جیمز بارنور از دهه 1940 از غنا عکاسی کرده است. او همه چیز را به خاطر می آورد.
جیمز بارنور چه چیزی را به خاطر نمی آورد؟ این عکاس که 96 سال سن دارد، با آرشیو بیش از 32000 تصویر و ذهنی شبیه به یک دایره المعارف، غنا را قبل از اینکه غنا نامیده شود، به یاد می آورد، زمانی که هنوز ساحل طلایی، مستعمره بریتانیا بود. او هر یک از دفعاتی را که با کوامه نکروماه، اولین نخست وزیر و اولین رئیس جمهور کشور ملاقات کرد و عکس گرفت، به یاد می آورد. او به خاطر میآورد - زمانی که در اوایل 20 سالگیاش بود و هنوز اولین استودیوی خود به نام Ever Young را در آکرا افتتاح نکرده بود - اتاق یدکی عمهاش را به یک تاریکخانه تبدیل کرد و او میتواند با جزئیات دقیق نحوه تبدیل دوربین به بزرگتر را بازگو کند - دانش تخصصی که به گفته او تا حد زیادی فراموش شده است. پس از اینکه بارنور نام خانوادگی من را می شنود، با هیجان از مربی خود با املای متفاوت A.Q.A صحبت می کند. آرچامپونگ، که او را تشویق کرد در اواخر دهه 1950 به انگلستان برود، و دقیقاً کلماتی را به یاد می آورد که او را متقاعد کرد: "لندن مکانی برای شماست"، آرچامپونگ در نامه ای نوشت که آهنگ کالیپسو را که در آن زمان محبوب بود، بیان کرد. بارنور چندین دهه آینده را به طور متناوب در لندن و آکرا زندگی می کرد و پرتره هایی از غنایی ها و سیاهپوستان دیاسپورایی می ساخت که مشغول تبدیل شدن به جهان وطن های پسااستعماری بودند. بارنور در پاریس، آرشیو دیجیتالی از حدود 5000 تصویر خود را راهاندازی کرده است که هر روز بر روی شرح و سازماندهی آنها کار میکند. اواخر اکتبر، ما با هم در آپارتمان بارنور - که در غرب لندن است و او از سال 1996 در آن زندگی میکند - نشستهایم و او برای من داستانهایی در مورد هر شخص در چاپهایی که در حال بررسی آن هستیم تعریف میکند. او درباره عکسی که گروه فرهنگی کودکان را نشان میدهد که بارنور در دهه ۸۰ رهبری میکرد، میگوید: «او برای امریکن ایرلاینز کار میکند. زمانی که او در دهه 50 برای روزنامه آکرا The Daily Graphic عکاسی می کرد، هر روز از مجلس پارلمان بازدید می کرد و از هر فردی که وارد می شد عکس می گرفت. او یکی از معدود شاهدان دست اول باقی مانده از آغاز پسااستعماری غنا است. این که بگوییم خاطره بارنور تاریخ یک ملت است، آنقدرها هم هذل آمیز نیست.
اتاق نشیمن بارنور رو به رودخانهای است. این آپارتمان بخشی از مجتمع مسکونی سالمندان است. اینجا ساکت است و رودخانه در کنار ساختمان می پیچد. قایق ها در کناره های آن پراکنده اند. بارنور با لبخندی بر لب این منظره را برای من روایت می کند. او به انباری اشاره می کند که درست روبروی ما، آن طرف رودخانه است. او میگوید: "این در شش ماه گذشته ساخته شد. مدتی طول کشید تا آنچه قبلاً آنجا بود تخریب شود و سپس زمینه آماده شود. من آن را تماشا میکردم و گاهی از آن عکس میگرفتم." این و گلها تنها چیزهایی هستند که او این روزها با استفاده از گوشی خود از آنها عکس میگیرد و با همان دقت و کنجکاوی که در مورد استودیو، خیابان، مد و مستند، از عکسهای فوری به دست میآید صحبت میکند. عکسها.
در سال 1950، گروه میرور لندن روزنامه دیلی گرافیک را در آکرا تأسیس کرد و به پیشنهاد دودو، بارنور را به عنوان اولین کارمند، عکاس، انتخاب کرد. عکاس خبرنگار در حالی که کشور به سمت استقلال میرفت، بارنور عکسهای صریح از گردهماییهای سیاسی، رویدادهای ورزشی و سایر رویدادهای فرهنگی میگرفت و از سطحی از آزادی حرفهای بهره میبرد که به او اجازه میداد داستانهایش را آنطور که میداند شکل دهد. در نهایت او Ever Young را باز کرد، جایی که با کمک پسزمینههای پارچهای، لباسها و یک مجسمه کوچک خندهدار کودکی که چتری را حمل میکرد که مرتباً در کنار بچههایش ظاهر میشد، به تئاتری بازیگوش متمایل شد. یک دیوار با ابرهای بزرگ نقاشی شده بود، و بنابراین، در برخی از عکسهای او - از جمله دو عکس که در حال حاضر در موزه هنرهای مدرن نیویورک به نمایش گذاشته میشوند - به نظر میرسد که سوژهها به زیبایی سرگردان شدهاند، نه کاملاً به یک مکان متصل شدهاند. سمت چپ، عکسی از حدود سال 1957 از بارنور است که با دوربین ایکوفلکس و فلاش الکترونیکی ژست گرفته است. قبل از اینکه تجهیزات را از یکی از دوستانش بخرد، از لامپ های فلاش یکبار مصرف استفاده می کرد و هر بار که عکس می گرفت، آنها را تعویض می کرد.اعتبار...سلین. Marchbank
عکاس در 1 دسامبر 1959 راه خود را به انگلستان رساند و در سال 1959 در کالج جدید در کالج چاپ عکاسی و آموزش تکنیک های جدید عکاسی در لندن و یادگیری تکنیک های جدید عکاسی به لندن رفت. کالج هنر مدوی و آزمایشگاه پردازش رنگ در کنت. او همچنین برای مجلات مختلف، از جمله Drum، یک نشریه بین المللی از آفریقای جنوبی، فیلمبرداری کرد. بارنور در سال 1969 به آکرا بازگشت و بیش از 20 سال در آنجا ماند. در آن زمان، او به راهاندازی Sick Hagemeyer، اولین آزمایشگاه پردازش رنگ در کشور کمک کرد و آنچه را که در خارج از کشور آموخته بود به اشتراک گذاشت. یک استودیوی پرتره جدید، Studio X23 را افتتاح کرد. از طریق گروه فرهنگی خود، Fɛɛ Hii ("همه چیز خوب است") به دانش آموزان مدرسه طبل و رقص سنتی را آموزش داد. و برای سرویس اطلاعات ایالات متحده در غنا و بعداً برای رئیس جمهور وقت غنا، جی.جی. راولینگ. بارنور علیرغم کمک های قابل توجهی که در این زمینه داشت، تا دهه 90 دیگر نمی توانست به عنوان یک عکاس در غنا امرار معاش کند، تا حدی به دلیل تأثیرات طولانی یک بحران اقتصادی ملی. بنابراین او به انگلستان بازگشت و مدتی به عنوان نظافتچی در فرودگاه هیترو کار کرد.
در اینجا، بارنور به پرسشنامه هنرمند تی پاسخ می دهد.
در حال حاضر، در 96 سالگی، بسیار متفاوت از قبل است. به نظر می رسد که من نمی خواهم بخوابم. اولین اثر هنری که تا به حال ساخته اید؟
دو عکس وجود دارد که با 127 فیلم از آن کوداک بیبی براونی گرفته بودم. عکس این دختر در یک کلیسا در محوطه دانشگاه بسیار کوچک است، که دارای پسزمینههای زیادی است. بازرس ایستاده بود و او را نگاه میکرد، درختهایی در اطراف اتوبوس وجود داشت، چند سال پیش دوباره به آنجا رفتم، و میبینید که همه چیز درست شده است. من به این تصویر بسیار افتخار می کنم.
اولین کاری که فروختید چیست؟ به خاطر چقدر؟
به یاد دارم زمانی که نکروماه [توسط دولت استعماری] زندانی شد و سپس حزب او در انتخابات عمومی پیروز شد، بنابراین او آزاد شد. روزی که آزاد شد [بهمن. 12، 1951]، او را به عرصه ای نزدیک محل زندگی من آوردند. با دوربین باکسم دویدم و چند تا عکس گرفتم. آن شب، من در خانه ماندم و نسخه هایی را چاپ کردم. صبح روز بعد، آنها را در بازار می فروختم.
بعد از آن، غنا شش سال طول کشید تا برای استقلال آماده شود. در آن زمان، من مرتباً از مجلس قانونگذاری بازدید می کردم و عکس می گرفتم و آنها را به نمایندگان مجلس و هر کس دیگری که نسخه می خواست می فروختم.
من همچنین کارم را به انگلیس، به آژانس عکس ستاره سیاه فرستادم. و یک عکس تقریباً 90 پوند بود. در غنا، در اواسط دهه 1950، به دست آوردن این مقدار برای یک عکس در روزنامه تعجب آور بود.
عکسهایی که از کوامه انکروما پس از انتشار او گرفتید — به خاطر دارید که آنها را به چه قیمتی در بازار فروختید؟
حتی در حال حاضر، پول را مال خودم یا چیزی برای خرج کردن نمی دانم. من قبلاً هرگز به تعطیلات نرفتم. من غذاهای گران قیمت نمی خورم؛ من لباس گران قیمت نمی پوشم اکنون، سیاستمداران از پول برای بزرگ شدن خود استفاده می کنند. اما من اصلاً هیچ جاه طلبی در سیاست ندارم. می دانید، پول چیزی نیست، اما من از این بابت خوشحال می شوم که وقتی به آن نیاز داشته باشم، آن را دریافت می کنم.
من نمی دانم که گفتگوها با سردبیران شما در The Daily Graphic چگونه بود. چقدر به شما آموزش می دادند که از چه چیزی عکس بگیرید، در مقابل اینکه شما مستقلاً داستان را شکل می دادید؟
حتی در آن سنین پایین، من مستقل بودم. بعد از شروع [روزنامه]، عکاسان دیگری که به آن پیوستند از من درس می خواندند. یکی بود که از من بزرگتر بود و قبل از من شاگردی اش را در عکاسی پرتره تمام کرده بود، اما وقتی به گرافیک آمد، زیر نظر من بود. من می توانستم به او تکلیف بدهم، یا می توانستیم تکالیف را به اشتراک بگذاریم و بر سر تصاویر یا هر چیز دیگری دعوا نکنیم. بعداً، پس از از دست دادن استودیو، او را در استودیوی خود استخدام کردم، زیرا او در روتوش بسیار خوب بود - حتی بهتر از من. و باعث شد کار ادامه پیدا کند، نه اینکه کاری باشد که من به تنهایی برای خودم انجام دادم.
وقتی یک قطعه جدید را شروع میکنید، اولین قدم چیست؟
یکی از "استودیوهای" من ماکولا مارکت بود. در آنجا می توانید از هر چیزی عکس بگیرید. وقتی در بازار هستید، از مردم ژست می گیرید یا فقط از آنچه می بینید عکس می گیرید؟
یکی از چیزهای مورد علاقه من عکاسی از نوزادان است. وقتی یک نوزاد 3 ماهه برای شما به ارمغان میآورد، چگونه این کار را انجام میدهید؟ من نمی توانم این را به شما بگویم. شما باید در حین گرفتن عکس با من باشید، و سپس من آن را با شما مرور میکردم.
خوب، بنابراین باید آن را ببینم تا آن را بفهمم. شاید شما نیز همین احساس را در مورد این سوال داشته باشید، اما: چگونه میدانید که کار با یک قطعه تمام شده است؟
وقتی هنرمندی هستید و میتوانید تغییرات را انجام دهید، و میتوانید تغییرات را ادامه دهید. اما با یک عکس، هنگامی که صحنه ای را که پیش روی شما بود تا جایی که می توانید صادقانه ثبت کنید، کار خود را انجام داده اید. بنابراین همیشه می توانید بگویید که چه زمانی کارتان تمام شد. فکر کردن به اینکه کجا آن را بفروشیم و به چه کسی کار سود میرساند - این یک چیز دیگر است.
وقتی به طور منظم کار میکردید، آیا هنگام عکاسی یا توسعه چاپ، موسیقی پخش میکردید؟
من یک رادیو در Ever Young داشتم، بنابراین همیشه مقداری موسیقی پسزمینه وجود داشت. میتوانم شرکت پخش کنگو-برازاویل یا غنا یا GBC را تنظیم کنم.
زمانی که آتلیه خود را اداره می کردید، برنامه شما چگونه بود؟ چه ساعتی بیدار می شوید و چه زمانی کار را شروع می کنید؟
من در استودیو Ever Young زندگی می کردم. وقتی از خواب بیدار شدم و دستیاران یا شاگردهایم وارد شدند، آماده شروع کار بودیم. گاهی اوقات، من خیلی دیر کار می کردم، در طول شب، به تنهایی. در شب، هیچ اختلالی نداشتم هیچ.
آیا درباره مدل Evelyn Abbew به شما گفتم که در حدود 90 سالگی به جشن تولد 95 سالگی من [در آکرا] آمد؟ او یک دوست بود و قبلا یک پرستار بود. گاهی اوقات، وقتی شب کار می کردم، او هم همینطور بود و تلفنی صحبت می کردیم. و بعد، او به استودیو می آمد و مانند یک دستیار کمک می کرد. من عکس های زیادی از او گرفتم. او حتی روی جلد یکی از نشریات من است.
زمانی که کار میکردید معمولاً چه میپوشیدید؟
باید مرتب و خوشنظر بودید. شما نمی توانید به قلعه بروید [قلعه اوسو، جایی که نکروماه و بعداً راولینگ به عنوان رئیس جمهور در آنجا اقامت داشتند] یا در میان اعضای مجلس با لباس های پاره پاره باشید.
آیا کت و شلوار می پوشید؟
یک کت و شلوار مناسب! [او می خندد.]
کار هنری مورد علاقه شما از شخص دیگری چیست؟
بیل بل — ویلیس بل — یک عکاس آمریکایی بود که در غنا ساکن شد و ما با هم صمیمی شدیم. او «راهسازان» (1961) را منتشر کرد [مقالهای مشترک با نمایشنامهنویس افوا ساترلند که به سفارش بخش خدمات اطلاعات غنا برای بزرگداشت کشور تازه استقلال یافته بود]. کار او فوقالعاده بود.
چند وقتها با هنرمندان دیگر صحبت میکنید؟
سایر عکاسان غنا بیشتر اوقات [در آکرا] خود را حفظ کردند. همدیگر را می شناختیم وقتی در یک وظیفه یا در شهر همدیگر را می دیدیم، با هم صحبت می کردیم. اما آنها از استودیوی من دیدن نکردند، مگر اینکه در مورد بشقابها و فیلمهای کوتاهی که من فروختم، صحبت کنند. (1956) [پایتخت منطقه شمالی غنا]، ابراهیم ماهاما، که یکی از افرادی است که می توانم به من برای به اشتراک گذاشتن کارم در غنا کمک کنم. یک عکاس جوان نیجریه ای در غنا زندگی می کند، دنیس تمیتورو، که سال گذشته در روز تولدم از من عکس گرفت. ما در واتس اپ در تماس هستیم. همین دیروز، [در حال بحث کردن بودیم] یک تکلیف جدید که او دریافت کرده بود.
به نظر میرسد شما تلاش زیادی برای برقراری ارتباط با نسل جوان انجام دادهاید.
هر چه دارم، میتوانم منتقل کنم، و سپس میتوانیم ایدههایی را به اشتراک بگذاریم.
آیا دوستانی در این نزدیکی دارید؟
اکثراً افرادی که برای ملاقات آنها اینجا آمده ام رفته اند. وقتی عکسهای آنها را مرور میکنم، همه چیز را دوباره زنده میکنم. عکس ها نوع زندگی من را تایید می کنند.
این مصاحبه ویرایش و فشرده شده است.