نقد و بررسی: The Met Opera از "I Puritani" در شب سال نو رونمایی می کند
به دلیلی bel canto نامیده میشود.
ایتالیایی برای "آواز زیبا"، این دوره از اپرای اوایل قرن نوزدهم، زمانی بود که آهنگسازان صدا را در اولویت قرار میدادند، با ملودیهای طولانی و شاهکارهای موسیقایی، که در بالاترین سطح اجرا متفاوت نبود. یک تریپل دابل در المپیک.
اما نتیجه نیز باید متحرک باشد. آهنگساز وینچنزو بلینی یک بار به خواننده لیبرت خود نوشت که از طریق آواز، نمایش باید اشک، وحشت و حتی مرگ را تداعی کند. این ممکن است اغراق آمیز باشد، اما در مورد آهنگ استثنایی اپرای متروپولیتن از بلینی «I Puritani» که چهارشنبه شب اکران شد، خیلی هم طولانی نیست.
با یک لمس سنتی فریبنده و سبک توسط کارگردان چارلز ادواردز، این «Puritani» که در تاریخ 10 ژانویه برای سینماهای خود پخش خواهد شد. آنها سه ساعت درام، داستانی پر پیچ و خم از جنون و عشق خنثی شده در جنگ داخلی انگلیس، با شجاعت چابک، حساسیت برازنده و البته آوازی زیبا ارائه میدهند.
«I Puritani» همچنین هت تریک بل کانتوی «بل کانتو» را تقویت میکند. Sonnambula» و «La Fille du Régiment» دونیزتی در پاییز. تعداد Cهای زیاد و برخی Fهای بالاتر در بین بازیگران وجود داشته است که به شعار شرکت مبنی بر "صدا باید شنیده شود" عمل کرده اند. و به طرز چشمگیری، لارنس براونلی تنور در هر سه آواز خوانده است.
به عنوان آرتورو سلطنتی در روز چهارشنبه، او کمی تلاش کرد و در صحنه آخر «Credeasi, misera!» به یکی از آن F های بالا رفت. اما او به آن رسید و به سرعت به لحن مشخص و بی دردسر خود بازگشت، که در یک شب طولانی می تواند نشان دهنده فقدان ظرافت و در عین حال خیره کننده در خستگی ناپذیری درخشانش باشد.
و براونلی در کنار لیست اوروپسا سوپرانو در نقش الویرا هیجان زده شد، عشق آرتورو در شکافی سیاسی که در روز عروسی آنها را ترک می کند، به وجد آمد. (ایو جیگلیوتی). این زوج در قانون سوم با وعدههای سرخوشانهای که برای همیشه کنار هم میمانند، مثل آتشبازیهایی که در نیمهشب در مقابل Met به راه افتادند، برای همیشه کنار هم میمانند.
در این مرحله از اپرا، الویرا از یک زن جوان آفتابگیر تبدیل به یک عروس جوان آفتابی شده است که در نهایت به یک عروس جوان آفتابی تبدیل شده است. موهای خرد شده و لباس های ژنده یک فانتین. در احیای اخیر "I Puritani" توسط Met، این نقش بسته به اینکه چه کسی آن را می خواند، تغییر زیادی کرده است. الویرای آنا نتربکو دلچسب و احساسی بود. دیانا دامراو ظریف و دلسوز بود. اوروپسا حالتی بیرونی دارد که از خلسه به جنون منحرف می شود، اما با هسته ای محکم. حتی در ناامیدترین حالت، او میتواند کنترل خود را حفظ کند، بهویژه صدایش.
این موضوع صرفنظر از اینکه او عمدتاً در لباسهای پیوریتن خود ظاهر شده بود یا ماهها از درآوردن لباس عروسیاش امتناع میکرد، صادق است. اوروپسا روز چهارشنبه به هیچ زمانی برای گرم کردن نیاز نداشت و با اطمینان، دقت و چابکی وارد شد. پاساژیو او، انتقال گاهی خطرناک بین صداها، به آرامی نامحسوس بود. در یک عبارت که با یک فرود کروماتیک به پایان می رسید، او به قدری واضح هر گام را پایین ترازوی بیان می کرد، مانند گوش دادن به کسی بود که انگشتانش را روی کلیدهای پیانو می برد.
دیگر مردان در مدار الویرا، باریتون آرتور روچینسکی، کریستین روچینسکی در نقش ریکارو، هورونه وانژیو به عنوان ریکارد بودند. فرمان دادن ریکاردو شرور در مقابل الویرا و آرتورو ایستاده است، اما او در اجرای روچینسکی پیچیدهتر از آن بود: خود ویرانگر در حالی که هنوز قدرتمند بود، با حسی درخشان از شکل دادن به ملودیهای بلند بلینی و هدیهای از نمایشمن برای به پایان رساندن آنها با قدرتی پایدار. جورجیو ون هورن، عموی الویرا، به همان اندازه عضلانی و دلسوز بود، خونگرم و متقاعدکننده بود که برای خوشبختی او دفاع می کرد.
در تمام طول این مدت، خوانندگان به خوبی توسط مارکو آرمیلیاتو حمایت می شدند. او یکی از سرسختهای Met است که در اینجا ارکستر را با انگیزهای کمارزش رهبری میکرد که اجرا را روان نگه میداشت، شاید چالش برای یک رهبر ارکستر بل کانتو.
ادواردز نیز در تولید خود، که از آن زمان با اجرای Sequi در 19 به شدت بهبود یافته بود، اغلب از خوانندگان چاپلوسی میکند. (جدیدترین تجدید حیات، هشت سال پیش، به طرز دردناکی سفت و خواب آلود بود.) سکوی اپرا را طوری روی صحنه برد که انگار یک افسانه است. هدف ادواردز چیزی کاملاً تاریخی است، با دیدگاهی لعنتآمیز از زندگی پیوریتنها.
«I Puritani» اولین حضور ادواردز بهعنوان کارگردان در Met است، اما اولین ساخته او نیست. در گذشته، او با دیوید مکویکار کار کرده است که تأثیر او در ظاهر زیبا و ملایم این صحنهسازی است. ادواردز تمام کنشها را در یک خانه اجتماعات پیوریتان قرن هفدهمی تنظیم میکند که سطوح آن، از سقف گرفته تا نیمکتها، به طرز واضحی سفیدپوش شده است.
در طول سه پرده اپرا (در حالی که جنگ داخلی انگلیسی «خشم» میگیرد، همانطور که یک بار متن پیشبینیشده خانه به مخاطب یادآوری میکند. پنجره های آن به طور تصادفی پوشیده شده است. میله های آن پاره می شود و به عنوان هیزم استفاده می شود. در پایان، یکی از دیوارهای آن از ساختمان جدا میشود و به سوی دنیای خطرناک فراتر میچرخد.
این استعاره دقیقاً ظریف نیست، اما تصویر ادواردز از پوسیدگی پیوریتانی و چرخش به سمت بربریت تنها لایهای از تفسیر است که تولید او را کمتر از آنچه در ابتدا به نظر میرسد سنتی میکند. یکی دیگر از ژست های نور توسط تیم میچل است که هر زمان که وارد ذهن منحرف شده الویرا می شویم کل صحنه کوه شبنم را سبز می کند. نه فقط یک تغییر در دیدگاه، بلکه با اثری تکان دهنده در فینال به ثمر می رسد.
به جای پایان خوش غیرقابل قبولی deus-ex-machina، که تطبیق آن با رفتار ادواردز با پیوریتان ها دشوار است، تولید یک چرخش تراژیک ارائه می دهد. بی رحمی پیروز می شود، و وقتی چراغ ها برای آخرین بار سبز می شوند، مشخص نیست که خاموش خواهند شد یا نه.
همه اینها ساده، موثر و بی زمان است. "Puritani" Sequi نزدیک به 50 سال در اطراف ماندگار شد. می توانید تصور کنید که تولید ادواردز به راحتی همین کار را می کند. تا زمانی که به خوبی خوانده شود.
I Puritani
تا ۱۸ ژانویه در اپرای متروپولیتن، منهتن؛ metopera.org.