روزنامه دیلی گرافیک را در آکرا تأسیس کرد و به پیشنهاد دودو، بارنور را به عنوان اولین کارمند، عکاس، انتخاب کرد. عکاس خبرنگار در حالی که کشور به سمت استقلال می‌رفت، بارنور عکس‌های صریح از گردهمایی‌های سیاسی، رویدادهای ورزشی و سایر رویدادهای فرهنگی می‌گرفت و از سطحی از آزادی حرفه‌ای بهره می‌برد که به او اجازه می‌داد داستان‌هایش را آن‌طور که می‌داند شکل دهد. در نهایت او Ever Young را باز کرد، جایی که با کمک پس‌زمینه‌های پارچه‌ای، لباس‌ها و یک مجسمه کوچک خنده‌دار کودکی که چتری را حمل می‌کرد که مرتباً در کنار بچه‌هایش ظاهر می‌شد، به تئاتری بازیگوش متمایل شد. یک دیوار با ابرهای بزرگ نقاشی شده بود، و بنابراین، در برخی از عکس‌های او - از جمله دو عکس که در حال حاضر در موزه هنرهای مدرن نیویورک به نمایش گذاشته می‌شوند - به نظر می‌رسد که سوژه‌ها به زیبایی سرگردان شده‌اند، نه کاملاً به یک مکان متصل شده‌اند. سمت چپ، عکسی از حدود سال 1957 از بارنور است که با دوربین ایکوفلکس و فلاش الکترونیکی ژست گرفته است. قبل از اینکه تجهیزات را از یکی از دوستانش بخرد، از لامپ های فلاش یکبار مصرف استفاده می کرد و هر بار که عکس می گرفت، آنها را تعویض می کرد.اعتبار...سلین. Marchbank

تصویر
بر روی صفحه کامپیوتر، عکسی مربوط به حدوداً 1968، در طول سال‌های زندگی بارنور در کنت، انگلستان، جایی که او در رشته رنگ تحصیل می‌کرد. عکاسی.اعتبار...سلین مارسبانک

عکاس در 1 دسامبر 1959 راه خود را به انگلستان رساند و در سال 1959 در کالج جدید در کالج چاپ عکاسی و آموزش تکنیک های جدید عکاسی در لندن و یادگیری تکنیک های جدید عکاسی به لندن رفت. کالج هنر مدوی و آزمایشگاه پردازش رنگ در کنت. او همچنین برای مجلات مختلف، از جمله Drum، یک نشریه بین المللی از آفریقای جنوبی، فیلمبرداری کرد. بارنور در سال 1969 به آکرا بازگشت و بیش از 20 سال در آنجا ماند. در آن زمان، او به راه‌اندازی Sick Hagemeyer، اولین آزمایشگاه پردازش رنگ در کشور کمک کرد و آنچه را که در خارج از کشور آموخته بود به اشتراک گذاشت. یک استودیوی پرتره جدید، Studio X23 را افتتاح کرد. از طریق گروه فرهنگی خود، Fɛɛ Hii ("همه چیز خوب است") به دانش آموزان مدرسه طبل و رقص سنتی را آموزش داد. و برای سرویس اطلاعات ایالات متحده در غنا و بعداً برای رئیس جمهور وقت غنا، جی.جی. راولینگ. بارنور علیرغم کمک های قابل توجهی که در این زمینه داشت، تا دهه 90 دیگر نمی توانست به عنوان یک عکاس در غنا امرار معاش کند، تا حدی به دلیل تأثیرات طولانی یک بحران اقتصادی ملی. بنابراین او به انگلستان بازگشت و مدتی به عنوان نظافتچی در فرودگاه هیترو کار کرد.

تصویر
کمد که بارنور در آن پرینت‌های مجموعه شخصی خود را ذخیره می‌کند. او می‌گوید: «من می‌توانم یک فیلم مستند حداقل یک ساعت و نیم را به تنهایی روی آن کمد تجسم کنم. بارنور می گوید: زمان. "اکنون در همه جا نشان داده می شود." اولین ارائه انفرادی او در سال 2004 در جشنواره هنرهای اکتون در غرب لندن برگزار شد. اولین کتاب او در سال 2015 منتشر شد. این روزها، در حالی که مؤسسات هنری بزرگ به میراث بارنور رسیده‌اند - آثار او در غنا، فرانسه، سوئیس و مالی و جاهای دیگر به نمایش گذاشته شده است - عکاس به من می‌گوید چند پروژه مهم وجود دارد که او پیش از او می‌بیند. او هر روز تلاش می کند تا بخشی از آرشیو عظیم خود را دیجیتالی کند و سعی دارد تا جایی که می تواند به هنرمندان جوان تر منتقل کند. یک فوریت وجود دارد که با آن در مورد حفظ خاطرات خود صحبت می کند. احتمالاً به خاطر این واقعیت است که او کاملاً آگاه است که یکی از آخرین عکاسان نسل خود است. همچنین به نظر می رسد که این محصول غرایز عکاسی خبری است که او یک عمر صرف پرورش آن کرده است. چند هفته بعد از اینکه لندن را ترک کردم، دوباره با تلفن صحبت می‌کنیم و بارنور در مورد جرثقیل‌ها و سایر ماشین‌هایی که منطقه بیرون آپارتمانش را تغییر داده‌اند، صحبت می‌کند: او می‌گوید: «باید ببینید از زمانی که ترک کرده‌اید چه خبر است». و من سابقه آن را دارم. من داستان را دریافت کردم."

در اینجا، بارنور به پرسشنامه هنرمند تی پاسخ می دهد.

تصویر
عکس بارنور، با عنوان "Sick Asventesing Iconstanties of the Sick Asventesing Iconstanties of the United Sick Frontsing Iconstant. دفتر مرکزی شرکت بازرگانی، آکرا» (1971).اعتبار...جیمز بارنور، با حسن نیت از Galerie Clémentine de la Féronnière
تصویر
"پر کردن ماشین استودیو X23 در پمپ بنزین Agip برای تقویم 1974 آن، آکرا" (1973) روتین؟

در حال حاضر، در 96 سالگی، بسیار متفاوت از قبل است. به نظر می رسد که من نمی خواهم بخوابم. اولین اثر هنری که تا به حال ساخته اید؟

دو عکس وجود دارد که با 127 فیلم از آن کوداک بیبی براونی گرفته بودم. عکس این دختر در یک کلیسا در محوطه دانشگاه بسیار کوچک است، که دارای پس‌زمینه‌های زیادی است. بازرس ایستاده بود و او را نگاه می‌کرد، درخت‌هایی در اطراف اتوبوس وجود داشت، چند سال پیش دوباره به آنجا رفتم، و می‌بینید که همه چیز درست شده است. من به این تصویر بسیار افتخار می کنم.

تصویر
یک گواهی امتحانی که توسط موسسه عکاسان بریتانیایی (که اکنون به عنوان موسسه حرفه ای بریتانیا شناخته می شود برای بارنور صادر شده است) عکاسی).اعتبار...سلین مارچبانک
تصویر
به‌محض اینکه افراد عکس‌های تاریخی ظاهر می‌شوند، عکس‌های تاریخی را مشاهده کنید. عکاس از نمایشگاه های راهروی خود می گوید. «و این باعث می‌شود ارزش نمایش داشته باشند.»اعتبار...سلین مارچ‌بانک

اولین کاری که فروختید چیست؟ به خاطر چقدر؟

به یاد دارم زمانی که نکروماه [توسط دولت استعماری] زندانی شد و سپس حزب او در انتخابات عمومی پیروز شد، بنابراین او آزاد شد. روزی که آزاد شد [بهمن. 12، 1951]، او را به عرصه ای نزدیک محل زندگی من آوردند. با دوربین باکسم دویدم و چند تا عکس گرفتم. آن شب، من در خانه ماندم و نسخه هایی را چاپ کردم. صبح روز بعد، آنها را در بازار می فروختم.

بعد از آن، غنا شش سال طول کشید تا برای استقلال آماده شود. در آن زمان، من مرتباً از مجلس قانونگذاری بازدید می کردم و عکس می گرفتم و آنها را به نمایندگان مجلس و هر کس دیگری که نسخه می خواست می فروختم.

من همچنین کارم را به انگلیس، به آژانس عکس ستاره سیاه فرستادم. و یک عکس تقریباً 90 پوند بود. در غنا، در اواسط دهه 1950، به دست آوردن این مقدار برای یک عکس در روزنامه تعجب آور بود.

تصویر
«دختر درام جلد، ارلین ایبرک در لندن، از کیبورنگ بیرون می‌آید» (1966) آماده شدن برای مبارزه او علیه برایان لندن در سالن بدنسازی لندن» (1966).اعتبار...جیمز بارنور، توسط Galerie Clémentine de la Féronnière

عکس‌هایی که از کوامه انکروما پس از انتشار او گرفتید — به خاطر دارید که آنها را به چه قیمتی در بازار فروختید؟

اگر کمی حس کسب و کار داشتم، تا این لحظه میلیونر می شدم.

حتی در حال حاضر، پول را مال خودم یا چیزی برای خرج کردن نمی دانم. من قبلاً هرگز به تعطیلات نرفتم. من غذاهای گران قیمت نمی خورم؛ من لباس گران قیمت نمی پوشم اکنون، سیاستمداران از پول برای بزرگ شدن خود استفاده می کنند. اما من اصلاً هیچ جاه طلبی در سیاست ندارم. می دانید، پول چیزی نیست، اما من از این بابت خوشحال می شوم که وقتی به آن نیاز داشته باشم، آن را دریافت می کنم.

من نمی دانم که گفتگوها با سردبیران شما در The Daily Graphic چگونه بود. چقدر به شما آموزش می دادند که از چه چیزی عکس بگیرید، در مقابل اینکه شما مستقلاً داستان را شکل می دادید؟

حتی در آن سنین پایین، من مستقل بودم. بعد از شروع [روزنامه]، عکاسان دیگری که به آن پیوستند از من درس می خواندند. یکی بود که از من بزرگتر بود و قبل از من شاگردی اش را در عکاسی پرتره تمام کرده بود، اما وقتی به گرافیک آمد، زیر نظر من بود. من می توانستم به او تکلیف بدهم، یا می توانستیم تکالیف را به اشتراک بگذاریم و بر سر تصاویر یا هر چیز دیگری دعوا نکنیم. بعداً، پس از از دست دادن استودیو، او را در استودیوی خود استخدام کردم، زیرا او در روتوش بسیار خوب بود - حتی بهتر از من. و باعث شد کار ادامه پیدا کند، نه اینکه کاری باشد که من به تنهایی برای خودم انجام دادم.

وقتی یک قطعه جدید را شروع می‌کنید، اولین قدم چیست؟

یکی از "استودیوهای" من ماکولا مارکت بود. در آنجا می توانید از هر چیزی عکس بگیرید. وقتی در بازار هستید، از مردم ژست می گیرید یا فقط از آنچه می بینید عکس می گیرید؟

یکی از چیزهای مورد علاقه من عکاسی از نوزادان است. وقتی یک نوزاد 3 ماهه برای شما به ارمغان می‌آورد، چگونه این کار را انجام می‌دهید؟ من نمی توانم این را به شما بگویم. شما باید در حین گرفتن عکس با من باشید، و سپس من آن را با شما مرور می‌کردم.

خوب، بنابراین باید آن را ببینم تا آن را بفهمم. شاید شما نیز همین احساس را در مورد این سوال داشته باشید، اما: چگونه می‌دانید که کار با یک قطعه تمام شده است؟

وقتی هنرمندی هستید و می‌توانید تغییرات را انجام دهید، و می‌توانید تغییرات را ادامه دهید. اما با یک عکس، هنگامی که صحنه ای را که پیش روی شما بود تا جایی که می توانید صادقانه ثبت کنید، کار خود را انجام داده اید. بنابراین همیشه می توانید بگویید که چه زمانی کارتان تمام شد. فکر کردن به اینکه کجا آن را بفروشیم و به چه کسی کار سود می‌رساند - این یک چیز دیگر است.

وقتی به طور منظم کار می‌کردید، آیا هنگام عکاسی یا توسعه چاپ، موسیقی پخش می‌کردید؟

من یک رادیو در Ever Young داشتم، بنابراین همیشه مقداری موسیقی پس‌زمینه وجود داشت. می‌توانم شرکت پخش کنگو-برازاویل یا غنا یا GBC را تنظیم کنم.

تصویر
«خانم بروس پس از اتمام استودیو در مدل موی جدیدش به تصویر کشیده شد» (Evcier, Evcier, 1956).اعتبار...جیمز بارنور، با حسن نیت از Galerie Clémentine de la Féronnière
Image>Image تقویم Agip 1974، آکرا» (1973).اعتبار...جیمز بارنور، با حسن نیت از Galerie Clémentine de la Féronnière
با رادیو [حدود سال 1954] عکس گرفت. دو چیز در مورد آن تصویر وجود دارد که من آنها را دوست دارم. یکی آن رادیو قدیمی، مورفی ریچاردز است. به محض دیدن آن، خودتان شروع به شنیدن موسیقی می کنید. و در پس‌زمینه، روی دیوار، اعلامیه‌ای با عنوان «دست‌ها و مغزها» وجود دارد. این پوستری از سرویس اطلاعات بریتانیا درباره آموزش پس از جنگ جهانی دوم است. افرادی که نمی توانستند به دبیرستان یا دبیرستان بروند باید در جایی شاگرد می شدند. آنها یاد گرفتند که از دست و مغز خود برای ساختن کشور استفاده کنند. این اعلامیه ها در سراسر مستعمرات ارسال شد. من به دبیرستان نرفتم من این را در استودیو خود چسباندم، زیرا من هم تحصیلاتم را گرفتم و کارم را با دست و مغزم انجام دادم - ابتدا به عنوان بافنده و سپس به عنوان عکاس.

زمانی که آتلیه خود را اداره می کردید، برنامه شما چگونه بود؟ چه ساعتی بیدار می شوید و چه زمانی کار را شروع می کنید؟

من در استودیو Ever Young زندگی می کردم. وقتی از خواب بیدار شدم و دستیاران یا شاگردهایم وارد شدند، آماده شروع کار بودیم. گاهی اوقات، من خیلی دیر کار می کردم، در طول شب، به تنهایی. در شب، هیچ اختلالی نداشتم هیچ.

آیا درباره مدل Evelyn Abbew به شما گفتم که در حدود 90 سالگی به جشن تولد 95 سالگی من [در آکرا] آمد؟ او یک دوست بود و قبلا یک پرستار بود. گاهی اوقات، وقتی شب کار می کردم، او هم همینطور بود و تلفنی صحبت می کردیم. و بعد، او به استودیو می آمد و مانند یک دستیار کمک می کرد. من عکس های زیادی از او گرفتم. او حتی روی جلد یکی از نشریات من است.

زمانی که کار می‌کردید معمولاً چه می‌پوشیدید؟

باید مرتب و خوش‌نظر بودید. شما نمی توانید به قلعه بروید [قلعه اوسو، جایی که نکروماه و بعداً راولینگ به عنوان رئیس جمهور در آنجا اقامت داشتند] یا در میان اعضای مجلس با لباس های پاره پاره باشید.

آیا کت و شلوار می پوشید؟

یک کت و شلوار مناسب! [او می خندد.]

تصویر
«مهمان عروسی در پارک پشت کلیسای جامع ترینیتی مقدس، آکرا» (حدود 1971).اعتبار...جیمز بارنور، با حسن نیت از Galerie Clémentine de la Féronnière
Image دستیار فروشگاه Hagemeyer با بطری های شیمیایی تاریکخانه که به عنوان راهنمای آزمایشگاه پردازش رنگ، آکرا استفاده می شود» (تقریباً 1970). Féronnière

کار هنری مورد علاقه شما از شخص دیگری چیست؟

بیل بل — ویلیس بل — یک عکاس آمریکایی بود که در غنا ساکن شد و ما با هم صمیمی شدیم. او «راه‌سازان» (1961) را منتشر کرد [مقاله‌ای مشترک با نمایشنامه‌نویس افوا ساترلند که به سفارش بخش خدمات اطلاعات غنا برای بزرگداشت کشور تازه استقلال یافته بود]. کار او فوق‌العاده بود.

چند وقت‌ها با هنرمندان دیگر صحبت می‌کنید؟

سایر عکاسان غنا بیشتر اوقات [در آکرا] خود را حفظ کردند. همدیگر را می شناختیم وقتی در یک وظیفه یا در شهر همدیگر را می دیدیم، با هم صحبت می کردیم. اما آن‌ها از استودیوی من دیدن نکردند، مگر اینکه در مورد بشقاب‌ها و فیلم‌های کوتاهی که من فروختم، صحبت کنند. (1956) [پایتخت منطقه شمالی غنا]، ابراهیم ماهاما، که یکی از افرادی است که می توانم به من برای به اشتراک گذاشتن کارم در غنا کمک کنم. یک عکاس جوان نیجریه ای در غنا زندگی می کند، دنیس تمیتورو، که سال گذشته در روز تولدم از من عکس گرفت. ما در واتس اپ در تماس هستیم. همین دیروز، [در حال بحث کردن بودیم] یک تکلیف جدید که او دریافت کرده بود.

به نظر می‌رسد شما تلاش زیادی برای برقراری ارتباط با نسل جوان انجام داده‌اید.

هر چه دارم، می‌توانم منتقل کنم، و سپس می‌توانیم ایده‌هایی را به اشتراک بگذاریم.

آیا دوستانی در این نزدیکی دارید؟

اکثراً افرادی که برای ملاقات آنها اینجا آمده ام رفته اند. وقتی عکس‌های آنها را مرور می‌کنم، همه چیز را دوباره زنده می‌کنم. عکس ها نوع زندگی من را تایید می کنند.

این مصاحبه ویرایش و فشرده شده است.