سه مستند بزرگ برای پخش
تکثیر فیلمهای مستند در سرویسهای استریم، انتخاب آنچه را که باید تماشا کنید دشوار میکند. هر ماه، سه فیلم غیرداستانی - کلاسیک، اسناد اخیر نادیده گرفته شده و موارد دیگر - انتخاب میکنیم که به وقت شما پاداش میدهند.
«طرحهای فرانک گری» (2006)
آن را در آمازون، Apple TV، Fandango در خانه و Google Play اجاره کنید. حداقل دو چیز اولین مورد، ابداع طرح های موج دار و نامتقارن گری است. مورد دوم این است که سازه مورد نظر صاف می ماند. هنرمند اد روشا در فیلم «اسکیس های فرانک گری» می گوید: «او آزاد بودن هنر را با چیزی که واقعاً ملموس و غیرقابل بخشش است، که قوانین فیزیک است، مخلوط می کند، و اضافه می کند: «من معتقدم تمام ساختمان های او ایستاده اند. دو دهه قبل از اینکه گری در این ماه در سن 96 سالگی درگذشت، او برای این مستند پرتره ساخته دوستش سیدنی پولاک در سال 2006 نشست.
از آنجایی که پولاک، که در سال 2008 درگذشت، فیلمسازی با جاهطلبیهای هنری بود. روند خلاقیت او او توضیح می دهد که همیشه روی دو یا سه مقیاس به طور همزمان کار می کند. ذهن او را به ساختمان نهایی نگاه میدارد تا مدلی که به راحتی میتواند به «جواهرات» تبدیل شود. او متقاعد شده است که ایده ای که بیش از حد ساده است یا باید کلیشه ای باشد یا کاری که قبلا انجام داده است. پولاک به تحقیر خود گیری واکنش ملایمی ارائه می دهد. وقتی معمار میگوید که آرزو میکرد یک نقاش بود، اما هرگز نمیتوانست آنچه را که بهعنوان یک سطح نقاشی میپندارد خلق کند، پولاک با مونتاژی از نور به ساختمانهای مختلف گری برخورد میکند.
کارگردان، منتقد هنری هال فاستر را بهعنوان صدایی از شک و تردید میآورد. فاستر متقاعد شده است که موزه گوگنهایم بیلبائو در اسپانیا به مثابه منظرهای عمل میکند که بر هنری که قرار است در آن نگهداری شود، غلبه میکند. جولیان اشنابل، هنرمند، مورد مخالف را بیان میکند: اگر بتوان هنر را به این شکل غرق کرد، او پیشنهاد میکند، شاید آنقدرها هم خوب نبوده است. اما پس از مرگ گری، شاید جالبترین لحظه، سکانس بازدید معمار از ساختمان DZ Bank برلین باشد - در آن زمان، کاری که اخیراً در سال 2001 تکمیل شد. گری میداند که نمیتواند برای مدت طولانی کار دست خود را بررسی کند. او توضیح میدهد: «من قرار نیست اینجا زندگی کنم و اینجا بمانم، بنابراین فقط امروز آن را میبینم و میروم. «و شاید سه یا چهار بار دیگر در زندگیام آن را ببینم.»
«آلبرت بروکس: دفاع از زندگی من» (2023)
آن را در HBO Max پخش کنید.
یکی از ویژگیهای پایانی زندگی او تکمیل شد. دوست آلبرت بروکس که برای اولین بار در کلاس درام دبیرستان با او روبرو شد. راینر به یاد میآورد که وقتی آنها ملاقات کردند، بروکس نوجوان به اندازهای بود که نام کارل راینر را رها کرد و هنوز متوجه نشده بود که دارد با پسر کارل صحبت میکند. اما راب میگوید حتی در سن 16 سالگی، بروکس قادر بود پدر و مل بروکس را بخنداند. راب اضافه می کند که او یک اعجوبه بود.
از آنجایی که موضوع آن آلبرت بروکس (نام تولد: آلبرت انیشتین) است، "دفاع از زندگی من" به طور طبیعی بسیار خنده دار است - و به همان اندازه طبیعی، کمی آزاردهنده است. بروکس توضیح می دهد که چگونه پدرش، هری انیشتین، کمدین با یک برنامه رادیویی به نام "Meet Me at Parky's" در سال 1958 پس از سرگرم کردن جمعیت در یک شام کلوپ Friars روی صحنه درگذشت. بروکس رابطه گاه مشاجرهآمیز خود با مادرش را که حرفه خوانندگی خود را برای تشکیل خانواده به حالت تعلیق درآورده بود، به فیلم «مادر» در سال 1996 هدایت کرد.
ما شاهد نکات برجسته حرفهای هر دوی معروف (مانند فیلمهای کوتاه بروکس برای «شنبهشب زنده»، از جمله فیلمی که در آن او دست خود را در زمینههای جراحی انجام میدهد (در فیلمهای اطلاعاتی بیشتر) و غیره میبینیم. از اوایل دهه 1970 توسط استیون اسپیلبرگ، که تکنیک مصاحبه خیابانی بروکس را با ساشا بارون کوهن مقایسه می کند. بروکس با «زندگی واقعی» به کارگردانی بلند روی آورد، فیلمی که بر خلاف راینر، پیش از «این ضربه ستون فقرات است» به عنوان یک فیلم ساختگی پیشگام بود. بروکس میگوید که «عاشقانههای مدرن»، فیلمی که در آن نمیترسید «کاملاً شبیه یک روانشناس به نظر برسد»، استنلی کوبریک با او تماس تلفنی داشت. "میوز" پس از ازدواج به وجود آمد که دیدگاه او را تغییر داد.
اما قلب "دفاع از زندگی من" صرفاً بروکس و رینر است که در یک رستوران صحبت می کنند، با ارتباط آسان دوستان با چندین دهه سابقه مشترک و درک عمیق از آنچه که یکدیگر را وادار می کند. این یک ادای احترام فوقالعاده است، و تماشای آن لذت بخش است.
‘Megadoc’ (2025)
آن را در کانال Criterion پخش کنید. آن را در آمازون، Apple TV و Fandango در خانه اجاره کنید.
برای یک نمایه هنرمند روی هنرمند دیگر میخواهید؟ هنگامی که فرانسیس فورد کاپولا سرانجام توانست پروژه پرشور خود "مگالوپولیس" را بسازد، مایک فیگیس، فیلمساز ("ترک لاس وگاس") با آن برچسب زد. نتیجه این مستند غیرعادی صریح پشت صحنه در مورد فیلمبرداری بود. (فیگیس عبارت پس از تولید را نشان نمی دهد؛ هر دیوانگی که در اتاق تدوین منتظر می ماند به تخیل تماشاگر سپرده می شود.)
در ابتدا، فیگیس خاطرنشان می کند که تماشای اثر دیگری برای یک کارگردان فیلم غیرعادی است و تنش جذابی بین تمایل او به مشاهده و ترس او از دخالت وجود دارد. (او میگوید برخی از بازیگران بیشتر از دیگران برای حضور او آمادهاند.) همچنین تنش مهمی بین «مگالوپولیس» که برای دههها در ذهن کاپولا وجود داشت و نسخهای که او در تلاش برای یافتن سر صحنه فیلمبرداری است، وجود دارد. کاپولا بازیگران را درگیر بازی های مزخرفی می کند که فیگیس آن را به تئاتر تجربی تشبیه می کند. هنگامی که فیلمبرداری شروع می شود، تشخیص اینکه کاپولا چقدر از یک طرح اولیه پیروی می کند دشوار است - و به نظر می رسد که او از پرورش این ابهام برای همکارانش لذت می برد. تهیه کننده ای به نام مایکل بدرمن اعتراف می کند که تولید فاقد شبکه ایمنی اولیه «هر کسی که می تواند نه بگوید» را ندارد. جورج لوکاس کاپولا را "مردی که از صخره پرش می کند" به جای یک آماده کننده دقیق می نامد. کاپولا توضیح میدهد که فیلمی را به آهنگسازش نشان میدهد و از اینکه این یک دیدگاه یکپارچه بود، شگفتزده شده است.
فیگیس، که اعتراف میکند که در شاهد یک تولید پرهیاهو سهیم بوده است (او میگوید: «هر بار که یک اتفاق منفی میافتد، فکر میکنم، اوه، این برای مستند خوب است»)، مطمئناً با نقش اول و جلوههای بصری خود در تولید درام مواجه میشود. طراح به اصطکاک بین کاپولا و بازیگر شیا لابوف، که به نظر می رسد بر سر ماهیت اصلی رسانه فیلم اختلاف نظر دارند. آیا آنچه روی پرده در «کرامر علیه کرامر» روی میدهد واقعی است یا همانطور که کاپولا به لابوف میگوید، «چراغهای سوسوزن»؟ کل فرآیند مارپیچی به طرز عجیبی الهامبخش است، اگرچه مانند خود "مگالوپولیس"، ممکن است کمی از آنچه که اخیراً دیدید مطمئن نباشید.